چیز است و آن الهامی است که ما از دین میگیریم(الَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ)آینده روشن از نظر دین
از نظر منطق دین، از نظرالَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ، از نظر منطق خبرهایی که از طریق دین گرفتهایم نه از روی اصول ظاهر، میگوییم خیالمان از این جهت که بشریت بکلی نیست و نابود بشود راحت است. هرچه در گذشته بوده است مقدمهای بوده برای آنچه که در آینده پیش میآید. ما آیندهای پیش رو داریم که در آن به تعبیر اسلام عقلها کامل میشود. حدیث دارد که خداوند (نمیگوید امام زمان) در آن دوره دست لطف خودش را بر سر بندگان میگذاردحَتّیکمُلَتْ عُقولُهُمْ[1]و بشر عقل خودش را باز مییابد و دیگر این بیعقلیها را خود به خود نمیکند. میفرماید: در آن دوره عمرها طولانیتر و بهداشت مردم کاملتر میشود، امنیت بهطور کامل برقرار میگردد.تَصْطَلِحُ فی مُلْکهِ السِّباعُ[2]درندگان با یکدیگر صلح میکنند (کاسیگین و جانسون[3]هم با هم صلح میکنند).یخْرِجُ الْارْضُ افْلاذَ کبِدِها[4].
زمین آنقدر منابع نیرو و ذخیرهها دارد که الی ماشاء اللَّه. تازه شما به کجای آن پی بردهاید؟! میگویید چهار پنج میلیارد جمعیت زیاد است؟ نه، بیش از اینها میتواند در خود جا دهد. زمین حداکثر نیرویی را که دارد، گنجهای مدفونی را که دارد دراختیار بشر میگذارد. آسمان برکاتش را میبارد. وقتی که ما روی الهام مذهبی درباره این امور مطالعه میکنیم و دنیای به
[1]منتخب الاثر، ف 7، ب 12، ح 1.
[2]همان، ف 9، ب 1، ح 2.
[3][رؤسای وقت کشورهای شوروی سابق و آمریکا.]
[4]منتخب الاثر، ف 2، ب 1، ح 78.
اصطلاح روشن امروز را مینگریم، میبینیم مَثَل ما در این دنیا نسبت به دنیایی که دین به ما نوید میدهد که در انتظار ماست (خواه که ما شخصاً به آن دوره برسیم یا نرسیم) مَثَل مردمی است که دارند از یک تونل عبور میکنند. تونل در ذات خودش تاریک است ولی چراغ مصنوعی در آن نصب کردهاند. تازه باید از این تونل بیرون بیایند.
وقتی که بیرون آمدند، به یک فضای بسیار باز و بسیار روشن که روشنی آن طبیعی است میرسند؛ عدالت به معنی واقعی برقرار است، امنیت به معنی واقعی برقرار است، آزادی به معنی واقعی برقرار است، توحید به حقیقت خودش طلوع میکند و ظاهر میشود و دنیا را روشن میکند.اعْلَموا انَّ اللَّهَ یحْی الْارْضَ بَعْدَ مَوْتِها[1]. قرآن میگوید: بدانید که خدا همین زمین مرده را در هنگام بهار زنده میکند. این آیه در احادیث ما اینطور تفسیر شده است که این مطلب اختصاص به زمین خاکی ندارد، زمینِ اجتماع بشر هم چنین است. اگر شما دیدید که روزی فساد جهانگیر شد(ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کسَبَتْ ایدِی النّاسِ)[2]، اگر تمام عالم مثل فصل زمستان مُرد، مأیوس نشوید، نگویید دنیا را زمستان گرفت، دیگر دوره بهار منقضی شد؛ خیر، بهاری خواهد آمد.
این، معنیالَّذینَ یؤْمِنونَ بِالْغَیبِ، ایمان به نهان و ایمان به مددهای غیبی و نهانی است، منتها مددها برای شخص به مقیاس شخصی، برای اجتماع کوچک به مقیاس اجتماعی و برای جهان بشریت به مقیاس جهانی است. حکومت واحد جهانی، سراسر عدالت، سراسر امنیت، سراسر برکت، سراسر رفاه، سراسر آسایش، سراسر خوبی و سراسر ترقی خواهد بود. در خاتمه عرایضم این جملات دعای افتتاح را که شاید اکثر شما حفظ هستید میخوانم:
اللَّهُمَّ انّا نَرْغَبُ الَیک فی دَوْلَةٍ کریمَةٍ، تُعِزُّ بِهَا الْاسْلامَ وَ اهْلَهُ وَ تُذِلُّ بِهَا النِّفاقَ وَ اهْلَهُ وَ تَجْعَلُنا فیها مِنَ الدُّعاةِ الیطاعَتِک وَ الْقادَةِ الیسَبیلِک وَ تَرْزُقُنا بِها کرامَةَ الدُّنْیا وَ الْاخِرَةِ.
[1]حدید/ 17.
[2]روم/ 41.
خدایا! تو را قسم میدهیم به حق صاحب امشب که ما را اهل ایمان و جزء منتظرین واقعی فرج او قرار بده. دست ما را از دامان ولای اهل بیت و ایمان به حقانیت آنها کوتاه مفرما.
خدایا! ما را به حقایق دین مقدس اسلام آشنا کن، توفیق عمل و خلوص نیت به همه ما کرامت بفرما.
و صلّی اللَّه علی محمّد و آل محمّد.
این صفحه فاقد متن است
معیار انسانیت چیست؟
این سخنرانی در یکی از دانشگاههای کشور ایراد شده و تاریخ آن مشخص نیست.
گرچه وقت من خیلی گرفته است و بیش از اندازه ظرفیت و تواناییام برای خودم کارهایی درست کردهام یا شرایط بر من تحمیل کرده است، در عین حال وقتی دوستان از من تقاضای بحثی در اینجا کردند چارهای جز این ندیدم که موافقت کنم، برای اینکه نشستن و صحبت کردن و مسائل اسلامی را با شما دانشجویان عزیز در میان گذاشتن برای من از مهمترین مسائل است.
ترجیح میدهم که مسئلهای را طرح کنم که ذهن شما را برانگیزد تا درباره آن فکر کنید و با یکدیگر به مذاکره بپردازیم. لذا بحث من بیشتر جنبه طرح و سؤال دارد. موضوع بحث «معیار انسانیت» است، یعنی میخواهیم بدانیم معیار و میزان انسانیت چیست. اگر از نظر زیست شناسی بخواهیم معیار انسانیت را به دست بدهیم، کار ساده و آسانی است. در زیست شناسی فقط جسم انسان مطرح است. در آنجا بحث میکنند که انسان در میان ردههای مختلف حیوانات در چه ردهای است.
مثلًا پستاندار است و ... بالاخره یک نوع از انواع جانداران را «انسان» مینامند در مقابل انواع دیگر جانداران نظیر پرندگان، خزندگان، چارپایان، حشرات و غیره. با مقیاس زیست شناسی، همه افراد بشر که بر روی زمین هستند، با دو پا راه میروند،
انسان کامل و انسان ناقص
در علوم انسانی میبینیم سخن از انسان کامل و انسان ناقص است، سخن از انسان پایین افتاده و انسان مترقی و متعالی است. آن انسانی که از نظر علوم انسانی، از نظر علوم اخلاقی، از نظر علوم اجتماعی ممکن است کامل باشد و ممکن است ناقص، قابل ستایش و تقدیر و تکریم باشد و یا به هیچ وجه قابل ستایش و تعظیم نباشد بلکه شایسته تحقیر باشد، کدام انسان است؟ معیار انسانیت چیست و در کجاست؟
این چگونه است که میان مثلًا چومبه و لومومبا فرق میگذاریم؟ در چه چیزِ آنها فرق میگذاریم؟ چه چیز، یکی را انسان منحطّ قابل نکوهش و حتی مستحق اعدام قرار داده است و دیگری را انسانی قابل ستایش؛ با اینکه از جنبههای زیست شناسی اگر هر دو را کالبدشکافی کنند شبیه یکدیگرند، حتی جهازات روانیشان هم شبیه یکدیگر است: هر دو دارای قلب، سلسله اعصاب، کبد، کلیه، ماهیچهها، معده و ...
هستند و چه بسا که اعضای بدن انسان قابل نکوهش از اعضای بدن انسان متعالی بهتر کار کند. پس چه چیز در این است و چه چیز در آن که باعث تفاوت ایندو شده است؟.
این همان مسئله بسیار بسیار مهمی است که از قدیم در علوم انسانی و نیز در ادیان و مذاهب مطرح بوده است. مثلًا قرآن انسانهایی را برتر و بالاتر از فرشته و شایسته مسجودیت ملائک میداند، چنانکه میگوید: ما به فرشتگان گفتیم به آدم سجده کنید. ولی در مورد انسانهایی نیز میگوید که چهارپایان بر اینها برتری دارند.
نظریات مختلف درباره معیار انسانیت:
1. علم
. آیا ما میتوانیم علم را ملاک و معیار انسانیت قرار بدهیم و بگوییم که انسانها از نظر زیست شناسی با یکدیگر مساوی هستند ولی یک چیز هست که اکتسابی یعنی به دست آوردنی است و با آن معیار، انسانیت با غیرانسانیت تفاوت میکند؛ مرزی است میان انسان برتر و انسان فروتر، و آن دانش است؟ هر اندازه که انسان آگاهی و دانش بیشتری پیدا کند، انسانتر است و هر اندازه که از علم و دانش بیبهرهتر باشد، از انسانیت بیبهرهتر است. بنابراین دانش آموز کلاس اول از کسی که هنوز به مدرسه نرفته انسانتر است. دانش آموز کلاس دوم از دانش آموز کلاس اول انسانتر است و همینطور ... در دوره دانشگاه هم دانشجویی که سال آخر را طی میکند از دانشجویی که سال ماقبل آخر را طی میکند انسانتر است. در میان علما و دانشمندان نیز هرکدام که معلوماتش بیشتر است انسانتر است.
آیا اینکه علم و دانش معیار انسانیت است و تنها معیار هم هست، میتواند مورد قبول واقع شود؟ آیا شما انسانها را براساس دانششان ستایش یا نکوهش میکنید؟
ابوذر را که شما ستایش میکنید آیا به دلیل این است که دانش ابوذر از دانش شما و از دانش انسانهای زمان خودش بیشتر بوده است؟ اینکه معاویه مورد نکوهش و در مقابل، ابوذر مورد ستایش شماست آیا به این دلیل است که شما حساب کردهاید و دیدهاید معلومات ابوذر از معاویه بیشتر است؟ در مورد چومبه و لومومبا چطور؟ من گمان نمیکنم که تنها علم و دانش معیار انسانیت باشد و هر که عالمتر است انسانتر باشد. با این مقیاس باید بگوییم که در زمان ما اینشتین- که از
2. خلق و خوی
. نظریه دیگر این است که انسانیت به دانش نیست. دانش البته شرطی است برای انسانیت. آگاهی و باخبربودن، روشن بودن به جهان، به خود و به اجتماع را نمیشود نفی کرد اما این مسلّماً کافی نیست. اگر هم دخالتی دارد، یکی از پایههای انسانیت است. تازه در اصلِ پایه بودنش هم حرف است که بعد عرض میکنم. این نظریه میگوید انسانیت به خلق و خوی است نه به دانش. خلق و خوی یک مسئله است و آگاهی مسئله دیگر. ممکن است انسان، آگاه و دانا باشد و همه چیز را بداند ولی خلق و خوی او خلق و خوی انسانی نباشد، بلکه خلق و خوی حیوانی باشد، چطور؟ یک حیوان از نظر خلق و خوی تابع غرایزی است که با آن غرایز آفریده شده است، جبر غرایز بر او حکومت میکند؛ یعنی در مقابل غریزهاش یک اراده حاکم ندارد و حتی او همان غریزه خودش است و غیر از غریزه چیزی نیست. اگر میگوییم سگ یک حیوان درنده و در عین حال باوفاست، درندگی و وفا برای این حیوان غریزه است. اگر میگوییم مورچه یک حیوان حریص یا مآل اندیش است، حرص یا مآل اندیشی برای این حیوان یک غریزه است. جبر غریزه بر او حکومت میکند و بس. انسانهایی در جهان هستند که همان خلق و خوی حیوان را دارند یا به عبارت دیگر همان خلق و خوی اوّلی طبیعی را دارند، خودشان را بر اساس طرح انسانی نساختهاند، خودشان را تربیت نکردهاند، انسان طبیعی هستند، یک انسان صددرصد موافق طبیعت، انسانی که در درون خودش محکوم طبیعت خودش است.
علم او چطور؟ علم، آگاهی و چراغ است. او در حالی که محکوم طبیعتش است، چراغ علم را در دست دارد. آن وقت تفاوتش با حیوان در این جهت میشود که شعاع آگاهی حیوان برای تأمین غرایزش ضعیف و محدود به زمان و مکان خودش است ولی آگاهی به انسان قدرت میدهد به طوری که بر زمان گذشته اطلاع پیدا میکند، زمان آینده را پیش بینی میکند، از منطقه خودش خارج میشود و به منطقههای دیگر میرود تا آنجا که از کره خودش هم خارج میشود و به کره دیگر