معلوم خوانده و بزرگترين گرامرشناس جهان عرب«محمد بن مالك»كه صحيح بخارى را اعراب گذارى كرده است، او نيز آن را به صيغه معلوم خوانده است.
تعجب از نويسنده پيشداورى است كه به زور و كلك مى خواهد در دلالت اين حديث خدشه كند و مى گويد كه كلمه«يسمع»به صيغه مجهول است يعنى شنيده مى شود، نه اين كه ميت مى شنود.[1]
بايد از اين نويسنده پيشداور پرسيد، فرض شود كه اين جمله بر خلاف تصريح خود بخارى و شارحان حديث، به صيغه مجهول است و مفاد آن اين است كه صداى كفش مشايعت كنندگان شنيده مى شود، ولى شنيده شدن، شنونده اى لازم دارد و اين شنونده جز خود ميت كسى ديگر نمى تواند باشد زيرا فرض اين است كه تشييع كنندگان قبر را ترك كرده اند و در آن محل جز ميت كسى نيست كه اين صدا را بشنود، مگر اين كه بگوييم اگر انسانى در كنار ميت باشد، صداى كفشها را خواهد شنيد يك چنين معنى جز به بازى گرفتن حديث، معنى ديگرى نمى تواند داشته باشد.
هنگامى كه جنازه اى بر دوش مردها حمل مى شود اگر ميت فرد صالح و نيكوكار باشد مى گويد: عجله كنيد، اگر بدكار باشد مى گويد واى بر آن، كجا مى بريد؟ صداى او را همه چيز مى شنود، جز انسان، اگر انسان مى شنيد، همان دم جان مى سپرد.
كشيده، و در هر موضوعى كه فهرست آن را مى آوريم احاديث متعددى نقل كرده است، اينك فهرست فصول اين كتاب:
1. اموات، احياء را مى شناسند. ص 5.
2. ميت با مشايعان انس مى گيرد. ص 9.
3. ارواح موتى از احياء سؤال مى كنند و سخنان و كارهاى آنان را درك مى كنند. ص 12.
4. ميت تلقين را مى فهمد. ص 13.
5. ارواح با يك ديگر ملاقات و مذاكره مى كنند. ص 17.
6. ارواح احياء و ارواح موتى با هم تلاقى دارند. ص 20.
7. بدن مى ميرد، روح نمى ميرد. ص 34.
8. روح در موقع سؤال به بدن ميت باز مى گردد. ص 41.
9. پيامبر در شب معراج با ارواح پيامبران سخن گفت. ص 44.
10. كيفيت عذاب قبر. ص 51.
11.و....
در اين فصول با يك رشته آيات و روايات و قصص و حكايات بر مدعاى خود استدلال كرده است كه نقل آنها مايه اطاله سخن است كسانى كه بخواهند در موضوعات ياد شده از احاديث و قصص اهل تسنن آگاه شوند به كتاب ياد شده مراجعه نمايند.
اينك احاديث ديگرى را كه خود تتبع كرده ايم نقل مى كنيم.
در احاديثى كه محدثان اهل سنت نقل كرده اند، مسئله امكان مكالمه و ارتباط، يك مطلب مسلّم گرفته شده است و ما احاديثى را به عنوان نمونه نقل مى كنيم و حديث در اين باب از فريقين بيش از آن است كه در اين جا منعكس گردد.
11. پيامبر گراميصلَّى اللّه عليه و آله و سلَّم فرمود:«زوروا موتاكم و سلِّموا عليهم».[1]اموات خود را زيارت كنيد، وبر آنان درود بفرستيد. درود بر كسانى كه قابل اسماع و تفهيم نيستند و سخن ما به گوش آنان نمى رسد چه سودى دارد؟! در اين صورت ناچاريم تغيير نظر داده و در برابر اين همه احاديث تسليم گرديم.
اتّفاقاً سند حديث از نقطه نظر فن حديث شناسى، خوب است، محقّقانى كه احاديث احياء العلوم را نقد و بررسى كرده اند درباره اين حديث مى گويند: اسناده حسن.[2]
12. عايشه مى گويد: پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:«ما من رجل يزور قبر أخيه و يجلس عنده إلاّاستأنس و ردّ عليه حتى يقوم».[3]
هيچ فردى نيست كه برادر دينى خود را زيارت كند و كنار قبر او بنشيند، مگر اينكه (روح و روان) مرده با او انس گرفته و به درود او پاسخ گويد تا وقتى وى آنجا را ترك كند.
10بررسى دلايل مخالفان ارتباط
آيات پيشين و احاديث متواتر و مشهور به روشنى ثابت كرد كه بشر مادى مى تواند از اين نشأت با انسان هايى كه در جهان برزخ زندگى مى كند، ارتباط برقرار نمايد و با آنان مكالمه كند و امكان اين ارتباط و وقوع آن ثابت گرديد، و امّا حدود و خصوصيات آن، بايد در فرصت ديگرى مورد بررسى قرار گيرد.
اكنون لازم است كه دلايل مخالفان ارتباط را مورد بررسى قرار دهيم، ما در اين بخش يك قسمت از دلايل مهم آنان را كه همگى متكى به يك رشته استظهارات ناروا از آيات الهى است مطرح مى كنيم و سرانجام خواهيد ديد، كه تمام اين استظهارات جز يك نوع پيشداورى چيز ديگرى نيست. و هرگز اين گروه اين آيات را با واقع بينى مورد مطالعه قرار نداده اند و لذا از معانى واقعى مفردات و سياق آيات وآيات ديگرى كه مى تواند روشنگر مفاد آنها باشد، به كلى غفلت كرده اند.
اينك مجموع اين دلايل:
نخستين دليل منكران ارتباط
(أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُقُ أَفلا تَذَكَّرُون*وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ اللّهَ لَغَفُورٌ رَحيمٌ* وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّون وَ ما تُعْلِنُونَ*وَ الّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ
اللّهِ لايَخْلُقُونَ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُون*أَمواتٌ غَيْرُ أَحْياء وما يَشْعُرُونَ أَيّانَ يُبْعَثُونَ* إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالّذِينَ لا يُؤمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرونَ).(نحل/17ـ22)
«آيا آن كسى كه مى آفريند، مانند كسى است كه خلق نمى كند چرا متذكر نمى شويد. اگر نعمتهاى خدا را بشماريد نمى توانيد احصاء كنيد خداوند آمرزنده و رحيم است. خداوند از آنچه كه پنهان مى سازيد و يا آشكار مى كنيد آگاه است. آن ها را كه جز خدا مى خوانيد (پرستش مى كنيد) چيزى را خلق نمى كنند در حالى كه خود مخلوق هستند.مردگانند، زنده نيستند و نمى دانند (كه پرستندگان آنها) كى مبعوث مى شوند. خداى شما خداى يگانه است، قلوب آن گروه كه به سراى ديگر ايمان ندارند، منكر (حق) است و از خضوع (در برابر حق) كبر مىورزند».
مورد استدلال آنان آيه بيست و يكم است. در اين آيه چيزهايى كه مورد پرستش امتهاى پيشين بود با جمله(أَمْواتٌ غَير أَحياء...)توصيف شده است و چنين موجوداتى نمى توانند سخن طرف مقابل را بشنوند و به درخواست او پاسخ بگويند و مقصود از چنين موجودات كه در جمله(أَمْواتٌ غَير أَحياء)آمده قديسان و پيامبران است، در اين صورت آيه گواه بر نفى ارتباط با چنين افراد خواهد بود.
پاسخ[1]
تشريح مفاد آيات، بستگى دارد كه مطالب زير روشن گردند:
1. چرا غير خدا، شايسته عبادت و پرستش نيست و چگونه در اين آيات بر وحدانيت معبود استدلال شده است؟
[1]از اين استدلال دو نوع مى33توان پاسخ داد: يكى اجمالى، ديگرى تفصيلى، پاسخ تفصيلى را در متن مى3خوانيد. پاسخ اجمالى اين است كه مقصود از«اموات غيراحياء»ارواح اولياء و انبياء و شهيدان راه خدا بلكه مطلق انسان3ها، نيست بلكه مقصود بت3هاى چوبى و فلزى و سنگى است. و تفصيل اين پاسخ اجمالى با توضيحات ششگانه انجام گرفته است.
2. مقصود از«دعوت»در جمله(وَ الّذينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ...)چيست؟
3. طرف سخن در آيات، بت پرستان است يا گروه اهل كتاب؟
4. اگر طرف سخن بت پرستان است معبودهاى دروغين آنان چه بود؟
5. اگر مقصود از معبودهاى دروغين، بتهاى تراشيده و ساخته است چرا در آيه هاى 20و21 درباره بتها ضماير مخصوص به ذوى العقول به كار رفته است.
6.مقصود از(...وَ ما يَشْعُرُونَ أَيّان يُبْعَثُونَ)چيست و مرجع اين دو ضمير يكى است يا دو تا؟
اينك بيان مطالب ششگانه:
1. چرا معبود بر حقى جز خدا نيست؟
آيات ياد شده با شمردن صفات معبودى كه شايسته عبادت و پرستش است حق پرستش را از آن خدا مى داند و شايستگى عبادت را از هر معبود دروغين سلب مى كند و مى رساند كه عبادت از آن معبودى است كه در آن، صفات و اركان سه گانه جمع گردد.
1. خلاق و آفريننده باشد و به اين ركن با جمله(أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لا يَخْلُق...)اشاره مى كند.
2. احسان گر و بخشنده نعمتهاى بى شمار باشد، چنانكه مى فرمايد:(وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها...).
3. آگاه از برون و درون بندگان عبادتگر باشد و آگاهى از صورت عبادت كافى نيست بلكه بايد از درون و نيت افراد آگاه باشد، زيرا روح عبادت همان نيت پاك و اخلاص درعمل است و آگاهى از چنين چيزى، بدون يك علم
وسيع و گسترده، امكان پذير نيست، و به اين ركن با جمله زير اشاره مى كند:(وَ اللّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَما تُعْلِنُونَ).
در آيه نوزدهم بيان اساس برهان تمام مى شود و از آيه بيستم به بعد ياد آور مى شود كه معبودهاى آنان چنين شرايطى را دارا نيستند، نه آفريننده چيزى هستند و نه منعم و بخشنده نعمت، نه از برون عبادتگران آگاهند و نه از درون آنها.
در نفى دو ركن نخست از معبودهاى دروغين به يك جمله اكتفا مى كند و آن اينكه آنان مخلوقند نه خالق، خود آفريده شده اند واصلاً چيزى را نيافريده اند چنانكه مى فرمايد:(وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَهُمْ يُخْلَقُونَ).
شايسته دقت اين جاست كه با نفى خلاقيت و صفت آفرينندگى از معبودهاى آنان، هر دو ركن را از آنان منتفى مى سازد زيرا اگر موجودى آفريننده نباشد، نمى تواند منعم باشد و منعم واقعى آن فردى است كه نعمت را از عدم پديد آورده و بر آن هستى بپوشاند، از اين جهت منعم واقعى جز، خدا كسى نيست.
در آيه بيست ويكم ركن سوم را از آنان سلب مى كند و مى گويد آنها مردگانند و فاقد علم وآگاهى مى باشند، چنانكه فرمود:(أَمْواتٌ غَيرُ أَحياء).
در اين موقع از اين بيان چنين نتيجه مى گيرد و مى گويد:(إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنكرةٌ وَ هُمْ مُسْتَـكْبِرونَ).
در اين جا، برهان قرآن بر يگانگى معبود واقعى روشن گرديد، اكنون به بيان جهات ديگر آيه مى پردازيم.