بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 34

شعائر جمع شعيره به معنى علامت است و هر چيز كه از ديدن آن خدا به ياد آيد، از شعائر الله است و شعائر اللّه اختصاص به صفا و مروه ندارد؛ چنان كه دركتاب حجة الله البالغه» آمده است: بزرگترين شعائر و نشانه‌هاى خدا چهار چيز است: قرآن، كعبه پيامبر و نماز، «1» و در «الطاف القدس» نيز نوشته است: محبت شعائر الله، عبارت است از محبت قرآن، پيامبر و كعبه، بلكه هر چيز كه به خدا منتسب باشد. حتى اولياء اللّه. مولوى اسماعيل مى‌نويسد: «تعظيم شعائر منعم از فروع حب اوست يعنى تمام امورى كه مناسبت خاصى با او دارد بطورى كه ذهن هر كس متوجه آن امور شود، به منعم انتقال يابد، مانند تعظيم نام، كلام و لباس، سلاح و حتى مركب و مسكن او.» نويسنده‌اصول اربعه، از آيات وجوب تعظيم و رعايت حرمت پيامبر (ص) را استفاده مى‌كند مى‌نويسد: چرا نجديان، آنچه منتسب به رسول خدا (ص) بود، بجاى تعظيم، تحقير و توهين و هدم و محو آثار آن حضرت مى‌كنند. در حالى كه عبداللّه بن عمر هرگاه به حج مى‌رفت در مساجد و مقامات كه بين الحرمين بر آثار آن حضرت (ص) درست شده بودند، مى‌ماند وبه جهت حصول بركت، در آن نماز مى‌خواند و هر درختى را كه آن حضرت زير سايه آن استراحت فرموده بود، آب مى‌داد». از امام احمد بن حنبل روايت شده است كه منبر و قبر پيغمبر (ص) به خاطر بركت‌بوسه‌مى‌زد، چنانكه سمهودى مى‌نويسد: از احمد بن حنبل در باره بوسيدن قبر پيامبر (ص) و منبر پرسيدند پاسخ داد: اشكالى ندارد. «2» امام احمد در مسند خويش روايت مى‌كند: ابو ايوب انصارى (ص) صورت خود را بر قبر جناب رسول اكرم (ص) نهاد. مروان گردن او را گرفت [و او را از اين كار بازداشت‌] ابوايوب فرمود: مرا به حال خود بگذار، نزد سنگى نيامده‌ام بحضور اقدس او (ص) آمده‌ام. «3»


صفحه 35

در صحيح بخارى بابى در اين باره دارد كه مسلمانان به آثار آن حضرت، حتى به آب دهن مبارك و آب و غذايى كه آن حضرت از آن خورده بود، آب و ضوء و عرق مباركش تبرك مى‌جستند. روايت شده است كه لباده آن حضرت نزد عايشه، نعلين او نزد انس بن مالك و موهاى مباركش نزد ام سلمه بود و مردم آنها را زيارت مى‌كردند و هركه بيمار مى‌شد آن را شسته، آبش را به نيت شفا مى‌خورد. «1» از آنچه بيان داشتيم استفاده شد كه تعظيم شعائر رسول خدا (ص) عين محبّت خدا است پس تعظيم نام، كلام، لباس، سلاح، مسكن، مولد، مرقد، مشاهد و مساجد او عين تعظيم شخصى آن سرور است كه در حقيقت تعظيم خداست. تعظيم اهل بيت، اصحاب و آنچه به آن بزرگوار منسوب است، تعظيم پيامبر است. اگر تعظيم غير خدا مطلقاً شرك است، پس چراخداوند ملائكه را مأمور كرد كه بر حضرت آدم سجده كنند و چرا پدر و مادر يوسف (ع) براى او تعظيم و سجده كردند؟ «2» اگرچه نزد ما جماعت مقلّدين سجده بعينه براى غير خدا حرام است زيرا سجده تعظيم، مثل سجده تعبّد است و آن حضرت (ص) از سجده غير خدا منع كرده است بنا به حديث ابوهريره كه گويد رسول خدا فرمود: «اگر بنا بود به سجده بر غير خدا امر كنم، زن را مأمور به سجده بر شوهر مى‌كردم» پس شرك و الحادى كه نجديان گويند، از كجا استفاده مى‌شود؟ 2- توسل به ارواح صلحا و استمداد از آنان: اين مسأله متوقف است بر حيات ارواح پس از مرگ كه در اصول اسلام و قواعد شرع شريف به اتفاق ثابت است، بلكه شعور و ادراك او پس از آزادى از قفس تن، زياده از حالت گرفتارى او در عناصر جسم است، ارواح سعدا در عالم آخرت ترقى كامل مى‌كنند و نفوس قدسيه چنانچه در اين عالم مصادر فيوض و بركات بودند همچنان در آن عالم به قوّت تمام و زيادى از حال حيات اين عالم، منشأ بركات مى‌باشند. براين مطلب اكابر دين از حكماى اسلام و محققان و متكلمان و محدّثان اتفاق دارند، امام‌


صفحه 36

غزالى، امام فخر رازى، علامه تفتازانى، سيد شريف، قاضى بيضاوى، شاه ولى اللَّه هندى و قاضى ثناء اللَّه در كتب و رسائل خود اين مسأله را به براهين عقليه و نقليه ثابت كرده‌اند. بيضاوى در ذيل آيه حيات شهدا مى‌نويسد: اين آيه دلالت دارد كه ارواح شهدا غير از بدن آنهاست و بعد از مرگ و جود دارند و صاحب درك و شعور هستند و جمهور صحابه و تابعين بر اين نظر مى‌باشند. «1» و در ذيل آيه: «فَالْمُدَبِّراتِ امْراً» مى‌نويسد: مانند ملائكه و ارواح مؤمنان كه اگرچه مسكن آنها اعلى عليين است ولى با قبر خود نيز تعلق كامل دارند. رئيس غير مقلدين (ابن قيم) مى‌نويسد: از آثار متواتر و اجماع ثابت است كه مردگان، زائر ان را مى‌شناسند و از صداى آنان خوشحال مى‌شوند. «2» امام سيد على مى‌نويسد: «روايات و اخبار دلالت دارد كه هرگاه كسى به زيارت اهل قبور برود، شخص زيارت شونده آگاه شده و سخن او را مى‌شنود و با او انس مى‌گيرد و جواب سلام او را مى‌دهد.» «3» ابن ابى‌الدنيا در كتاب «القبور» و امام بيهقى در كتاب «شعب الايمان» از عايشه و ابوهريره و ابن عباس (رضى اللَّه عنهم) روايات فراوانى را نقل مى‌كنند كه هرگاه كسى نزد قبر مرده خود مى‌رود، آن مرده او را مى‌شناسد و از آواز او خشنود مى‌گردد و جواب سلام او را مى‌دهد. پيامبر (ص) فرمود: هرگاه به مقبره مسلمانان رسيديد بگوييد: «السلام عليكم‌يااهل القبور» اگر آنها را شعور نمى‌بود، رسول مقبول (ص) ما را به خطاب جمادات مأمور ن اصول اعتقادات اهل سنت 41 شرك در عبادت ..... ص : 32 مى‌فرمود. حافظ ابن حجر در فتاواى خود مى‌نويسد: ارواح مؤمنان در جايگاهى به نام علييّن و ارواح كفار در مكانى به نام سجّين قرار دارند و هر يك از ارواح، نوعى اتصال معنوى با جسد خويش دارند؛ و ارواح مؤمنان اجازه تصرّف را [نيز] دارند. از اين جهت سرور عالم (ص) ارشاد فرموده است كه اگر در صحرايى مشكلى براى شما پيش آمد و ياور و


صفحه 37

مددكار نديديد سه مرتبه بگوييد: «يا عباداللَّه اعينونى»: اى بندگان خدا مرا مدد كنيد. شاه ولى اللَّه دهلوى مى‌نويسد: هرگاه روح از علايق جسمانيت آزاد شود رجوع به مزاج اصلى خود كرده به ملائكه ملحق شده، شريك كارهاى آنها مى‌گردد و بيشتر كارشان اعلاى كلمة اللَّه و نصر و يارى حزب اللَّه مى‌باشد. «1» با اين مقدمه، مسأله توسل و استمداد روشن مى‌شود و مشخص مى‌گردد كه انبيا همچنانكه در زندگى واسطه و وسيله بين خالق و مخلوقند و به توسل و شفاعت آنان مخلوق در مقاصد دينى و دنيوى خود كامياب مى‌شود، همانگونه هم در عالم برزخ، مظهر كمك الهى هستند و در هنگام توسل و شفاعت خواستن فيض و بركت روحانى آنها، باعث حل مشكلات و برآورده شدن حاجات مى‌شود. حلال مشكلات در هر حال فقط ذات پاك واحد لاشريك است و ارواح مقدسه وسيله محض و واسطه صرف مى‌باشند. امام غزالى فرموده است: از هر كسى كه در حال حيات استمداد مى‌شود، پس از وفاتش نيز مى‌توان از او استمداد كرد. «2» امّا اگر از مردم عوام در هنگام توسل و استمداد كلمات و حركات مشركانه و ملحدانه سرزد، قابل اصلاح است و بر علما لازم است كه آنان را هدايت كنند نه اينكه به طور كلى زيارت قبور صلحا را شرك بداند و مردم را از مسأله‌اى كه از صدر اسلام مورد توجه مسلمانان بوده وبارها در حيات پيغمبر (ص) و صحابه انجام گرفته است، جلوگيرى نمايند. براى اثبات صحت و مشروعيت توسل به برخى از روايات و سيره و سنت بزرگان دين اشاره مى‌كنيم: عمر به هنگام خشكسالى به عباس، عموى پيامبر (ص) متوسل مى‌شد. «3» علامه سمهودى مى‌نويسد: پيامبر اكرم (ص) پس از دفن فاطمه بنت اسد فرمود: «اللَّهُ الَّذى‌ يُحْيى‌ وَ يُميتُ وَ هُوَ حَىٌّ لايَمُوتُ اغْفِرْ لِأُمّى‌ فاطِمَةَ بِنْتِ اسَدٍ وَ وَسِّعْ عَلَيْها مَدْخَلَها بِحَقِّ نَبِيِّكَ وَ الْأَنْبِياءِ الَّذينَ مِنْ قَبْلى‌.» «4»


صفحه 38

ابوالجوزاء روايت كرده است: «قحطى شديدى براى مردم مدينه پديد آمد. نزد عايشه شكايت كردند. عايشه گفت: به قبر پيامبر (ص) روى آوريد [و از روح آن بزرگوار استمداد بجوييد.] از عمده‌ترين دلايل در باب توسل و استمداد، حديث اعمى است؛ نابينايى به حضور پيامبر (ص) مشرّف شد و عرض كرد براى روشنى چشم من دعا بفرما، سرور عالم او را به اين دعا ارشاد فرمودند: «الَّلهُمَّ انّى‌ اسْئَلُكَ وَ اتَوَجَّهُ الَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِىِّ الرَّحْمَةِ يا مُحَمَّدُ انّى‌ اتَوَجَّهُ بِكَ الى‌ رَبّى‌ فى‌ حاجَتى‌ هذِهِ لِتُقْضى‌ لِى‌ الَّلهُمَّ فَشَفِّقْهُ فِىَّ» خدايا از تو مى‌خواهم و به واسطه پيامبرت، محمد پيامبر رحمت به تو رو مى‌كنم، اى محمد به واسطه تو به خدا رومى‌آورم درباره اين حاجتم كه آن را برآورد، پس خدايا شفاعتش را در مورد من بپذير. آن شخص اين دعا را خواند و چشمش به خواست خداوند روشن گرديد. «1» اين دعا مخصوص همان دوران نبوده است؛ زيرا در زمان خلافت عثمان نيز فردى حاجتمند نزد عثمان آمد، وى هم همين دعا را به او تعليم داد. و محدثين براى نقل اين حديث در كتب خود باب مستقلى بازكرده‌اند بنام: «باب من كان له حاجة الى اللَّه تعالى او الى احد من خلقه» «2» اقوال و سيره بزرگان در باب توسل به پيامبر (ص) توسل و استمداد از روح بزرگ پيامبر، از صدر اسلام مورد توجه امت اسلامى بوده است و همچنين علما و دانشمندان با گفتار و سيره عملى خويش بر جواز و مطلوبيت آن بويژه در شدايد و سختيها تأكيد فرموده‌اند. به اين مناسبت به برخى از گفتار و رفتار علما اشاره مى‌كنيم. امام سبكى گويد:


صفحه 39

توسل و استمداد و طلب شفاعت بوسيله پيغمبر (ص) در پيشگاه پروردگار نه تنها جايز بلكه يك عمل نيك و پسنديده است و جواز و پسنديده بودن آن براى هر صاحب دين از امور بديهى و روشن است و پيامبران گذشته و سلف صالح به آن عمل كرده‌اند. توسل به پيامبر (ص) در هر حال، قبل از آفرينش آن حضرت و بعد از آن جايز و رواست. «1» امام ابن حجر چنين گويد: «از عقايد خرافى ابن تيميه كه پيش از وى كسى آن را نگفته است، اين بود كه استمداد و توسل به پيامبر (ص) را انكار كرد، [در حالى كه مسأله توسل‌] آنطور كه وى فتوا داده نيست بلكه توسل به آن حضرت در هر حال، چه پيش از آفرينش و چه پس از آفرينش آن حضرت و در دنيا و آخرت، پسنديده و نيك مى‌باشد و اين عمل سيره سلف صالح، پيامبران و اولياى الهى بوده است.» «2» كتاب «شواهد الحق» روايت و گفتار فراوانى را از بزرگان نقل مى‌كند از جمله توسل حضرت آدم به حقّ محمد (ص) هنگامى كه احساس كرد مرتكب خطا و لغزش شده است «3» و همچنين از علامه شهاب رملى شافعى، جواز توسل را نقل نموده است. نويسنده حصن الحصين چنين گفته است: كسى كه داراى نياز و حاجت است، ابتداء وضوى صحيح بگيرد سپس دو ركعت نماز بخواند و اين دعا را بخواند: اللهم انى اسئلك و اتوجه اليك بنبيك محمد ... همچنين نوشته است: اگر دعا در نزد قبر پيغمبر (ص) مستجاب نشود در چه محلى اجابت خواهد شد. «4» در التاج الجامع للاصول فى احاديث الرسول پس‌از نقل روايات توسل‌چنين‌مى‌نويسد: از اين روايات استفاده مى‌شود كه توسل به صالحان در پيشگاه خداوند جايز بلكه در سختى‌ها مطلوب است. «5»


صفحه 40

ابن جوزى در كتاب «الوفاء» باب توسل دو مطلب را نقل مى‌كند؛ باب توسل به پيامبر (ص) و باب شفا خواستن از قبر آن حضرت. «1» توسل به صحابه و اهل بيت (ع) مردم مسلمان و مؤمن علاوه بر روح بزرگ پيامبر اسلام به قبور اهل بيت (ع) و صحابه و علما نيز متوسل مى‌شده‌اند. شيخ يوسف بنهانى از بيهقى و ابن شبيه نقل مى‌كند: در سه قرنى كه بين مسلمانان خير و بركت مشهود بود به خاطر كثرت توسل و استمداد نسبت به ارواح صلحا بود. و توسل آنان مخصوص به حضرت رسول (ص) نبود بلكه توسل و استفاضه و استغاثه به قبور اهل بيت (رض) و صحابه (ر ض) و صالحان امت نيز معمول بوده است. «2» علّامه ابن عبدالبر در باره ابوايوب انصارى مى‌نويسد: قبر ابو ايوب تا امروز معلوم و مشخص هست و مردم براى طلب باران به آن متوسل مى‌شوند. «3» ابن اثير مى‌نويسد: قبر ابو ايوب در قسطنطنيه است و مردم با توسل برآن طلب باران مى‌كنند. «4» امام شافعى در باب زيارت قبر امام كاظم مى‌گويد: به تجربه ثابت شده است كه قبر [امام‌] موسى كاظم به اجابت رساننده است. ابن حجر از امام شافعى نقل مى‌كند كه وى به اهل بيت نبوى (ص) متوسل مى‌شد و مى‌گفت: آل پيامبر (ص) شفيع و وسيله من در نزد پروردگارم هستند. اميدوارم خداوند فرداى قيامت، باشفاعت آنان نامه عملم را به دست راستم عطا نمايد. «5» ذهبى در تذكرة الحفاظ نقل مى‌كند كه بزرگان اهل سنت هرگاه به زيارت قبر حضرت‌


صفحه 41

امام على بن موسى الرضا مى‌رسيدند خضوع و تضرع فراوان بجا مى‌آوردند؛ چنانكه ابن حجر عسقلانى از حاكم صاحب مستدرك از ابوبكر محمدبن مؤمِل چنين نقل مى‌كند: «با امام پيشواى حديث، ابوبكر خزيمه و ابوعلى ثقفى و جمعى از مشايخ و اساتيد كه تعدادشان فراوان بود به زيارت على بن موسى الرضا (ع) در طوس رفتيم ابن خزيمه بگونه‌اى در برابر بقعه مبارك تعظيم و تواضع و تضرع كرد كه من متحيّر شدم.» «1» محدث مشهور، ابوحاتم‌حيان در شرح زندگى‌امام‌على‌بن موسى‌الرضا چنين نوشته است: «هنگامى كه در طوس اقامت داشتم، هرگاه به من سختى مى‌رسيد، با زيارت كردن قبر على بن موسى الرضا از خداوند متعال برطرف شدن آن را درخواست مى‌كردم و دعايم مستجاب و آن سختى نيز برطرف مى‌شد و اين چيزى بود كه بطور مكرر تجربه كردم.» «2» ابن حجر مى‌نويسد: امام شافعى هنگامى كه در بغداد بود ك اصول اعتقادات اهل سنت 46 فصل چهارم صفات خدا نار ضريح امام ابوحنيفه مى‌آمد زيارت مى‌كرد و سپس براى بر آورده شدن حاجات بدو متوسل مى‌شد. «3» با توجه به روايات و آيات، گفتار و سيره بزرگان نسبت به توسل و استمداد، روشن گرديد كه چگونه طايفه نجديه بر خلاف جمهور علما، قبور اهل بيت نبوت و صحابه و امهّات المومنين «رضوان الله عليهم ...» و صلحاى امت را تنها به اين بهانه كه موجب شرك مى‌شود، ويران و پامال كردند و ملاحظه هيچ اصولى را هم نكردند. 3- نداى غايب: مقصود اين است آيا كسى را كه از ديد ما غايب است مى‌توان صدا زد و گفت يا فلان؟ در نزد نجديان و هم مشربهاى ايشان نداى غايب به لفظ «يافلان» شرك اكبر است، اگر چه روح مبارك حضرت رسول (ص) باشد. نويسنده اصول اربعه در ادامه مى‌نويسد: از اين طايفه كه فعل سلف صالح را شرك و فاعل را مشرك مى‌گويند، سوال مى‌كنيم كه مراد