بخشى عقل را منكرند. «1» انديشمندان كلامى و شيعه نيز بر اين باورند كه حقانيت شرع و دينو نبوّت توسط عقل ثابت مىگردد و تمامى شناختها به شناخت عقلى بازگشت مىكند. دلايل اثبات وجود خدا علما و نويسندگان علم كلام و عقايد، براى اثبات وجود خدا از براهين گوناگونى بهرهگرفتهاند كه در اينجا سه برهان را به اختصار شرح مىدهيم: 1- برهان حدوث برهان حدوث بر چند مقدمه متكى است: الف- آنچه در پيرامون خود ملاحظه مىكنيم، ازانسان، حيوان، گياه، خورشيد وغير آن در خارج به عنوان يك واقعيت وجود دارندو قابل درك و شناخت نيز مىباشند. ب- عالم و همه پديده هاى آن داراى تحول و دگرگونى بوده و حادث مىباشد زيرا دگرگونى و تغيير و تحول بجز نيست شدنِ موجود اول و حادث شدن موجود دوم نيست. ج- هيچگونه تغيير و دگرگونى بدون سبب انجام نمىگيرد، بطور مثال جابهجايى جسمى از مكانى به مكان ديگر، امكان ندارد خود به خود و بدون وجود علتى حاصل شود و مىتوان گفت از ضرورى ترين انديشه هاى بشر اين است كه هر پديده اى علتى دارد كه وجود آن را ايجاب مىنمايد. پس كل جهان هستى يك پديدهاست كه حادث بوده و احتياج به علت دارد و آن علت، «خداوند متعال» است. قرآن به اين برهان اشاره فرموده است: «انَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ اْلَارْضِ وَ اْختِلافِ الْلَّيْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتىتَجْرى فى الْبَحْرِ بِما يَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما انْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْيا بِهِ اْلَارْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فيها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْريفِ الرِّياحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَ
اْلَارْضِ لاياتٍ لِقَوْمِ يَعْقِلوُنَ» «1» همانا در آفرينش آسمانها و زمين و پى در پى آمدن شب و روز و كشتى هايى كه در دريا براى منافع مردم حركت مىكنند و آبى كه خداوند از آسمان فرو فرستاده است و با آن زمين را پس از مرگ زنده نموده و انواع جانوران را در آن پراكنده و در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه در بين آسمان و زمين تسخير شده است [در همه اينها] براى افراد عاقل و با خرد نشانههاى روشنى است. آيه كريمه دگرگونى در پديده هاى طبيعت را مستند به سبب و علتى مىداند و خردمندان مىدانند كه آن علت چيزى جز خدا نيست. صاحب مواقف مىگويد: آنچه متكلمان در باره برهان حدوث نوشتهاند، همان راهى است كه حضرت ابراهيم خليل (ع) پيموده است (آنگاه كه شب او را فرا گرفت و ستارگان را مشاهده نمود، گفت: اين پروردگار من است و چون ستارگان به افول گراييدند گفت: من افول كنندهها را دوست ندارم، چه رسد به پرستش آنان) «2» 2- برهان وجوب و امكان برهان ديگر بر اثبات وجود خداراهى است كه حكما و فلاسفه پيمودهاند به اين بيان كه موجودات «ممكن» هستند و هر موجود «ممكن» بايد متكى و منتهى به «واجب» شود كه اين واجب، همان خداست. در توضيح بيشتر بايد گفت در عالم، هستى حقيقى وجود دارد و آن وجود از دو حال خارج نيست يا هستى اش واجب و ضرورى است بگونهاى كه نياز به وجود ديگر ندارد يا نيازمند به غير خودش هست. در صورت دوم آن غير كه وجود بدان نيازمند است خود از دو حال خارج نيست، يا نياز به وجود ديگرى ندارد كه در اين صورت، مدعا و مطلوب ثابت است همچنين است
اگر نيازمند باشد ولى به واجب منتهى شود اما اگر صورتى غير از اين باشد (يعنى به وجودى نياز دارد كه آن وجود نيز به ديگرى همين طور تا آخر) تسلسل لازم مىآيد و آن از نظر عقل محال است. پس بايد به وجودى برسيم كه در هستى بى نياز از ديگرى باشد و آن واجب الوجود است كه همه موجود ات و هستيها به او وابسته و مرتبطند. «1» 3- برهان نظم اين برهان نيز از دو مقدمه و يك نتيجه تشكيل شده است: الف- در جهان هستى تا آنجا كه فكر و انديشه بشر به آن رسيده است بجز نظم و دقّت و هماهنگى مشاهده نمىشود. چنانكه همه دانشمندان و پژوهشگران بزرگ در بررسى هاى خويش به اين مطلب اعتراف كردهاند. ب- هيچ نظمى بدون ناظم تحقق نمىيابد. پس جهان نيز ناظمى دارد. 4- برهان فطرت بهترين راه خدا شناسى راه فطرت و دل است. مقصود از راه فطرت اين است كه يك شعور باطنى و كشش درونى انسان را بسوى خدا راهنمايى مىكند. در شرح مقاصد مىنويسد كه هر شخصى با فطرت خودش وجود خداوند را درك مىكند بويژه در هنگام سختيها و مشكلات. بدين جهت معروف است كه دين اسلام براى اثبات «وجود خدا» نيامده بلكه براى اثبات «توحيد خدا» آمده است چنان كه قرآن نيز از بداهت وجود خدا سخن مىگويد: «وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ اْلَارْضَ لِيَقُولُنَّ اللَّهُ» «2» اگر از مشركان و كافران بپرسى كه چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است؟ به طور حتم خواهند گفت: خدا. در آيه ديگر فرموده است:
«فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتى فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» «1» فطرت و سرشت خدايى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. از اين شعور باطنى به غريزه دينى نيز تعبير مىشود كه در اثر موانع فراوان، گرد و غبار آن را فرا مىگيرد بگونهاى كه هر گاه در مرحله حساس قرار گيرد يا با حادثه ناگوارى روبرو شود ناخود آگاه به نيروى غيب متوجه مىگردد همانطور كه قرآن به اين واقعيت اشاره فرمود: «وَاذا مَسَّ اْلِانْسانَ الضُّرُّ دَعانا لِجَنْبِهِ اوْ قاعِداً اوْ قائِماً» «2» هر گاه به انسان ضرر برسد، ما را در حالى كه و به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده مىخواند. «3» اثبات توحيد پس از بيان راههاى خداشناسى، اين بحث مطرح مىشود كه آيا امكان دارد در جهان دو يا چند خالق و آفريننده وجود داشته باشد؟ دانشمندان پاسخ اين پرسش را منفى مىدانند و براى اثبات توحيد و يگانگى خدا دلايل گوناگونى را بيان داشتهاند كه در اينجا به دو برهان اشاره مىكنيم: 1- برهان تركيب دو گانگى مستلزم تركيب است و مركب بودن، مستلزم نياز و احتياج، و نياز با خداوندگارى سازگار نيست. توضيح: اگر مبدأ و خالق آفريدهها متعدد باشد و هر دو بىنياز و واجبالوجود باشند، بايد بين آنان تمايز باشد، زيرا دو گانگى بدون تمايز و جدا بودن امكان پذير نيست و اگر دو گانگى داشته باشند بايد ا زيك جهت متشابه و از جهت ديگر متمايز باشند و لازمه آن مركب بودن ازجهات مختلف است و لازمه تركيب، نياز به اجزاء است
و نياز، با وجوب وجود سازگار نيست. «1» 2- برهان تمانع اگر مبدأ و آفريدگار جهان متعدد باشند فساد و اختلال دردستگاه آفرينشپديد خواهد آمد، و همچنين عجز و ناتوانى آنها ثابت مىگردد به اين بيان: اگر مبدأ متعدد باشد و هر دو واجب الوجود وبى نياز باشند بين افعال و كارهاى آنها تزاحم و تمانع به وجود خواهد آمد؛ بطور مثال اگر اراده يكى به حركت چيزى تعلق گيرد و اراده ديگرى به سكون، بايد حركت و سكون، هر دو وجود پيدا كند، در اين صورت اجتماع ضدين در يك زمان لازم مىآيد؛ در نتيجه، قدرت به آن تعلّق نمىگيرد با اينكه دو واجب الوجود اراده ايجاد آن را كردهاند، پس عجز و ناتوانى آنها ثابت مىشود و لازمه ناتوانى، نياز و حدوث است بنابراين تعدد آفرينند جهان، باعث محال و تناقض خواهد گرديد. «2»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل دوّم مراتب و اقسام توحيد دانشمندان اسلامى توحيد رادر چهار مرتبه ذاتى، صفاتى، ربوبى و عبادى بيان كردهاند: 1- توحيد ذاتى مقصود از توحيد ذات، يگانگى و يكتاي اصول اعتقادات اهل سنت 32 شرك در عبادت ..... ص : 32 ى خداوند در ذات و نداشتن همتا و مانند است؛ چنانكه در بحث توحيد ثابت شد و قرآن نيز بر اين يكتايى و بى مانندى تأكيد فرموده است: «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَدٌ اللَّهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يوُلَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً احَدٌ» «1» بگو خدا يكتاست، خداوند بىنياز است، نمىزايد و زاييده نشده و براى او همتايى وجود ندارد. نام ديگر اين سوره «اخلاص» است شايد بدين مناسب كه بايد خدا را از هر جهت (ذات و صفات) خالص و يكتا دانست. 2- توحيد صفاتى مقصود اين است كه صفات خدا عين ذات اوست؛ به اين معنا كه اگر گفته شود: خدا عالم است، طورى نيست كه ذات او جدا از علم او باشد بلكه خدا عين علم، قدرت، حيات و ... است. در اين مسأله بين علماى اهل سنت اختلاف وجود دارد، معتزله توحيد صفات را اثبات و اشاعره آن را به نحو ديگرى توجيه نموده و نفى مىكنند.
استدلال معتزله بر توحيد صفات اگر صفات را جداى از ذات بدانيم از توحيد دور شده و به تعدد چند قديم قايل شدهايم و اعتقاد و باور داشتن به صفات قديم، موجب شرك است. اگر گفته شود صفات قديم نيستند بلكه حادث هستند، به مشكل ديگرى گرفتار خواهيم شد كه ذات خدا را محلّ حوادث دانسته ايم در حالى كه بارى تعالى از پذيرش حوادث پاك و منزه است. معتزله به اشاعره ايراد گرفته اندكه سخن شما مانند سخن مسيحيان است كه با اعتقاد به سه قديم كافر گشتند و شما با اثبات هشت قديم بلكه بيشتر مبتلا به شرك شديد. «1» استدلال اشاعره اشاعره نيز براى اثبات عقيده خويش چنين استدلال كردهاند كه آنچه محال مىباشد، تعدد چند ذات و چند صفت قديم است. در صورتى كه اگر يك ذات و چند صفت قديم وجود داشته باشد هيچگونه محالى لازم نمىآيد: زيرا صفات بوسيله ذات، واجب و بى نياز مىگردند و خودشان بطور مستقل واجب الوجود نيستند. بنابراين صفات به خودى خود ممكن هستند و اشكالى ندارد كه يك موجود در عين اينكه ممكن است، قديم هم باشد؛ زيرا صفات قائم بذات هستند و آن ذات قديم است و صفات خداوند از ذات جدانيست، علاوه بر اين صفات خدانه عين ذات است (آنگونه كه معتزله مىگويند) و نه غير ذات آنطوركه كرّاميّه «2» معتقدند. بنابراين با قديم بودن صفات، كثرت قديم لازم نمىآيد؛ زيرا كثرت قدما و تعدد آنها متوقف بر مغايرت صفات با ذات است. «3» * ديدگاه شيعه در توحيد صفات: ديدگاه شيعه در توحيد صفات، همان است كه امام رضا (عليه السلام) به حسين بن خالد، فرمود: «لَمْ يَزَلِ اللَّهُ سُبْحانَهُ عَليماً قادِراً حَيّاً قَديماً، سَمعياً بَصيراً، قُلْتُ يَابْنَ رَسُولِ اللَّهِانَّ قَوْماً يَقُولُونَ انَّهُ عالِمٌ بِعِلْمٍ وَ قادِرٌ بِقُدْرَةٍ وَ حَىٌّ بِحَياةٍ وَ قَديمٌ بِقِدَمٍ وَ سَميعٌ بِسَمْعٍ