كاملاً واضح است.
شما است خداوند به بندگان خود ظلم نمى كند. آنان به رسم فرعونيان و گروه هاى پيش به آيات الهى كفر ورزيدند خداوند به گناهانشان كيفر داد خداوند نيرومند و سخت كيفر دهنده است».
دقت در مفاد آيه مى رساند كه علاوه بر اين كه فرشتگان چهره و پشت آنان را مى زنند، خود آنها عذاب سوزانى را مى چشند، عذابى كه دستاورد كارهاى قبلى آنان است.
دلالت آيه بر بقاى روح در صورتى روشن تر مى گردد كه آيه در أثناء بحث، سرانجام فرعونيان را يادآور مى گردد و آيات بخش قبلى به روشن ترين وجه بر حيات فرعون و پيروان آنان گواهى داد.
و در برخى از آيات، تنها به زدن فرشتگان تصريح شده و از عذاب سوزان، ذكرى به ميان نيامده است مانند:
(فَكَيْفَ إِذا تَوَفَّتْهُمُ المَلائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ).(محمّد/27)
«چگونه مى شود وقتى كه فرشتگان بر چهره و پشت آنان مى زنند».
اينها آياتى است كه مى توان با آنها، بر ادامه حيات پس از مرگ استدلال نمود. با تتبع در آيات قرآن، مى توان بر آيات ديگرى نيز دست يافت.
7نا آگاهى و زندگى در برزخ
آيات پيش به روشنى ثابت نمود كه مرگ دروازه ابديت است و پاسدار آن، فرشته الهى مى باشد و حقيقت مرگ جز انتقال از يك نشأت به نشأت ديگر، چيزى نيست، و انسان پس از مرگ در جهان خاصى كه از نظر قرآن نام آن«برزخ»است زندگى مى كند و سرنوشت هر فردى بستگى به شيوه اعمال او در اين جهان دارد. افراددر اين نشأت طولانى (ميان مرگ و برپا شدن رستاخيز) با نعمت وعزّت و يا نقمت و ذلت به سر مى برند.
در اين جا سؤالى مطرح است و آن اين كه اگر انسانها پس از مرگ در نشأت برزخ زنده مى باشند، پس چرا هنگام برپا شدن قيامت، مدت اقامت خود را بسيار اندك مى شمارند و چنين مى انديشند كه فقط نيم روز يا يك روز يا كمى بيشتر، به سر نبرده اند آيا مى شود، انسانى هزاران سال در نعمت و عذاب به سر ببرد،ولى آن گاه گام به پهنه محشر گذارد آن چنان پندارد كه يك روز و يا نيم روز بيش، درنگ ننموده است؟
اين گونه آيات را كه تعداد آنها در قرآن فراوان است چگونه بايد تفسير شوند تا ناسازگارى آنها با آياتى كه صريحاً بر بقاى حيات دلالت دارند، برطرف گردد؟
پاسخ
آگاهى كامل از مفاد و هدف اين آيات بستگى دارد كه مجموع آنها نقل و
ترجمه گردند، سپس درباره مفاد آنها با بررسى دقيق، قضاوت و داورى شود. ما مجموع آيات را به ترتيب سوره هاى قرآن منعكس مى كنيم و از حواله به مراجعه به خود قرآن خوددارى مى نماييم:
اينك آيات
1.(...فَأَماتَهُ اللّهُ مِائَـةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ قالَ لَبِثْتُ يَوماً أَوْ بَعْضَ يَوم قالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائة عام...). (بقره/ 259)
«خداوند او (عزير) را صد سال ميراند، سپس او را برانگيخت و گفت چقدر به سر بردى؟ گفت: يك روز يا نيم روز(خدا) گفت: بلكه صد سال به سر بردى».
2.(وَ يَوْمَ يَحْشُرُهُمْ كأَنْ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّساعَةً مِنَ النّهارِ يَتَعارَفُونَ بَيْنَهُمْ قَدْ خَسِرَ الّذينَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ اللّهِ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ).(يونس/45)
«روزى آنها را محشور مى كند، گويى جز زمان كمى از روز به سر نبرده اند، با يك ديگر اظهار آشنايى مى كنند، حقّا كسانى كه لقاى الهى را تكذيب كرده اند زيانكار شدند و هدايت شده نبودند».
3.(يَوْمَ يَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجيبُونَ بِحَمْدِهِ وَ تَظُنُّونَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَلِيلاً).(اسراء/52)
«روزى كه شماها را مى خواند،او را با ستايش خدا، اجابت مى كنيد و گمان مى بريد كه جز مدت كمى به سر نبرده ايد».
4.(يَومَ يُنْفَخُ فِى الصُّور وَنحشرُ المُجْرِمينَ يَومَئِذ زُرْقاً * يَتَخافَتُونَ بَيْنَهُمْ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّعَشراً * نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ إِذْيَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَريقَةً إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّ َيَوماً). (طه/102ـ104)
«روزى كه در صور دميده مى شود، در آن روز گنهكاران را كور محشور مى كنيم، آهسته با هم مى گويند كه جز ده روز به سر نبرده ايم. ما مى دانيم كه چه مى گويند، شايسته ترين آنها از نظر
رفتار مى گويد كه يك روز بيش به سر نبرديد».
5.(قالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِى الأَرْض عَدَدَ سِنينَ * قالُوا لَبِثْنا يَوماً أَوْ بَعْضَ يَوم فَسْئَلِ العادِّين * قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَليلاً لَو اَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).(مؤمنون/112ـ114)
«گفت: چند سال در زمين درنگ كرديد؟ گفتند: روزى يا قسمتى از روزرا بوده ايم، از شمارشگران بپرس، گفت جز اندكى به سر نبرده ايد، اگر آگاه باشيد».
6.(وَ يَوْمَ تَقُومُ السّاعَة يُقْسِمُ المُجْرِمُونَ ما لَبِثُوا غَيرَ ساعَة كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ* وَ قالَ الّذينَ أُوتُوا العِلْمَ وَ الإِيمان لَقَدْلَبِثْتُمْ فِى كتابِ اللّهِ إِلى يَومِ الْبَعْثِ فَهذا يَومُ الْبَعْثِ وَ لكِنّكُمْ كُنْتمْ لا تَعْلَمُونَ). (روم/55ـ56)
«روزى كه رستاخيز برپا مى شود،گنهكاران سوگند ياد مى كنند كه جز مدت كمى به سر نبرده اند، اين چنان از حق روى گردان مى شوند، به آنان كه علم و ايمان داده شده اند گفتند شما در كتاب الهى تا روز قيامت به سر برده ايد و اين روز قيامت است، ولى خودتان نمى دانستيد».
7.(فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِل لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّساعَـةً مِنْ نَهار بَلاغٌ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاَّ القَومُ الفاسِقُونَ). (احقاف/35)
«بسان پيامبران صاحب عزم و ثبات، بردبار باش و در مورد آنان شتاب مكن، روزى كه آنان عذاب موعود را ببينند گويى كه جز ساعتى از روز به سر نبرده اند، قرآن پيام است و آيا جز گروه عصيانگر كسى هلاك مى شود؟».
8.(كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبَـثُوا إِلاّعَشِيَّةً أَوْ ضُحاها).(نازعات/46)
«روزى كه قيامت را مى بينند، گويى كه فقط شب و يا روز آن را به سر برده اند».
سرگذشت اصحاب كهف و عُزَير بيرون از گفتار است
ممكن است گفته شود كه چرا آيات مربوط به اصحاب كهف كه سرنوشتى مشابه برانگيختگان روز رستاخيز داشته اند در اين بخش آورده نشد.
آنان طبق تصريح قرآن سيصد و نه سال در غار به سر بردند، در صورتى كه تصور مى كردند يك روز يا نيم آن به سر برده اند.
علت اين كه اين گروه از آيات را در اين بخش نياورديم، اين است كه آنان به تصريح قرآن در اين مدت نمرده بودند بلكه در خواب عميقى فرو رفته بودند و هرگز ما نمى توانيم حكم جهان برزخ را از خواب عميق افراد، در جهان ماده به دست بياوريم، و اگر خوابهاى عميق در جهان ماده و طبيعت مايه بى توجهى به مرور زمان گردد، هرگز دليل نمى شود كه مرگ و نزول در نشأت برزخ نيز اين حكم را داشته باشد گواه بر اين كه آنان در خواب عميقى فرو رفته بودند، دو آيه زير است:
1.(فَضَرَبْنا عَلى آذانِهِمْ فِى الكَهْفِ سِنينَ عَدداً). (كهف/11)
«در غار بر گوشهاى آنان پرده افكنديم و چند سالى ايشان را در خواب قرار داديم».
جمله(فَضَرَبْنا عَلى آذانِهِمْ):«بر گوشهاى آنان زديم»كنايه از خواب است.
2.(وَ تَحْسَبُهُمْ أَيقاظاً وَ هُمْ رُقُود...)(كهف/18)
«آنان را بيدار مى پندارى، در حالى كه آنان خواب بودند».
بنابر اين هرگز نمى توان، از فراموشى در حالت خواب، حكم حيات در نشأت ديگر را فهميد و تصور نمود مفاد اين آيات، با آيات پيشين كه بر وجود حيات همراه با شعور در جهان برزخ گواهى مى دهند، مخالفت دارد.
سرگذشت عزير نيز از مورد بحث ما خارج است.
سرگذشت عزير و نسيان و بى توجهى او در مرگ موقت،گواه بر نسيان در مرگهاى ممتد كه به روز رستاخيز متصل مى گردد، نمى شود، زيرا ممكن است شيوه برزخ با اين نوع مرگ مختلف باشد.
نكته اختلاف نيز روشن است زيرا هدف از ميراندن«عزير»جز قدرت نمايى و نشان دادن نمونه معاد، چيز ديگرى نبود هدف اين بود كه او نمونه كوچكى از احياى مردگان را مشاهده كند و ببيند كه چگونه خود او پس از يك مرگ صد ساله باز زنده گرديد،و الاغ او نيز حيات مجدد پيدا كرد، ولى غذا و نوشيدنى او دگرگون نگرديد. آغاز سرگذشت و ذيل آن بر اين هدف گواهى روشنى مى دهند.
در آغاز آيه درباره عزير چنين مى خوانيم:
(...قالَ أَنّى يُحْىِ هذهِ اللّهُ بَعْدَ مَوتِها فَأَماتَهُ اللّهُ مائة عام ...). (بقره/259)
«گفت: چگونه خداوند اين مردگان را زنده مى كند؟ پس خدا او را صد سال ميراند».
در اين صورت از احياى او پس از مرگ كه نمونه معاد است چنين مى فرمايد:
(...وَلِنَجْعَلَكَ آيةً لِلنّاسِ...). (بقره/259)
«تو را نشانه اى براى مردم قرار مى دهيم».
اتفاقاً يكى از هدفهاى سرگذشت اصحاب كهف نيز همين بود كه امكان معاد را از اين طريق، نمايان و آشكار سازد، زيرا اين نوع خواب هاى عميق همتاى مرگ است و بيدار كردن اين گونه افراد آن هم پس از يك خواب سيصد ساله كمتر از احياى مردگان نيست ولذا پس از شرح سرگذشت آنان مى فرمايد:
(وَ كَذلِكَ أَعْثَرْنا عَلَيْهِمْ لِيَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللّهِ حَقّ وَ أَنَّ السّاعَةَ لا رَيْبَ فيها...). (كهف/21)
«اين گونه ديگرانرا از وضع آنان آگاه ساختيم، تا بدانند كه وعده خداوند حق است و در روز رستاخيز شك و ترديدى نيست».
بنابراين، چون هدف از اين ميراندن و خواب كردن فقط نماياندن حقيقت
معاد و نشان دادن نمونه كوچك آن بود جهت ندارد كه در اين مدت از وضع خود آگاه گردند، بلكه اگر هم در بى خبرى به سر ببرند، باز هدف تأمين مى گردد.
در حالى كه حيات برزخى درباره افراد، از يك نظر، يك نوع تصفيه و پالايش است. افراد پس از گذراندن اين دوره، از يك رشته آلودگى هاى پاك و پيراسته مى شوند و چنين تصفيه اى هرگز بدون توجه، امكان پذير نيست.
و از نظر ديگر، حيات برزخى، نخستين مرحله براى چيدن ميوه عمل است كه نهال آن در جهان ماده به دست افراد نيكوكار و يا بدكار غرس مى گردد و حياتى كه هدف از آن تصفيه و پالايش و يا چيدن ميوه اعمال و ديدن برخى از پاداشها و كيفرها است نمى تواند با غفلت و بى توجهى همراه باشد.
گواه بر اين كه حيات برزخى آغاز شكوفايى ميوه هاى اعمال است همان سخنان مجرمان در لحظه قبض روح مى باشد. آنان در اين لحظه با ديدگان خود، عذابها و شكنجه هاى برزخى را مى بينند و آنچنان ناراحت مى شوند كه درخواست مى كنند كه مجدداً به دنيا بازگشت كنند و اگر مرگ آنان با غفلت و فرو رفتگى در بى توجهى توأم بود، درخواست بازگشت بى جهت مى شد.
اينك به مفاد آيات زير توجه بفرماييد:
(حَتّى إِذا جاءَ أَحدهُمُ المَوتُ قالَ رَبِّ ارجِعُونِ * لَعَلّى أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْت...). (مؤمنون/99)
«هنگامى كه مرگ يكى از آنان فرا مى رسد، مى گويد: پروردگارا ! مرا برگردانيد شايد در آنچه گذاشته ام كار نيك انجام دهم».
آيه حاكى است كه با رسيدن مرگ، پرده ها از برابر ديدگان اين گروه كنار مى رود و سرنوشت خود را كه خود سازنده آن بودند، مشاهده مى كنند.