بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 195

به عبارت روشنتر:پيامبر در برخى از موارد، تشريع يك رشته احكامى را از خدا خواسته و خداوند نيز براى ابراز عظمت و بزرگى او، درخواست او را پذيرفته است. و اگر در اين مورد روايات صحيحى نبود هرگز براى پيامبر يك چنين ولايت بر تشريع نيز ثابت نبود ولى مرحوم محدث كلينى در اصول كافى رواياتى در اين زمينه نقل كرده است كه برخى از آنها را مى آوريم.[1]

امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: خداوند ده ركعت نماز به صورت دو ركعت در شبانه روز واجب كرده بود ولى پيامبر بر هر يك از نمازهاى ظهر و عصر وعشاء دو ركعت و بر نماز مغرب يك ركعت افزود و در اين جا مسئله«فرض اللّه»و«فرض النبى»پيش آمد و خداوند نيز آن را تصويب كرد.

پيامبر نوافل يوميه را 34 ركعت قرار داده وخداوند آن را پذيرفت.

خدا در سال، روزه ماه رمضان را واجب كرد ولى رسول خدا روزه شعبان و سه روز از هر ماه را به عنوان روزه استحبابى بر آن افزود وخدا نيز آن را قبول كرد.

خداوند شراب را تحريم كرد ولى پيامبر هر مست كننده را تحريم نمود.

ولايت تشريعى در اين موارد با محدوديت خاصى كه دارد به همان معنى است كه گفته شد يعنى پيامبر درخواست نموده و خداوند نيز اجابت فرموده است و كار پيامبر جز يك درخواست آن هم به ضميمه انتظار تصويب چيز ديگرى نبوده است و اگر از در تفويض وارد شويم ناچاريم بگوييم فقط در موارد انگشت شمارى به پيامبر اختياراتى داده شده است.

2. زعامت سياسى و اجتماعى

دومين معنى ولايت تشريعى اين است كه پيامبر اسلام از طريق شارع

[1]اصول كافى، ج1، ص 65، باب التفويض إلى رسول اللّه.


صفحه 196

مقدس زعيم سياسى و رهبر امور اجتماعى مسلمانان است و آيات متعددى بر زعامت وسيع و گسترده پيامبر گرامى گواهى مى دهند.

1.(أَطِيعُوا اللّه وَ أَطيعُوا الرَّسُول وَاُولى الأَمْر مِنْكُمْ).[1]

«خدا و پيامبر و فرمانروايانى از خود را اطاعت كنيد».

2.(النَّبىُّ أولى بِالمُؤْمِنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ).[2]

«پيامبر به مؤمنان از خود آنها شايسته تر است».

از شاخه هاى اين زعامت گسترده، داورى در ميان مسلمانان است و پيامبر گرامى در دوران زندگى خود، دادگسترى اسلام را چه به وسيله خويش و چه با تعيين دادرسانى در خارج اداره مى كرد و قرآن به مسلمانان دستور مى دهد كه داوريهاى پيامبر را در امور حقوقى و مخاصمات بى چون وچرا بپذيرند چنانكه مى فرمايد:

(فَلا وَ رَبِّك لا يُؤْمِنُونَ حَتّى يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِى أَنْفُسِهمْ حَرَجاً مِمّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّموا تَسْلِيماً).[3]

«به پروردگارت سوگند! آنان هرگز مؤمن واقعى نمى گردند مگر اين كه تو را در موارد اختلاف حَكَم و داور قرار دهند، و از داورى تو ملالى پيدا نكنند. و در برابر حكم تو تسليم شوند».

از شئون رهبرى در امور اجتماعى، اداره امور مالى و اقتصادى اسلام است كه شخص پيامبر گرامى در دوران حيات خود آن را اداره مى كرد و قرآن او را به فرمان زير مخاطب ساخت:

(خُذْمِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّـرُهُمْ وَتُزَكّيهِمْ بِها...).[4]

[1]نساء/59.
[2]احزاب/6.
[3]نساء/65.
[4]توبه /103.


صفحه 197

«از اموال آنان زكات بگير و از اين طريق آنها را پاكيزه بگردان».

و در آيات ديگر مقدار ماليات ومصارف آنها دقيقاً تعيين گرديده است.

بنا به مضمون آيات و رواياتى كه در اين زمينه وارد شده و سيره شخصى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)در دوران رسالت بر آن گواهى مى دهد، پيامبر گرامى، زعيم مسلمانان، حاكم جامعه، فرمانرواى ملت، سياستمدار امت، بود و آنچه را كه بايد فرمانرواى مطلق جامعه انجام دهد وى انجام مى داد چيزى كه هست زعامت او يك موهبت الهى بود كه از جانب خداوند به وى تفويض شده بود بدون اينكه مردم او را براى اين مقام انتخاب كرده باشند.

3. مرجعيت درمعارف واحكام اسلام

شكى نيست كه رهبرى پيامبر گرامى منحصر به امور سياسى و اجتماعى نبود بلكه وى به گواهى آيات قرآن معلم و آموزگار كتاب آسمانى[1]مبين مشكلات قرآن[2]و بازگو كننده سنن و احكام الهى بود[3]از اين جهت به اتفاق جامعه اسلامى و نصوص قرآن، گفتار و رفتار وى در تعاليم عالى اسلام و وظايف بندگان سند وحجت مى باشد.

تا اين جا با اقسام ولايت تشريعى كه از ناحيه شارع مقدس براى پيامبر و ديگر پيشوايان معصوم ثابت است آشنا شديم.و در عصر غيبت مسئول اين مقامات، فقيه جامع الشرايط است كه تفصيل آن را دركتابهاى مربوط به كلام اسلامى مى خوانيد.

[1](يُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَ الحِكْمَة)(جمعه/2).
[2](وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكر لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ)(نحل/44).
[3](ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَما نَهاكُمْ عَنْهُ فانْتَهو)(حشر/7).


صفحه 198

ولايت تكوينى يا ولايت در تصرف

مقصود از ولايت تكوينى اين است كه فردى بر اثر پيمودن راه بندگى آن چنان كمال و قرب معنوى پيدا كند كه به فرمان و اذن الهى بتواند در جهان و انسان تصرف كند.

ولايت تكوينى بر خلاف ولايت تشريعى، كمال و واقعيتى است اكتسابى، وراه كسب آن به روى همه بازاست ولى مقاماتى كه در ولايت تشريعى بيان گرديده همگى موهبت خداوندى است كه جز خواسته خدا چيزى در آن دخالت ندارد.

ولايت تكوينى يك كمال روحى و معنوى است كه در سايه عمل به نواميس و قوانين شرع در درون انسان پديد مى آيد و سرچشمه يك رشته كارهاى خارق العاده مى گردد.

به طور اجمال مى گوييم(وبعداً به طور مشروح بيان خواهد شد) عمل به احكام و سنن دينى در ظاهر، عمل به يك رشته مقررات اجتماعى و اخلاقى است ولى پيمودن همين راه در درون انسان، يك رشته واقعيتها و صفات و كمالاتى پديد مى آورد كه هرگاه كمال روحى به حدّشايسته اى برسد نفس انسانى در اين جهان مى تواند امور زير را انجام دهد:

1. تصرف در جهان وانسان

2. آگاهى از ضماير و قلوب كه شاخه اى از علم غيب است[1]

3. شهادت بر اعمال انسان كه در قرآن مجيد از آنها به نام(شهداء)

[1]نگارنده آگاهى از غيب را مستقلاً بررسى نموده و به نام«آگاهى سوم»منتشر كرده است، همچنان كه موضوع شهادت بر اعمال را به طور جداگانه مورد بررسى قرار داده ولى موفق به نشر آن نشده است.


صفحه 199

تعبير شده است .

ولى آنچه فعلاً مورد بحث و گفتگوى ما است همان تصرف در جهان و انسان است و براى روشن شدن مطلب ناچاريم قدرى درباره عظمت روح انسان و قدرتهايى كه در روح و روان او نهفته است، بحث كنيم.

تصرف در جهان آفرينش

انسان از دو جزء به نام تن و روان آفريده شده است و يا به عبارت ديگر: انسانيت انسان منحصر به جسم و تن نيست بلكه باطن و جانى دارد كه واقعيت او را تشكيل مى دهد و اگر بر سر راه تكامل انسان، از نظر جسم و ماده محدوديت هايى وجود دارد و پيشرفت او از نظر ماده كاملاً محدود واندازه گيرى شده است، امّا بر سر راه تكامل او از نظر روح و معنا، چنين محدوديتى نيست، بلكه او از اين نظر، آمادگى بيشترى براى ترقى وتعالى دارد، چه بسا در پرتو اطاعت خدا و پيمودن راه حق مى تواند قله هاى بس بلندى را فتح و تسخير نمايد.

كارهاى شگفت انگيز مرتاضان كه از حدود توانايى يك فرد عادى بيرون است حاكى از آن است كه در نهاد انسان نيروى شگرفى وجود دارد كه در شرايط خاصى شكفته گرديده و جوانه مى زند.

آنان با يك نگاه آب سرد را مى جوشانند، ميز را بدون كمك دست، از زمين بلند مى كنند، آدمى را در هوا معلق نگاه مى دارند ، طناب را به هوا پرت مى كنند و در هوا مى ماند، گياهى را كه بايد در مدت دو ماه برويد با نيروى اراده در ظرف دو ساعت مى رويانند و... .[1]

ممكن است ما درباره هر يك از اين امور شك و ترديد كنيم امّا هرگز به

[1]سالنامه نور دانش، سال 1325.


صفحه 200

این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة


صفحه 201

طبيعى برهانند و در سايه كمى توجه به امور مادى، به روان خود مجال دهند كه نيروهاى خود را پرورش دهد.

جاى بحث و گفتگو نيست كه كارهاى مرتاضان بر خلاف فطرت انسانى و بر خلاف قوانين مسلم اسلام مى باشد زيرا چنين رياضتها يك نوع اضرار به جسم وجان و رهبانيت خاصى است كه در آيين اسلام ممنوع و حرام اعلام شده است[1]و راه شكفته شدن نيروهاى درونى منحصر به اين نوع رياضتهاى ضد انسانى نيست كه بر خلاف اصول آفرينش مى باشد، بلكه براى جوانه زدن قواى درونى، راه ديگرى هست كه در آينده درباره آن گفتگو خواهيم كرد.

ولى كارهاى شگفت انگيز مرتاضان در برابر غربيان و غرب زدگان كه ماده را آخرين مرحله هستى مى پندارند، وجود و هستى را با ماده و نيرو مساوى مى دانند، پايه فرضيه«اصالت ماده»را متزلزل مى سازد و ثابت مى نمايد كه در پشت عالم ماده و انرژى، جهان بس مرموزى است كه قدرت و نيروى بس شگرفى دارد، وكار و كوشش موجودات آن جهان در گرو قوانين مادى و نواميس طبيعى نيست بلكه يك نوع حكومتى بر اصول مادى دارد. در اين جا بد نيست داستان زير را كه يك مرد انگليسى ديرباورى را به امور غيبى، معتقد ساخت بشنويد.

مرتاضى را به نام«هاريكلن»در«هند»در حالى كه زبان خود را در دهان برگردانيده و لب ها را دوخته و سوراخهاى بدن خويش را با موم بسته بود در ميان تابوت گذاردند و تابوت را مهر و موم كردند و در ميان قبر نهادند، شب و روز نگهبانان اطراف تابوت را زير نظر گرفتند.

پس از شش هفت روز تابوت را از قبر درآوردند و ديدند مهرهاى آن

[1]پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود:«لا رهبانية فى الإسلام». به نهج البلاغه، خطبه 204 گفتگوى امام با حارث بن زياد مراجعه بفرماييد.


صفحه 202

دست نخورده است مرتاض را از ميان آن بيرون كشيدند ديدگان او شيشه اى ، دست وپايش خشك، پوستش چين خورده شده، و ضرباتى در شرايين نداشت، دهان و بينى و گوشش را باز كرده آب گرم به سر او ريختند و تنفس مصنوعى دادند پس از نيم ساعت بيدار شد.[1]

اين عمل هرچه باشد خواه آن را مرگ و تجديد حيات بناميم و يا اينكه آن را يك خواب گران و سنگينى بخوانيم بالأخره با اصول علمى محدود امروز بشر سازگار نيست وانگهى ثابت مى كند كه وراى جهان ماده و نيرو، جهان ديگرى وجود دارد كه هيچ چيز آن شبيه اين جهان نيست و شخصيت وواقعيت انسان در جسم و تن خلاصه نمى شود بلكه او معجونى است از ماده و معنى كه با از بين رفتن يكى، ديگرى از ميان نمى رود.

بندگى خدا نيروبخش است

راه صحيح تر براى تكامل روح و روان، عمل به تعاليم اسلام و طى طريق عبوديت و پيمودن صراط مستقيم است.

توضيح اينكه: از نظر آيين اسلام، انسان دو نوع زندگى دارد يكى حيات ظاهرى و ديگرى حيات معنوى و انسانى.

حيات حيوانى همان حيات ظاهرى است كه تمام بشر آن را دارا است و اسلام براى جلوگيرى از هر نوع افراط و تفريط، برنامه خاصى براى اين نوع حيات تنظيم كرده است. برنامه اسلام علاوه بر اين كه بهزيستى انسان را در جهان ماده فراهم مى سازد، راه را براى تحقق حيات معنوى نيز هموار مى نمايد.

حيات معنوى انسان از اعمال و نيات او سرچشمه مى گيرد و نتيجه چنين

[1]سالنامه نور دانش، 1325.