بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 53

رمضان و ديگر دستورها و نواهى شرع در باره عبادات. بدين جهت معتزله مى‌گويند، چون عقل بطور استقلال توان درك نيكى‌ها و زشتيهاى برخى از افعال را دارد، جايز است كه بگوييم خداوند كار زشت و قبيح انجام نمى‌دهد. لذا معتزله به عدليه معروف شده‌اند. اشاعره بر خلاف ديدگاه معتزله معتقد است كه عقل نمى‌تواند بطور مستقل نيكى و زشتى اعمال و افعال را درك كند، به اين معنى كه عقل نمى‌تواند در باره خوبى و يا بدى كارى، حكم كند؛ زيرا افعال به خودى خود نه نيك است و نه زشت، بلكه او امر يا نواهى خدا به كارها و افعال، نيكى و بدى مى‌بخشد و از طرفى اراده خداوند مطلق است بگونه اى كه به چيزى مقيد نيست آنطور كه اراده انسان مقيّد مى‌باشد. طبق اين ديدگاه هركارى كه خدا انجام دهد عدل است نه اينكه بشر معيار عدل خدا باشد. «1» نظر ديگرى در برابر آن دو ديدگاه وجود دارد كه مى‌گويد: اشياء حسن و قبح ذاتى دارند و عقل توان درك نيكى ها و زشتى ها را بطور مستقل دارد (بر خلاف اشاعره) و بر اين اساس خداوند به امور زشت دستور نمى‌دهد و از امور نيك جلوگيرى نمى‌كند وليكن تكليف و حكم شرع، بر حكم عقل و درك آن باز نمى‌شود بلكه تكليف و ثواب فقط از جانب شرع امكان دارد؛ بر خلاف معتزله كه مى‌گويند تكليف و ثواب از ناحيه حكم عقل نيز امكان دارد. بنابراين درك عقل محدود به احكام شرع مقدس نيست بلكه جداى از آن نيز مى‌تواند نيكى‌هاو زشتيها را درك نمايد. پس جايز است بگوييم خداوند عادل است نه ظالم. «2» اين نظر ابومنصور ماتريدى است كه حدّ وسط و اعتدال آن دو نظر سابق است و به امام ابوحنيفه نسبت داده شده است. * ديدگاه شيعه: دانشمندان كلام و عقايد شيعه بر اين عقيده‌اند كه عقل انسان بطور مستقل و با قطع نظر از


صفحه 54

حكم شارع، توان درك و فهم حسن و قبح افعال را دارد و برخى از افعال حسن و قبح ذاتى دارند. بنابراين شارع جز بر چيزى كه حسن دارد دستور نمى‌دهد و كار قبيح و ناپسند هم از او سر نمى‌زند پس او عادل است. «1» يك سؤال در باره عدل‌ يكى از سؤالات بسيار مهم كه از دوران خيلى قديم همواره مطرح بوده، اين است كه اگر خدا عادل است و كارهاى ناشايست انجام نمى‌دهد پس چگونه اين همه شرور و تبعيض‌ها، مرگها و كمبودها در نظام جهان مشاهده مى‌شود؛ چرا يكى زشت و ديگرى زيبا، يكى سالم و ديگرى مريض، يكى شيطان و ديگرى فرشته و ... مى‌باشد؟ قاضى عبدالجبار در اين باره چنين مى‌نويسد: «مقصود از نيكى‌ها و زشتيها و يا به عبارت ديگر معيار در نيك و زشت بودن افعال جنبه ظاهرى آنها نيست كه ما ببينيم و مشاهده كنيم بلكه حكمت و مصلحتى است كه در افعال و اشياء وجود دارد و جز خداوند، كسى به آنها آگاهى ندارد. «2» چنانكه در قرآن اشاره فرموده است: «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى انْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ» «3» چه بسا چيزى را دوست نداشته باشيد در حالى كه براى شما خوب است و چه بسا چيزى را دوست داشته باشيد در حالى كه براى شما بد است. البته اين مسأله بيش از اين نياز به تفصيل دارد كه بخشى از آن مربوط مى‌شود به افعال و سرنوشت انسان كه در بحث آينده خواهد آمد و بخشى ديگر آن مربوط مى‌شود به مباحث فلسفى كه متكلمان اهل سنت كمتر به اين بحث پرداخته اند و شايد ريشه آن، اعتقادى باشد كه در مسأله عدل بيان شد. افعال انسان‌ از مسائل بسيار مشكل و پر جنجال كه در بين مسلمانان از زمانهاى گذشته مطرح بوده و شايد از نخستين مسائل كلامى و اعتقادى باشد كه افكار علما و دانشمندان اسلامى را


صفحه 55

به خود مشغول داشته است، بحث افعال انسان است و اينكه آيا انسان در افعال و اعمال خود مختار و آزاد است يا هيچ گونه اختيارى ندارد؟ در اينجا چند ديدگاه وجود دارد: 1- جبريّه مى‌گويند: مؤثر و آفريننده اعمال انسان، خداوند است نه قدرت خود او. 2- اشاعره معتقدند: مؤثر و آفريننده اعمال، خداست، انسانها فقط كسب «1» مى‌كنند. 3- معتزله مى‌گويند: آفريننده و پديد آورنده افعال، انسان است نه خداوند. 4- ماتريديه و اسفراينى معتقدند: مجموع قدرت خداو انسان (مشتركاً) در به وجود آمدن افعال مؤثرند «2» از بين ديدگاههاى فوق، دو ديدگاه معتزله و اشاعره بيشتر مورد توجه واقع شده‌اند. معتزله معتقدند انسان خود پديد آورنده افعال و اعمال خويش است چنان كه از ستايش كردن عمل خوب و ناپسند داشتن عمل ناشايست، بخوبى استفاده مى‌شود كه اعمال به ما بستگى دارد؛ بطور مثال اگر كسى راست بگويد ويا عدالت را به پا دارد او را مورد ستايش قرار مى‌دهيم و كسى كه دروغ بگويد و يا ظلم كند او را مورد مذمت قرار مى‌دهيم، به او گفته مى‌شود كه چرا اين عمل را مرتكب شدى؟ چراخيانت كردى و دروغ گفتى؟ امّا اگر كسى قامتش بلند يا كوتاه باشد گفته نمى‌شود كه چرا قامت شما بلند يا كوتاه است؟ زيرا مورد اوّل به اراده ما بستگى دارد ولى مورد دوّم، كار و عمل ما نيست. «3» و به ما مربوط نمى‌باشد و بدين جهت قرآن همواره مؤمنان را وعده بهشت و كافران را وعده دوزخ و عذاب مى‌دهد و از گروه اوّل ستايش و از گروه دوّم مذمت مى‌كند. اينها حاكى است كه بشر در اعمال خود آزاد آفريده شده است. اشاعره معتقدند پديد آورنده تمام اعمال و كردار انسان اعم از كفر، ايمان، طاعت، عصيان و ...، خداوند متعال است و انسان فقط كسب مى كند و كسب عبارت است از تعلّق قدرت و اراده انسان به عمل و كارى كه مقدور اوست و از جانب خداوند آفريده و خلق شده است. بر اين اساس هرگاه انسان انجام كارى را اراده نمايد، خداوندآن را


صفحه 56

مى‌آفريند و انسان كسب مى‌كند. «1» براين اساس خواسته‌اند خود را از شبهه جبر برهانند؛ زيرا گرچه انسان در آفريدن افعال خود نقش ندارد وليكن در كسب آنچه خداوند پديد آورده قدرت دارد. پس فعل و عمل هم مقدور خدا مى‌باشد و هم مقدور انسان. قاضى عبدالجبار اشكال مى‌كند كه شما مى‌گوييد كسب بوسيله قدرت حاصل مى‌شود و اين مطلب فرع بر قدرت و توان انسان است، و اثبات قدرت دليل توانايى او مى‌باشد. پس با تعريفى كه از كسب نموديد مدعاى شما باطل شد؛ زيرا ثابت گرديد كه ما توانايى داريم پس فاعل و انجام دهنده كارهاى خود هستيم. «2» شايد به همين جهت نظريه كسب به مرور زمان توسط دانشمندان اشعرى مذهب، تحول و دگر گونى پيدا كرده است. شهرستانى مى‌گويد: ممكن نيست كه نظر اشعرى را بپذيريم مگر تعديل شود. «3» از علمايى كه نظر اشعرى را تعديل كرده، ابوبكر باقلانى و امام جوينى مى‌باشند كه مى گويند، فعل و عمل انسان از لحاظ وجودى متكى به قدرت است و قدرت نيز از جهت وجودى نياز به سبب دارد، بگونه اى كه نسبت قدرت به سبب مانند نسبت فعل به قدرت است (يعنى چنانكه عمل بوسيله قدرت پديد مى‌آيد قدرت نيز به وسيله سببى حاصل مى‌گردد) و همچنين آن سبب به سبب ديگر نيازمند است. تا منتهى شود به مسبب الاسباب كه نيازى به سبب ندارد و او بى نياز مطلق است و شايد نظر ماتريدى و اسفرا اصول اعتقادات اهل سنت 62 عقيده به پيامبران ..... ص : 60 ينى كه مجموع قدرت خدا و بشر را در پديد آمدن اعمال دخيل مى‌دانند در راستاى تعديل نظر اشعرى باشد. طبق بيان جوينى و ماتريدى فعل و عمل به خدا و انسان هر دو نسبت دارد. امام ابوحنيفه در اين باره چنين مى‌گويد: «آفريدن كار خداست كه همان ايجاد قدرت و نيرو در انسان مى‌باشد و بكار گرفتن قدرت توسط انسان فعل حقيقى است نه مجازى.» يعنى انسان با استفاده از قدرت و نيروى خودش كار را انجام مى‌دهد.


صفحه 57

سپس مى‌گويد: انسان مى تواند اين قدرت را در جهت عصيان و نافرمانى به كار بگيرد و مى‌تواند در جهت طاعت و فرمانبرى و لذا عقاب و ثواب بر قدرت و نيرويى است كه خداوند ايجاد كرده و دستور داده است كه اين قدرت را در طاعت به كارگيرد نه در معصيت. «1» همچنين از امام ابوحنيفه روايت شده است كه از امام صادق پرسيد: اى فرزند رسول خدا، آيا خداوند امور را به انسان واگذار كرده است؟ فرمود: خدا بزرگتر از اين است كه تدبير امور را به بندگان واگذارد. پس پرسيد: آيا مجبور كرده است؟ امام فرمود: خداوند عادلتر از آن است كه مجبور كند سپس آنان را عذاب دهد. پرسيد: پس‌اين مساله چگونه است؟ امام فرمود: نه جبر است و نه اختيار و نه اكراه و زور، بلكه بين اين دو مى‌باشد. «2» به همين جهت علامه سعدالدين تفتازانى گفته است: «حق آن است كه بعضى از پيشوايان دين فرموده اند: نه جبر است و نه اختيار بلكه امرى است بين اين دو.» «3» علامه آلوسى نيز چنين گفته است: «آنچه از كتاب و سنت استفاده مى‌شود اين است كه انسان نه مجبور است و نه مختار؛ چنانكه اميرالمؤمنين على «كرم الله وجهه» در پاسخ درخواست كننده‌اى فرمود: لاجبر ولا تفويض» «4» از آنچه گذشت روشن گرديد كه ديدگاه امام ابوحنيفه و برخى ديگر از متكلمان مكتب اشاعره با استفاده از مكتب امام صادق (ع)، نه جبر است و نه اختيار، البته مذهب ماتريدى و اسفراينى و ابن همام نيز بازگشت به اين مطلب مى‌كند و چنانكه بيان خواهيم نمود ديدگاه شيعه نيز همين است.


صفحه 58

* ديدگاه شيعه به پيروى از امامان معصوم (ع) اين است كه «لاجبر و لا تفويض بل امر بين الامرين» نه مانند جبريها كه نقش انسان را بطور كلى نفى مى‌كنند و نه مانند تفويضى ها كه نقش خدا را انكار كرده‌اند، بلكه راه سومى است؛ بدين معنى كه هر دو در پديد آمدن عمل دخالت دارند. توضيح مطلب اين كه انسان مانند ساير مخلوقات، تمام هستى و از جمله شان فاعليت آن، قيام بذات حق تعالى دارد و همواره از مشيت و عنايت خداوند كمك و امداد مى‌شود. اراده و قدرت خدا بطور مستقيم به افعال بشر تعلّق نمى گيرد (مانند افعال تكوينى) تا جبر لازم بيايد بلكه به قدرت و اراده انسان تعلق مى گيرد و از طرفى خداوند انسان را در بكار بردن و استفاده از قدرت و اراده خود در جهت انتخاب اعمال مختار و آزاد آفريده است. پس طبق اين بيان، نه جبر لازم مى‌آيد نه اختيار. على (ع) در پاسخ فردى كه از توحيد و عدل پرسش نمود فرمود: توحيد اين است كه خدا را به وهم و پندار نياورى و عدل اين است كه خدا را متهم نكنى بر اعمال بندگانش و كسى كه بگويد كه خدا قدرت ندارد و تمامى اعمال به اراده خودشان مى‌باشد، خدا را به ناتوانى و عجز متهم كرده است. از آنچه بيان شد نزديكى نظر متأخرين اهل سنت به ديدگاه شيعه نيز روشن گرديد. «1»


صفحه 59

فصل هفتم نبوت‌ مسأله «نبوت» مانند «توحيد»، از اصولى است كه تمامى اديان الهى به آن، معترف و معتقدند ويكى از مبانى اعتقادى آنها به حساب مى‌آيد. علماى كلام و عقايد، مباحث نبوت را در دو مرحله مورد تحقيق و بررسى قرار داده اند: نبوت عامّه، نبوت خاصه. مقصود از نبوّت عامه اين است كه خداوند براى هدايت بشر پيامبرانى فرستاده است. در مبحث نبوت عامه، اصل مسأله بعثت ونبوت مطرح مى‌شود؛ بر خلاف نبوت خاصه كه مباحث آن به شخص پيامبر اسلام (ص) مربوط مى‌باشد و در مورد اثبات نبوت، معجزه و كتاب آسمانى ايشان بحث مى‌شود. مانيز بحث را از نبوت عامه آغاز مى‌كنيم: الف- نبوت عامّه‌ براى واژه «نبى» دو معنى در لغت بيان شده است: يكى «بلند مرتبه و والا مقام» كه ريشه آن «نباوة» است. و ديگرى «خبر دهنده از جانب خدا» كه ريشه آن «نَبَأ» است. «1» معناى اصطلاحى «نبى»: شريف جرجانى چنين گويد: نبى كسى است كه به وسيله ملك، يا الهام قلبى، يا رؤياى صالحه وحى الهى را دريافت مى‌كند. «2» فرق «رسول» و «نبى»: در قرآن كريم هر دو واژه آمده است، چنانكه مى‌فرمايد:


صفحه 60

«ما ارْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لا نَبِىٍّ ....» «1» اما آيا اين دو واژه با هم فرق دارند يا خير؟ واضح است كه اين دو از نظر مفهوم و معناى لفظى با يكديگر فرق دارند، امّا از نظر مصداق واينكه شخص «نبى» همان «رسول» است يا خير، اختلاف نظر وجود دارد برخى گويند فرقى نيست و برخى ديگر مى‌گويند فرق دارند. قاضى عبدالجبار مى‌نويسد: «هيچ فرقى بين رسول و نبى از جهت اصطلاح وجود ندارد.» «2» نسفى نيز معتقد است كه فرقى بين «رسول» و «نبى» نيست و لى بيشتر علماى عقايد معتقدند كه بين اين دو فرق وجود دارد؛ زيرا دايره معناى «نبى» وسيع تر از «رسول» است. هر رسولى، نبى هست امّا هر نبيى رسول نيست. بنابر اين رسول، كسى است كه داراى شريعت و كتاب باشد و «نبى» لازم نيست داراى كتاب و شريعت باشد بلكه براى تبليغ، از كتب و شرايع پيش از خود بهره مى‌گيرد. گروهى از معتزله گويند: رسول كسى است كه به واسطه ملك، وحى را دريافت مى‌كند و «نبى» كسى است كه به وسيله كتاب، الهام يا رؤياى صادق وحى را مى‌گيرد. شريف جرجانى گفته است كه رسول كسى است كه بواسطه جبرئيل وحى را دريافت مى‌كند و داراى شريعت است و دايره‌اش از نبى محدودتر مى‌باشد. «3» عقيده به پيامبران‌ بر هر فرد مسلمانى واجب است كه همه پيامبران از حضرت آدم تا خاتم (عليهم السلام) را از جانب خدا و فرستادگان او بداند و به آنها ايمان داشته باشد؛ چنانكه در قرآن كريم آن را از ويژگيهاى مؤمنان معرفى كرده است. «قُولُوا آمَنّا بِاللَّهِ وَ ما انْزِلَ الَيْنا وَ ما انْزِلَ الى‌ ابْراهيمَ وَ اسْماعيلَ وَ اسْحاقَ وَ