موجود است و همگى گواهى مى دهند كه مقصود اين است كه تا اين لحظه كه سخن مى گويند بيش از يك روز يا نيم روز دير نكرده اند.
گذشته از اينها لفظ«لبث»بهترين قرينه است كه مقصود زندگى پس از مرگ است، زيرا اين لفظ كه مرادف آن در فارسى، درنگ كردن و معطل شدن مى باشد مناسب با آن نوع توقف بى حركت است كه انسان به خاطر هدفى، سكون و سكونت را تحمل مى كند ودر انتظار حادثه ديگرى مى نشيند و اين حقيقت با زندگى پس از مرگ كه انسان به طور اجبار در انتظار حادثه ديگر مى نشيند، مناسب تر است و هرگز با زندگى اين دنيا تناسبى ندارد، زيرا زندگى دنيا همراه با تحرك است و بسيارى ازمردم براى زندگى دنيا اصالتى مى انديشند و هرگز آن را مقدمه زندگى ديگر نمى دانند و در انتظار حادثه ديگرى نمى نشينند.
اين قرائن نظريه نخستين را به طور روشن باطل مى سازد، اكنون به تشريح نظريه ديگر مى پردازيم:
مى كند، يعنى مثل اين است كه چنين به سر برده اند. اين جمله حاكى از آن است كه آنان از طول مدت اقامت خود در برزخ آگاه مى باشند ولى آن را كم و ناچيز مى شمرند، و شايد علت ناچيز شمردن آن مقايسه آن با زندگى دايمى و پيوسته براى آخرت است كه هيچ چيز آن شبيه زندگى هاى پيشين نيست.
2. در سوره مؤمنون، آيه 114 گواه روشن بر اين معنى وجود دارد، زيرا در اين آيه نه تنها برانگيخته شدگان، زندگى پيش را كم و ناچيز مى شمرند، بلكه خود خداوند نيز آن را كم مى شمارد، آنجا كه مى فرمايد:
(قالَ إِنْ لَبِثْتُمْ إِلاّقَلِيلاً لَو أَنّكُمْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ).
(«خدا) فرمود: جز اندكى به سر نبرديد اگر آگاه باشيد».
تحقير و كم شمردن خداوند علتى جز مقايسه ندارد وا ين جمله مى تواند بيانگر مفاد گفتار برانگيخته شدگان نيز باشد، و اين كه آنان مى گويند، يك روز يا نيم روز است، جدى نبوده بلكه هدف تحقير و ناچيز شمردن است، نه اينكه ذاتاً كم و ناچيز بوده باشد.
3. نه تنها در سوره مؤمنون مطلب را با لفظ«كأن»اداء كرده است بلكه در سوره هاى ديگر تعبير مشابه نيز دارد. مثلاً در سوره احقاف آيه 35 مى گويد:
(...كَأَنَّهُمْ يَومَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبثُوا إِلاّساعةً مِنْ نَهار...).
«گويى كه جز ساعتى از روز به سر نبرده اند».
لفظ«كأنّ»حاكى است كه مدت مكث آنان ذاتاً كم نبوده بلكه به عللى به نظر آنان كم مى رسد.
از اينكه آنان در وقت رؤيت كيفر اعمال خود، چنين انديشه اى به فكرشان خطور مى كند، به حكم جمله(يوم يرون ما يوعدون)مى توان حدس
زد كه علت كم و ناچيز شمردن، همان موضوع مقايسه وضع برزخ با وضع رستاخيز است.
همين مطلب نيز به گونه اى در آيه 46 سوره نازعات حكم فرما است چنانكه مى فرمايد:
(كَأَنّهُمْ يَومَ يَرَونَها لَمْ يَلْبَـثُوا إِلاّعَشيَّةً أو ضُحاها).
«روزى كه قيامت را مى بينند گويى فقط شب و يا روز آن را به سر برده اند».
همان طور كه ملاحظه مى فرماييد، مطلب را با لفظ كَأن ادا نموده است كه حاكى از يك نوع ناچيز شمردن است نه اينكه در حقيقت هم، ناچيز باشد.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
ثانياً: خداوند از نظر آنان انتقاد مى كند كه اين اوّلين بار نيست كه آنان از حق سرباز زده اند (و مدت طولانى را كم پنداشته اند) بلكه در زندگى دنيوى خود پيوسته از حق روى گردان مى باشند چنانكه مى فرمايد:
(...كَذلِكَ كانُوا يُؤفَكُون).
«اين چنين از حق روى گردان مى شوند».
اگر آنان اين مدت طولانى را آگاهند كم انديشيده اند، انتقاد از نظر آنان وجهى نخواهد داشت، زيرا چه اشكال دارد كه انسانى با توجه به اينكه ساليان درازى مكث كرده است، چنان تصور كند كه مدت توقف او كم بوده است.
ثالثاً: اگر مجرمان از طول مدت اقامت خود در برزخ آگاه بودند، علم به آن از خصايص گروهى كه علم و ايمان آنان داده شده است شمرده نمى شد، در صورتى كه قرآن آگاهى از طول مدت را از ويژگيهاى اين افراد ذكر مى نمايد و مى فرمايد:
(وَ قالَ الّذِينَ أُوتُوا العِلْمَ وَالإِيمان لَقَدْلَبِثْتُمْ فِى كِتابِ اللّهِ إِلى يَومِ البَعْث فَهذا يَومُ البَعْث).
«آنان كه علم و ايمان به آنان داده شده گفتند: شما در كتاب خدا تا روز رستاخيز به سر برده ايد».
گروه ديگر از جريان گذشته كاملاً بى خبر و يا لا اقل شاك و مردد مى باشند. و اگر گروه با علم و ايمان مى گويند، مكث شماها در كتاب خدا تا روز رستاخيز بوده است، اين سخن را در برابر اين دسته مى گويند نه در برابر دسته نخست و هرگز مانع ندارد كه در روز محشر، مردم با عقايد گوناگون گام به پهنه محشر بگذارند.
(فَيَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا يَشْعُرُون)(شعراء/202).
«رستاخيز به طور ناگهانى رخ مى دهد، درحالى كه متوجه نيستند».
وضع محشر در آن روز چنان مهيب و وحشتزا است كه عقل و هوش را از گروهى مى ربايد و گروهى از مردم مدهوشِ عذاب و مستِ وضع موجود مى گردند. در اين باره كافى است در آيات زير دقت فرماييد:
(يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زلْزلَةَ السّاعَةِ شَىْءٌ عَظيم*يَومَ تَرونَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَة عَمّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْل حَمْلها وَ تَرَى النّاس سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذاب اللّهِ شَديد)(حج/1ـ2)
«اى مردم ! از مخالفت خدا بپرهيزيد، زمين لرزه روز رستاخيز عظيم و بزرگ است. روزى كه مادران، كودكان شيرخوار خود را فراموش كرده زنان باردار جنين ها را سقط مى كنند و مردم را سكران و مست مى بينى، ولى آنان مست نيستند بلكه عذاب الهى شديد و سخت است».
قرآن با صراحت هرچه كاملتر مى رساند كه روز رستاخيز گروه مجرم با حالت تحيّر و بهت زده محشور مى گردند چنانكه مى فرمايد:
(وَ يَومَ تَقُومُ السّاعَةُ يُبْلِسُ المُجْرِمُونَ).(روم/12)
«روزى كه رستاخيز برپا مى گردد، مجرمان، متحير و ساكت مى مانند».
آيات قرآن مخصوصاً آيه هاى سوره هاى زلزله و قارعه وضع محشر را آن چنان مهيب و وحشتزا ترسيم مى كنند كه جا دارد انسانها وضع گذشته خود را فراموش كنند.
گذشته از اين، وضع زندگى برزخى با وضع زندگى انسانها در روز رستاخيز تفاوت هاى بارز و شايان توجه دارد. آيا احتمال نمى دهيد كه تغيير شرايط زندگى، اين وضع را پيش آورده و نسيان و فراموشى را بر مردم مسلط مى سازد و مردم مدت طولانى و زياد را كم و ناچيز مى انگارند.
نظريه چهارم: مقصود«يوم»ربوبى است
اين نظريه متكى به يك حقيقت قرآنى است كه هر روزى از روزهاى سراى ديگر، معادل با هزار سال و يا پنجاه هزار سال مى باشد و در قرآن به اين حقيقت تصريح شده است.
(...وَ إِنَّ يَوماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَة مِمّا تَعُدُّون)(حج/47).
«روزى نزد پروردگار شما بسان هزار سال از سالهايى است كه مى شماريد».
(تَعْرُجُ المَلائِكة وَ الرُّوحُ إِليهِ فِى يَوم كانَ مِقدارُهُ خَمْسِينَ أَلفَ سَنَة)(معارج/4).
«فرشتگان و روح در روزى كه طول آن به اندازه پنجاه هزار سال است، به سوى او صعود مى كنند».
اشكالات اين نظر:
اوّلاً: هيچ قرينه اى در آيات نيست كه مقصود از«يوم»در اين آيات يوم اخروى باشد جز اين كه آنان اين سخن را در روز رستاخيز مى گويند و هرگز زمان سخن، گواه بر مفاد لفظ نخواهد بود بالأخص كه اين آيات در اين دنيا بر گروهى تلاوت مى شود كه هرگز با چنين اصطلاحى در«يوم»آشنا نبوده بلكه با خلاف آن كاملاً آشنا بودند و گفتن لفظى، و اراده معنى غير معروف، آن هم بدون شاهد و قرينه، شايسته سخن بليغ نيست.
ثانياً: هدف از مذاكره آنان، ناچيز شمردن و يا ناچيز دانستن مدت مكث در برزخ مى باشد و در اين نظر، اين هدف منفى است، اگر بشر مثلاً پنجاه هزار سال، در نقطه اى بسر ببرد مدت كمى توقف نكرده است.
ثالثاً: در قرآن ايام اخروى به دو نحو تحديد و اندازه گيرى شده است