بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 99

و هر سه در آيه به روشنى ذكر گرديده است.

آن گروه از مجاهدان كه جام شهادت نوشيده اند مبشّر و بشارت دهنده مى باشند و اين حقيقت با جمله و يستبشرون بيان گرديده است.

آن گروه از مجاهدان كه در راه جهاد گام برداشته و هنوز به آنان نپيوسته اند مبشَّر و طرف بشارت هستند، و اين مطلب با جمله(بِالّذين لم يَلْحَقوا)بيان شده است پيام بشارت، با جمله(ألاّخَوفٌ)... طرح شده است ولى غالباً پيام بشارت با لفظ (با) بيان مى گردد خصوصاً كه مايه بشارت به لفظ مفرد گفته شود مانند:(فَبَشَّرناهُ بِغُلام حَلِيم)(صافات/101). ولى در آيه به صورت جمله آمده است، طبعاً در اين موارد لفظ«يقولون»و امثال آن در تقدير گرفته مى شود تقدير اين لفظ در زبان عرب و در قرآن مجيد در موارد بيان اوصاف و احوال افراد، فراوان است.

در اين صورت مفاد آيه اين است: كه شهيدان راه حق آن چنان غرق نعمت والطاف الهى مى باشند كه به دوستان ديگر خود كه قدرى عقب مانده اند بشارت مى دهند كه آنها در فراسوى جهان، جايگاهى بس منيع و زندگانى بدون دغدغه، بدون خوف و ترس، بدون غم و اندوه دارند پس هرچه زودتر به چنين مقام و نعمت بشتابند.

با ملاحظه مورد آيه كه به عنوان تشويق مردم به جهاد در«سبيل اللّه»وارد شده است واين كه مردم تصور نكنندكه مرگ آنان پايان زندگى است بلكه بدانند كه در آن جهان، زندگى بهتر دارند، روشن مى شود مفاد صحيح آيه همين است و بس.

احتمال دوم:

گاهى گفته مى شود كه معنى آيه اين است كه شهيدان راه حق به وجود


صفحه 100

چنين افرادى كه به آنها نپيوسته اند خوشحال و شادمان ومسرورند.

در قرآن مجيد، اين لفظ در اين معنى زياد به كار رفته است مانند:(يَسْتَبْشِرُونَ بِنعْمَة مِنَ اللّهِ وَ فَضْل)(آل عمران/171):«و با نعمت و كرم الهى خوشحالند»(فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعكُمُ الّذى بايَعْتُمْ...)(توبه/111):«به وسيله معامله اى كه كرده اند خوشحال و شادمانند».

اين احتمال در تفسير آيه صحيح و يا دقيق نيست زيرا لفظ (با) در آيه به لفظ (الذين) وارد شده است كه مقصود از آن مجاهدان راه خدا است كه هنوز جام شهادت ننوشيده اند و چنين افراد نمى توانند مايه خوشحالى و شادمانى باشند. در صورتى كه در دو آيه مورد استشهاد حرف (با) بر نعمت و يا بيع وارد شده كه مى توانند مايه سرور و سبب شادمانى باشند.

به عبارت ديگر: صحيح است بگوييم آنان به نعمت الهى شادمانند و خرسند ولى هرگز صحيح نيست بگوييم آنان به وسيله كسانى كه هنوز به آنان نپيوسته اند شادمانند و يا به وسيله آنان طلب شادى و خرسندى مى كنند. اصولاً لفظ(لَم يَلْحَقوا)كنايه از اين است كه دسته دوم هنوز به نعمت نرسيده اند در اين صورت صحيح نيست كه گفته شود كه دسته نخست كه بر سر مائده نعمت نشسته اند به وجود كسانى كه هنوز به چنين نعمتى نرسيده اند خوشحال و شادمانند، مگر اينكه در كلام چيزى را مقدّر كنيم مثلاً بگوييم به حسن حال آنان در آينده طلب شادى مى كنند وچنين تقديرى خلاف ظاهر است.

احتمال سوم:

لفظ استبشر از باب استفعال است، مفرد مجرد آن (بشر) است كه مفيد معنى بشارت مى باشد در اين صورت معنى آن طلب بشارت است مانند استخرج كه به معنى طلب خروج است و معنى آيه چنين است شهيدان راه خدا


صفحه 101

نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند در انتظار و تكاپوى بشارت هستند و انتظار مى كشند كه بشارتى برسد كه آنان نيز جام شهادت را نوشيدند و به آنان پيوستند.

جمله(أَلاّ خَوفٌ عَليهِم)بيانگر علّت چنين انتظار و طلب آن است زيرا مى دانند كه براى چنين گروه بيم و اندوهى نيست و به عبارت روشنتر: معنى حقيقى باب استفعال، طلب مفاد لفظى است كه به باب استفعال رفته است، مثلاً اگر«خرج»به باب استفعال برود معنى آن طلب خروج خواهد بود واگر (بشر) كه معنى بشارت داد به آن باب برود، طبعاً مفاد آن طلب همان معنى خواهد بود و در نتيجه معنى (استبشر) اين خواهد بود كه، شهيدان راه حق در طلب وصول بشارت نسبت به كسانى كه به آنان نپيوسته اند، هستند و مترصد آن مى باشند كه خبرى برسد كه آنان نيز شهيد شدند البته نتيجه چنين طلب با طلب خرسندى و شادمانى نيز همراه هست، آدمى كه در طلب وصول خبر مسرت بخش باشد قطعاً، در طلب خرسندى نيز خواهد بود.

اگر معنى«استبشر»نيز همين باشد، گواه بر اين است كه در انتظار وصول خبر دوستان خود هستند كه آنان نيز به آنها پيوسته اند. در اين صورت ارتباط مستقيم ثابت نمى شود، بلكه ارتباط غير مستقيم و مشروح آن را در ضمن دفاع از اشكالات مى خوانيد.

در ميان مفسران، مؤلف المنار در تفسير و توضيح اين لفظ بيش از ديگران دقت كرده است و مطابق آنچه كه بيان گرديده تفسير نموده است ويادآور شده است كه امام رازى نيز اين لفظ را چنين معنى كرده است.[1]

تا اين جا مفاد آيه روشن گرديد و معلوم شد كه آيه دو احتمال (اوّل و سوم) بيش ندارد و احتمال دوم به قوّت معنى اوّل نيست. اكنون به پاسخ يك

[1]به تفسير المنار، ج4، ص 235 مراجعه فرماييد.


صفحه 102

رشته سؤالها مى پردازيم:

پاسخ يك رشته پرسش ها

1. از كجا معلوم اين حيات، حيات حقيقى باشد؟

پاسخ: در خود آيه ها قراينى گواهى مى دهند كه مقصود از آن حيات واقعى است و اين قراين را يادآور شديم ديگر تكرار نمى كنيم.

2. آيه ها مخصوص شهداى بدر و اُحد است

اين دو آيه درباره شهداى بدر و اُحد وارد شده است شامل حال ديگران نيست.

پاسخ: درست است كه مورد نزول آيه ها شهيدان اين دو واقعه اند امّا مورد مخصص نيست، خصوصاً كه ظاهر آيه نخست اين است كه ملاك حيات آنان«قتل فى سبيل اللّه»است و اين ملاك درباره تمام شهيدان راه خدا موجود است.

3. اين آيه ها گواه بر زنده بودن است نه بر وجود ارتباط

اين آيه ها مى رساند كه آنان حىّ و زنده اند و اين مطلب منكر ندارد، آنچه مهم است كه ثابت شود كه آنان با افرادى كه در اين جهان زندگى مى كنند ارتباط دارند و ما را مى بينند و صداى ما را مى شنوند و تنها زنده بودن آنها در اثبات مدعا كافى نيست؟ و به عبارت روشن تر: مورد بحث، حيات و ممات شهيدان راه حق نيست زيرا يك فرد مسلمان پس از ملاحظه اين آيات و آيات ديگر، نمى تواند منكر حيات حقيقى آنان باشد، بلكه مورد بحث، آگاهى آنان از وضع حال ما است و اين دو آيه كافى در اثبات اين قسمت نيست.

پاسخ اين سؤال روشن است زيرا:

اوّلاً: اين گروه منكر حيات چنين افرادند به دليل اين كه آنان با آيه:(إِنّكَ


صفحه 103

لا تُسْمِعُ المَوتى)و مانند آنها استدلال مى كنند و مدّعى هستند كه مردگان قابل اسماع نيستند و ما نيز در آينده دلايل آنان را نقل كرده و پاسخ خواهيم گفت.

ثانياً: توضيحى كه در باره لفظ (استبشر) داديم جواب گوى اين پرسش هست زيرا در گذشته گفتيم مفاد صحيح آيه اين است كه شهيدان راه خدا، به گروه هاى ديگر كه هنوز در ميدان جهاد مشغول فداكارى هستند بشارت مى دهند و مى گويند براى آنان ترس و اندوهى نيست چه ارتباطى بالاتر از اين كه پيام مى دهند و وضع ديگر مجاهدان را در سراى ديگر با جمله:لا خوف... تشريح مى كنند.

اصولاً ممكن نيست كه مبشِّر (بشارت دهنده) بدون برقرارى ارتباط به مبشَّر(بشارت داده شده) بشارت و شادباش بگويد و در مفاد«تبشير»چنين ارتباطى نهفته است، حالا فايده اين پيام چيست؟ وچرا مجاهدان چنين پيام را نمى شنوند درباره آن بحثى نمى كنيم زيرا هدف تعيين حدود مفاد آيه است، نه دفاع از مفاد آيه.

به عقيده قرآن، سراپاى جهان چشم و گوش، احساس و بيدارى است، اما ما هرگز آن را احساس نمى كنيم چنان كه مى فرمايد:

(...وَ إِنْ مِنْ شَىْء إِلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ...). (اسراء/44)

«همه چيز خدا را تسبيح مى گويد و ما تنزيه آنها را نمى فهميم».

از اين جهت نبايد انتظار داشته باشيم كه همگى چنين سروش هاى غيبى و پيام هاى آسمانى را كه شهيدان راه حق مى دهند بفهميم.

بنابر معنى نخست، وجود ارتباط روشن است، امّا بنابر معنى ديگر: (معنى سوم) يعنى اينكه شهيدان راه خدا در انتظار خبر بشارت آميزى هستند تا آنان را از وضع مجاهدان آگاه سازد و از پيوستن آنان به اين گروه اطلاع دهد،


صفحه 104

همين قدر ثابت مى شود كه در اين ميان، افرادى هستند كه خبرهاى جهان را به شهيدان راه حق مى رسانند. و اگر آنان ارتباط مستقيم ندارند، امّا ارتباط غير مستقيم ميان آنان برقرار است.

اتّفاقاً در احاديث اسلامى به اين نكته اشاره شده است و پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)مى فرمايد در روى زمين فرشتگانى است كه سلامهاى امت مرا به من مى رسانند. چنانچه مى فرمايد:

«إنّ للّه ملائكةً سيّاحين فى الأرض يبلِّغونَنى مِنْ أُمّتى السّلامَ».[1]

گذشته بر اين: جهان برزخ، جهان جدا از عالم طبيعت نيست، و معنى زنده بودن شهيدان راه حق در جهان برزخ اين نيست كه در منتهى اليه جهان طبيعت به جهانى مى رسيم به نام برزخ كه اين دو جهان به وسيله ديوار قطورى از هم جدا گرديده اند. بلكه مقصود اين است كه ارواح شهيدان با بدن و چشم و گوش برزخى و ديگر ابزار ادراك در دل اين جهان زندگى مى كنند و چون حيات در عالم برزخ كاملتر از حيات پيشين است قهراً توانايى شنيدن سخنان افراد را به اذن الهى خواهند داشت. انديشه بريدگى آنان از ما روى فرض جدايى جهان برزخ از عرصه طبيعت و يا نقصان حيات برزخى از حيات طبيعى و مادى است و هر دو فرض منتفى است.

4. اطلاعات آنان محدود است

بنابر معنى اخير، اين آيه بيش از اين نمى رساند كه رسانه هايى در ميان هست كه شهيدان راه حق را از احوال ديگر مجاهدان كه به آنان نپيوسته بودند آگاه مى سازند ولى اين دليل نمى شود كه آنان را از ديگر موضوعات وجريانها آگاه مى سازند.

[1]مرحوم سيد محسن امين اين نوع از احاديث را در كتاب كشف الارتياب صفحات 110ـ113 گردآورى نموده است.


صفحه 105

پاسخ: هدف از استدلال، اثبات اصل ارتباط است و اين كه شهيدان راه حق آگاهند و از اوضاع دوستان خود اطلاعاتى به دست مى آورند و امّا حدود و اندازه اين آگاهى چيست؟ از خود آيه استفاده نمى شود، در اين قسمت بايد از آيات ديگر و احاديث صحيح اسلامى استمداد جست گذشته از اين، سؤال متوجه احتمال اخير است بنابر معنى اول، ارتباط همه جانبه برقرار است.

5. فايده اين بشارت چيست؟

بنابه معنى اوّل، نتيجه و فايده تبشير (بشارت دادن) در حالى كه ما اصلاً صداى آنان را نمى شنويم چيست؟ البته اين سؤال نسبت به معنى اخير متوجه نيست.

پاسخ: مى توان به پرسش ياد شده چنين پاسخ داد: اين سؤال اختصاص به اين آيه ندارد بلكه نظاير آن در قرآن فراوان است زيرا قرآن حاكى از وجود يك رشته خطاباتى از جانب خداوند است كه متوجه فرزندان آدم شده است در حالى كه آنان آنها را نشنيده و احساس نكرده اند و اگر قرآن از وجود چنين خطاباتى گزارش نمى داد، هرگز ما از آنها اطلاعى پيدا نمى كرديم مانند:

(يا بَنِى آدَمَ إِمّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آياتِى فَمَنِ اتَّقى وَأَصْلَحَ فَلا خَوفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ). (اعراف/35)

«اى فرزندان آدم اگر پيامبرانى از شما برانگيخته شوند كه آيات مرا براى شما تلاوت كنند، هركس (از مخالفت با خدا)بپرهيزد خويشتن را اصلاح كند ترس واندوه براى او نيست».

سياق آيات حاكى است كه ظرف صدور اين خطاب و نظاير آن[1]كه در اين سوره آمده است همان آغاز آفرينش است نه موقع نزول قرآن، و دلايل خاتميت نيز، اين مطلب قطعى را قطعى تر مى سازد زيرا اگر ظرف صدور اين

[1]آيه3هاى 26 ، 27و31 كه همگى خطاب به فرزندان حضرت آدم است.


صفحه 106

خطابات زمان پيامبر بود، لازم بود كه زمينه اعزام پيامبرانى پس از پيامبر اسلام وجود داشته باشد و اين مطلب با خاتميت سازگار نيست.

اكنون ما سؤال مى كنيم كه فايده اين خطابات در آغاز آفرينش كه اصلاً آدمى زادى در روى زمين نبود چيست در صورتى كه فرزندان آدم از شنيدن آن محروم بودند و اگر قرآن حكايت نمى كرد ما اصلاً به وجود چنين خطاباتى پى نمى برديم.

هرگز نمى توان گفت مقصود از«بنى آدم»همان فرزندان بلا واسطه«آدم»است يعنى هابيل و قابيل و دو خواهر آنها زيرا:

اوّلاً: سياق آيات حاكى است كه اين خطابات، پس از خروج آدم از بهشت بوده است، و در آن زمان، آدم فرزندى نداشت كه به آنها خطاب شود.

ثانياً: آيه مربوط به آن گروه از فرزندان آدم است كه براى هدايت آنان پيامبرانى اعزام مى شوند تا آيات خدا را بخوانند، و دوران رسالت كه به نظر مشهور بايد با شريعت همراه باشد (خواه شريعت تأسيسى يا ترويجى) از دوره نوح آغاز گرديده است و آيات قرآن بر اين مطلب گواهى مى دهند.

اكنون اين سؤال مطرح مى گردد كه فايده اين خطاب براى ما كه از شنيدن آن محروم بوديم چيست؟

ولى راه حل همه اين است كه اگر اين نوع خطابات براى ما به هيچ وجه نمى رسيد جا داشت كه چنين سؤالى طرح گردد، ولى اگر همان خطاب، به خاطر قصور مخاطب مستقيماً به ما نرسد امّا وسيله مخبر صادقى از آن آگاه شويم چنين اعتراضى ساقط خواهد بود اتّفاقاً نداى آغاز خلقت، در هر دوره كه رسولان آمده اند، به وسيله پيامبران، به توده ها رسيده، و همه را آگاه ساخته اند.

از اين طريق اشكال بسيارى از آيات كه متضمن چنين خطابات قطعى