د- معراج يكى از مسائل مهم تاريخ زندگى پيامبر اسلام (ص) معراج «1» است كه ساير پيامبران از آن بهره نداشتند. مسأله معراج از مسائلى است كه مورد اتفاق علماى اسلامى مىباشد و منكر آن كافر است. هر چند واژه «معراج» در قرآن نيامده است و بجاى آن واژه «اسرى» بكار برده شده ولكن علماى كلام و تفسير، از آن به معراج ياد كردهاند. قرآن در باره معراج مى فرمايد: «سُبْحانَ الَّذى اسْرى بَعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ الَى الْمَسْجِدِ اْلَاقْصَى الَّذى بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا» «2» پاك و منزه است آن خدايى كه بنده خود را در شب، از مسجد الحرام به مسجد اقصى كه گرداگردش را بركت دادهايم، سير داد تا بعضى از نشانه هاى خود را به او بنمايانيم. داستان معراج در سوره زخرف آيه 45 و نجم آيات 5- 18 نيز آمده است. از آيات مذكور، بويژه آيه اول سوره اسراء استفاده مىشود كه معر اج از مسجد الحرام شروع و به بيت المقدس ختم شده و پ اصول اعتقادات اهل سنت 82 كيفيت تعيين خليفه ..... ص : 82 س از آن مسكوت گذاشته شده است. ليكن عروج آن حضرت از مسجد الاقصى به سوى آسمانها از روايات متواتر و همچنين روايات در شأن نزول آيات فوق استفاده مىشود. «3» زمان معراج: حادثه مهم معراج يك سال پيش از هجرت به مدينه واقع شد. و در مكان آن اختلاف است، از ظاهر آيات استفاده مىشود كه آغاز معراج از مسجدالحرام بوده و مطابق بعضى از روايات، خانه ام هانى، دختر ابوطالب، بوده است. «4» ديدگاهها: در اينكه معراج پيامبر چگونه انجام گرفته سه ديدگاه مطرح است: 1- عروج در رؤيا بوده نه بيدارى. 2- عروج با روح بوده نه با جسد. 3- عروج، روحى و جسمى توأمان بوده است.
ديدگاه اوّل و دوّم به اتفاق علما و روايات متواتر مردود شناخته شده است. علاوه بر اينكه با قرآن نيز منافات دارد؛ زيرا در آيه مى فرمايد: «اسرى بعبده» و كلمه «عبد» بر مجموع روح و جسد گفته مىشود نه روح بدون بدن. بر انكار معراج روحى و جسمى به سخن معاويه و عايشه استدلال شده است. معاويه گفته است: «معراج خواب صادقى بوده است.» و عايشه گفته است: «در شب معراج، جسد محمد (ص) از ديد ما پنهان نشده است.» «1» بطلان اين نظر: از آنچه گفتيم آشكار مى شود؛ زيرا علاوه بر منافات با اتفاق روايات و علما، دو روايت مذكور اشكالاتى نيز دارد. اشكال روايت عايشه اين است كه معراج پيش از هجرت بوده و ازدواج آن حضرت با عايشه پس از هجرت واقع شده است و در شب معراج پيامبر برطبق بعضى روايات، در خانه «ام هانى» بوده نه در منزل عايشه؛ گرچه طبق نظر مشهور، از مسجد الحرام در بين خواب و بيدارى، جبرئيل بر آن حضرت وارد شده و او را همراه خود به معراج برده است. بنابراين تنها نظرى كه پسنديده و مورد اتفاق است ديدگاه سوم است. در عقايد نسفى مى نويسد: «معراج رسول خدا (ص) در بيدارى و همراه با جسد بوده است.» در شرح مقاصد نيز همين مطلب گفته شده است. «2» * ديدگاه شيعه: در مبحث نبوت خاصه، ديدگاه شيعه مطابق متن است و در مورد معراج علماى شيعه معتقدند: معراج پيامبر (ص) در بيدارى و همراه با بدن مباركش انجام گرفته است، معراج از ضروريات مذهب شيعه است بطورى كه منكر آن از اسلام خارج مىباشد، امام صادق (ع) فرمود: از مانيست كسى كه چهار چيز را انكار كند، معراج، پرسش قبر، آفرينش بهشت و جهنم و مسأله شفاعت. «3»
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
فصل هشتم امامت و خلافت ضرورت وجود امام بدون ترديد انسان نيازمنديهاى گوناگونى دارد كه به تنهايى قادر به برطرف نمودن آنها نيست بلكه بايد در كنار همنوعان و همفكران خود جامعهاى را بسازد تا در پرتو همكارى و هميارى به حيات خويش ادامه دهد. هر چند براى رسيدن به كمال مطلوب نياز به دو عامل مهم و ارزشمند ديگر وجود دارد: يكى قانون و ديگرى پيشواى عادل و دادگستر؛ و در صورتى جامعه به فلاح و سعادت خواهد رسيد كه از اين دو عامل مهم بهرهمند باشد. به عبارت ديگر ضامن اجراى قانون امام و پيشواى عادل است. درپرتو وجود پيشواى عادل، قسط و عدل در جامعه حاكميت پيدا مىكند، نزاعهاو جنگها پايان مىيابد، نيروهاى مسلّح و ارتش نظم و انسجام يافته و براى دفاع از ارزشهاى انسانى و اسلام آماده مىشوند، جمعه، جماعات و اعياد بزرگ اسلامى با شكوه برگزار مىگردد. از اين رو علما و دانشمندان اسلامى وجود امام و خليفه را لازم و ضرورى دانستهاند. «1» نسفى از پيامبر (ص) نقل مىكند: «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ مِيتَةً جاهِلِيَّةً» «2» كسى كه بدون شناخت امام عصر خويش بميرد مانند عصر جاهليت مرده است. از اين روايت اهميّت وجود امام و شناخت وى به خوبى روشن مىشود. «3»
* ديدگاه شيعه درباره ضرورت و لزوم امام همان است كه بيان شد علاوه بر استدلالهاى ديگر و اينكه شيعه معتقد است در هر عصرى بايد امامى شايسته و لايقتر از همه انسانها معاصرش وجود داشته باشد تا جانشين پيامبر (ص) در امور دينى و هدايت بشر در جهت مصالح و اقامه عدل باشد. بنابراين امامت استمرار نبوت است. معناى خلافت و امامت امام در لغت به معناى، مقصد، مرجع، رهبر، مقتدا و نمونه، آمده است؛ «1» اما خلافت به معناى جانشينى و نيابت است. از نظر اهل سنت بين واژه خلافت و امامت فرقى نيست هر چند كه مفهوم آن دو متفاوت است؛ از اين رو در تعريف امامت گفتهاند: «الْامامَةُ مَوْضُوعَةٌ لِخِلافَةِ النُّبُوَةِ فى حَراسَة الدِّينِ وَ سِياسَةِ الدُّنْيا» امامت مقام و منصبى است كه براى جانشينى پيامبر و حراست از دين و سياست دنيا نهاده شده است. در شرح مواقف نيز مىنويسد: «الْامامَةُ رِياسَةٌ عامَّةٌ فى امُورِ الدِّينِ وَ الدُّنْيا خِلافَةً عَنِ النَّبى (ص)» «2» امامت، رياست عامى است در امور دينى و دنيوى به جانشينى از پيامبر (ص). رواج واژه خليفه، پس از ارتحال پيامبر (ص) بوده است، چنانكه «ابن خلدون» به اين مطلب اشاره كرده كه خليفه بدين جهت گفته مىشود كه جانشين و نايب پيامبر (ص) بوده است. «3» شؤونات امام و خليفه براى روشن شدن وظيفه امام و خليفه لازم است شؤونات پيامبر (ص) تبيين شود. وظايف پيامبر (ص) را مىتوان به سه دسته تقسيم كرد:
1- رهبرى و امامت جامعه. 2- رساندن وحى و پيام الهى. 3- قضاوت و فصل خصومات. از نظر اهل سنت خليفه تنها در رهبرى و امامت جامعه جانشين پيامبر (ص) مىباشد به عبارت ديگر خلافت، زعامت و رياست اجتماع است چنانكه عبدالكريم خطيب مىگويد: «ابوبكر يا ديگران تنها در رهبرى اجتماع و امت اسلامى جانشين پيامبر (ص) مىباشند نه در امورى كه مربوط به رسالت و وحى بوده است.» «1» اين مطلب از تعريف خليفه و امام نيز به دست مىآيد چنانكه گذشت. جايگاه خلافت و امامت جمهور علماى اهل سنت، امامت را از فروع دين دانسته و بر اين اساس محلّ تحقيق آن را كتابهاى فقهى قرار دادهاند وليكن به جهت اشكالات و انتقادات گوناگون و ارتباط آن با مبانى اعتقادى، در بحث عقايد هم مورد بررسى و تحليل قرار گرفته است. سعد الدين تفتازانى مىنويسد: هيچگونه بحثى نيست كه مباحث امامت به مسائل فروع مناسبتر است زيرا نصب امامى كه داراى ويژگيهاى خاص خودش باشد از واجبات كفايى است. «2» فضل بن روز بهان نيز مىگويد: «مبحث امامت در نزد اشاعره از مسائل فرعى و مربوط به افعال مكلفين از قبيلِ نماز و روزه است.» «3» از كسانى كه با اين مسأله مخالفت كرده و عقيده دارد كه امامت از اصول دين است قاضى بيضاوى است. وى مىگويد: «كسى كه در مسائل فقهى و فروعى به خطا برود كافر و بدعتكار حساب نمىشود برخلاف
(مسأله) امامت چون امامت از اصول دين است و مخالفت با آن فتنه و بدعت است» «1» كيفيت تعيين خليفه چگونگى تعيين خليفه در نزد علماى اهل سنت مورد اختلاف واقع شده، گروهى مىگويند: بايد از جانب شرع معين شود. «2» و اشاعره گويند: امامت از راه اتفاق و اختيار امت ثابت مىشود نه از راه نص (و تعيين پيامبر) هر چند ثبوت آن را از طريق نصّ بدون اشكال دانستهاند وليكن گفتهاند: ثبوت آن از راه نصّ براى كسى واقع نشده است. «3» طحاوى مىنويسد: اهل سنت در خلافت «صديق» كه آيا از راه نصّ يا اختيار است، اختلاف دارند؛ حسن بصرى و گروه ديگر از اهل حديث بر آنند كه از راه نصّ خفى و پنهانى ثابت شده است و بعضى ديگر از راه نصّ جلىّ و آشكار و جماعتى از اهل حديث و معتزله و اصول اعتقادات اهل سنت 86 برترى افراد پس از پيامبر(ص) ..... ص : 86 اشاعره معتقدند كه خلافت وى از راه اختيار امت بوده است نه نصّ. «4» ابن تيميه و ماوردى و ابن خلدون معتقدند هر چند آيات و روايات بطور صريح بر لزوم تعيين امام دلالتى ندارد وليكن از ظواهر نصوص مثل اين روايت نبوى: «هرگاه سه نفر براى سفرى بيرون رفتند، يك نفر را به عنوان امير خود انتخاب نمايند.» همچنين از دلايل وجوب امر به معروف و نهى از منكر و توصيه قرآن به پيروى از ولى امر و اجراى واجبات، وجوب امامت استفاده مىشود. «5» قاضى ابوبكر باقلانى مىگويد: اثبات امامت از دو راه امكان دارد: نص و انتخاب؛ امّا راه نص، تمام نيست؛ زيرا اگر پيامبر (ص) كسى را به عنوان امام و خليفه تعيين مىفرمود مردم به دستور وى گوش فرا مىدادند. بنابراين امام به وسيله آراى مردم و اهل حل و عقد انتخاب مىشود. وى مىنويسد: امامت توسط تعيين يك نفر از اهل حلّ و عقد نيز
حاصل مىشود. معتزله نيز معتقدند كه امام كسى است كه با رأى مردم انتخاب گردد و پس از رسولخدا (ص) ابوبكر و عمر، عثمان و على، خليفه آن حضرت مىباشند و سپس هر آن كس كه متخلّق به اخلاق آنان باشد. از اين رو امامت عمر بن عبد العزيز را پذيرفتهاند. «1» ماوردى مىنويسد: درباره تعداد اهل حلّ و عقد نزد علما اختلاف است كه بدانها اشاره مىكنيم: 1- گروهى بر اين باورند كه امامت جز با رأى تمامى اهل حل و عقد از هر شهرستانى منعقد نمىگردد چون فقط در اين صورت امامت اجماعى مىشود؛ و چون بيعت با ابوبكر به اين صورت نبوده مورد پذيرش قرار نگرفته است. 2- عده ديگر مىگويند: با پنج يا شش نفر حاصل مىشود، به دو دليل: اول؛ بيعت ابوبكر كه توسط پنج نفر حاصل شده است (عمر، ابوعبيده، اسيده، بشر بن سعد و سالم)؛ دوم چنانكه خلافت عثمان توسط شوراى شش نفرى تعيين شد. 3- ديدگاه علماى كوفه بر اين است كه امامت بوسيله سه نفر ثابت مىشود بلكه يكى از آنها با رضايت دو نفر ديگر مىتواند امام و خليفه شود. 4- امامت توسط يك نفر ثابت مىشود؛ زيرا عباس به على (ع) گفت: دستت را به طرف من بيار تا با تو بيعت نمايم. «2» سعد الدينتفتازانى مىنويسد: يكى از راههاى اثبات امامت قهر و غلبه است بدين صورت كه شخصى داراى شرايط امامت باشد وليكن بدون بيعت غلبه كند و به حكومت برسد. «3» * ديدگاه شيعه در باره امامت: شعيه معتقد است كه امامت از اركان و پايههاى دين و بالاتر از امور ظاهرى و رياستى است كه برخى تصور كردهاند و امامت مقامى است كه هر انسان قابليت رسيدن به آن را ندارد بلكه استعداد فطرى و نورانيت باطنى و رسيدن به مقام مخلصان را لازم دارد. چنانچه ابراهيم خليل (ع) در اواخر عمر