بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 13

«افٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ افَلا تَعْقِلُونَ» «1» اف بر شما و بر آنچه جز خدا مى‌پرستيد، آيا فكر و تعقّل نمى‌كنيد؟ فخررازى در ذيل آيه 4 سوره مائده مى‌نويسد: اين آيه ردّ بر اصحاب تقليد است. «2» و در ذيل آيات سوره «اعراف و انبياء» نيز بر بطلان و فساد تقليد در مسائل اعتقادى تصريح كرده، مى‌گويد: «قرآن روشن كرده است كه زيادى پيروان، دليلى بر حق بودن باطل نيست.» «3» ب- تعريف علم عقايد علم عقايد علمى است كه در باره عقايد اسلامى و دفع شبهات، براساس استدلال و برهان به تحقيق مى‌پردازد. دركتاب حصون الحميديه مى‌نويسد: «علم‌توحيد علمى‌است كه‌در آن پيرامون‌اثبات عقايد دينى بادلايل يقينى‌بحث‌مى‌شود.» «4» و نتيجه آن شناخت صفات خدا و رسولان الهى براساس برهانهاى قطعى است. تفتازانى مى‌نويسد: «كلام، علم به عقايد دينى از روى دلايل يقينى است.» «5» عضد الدين ايجى مى‌گويد: «علم كلام، علمى است كه به وسيله آن، توان اثبات عقايد دينى و دفع شبهات با حجتهاى عقلى وشرعى به دست مى‌آيد.» «6» لازم به يادآورى است كه اين علم را علم نظر و استدلال، علم توحيد و صفات، علم‌


صفحه 14

اصول دين وفقه اكبر نيز ناميده‌اند. «1» ج- تاريخ علم عقايد بدون شك دين مقدس اسلام، دين علم و دانش و حكمت بوده و از بدو ظهور خود مسلمانان را به فراگيرى آن دعوت نموده و تاكنون علوم گوناگونى در دامان خود رشد داده است؛ از قبيل علم فقه، اصول، اخلاق، فلسفه، منطق، كلام، درايه، رجال، ادبيات و ... كه هر كدام سهم مهمّى در شكوفايى و رشد امت اسلامى ايفا كرده‌اند؛ از جمله علومى كه در اين راستا نقش اساسى را ايفا نموده، علم كلام و عقايد بوده است و با گذشت زمان هر چه بر دايره گسترش اسلام افزوده شده، عقايد و نظريات جديدى نيز مطرح و سپس مورد تجزيه و تحليل انديشمندان اسلامى قرار گرفته است. و هر كدام از اين دانشمندان، بر اساس توان و قدرت علمى، اظهار نظر نموده‌اند. طبيعى است كه اين گونه مباحث، اختلافاتى را در پى‌داشته و خواهد داشت. با مراجعه مردم به علما و شدت گرفتن اختلافات، جبهه گيريها هم شروع شد و فرقه‌هاى گوناگونى پديد آمد و هر گروهى براى اثبات عقايد خود با تدوين كتاب و سخنرانى به تبليغ پرداخت و اينجا بود كه علم كلام بصورت يك علم رسمى و منسجم درآمد. وشايد وجه تسميه علم كلام اين باشد كه در اين علم با دليل و برهان به اثبات عقايد خود مى‌پرداختند. «2» هر چند تحقيق و استدلال در زمينه مباحث كلامى باعث رشد و شكوفايى امت اسلامى بوده امّا متأسفانه همراه آن، جبهه‌گيرى ها و نزاعهايى شروع شد كه بزرگترين ضربه و خسارت را بر پيكر جامعه اسلامى وارد آورد. يكى از نويسندگان اظهار مى‌دارد: تا هنگامى كه دولت اسلامى پيامبر بزرگ اسلام را داشت نهال عقيده از سرچشمه وحى سيراب مى‌شد و پس از آن حضرت، اختلافات و مذاهب فكرى و دينى با نفوذ فلسفه، منطق و مناقشات كلامى پديد آمد و مدارس گوناگونى ايجاد شد. مدرسه‌هايى با نامهاى: اهل حديث، اشاعره، ماتريديه، شيعه و جهميه سپس مى‌نويس اصول اعتقادات اهل سنت 20 فصل اول خدا شناسى و راههاى آن‌ د: بزرگترين اختلافات، بين دو فرقه مهم اهل سنت، يعنى اشاعره‌


صفحه 15

و معتزله به وجود آمد و پس از آن اختلافات بزرگترى پديد آمد و نتايج اين نزاعها آن شد كه مسلمانان نسبت به يكديگر جنايات بزرگى را مرتكب گرديدند و در نهايت عقيده و ايمان در دل مسلمانان ضعيف شد وضعف عقيده، ضعف در افراد و مجتمع اسلامى و دولت اسلامى را به دنبال داشت. «1» د- نقش عقيده در زندگى‌ بدون ترديد زيربناى رفتار و كردار و به عبارت ديگر جهت گيرى انسان را در زندگى، عقيده و باورهاى او تشكيل مى‌دهدو بدين جهت قرآن در بيانى بسيار عميق فرمود: «كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ» «2» هركسى بر طبق شكل و هيأت باطنى خويش عمل مى‌كند يعنى عمل او از سنخ چيزى است كه باورو عقيده‌اش بر آن است. آلوسى مى‌نويسد: «شاكله يعنى مذهب و طريقه‌اى كه حالات انسان را شكل مى‌دهد.» «3» بطور كلّى عقيده‌را، چه باطل و چه حق، نمى‌توان جدا و مستقل از زندگى تصور نمود زيرا هر كسى رفتار و كردارش را براساس عقيده اش جهت مى‌دهد. بطور مثال انسان موحّد همه چيز را با ديدگاه توحيدى مى‌نگرد و بينش توحيدى نه تنها درعمق وجودش كه در تمام ابعاد زندگى‌اش مشهود است. برخى از آثارى كه براى عقيده و بينش صحيح مى‌توان نام برد عبارت است از: 1- آزادى از سلطه ديگران: بر اساس اعتقاد توحيدى، انسانها همه مخلوق يك خدا و فرزندان يك پدر و مادرند. هيچ كدام از آنهانبايد بنده غير خدا شوند. چنانكه امام على (ع) فرمود: «لاتَكُنْ عَبْدَ غَيْرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً» «4»


صفحه 16

بنده ديگرى مباش چون خداوند تو را آزاد آفريده است. 2- نترسيدن از مرگ: انسان موحد از مرگ نمى‌ترسد؛ زيرا علاوه بر اينكه مرگ را نيستى نمى‌داند معتقد است كه هيچ موجود زنده‌اى، جز به اجازه خدا كه براى او اجل و مدتى معين قرار داده است، نمى‌ميرد. «وَ ما كانَ لِنَفْسٍ انْ تَمُوتَ الَّا بِاذْنِ اللَّهِ كِتاباً مُؤَجَّلًا» «1» هيچ كس جز به فرمان خدا نخواهد مرد كه اجل هركسى در لوح قضاى الهى به وقت معين ثبت شده است. 3- حريص نبودن نسبت به دنيا: چون ايمان دارد كه: «وَ ما مِنْ دابَّةٍ فى اْلَارْضِ الَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها» «2» هيچ جنبنده‌اى در زمين نيست جز آن كه روزيش بر عهده خداست. در جاى ديگر مى‌فرمايد: «اللَّهُ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ يَقْدِرُ لَهُ» «3» خداوند روزى را براى هر يك از بندگانش كه بخواهد وسعت و مى‌دهد (براى هر كس كه بخواهد) تنگ مى‌گيرد. 4- اطمينان و آرامش: كاهش بحرانهاى روحى و روانى از ديگر آثار اعتقاد و ايمان به خداست؛ چنانكه در قرآن مى‌فرمايد: «الَّذينَ آمَنُوا وَ تَطْمِئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَّهِ الا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنَّ الْقُلُوبُ.» «4»


صفحه 17

آنان كه ايمان آوردند و دلهايشان به ياد خدا آرامش مى‌يابد، آگاه باشيد كه تنها به ياد خدا دلها آرامش پيدا مى‌كند. انسان در سايه اعتقاد به خداى حكيم و داناى به مصالح و مفاسد مى‌تواند از اثرات نامطلوب مصائب، بلاها و رويدادهاى بد جلوگيرى كند؛ زيرا معتقد است كه آنچه بر او مى‌گذرد تقدير خداى مهربان است و هركارى كه او انجام دهد بدون مصلحت نمى‌باشد. 5- تعديل غرايز شهوانى و پرورش فضائل اخلاقى: فردى كه باور دارد در محضر خداست و همواره خدا را حاضر و ناظر بر اعمال و رفتار بندگانش مى‌داند، اين اعتقاد او را به كسب فضايل و ارزشهاى انسانى و تعديل و كنترل غرايز شهوانى وا مى‌دارد. 6- ضمانت اجرايى قوانين: در جوامع بشرى براى اجراى قوانين و دستورات راههاى گونا گونى وجود دارد، مانند تهديد، تطميع و ... ليكن هيچكدام از اين راهها نمى‌تواند ضامن اجراى قانون باشد؛ زيرا انسان براى تخلّف از اجراى وظايف و دستورها از هر راهى كه ممكن باشد استفاده مى‌كند. تنها راه كامل و جامع كه بدون هيچ تهديد و تطميعى مى‌تواند ضامن اجراى قوانين باشد، عقيده و باور به نيروى غيبى است كه همواره حاضر و ناظر رفتار انسان مى‌باشد. «1» اين كتاب، طى نه فصل، نه موضوع مهم از موضوعات اعتقادى را از ديدگاه اهل سنت و جماعت و با استفاده از كتب اعتقادى آنان بيان مى‌دارد و در پايان هر بحث نظر مذهب تشيع را نيز به اختصار و از منابع اصيل و مورد اتفاق علماى شيعى مطرح مى‌كند. مسلم است كه با توجه به حجم بسيار محدود كتاب، ارائه همه آرا و نظريات، ميسّر و ممكن نيست و تنها به عقايدى كه مورد توافق اكثر طرفداران علماى اهل تسنن و تشيع است، اكتفا شده است. از خداوند متعال در راه انتشار عقايد اسلامى مدد مى‌طلبيم و از خوانندگان محترم‌


صفحه 18

تقاضا داريم نظرات اصلاحى و تكميلى خود را به مركز تحقيقات اسلامى ارسال دارند.


صفحه 19

فصل اول خدا شناسى و راههاى آن‌ بحثى كه مى‌تواند عنوان مبنا و اساس خداشناسى قرار گيرد، اين است كه آيا معيار شناخت خالق و آفريننده جهان هستى، عقل است يا حسّ؟ در پاسخ به اين سُؤال دو نوع تفكر و انديشه وجود دارد: تفكر حسّى: تفكر عقلى. گروهى همه چيز را با ديد حس مى‌نگرند و هرگز از محدوده حواس پنجگانه تجاوز نمى‌كنند و بر اين اساس مى گويند تنها عقيده وايمان به چيزى لازم مى‌شود كه با حس و تجربه قابل شناخت باشد. اما گروهى ديگر تفكر عقلى را فوق تفكر حسى دانسته و آن را معيار شناخت جهان و خالق قرار داده‌اند و منطق حس را براى شناخت جهان كافى ندانسته حتى عقل را بر طرف كننده خطاهاى حواس نيز مى‌دانند. على بن ابى طالب (ع) فرموده است‌ «لَيْسَتِ الرَّوِيَّةُ كَاْلمُعايَنةِ مَعَ اْلَابْصارِ فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ اهْلَها وَ لايَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ السْتَنْصَحَهُ» «1» تفكر مانند مشاهده با چشم نيست زيرا چشم گاهى گزارشهاى دروغ مى‌دهد ولى عقل كسى را كه از او نصيحت طلبد نمى‌فريبد، (بلكه از هرگونه اشتباه و خيانت محفوظ است). قرآن كريم، جهان غيب را در كنار عالم شهادت يادآورى نموده و ايمان به آن را لازم مى‌داند. معرفت جهان غيب و ايمان به آن بدون تفكر عقلى، هرگز امكان‌پذير نمى‌باشد، زيرا احساس، تنها در محدوده ماده مؤثر است، كاربرد دارد و نمى‌تواند به آغاز جهان و مبدأ پيدايش آن كه يك امر غير محسوس است پى ببرد، بدين جهت انسان مادى جز


صفحه 20

ظاهر طبيعت را نمى‌نگرد و از باطن آن خبر ندارد. «يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَيوةِ الدُّنْيا وَ هُمْ عَنِ اْلاخِرَةِ هُمْ غافِلُونَ» «1» كافران نسبت به ظاهر حيات دنيوى شناخت پيدا مى‌كنند ولى از آخرت غافل و بى‌خبرند. تفكر حسى، ماده را اصيل دانسته، ارزشهاى انسانى و شخصيت انسان را بر مبناى اصالت ماده تبيين مى‌كند و با خدا، ملائكه، وحى و ديگر امور غيبى كه جز با منطق عقل درك نمى‌شوند همانند امور مادى برخورد كرده، در نتيجه منكر آنها مى‌شود. قرآن انديشه آنان را اين چنين بيان فرموده است: «لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً» «2» ايمان نمى‌آوريم تا اينكه خدا را آشكار ببينيم. علما و انديشمندان علم كلام بر اين باورند كه تمامى شناختها به شناخت عقلى باز مى‌گردد. حتى شناختهاى حسى و علوم ضرورى؛ زيرا ضرورى بودن آن توسط عقل فهميده مى‌شود و بديهى‌ترين بديهيّات مانند «امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين» به شناخت عقل برگشت مى‌كند. و درتعارض بين منطق نقل و عقل (روايات و عقل) منطق عقلى ترجيح دارد زيرا عقل پايه اثبات شرع است، اين مطلب را افرادى مانند: فخررازى، غزالى، جوينى و ديگر متكلمان، درموارد كوناگونى از مباحث كلامى، يادآورى كرده‌اند. غزالى در «قانون التأويل» در وصيّت دوّم چنين مى‌نويسد: هرگز نبايد برهان عقلى تكذيب شود زيرا عقل دروغ نمى‌گويد و اگر عقل دروغ بگويد ممكن است حكم او به اثبات شرع مقدس دروغ باشد، چون شرع مقد اصول اعتقادات اهل سنت 27 1 - توحيد ذاتى ..... ص : 27 س را با عقل شناخته‌ايم». «3» ماتريديه و معتزله نيز كه دو گروه از متكلمانند، بر نقش عقل در شناخت حقايق دين معترفند اما اشاعره مى‌گويند عقل بدون وحى نقشى در شناخت ندارد. و كلّى بودن تأثير