بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 126

اگر به راستى ارتباط و پيوند ما با پيامبر، مقطوع و بريده است يك چنين سلام آن هم به صورت خطاب چه معنى دارد.

ما براى جلب اطمينان خوانندگان، صورت تشهد نماز را از نظر مذاهب چهارگانه اهل تسنن در اين جا منعكس مى كنيم تا روشن گردد كه تمام مسلمانان جهان بدون استثناء در تشهد نماز به پيامبر به طور خطاب سلام مى كنند و اگر ارتباط ما با پيامبر بريده شده است، اين سلامها به طور خطاب چه معنى مى تواند داشته باشد.

حنفى ها در تشهد مى گويند:«التحياتُ للّه و الصلوات و الطيّبات السَّلام عليك أيّها النبىّو رحمة اللّه و بركاته».

شافعى ها مى گويند:«التحيات المباركات الصلوات الطيّبات للّه السّلام عليك أيّها النبىّ و رحمة اللّه و بركاته».

حنبلى ها مى گويند:«التحياتُ للّه و الصلوات والطيّبات السّلام عليك أيّها النبىّ و رحمة اللّه و بركاته».[1]

ما فعلاً در واجب و مستحب بودن اين سلام بحثى نمى كنيم بلكه بحث ما روى اصل اين خطاب است كه حاكى از بقاى پيوند ميان ما و روح پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)است.

امّا علما و دانشمندان شيعه همگى به اتّفاق آراء سلام بر پيامبر را به صورت خطاب در تشهد مايه فضيلت و برترى تشهد مى دانند و در ميان آنان برخى قائل به وجوب آن نيز شده اند.[2]

اكنون كه يك ميليارد مسلمان نماز خود را به شكل بالا مى خوانند و هيچ

[1]الفقه على المذاهب الأربعة، ج1، ص 165ـ166.
[2]حدائق، ج8، ص 498.


صفحه 127

تواترى بالاتر از آن نمى شود، در چنين موردى كه همه مسلمانان آن را به طور اتّفاق جايز و صحيح مى دانند نبايد به فكر ورود روايتى باشيم هرچند در اين باره رواياتى از طريق اهل تسنن و شيعه وارد شده باشد.

صورت روايات اهل تسنن در كتابهاى فقهى وحديثى آنان موجود است[1]و اگر بنا باشد كه به روايات شيعه مراجعه كنيم، احاديثى در اين باره كه برخى نيز صحيح مى باشد در ابواب تشهد و سلام وارد شده است اهل اطلاع و تتبع به كتاب وسائل الشيعه مراجعه كنند.[2]

در پايان يادآورى مى شود: استدلال به سلام در تشهد به خاطر قطعى بودن آن در ضمن آيات، مورد بحث قرار گرفت.


صفحه 128

شما برخيزيد، مفاد اين آيات را به دست هر عرب زبانى بدهيد كه از هر نوع عقيده قبلى پيراسته باشد و به او بگوييد:

1. قرآن ما مى گويد:«كشتگان راه خدا در آن جهان به كسانى كه هنوز به آنها نپيوسته اند بشارت مى دهند كه براى شما بيم و اندوهى نيست»سپس از او بپرسيد شما از اين آيه چه مى فهميد؟ او با ذهن صاف عربى غير آلوده به افكار ديگران مى گويد: مگر بشارت دادن جز اين است كه آنان، گروه مجاهدان را در اين جهان مى بينند و آنان را مورد خطاب قرار مى دهند و مى گويند مژده باد بر شما كه در اين جهان براى شما اندوه و ترسى نيست و اين مسئله مگر بدون ارتباط ممكن است.

2.قرآن ما مى گويد: قوم حضرت صالح بر اثر زلزله هلاك شدند، در اين موقع، صالح از آنان روى برتافت و آنان را چنين مورد خطاب قرار داد:

«اى قبيله من، دستورهاى الهى را به شما ابلاغ كردم و شماها را پند و اندرز دادم ولى شما، هم اكنون نيز نصيحت گران را دوست نمى داريد».

3. حضرت شعيب نيز بسان صالح با قبيله نابود شده خود سخن گفت به گونه اى كه بيان گرديد.

4. قرآن ما مى گويد: پيامبر مأمور شد كه با پيامبران پيشين سخن بگويد و از آنان بپرسد كه آيا خداوند جز خداى رحمان معبود ديگرى را معرفى كرده است. آيا معنى گفتگوى صالح و شعيب با قوم خويش آن هم پس از هلاك و نابودى، ويا سخن گفتن پيامبر با پيامبران، جز به خاطر اين است كه ميان سخن گو و مخاطب هنوز پيوند و ارتباط باقى است.

5. قرآن به ما دستور مى دهد كه به گروهى از پيامبران تك تك سلام بگوييم، هم چنان كه خدا دستور داده است كه:


صفحه 129

6. تمام مسلمانان در موقع نماز، بايد به پيامبر اسلامصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم سلام كنند.

آيا يك فرد، دور از هر نوع پيشداورى و آشنا به لغت و تركيب كلام عربى و ريزه كاريهاى آن، از اين دستورها جز اين مى فهمد كه ارتباط ما با آنان قطع و گسسته نيست.

ولى اگر بنا باشد از پيشداوريهاى قبلى خود پيروى كنيم ناچاريم كه به هر نحوى شد، از پيش خود براى آيات احتمالاتى بتراشيم و قرآن را به غير مقتضاى قواعد عربى و ظاهر آن تفسير كنيم.

معنى پيروى از قرآن اين است كه مادامى كه دليل قطعى بر خلاف ظاهر قرآن اقامه نشده است از ظاهر آن پيروى كنيم و ما حق نداريم با آفريدن احتمالات دور از متفاهم عرفى، آيه را تفسير كنيم و اگر بنا شد با احتمالات دور از ظاهر و فهم عرفى، آيه را از ظاهر آن منحرف سازيم از روشى پيروى كرده ايم كه فرقه گمراه از آن پيروى مى كنند.

شرط استدلال با آيه اى اين نيست كه هيچ نوع احتمال مخالف هرچند دور ازمتفاهم عرفى باشد در آن نباشد زيرا اگر مناط استدلال اين باشد بايد باب استدلال به قرآن را به روى خود ببنديم زيرا هر آيه اى هر قدر هم صراحت داشته باشد باز مى توان به كمك انديشه و خيال در آن احتمال ديگرى آفريد تا آنجا كه خاتميت با آن همه صراحت به صورت ناروايى تفسير گرديده است.

اينك نمونه هايى از اين احتمالات نادرست و ابداعى را در پاره اى از آيات يادآور مى شويم.

1. شيوه خوارج اين بود كه هر آيه اى براى آنان مى خواندند فوراً با خلق احتمالى در آيه كه به نفع آنان بود، آيه را تفسير مى كردند و مفاد واقعى آيه را كه لفظ و قراين و سياق آيات آن را مى رساند، ترك مى كردند.


صفحه 130

در قرآن مجيد در جاهاى متعدد وارد شده است:

(...إِنِ الحُكْمُ إِلاّ للّهِ...)(انعام/57، يوسف/40و67) آنان براى متزلزل ساختن پايه هاى حكومت حق و عدالت امير مؤمنان، آيه را ورد زبان خود كرده بودند و مى خواستند كه بگويند مقصود اين است كه امارت و فرمانروايى بر بشر از آن خداست و هيچ بشرى حق حكومت بر كسى ندارد و از اين راه يك مسئله ضرورى را كه براى همه ملموس است و اينكه هيچ اجتماعى نمى تواند بدون حكومت زندگى كند، انكار مى كردند در صورتى كه اين آيات هدف ديگرى را تعقيب مى كنند كه در جاى خود روشن گرديده است.

2. با وجود آيات بى شمارى كه پيرامون بت پرستى وارد شده است كه گويى تمام پيامبران براى درهم كوبيدن مرام بت پرستى مبعوث گرديده اند و نخستين اصل از قانون اساسى آنان مبارزه با بت پرستى بوده است مع الوصف برخى از عرفا با آفريدن احتمالات دور از واقع، آيات مربوط به شرك را به نحوى تفسير كرده كه نتيجه آن مفاد اين شعر است:

مسلمان گر بدانستى كه بت چيست


صفحه 131

بنى اسرائيل تفرقه انداختى و سفارش مرا به كار نبستى.

با تمام تصريحاتى كه قرآن در اين باره دارد، محيى الدين عربى مى گويد: كه تندى موسى نسبت به برادر خود، به خاطر اين بود كه چرا پرستش را به گوساله مخصوص نموده و اگر انحصارى در كار نبود، پرستش گوساله مانعى نداشت.

اين نوع تلاعب و بازيگرى با مفاد آيات قرآن سبب مى شود كه كلام خدا، هدايت و راهنمايى خود را از دست بدهد.

آرى هر گاه دلايل قطعى با ظهور ابتدايى آيه اى ناسازگار باشد، قطعاً خود قرينه مى شود كه آيه در آن معنى ظهور پيدا نكند.و در غير اين صورت ظاهر قرآن براى ما حجت و دليل قاطع است. در بهره بردارى از قرآن نبايد در انتظار آن باشيم كه در آيه احتمال بسيار دور از ذهن نباشد بلكه بايد در انتظار آن باشيم كه در آيه احتمال ديگرى كه مساوى با معنى برگزيده و متفاهم عرفى است، وجود نداشته باشد.

بنابراين ظهور و متفاهم عرفى آيات در اثبات ارتباط كافى است و احتمالات ديگرى كه دور از فهم ظاهرى آيه ها است علاوه بر اينكه پاسخ هر يك را گفتيم، چون با ظواهر آيه ناسازگارند، حجت و متبع نخواهند بود.


صفحه 132

9ارتباط با ارواح از نظر احاديث

در اين بخش از احاديث مورد اتفاق ميان دانشمندان شيعه و اهل تسنن بهره مى گيريم.[1]

روايات و احاديثى كه حاكى از بقاء و ارتباط و امكان مكالمه است بيش از آن است كه در اين صفحات نقل گردند و ما براى نمونه مواردى را يادآور مى شويم:

1. شما از آنان شنواتر نيستيد

جنگ بدر به پايان رسيد، و قريش با دادن هفتاد كشته و هفتاد اسير پا به فرار نهادند. پيامبر اسلام دستور داد كشته هاى مشركان را در چاهى بريزند وقتى اجساد آنان در ميان چاه ريخته شد، پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)آنان را يك يك به نام صدا زد و گفت: عتبه، شيبه، اميه، ابو جهل و... آيا آنچه را كه پروردگار شما وعده داده بود، حق و پابرجا يافتيد، من آنچه را كه پروردگارم وعده كرده بود حق و حقيقت يافتم در اين موقع گروهى از مسلمانان به پيامبر گفتند: آيا كسانى را كه مرده اند صدا مى زنيد، پيامبر فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد آنان قدرت بر جواب ندارند.

ابن هشام مى گويد: پيامبر در آن لحظه با آنان نيز چنين سخن گفت:

[1]و در پايان بخش به موارد يك رشته روايات ديگر اشاره مى3كنيم، علاقمندان مى3توانند به آن مدارك نيز مراجعه نمايند.


صفحه 133

چه بستگان بدى براى پيامبر بوديد، مرا تكذيب كرديد، و ديگران مرا تصديق نمودند، مرا از زادگاهم بيرون كرديد، مردم ديگر مرا جا دادند، با من به جنگ برخاستيد و ديگران مرا كمك كردند آيا آنچه را كه پروردگار وعده كرده بود حق و پا برجا يافتيد.

شعر به مطلب رنگ ابديت مى دهد

اين مطلب از نظر تاريخ و حديث اسلامى مسلّم است و محدثان و مورخان اهل تسنن و شيعه همگى نقل كرده اند و در پايان به برخى از مدارك اشاره مى كنيم:

حسان بن ثابت شاعر عصر رسالت كه در بيشتر وقايع اسلامى شعر مى گفت از طريق بيان و شعر، اسلام و مسلمانان را كمك مى كرد و خوشبختانه ديوان او نيز چاپ شده است. درباره واقعه بدر، قصيده اى دارد و در ضمن آن به اين حقيقت اشاره مى كند و مى گويد:

يُنادِيهم رسولُ اللّه لمّا