بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 51

و نيكو مى‌باشد و خداوند فعل ظلم و قبيح را انجام نمى‌دهد و همه اعمال او مطابق عدل يا بالاتر از آن مطابق فضل است.


صفحه 52

خلاصه‌ گروهى مى‌پندارند كه صفات خداوند را مى‌توان شناخت و خداوند را با موجودات مادى تشبيه كرده‌اند و صفات را به همان معنا كه در مورد موجودات مادى استعمال مى‌شود، در مورد خداوند بكار برده‌اند. گروه ديگر را گمان چنان است كه صفات خداوند را نمى‌توان شناخت، چون خداوند، والاتر از آن است كه به وصفى توصيف گردد. شيعه را اعتقاد بر اين است كه صفات خداوند قابل شناخت مى‌باشد و ذات حق‌تعالى واجد همه صفات كمال به طور مطلق و بى‌نهايت است و از هر صفتى كه دلالت بر نقص و عيب داشته باشد، منزه و مبرّاست. خداوندى كه خالق موجودات و عطاكننده كمالات است، بايد خودش در اوج كمال و منشأ كمالات باشد و از صفات بارز حق‌تعالى علم و قدرت است. عدالت از ديگر صفات بارز حق‌تعالى است، به اين معنا كه در نظام آفرينش، رعايت تناسب و استحقاق را كرده و هر چيز را به جاى مناسب و شايسته‌اش قرار داده است. در نظام قانونگذارى نيز طاقت و توان افراد لحاظ شده و از تكليف مافوق توان خبرى نيست. در نظام پاداش و كيفر نيز استحقاق رعايت مى‌شود و پاداش و كيفر متناسب با استحقاق است و در هيچ كدام از نظام‌هاى فوق تبعيض و ظلم روانشده است. پرسش‌ 1- چه طرز تفكرهايى در مورد صفات خداوند به تعطيل يا تشبيه مى‌انجامد؟ 2- به چه دليل خداوند داراى صفات كمال به نحو مطلق است؟ 3- عالم بودن حق تعالى را ثابت كرده و يك آيه در اين مورد بنويسيد. 4- عدل در نظام آفرينش و تكوين به چه معناست؟ 5- نظر اشاعره از اهل سنت در مورد عدل چيست؟


صفحه 53

درس ششم: لزوم بعثت پيامبران‌ هدايت عمومى جهان‌ همه پديده‌هاى جهان از نوعى هدايت برخوردارند و راهى را مى‌پيمايند كه خداوند پيش رويشان گشوده است. در اين رهسپارى از خود اختيارى ندارند، راهى مشخص براى آنها تعيين شده و رهپوى همان مسير بوده و سخنشان اين است: 7 من اگر خارم اگر گل، چمن آرايى هست كه به هر دست كه مى‌پروردم، مى‌رويم‌ كره زمين در مدار مشخصى با سرعت معين به دور خورشيد در گردش است؛ دانه گندم با شرايط مناسب دردل خاك قرار مى‌گيرد، شروع به رشد و نمو كرده و هر لحظه حالت تازه‌اى به خود مى‌گيرد؛ با گذراندن مراحل خاص، راهى معين و منظم را مى‌پيمايد تا بوته و خوشه‌اى كامل مى‌شود. انسان نيز، جزيى از اين جهان است و بخشى ازوجودش در قلمرو اين هدايت قرار دارد؛ اندامهايش با رهبرى اين هدايت رشد نموده و وظايف پيچيده‌اى را انجام مى‌دهد، قلب انسان با نظمى بسيار دقيق باز و بسته مى‌شود و خون را به تمام نقاط بدن مى‌رساند؛ دستگاه گوارش، دستگاه تنفسى، سلسله اعصاب و اندامهاى شنوايى بينايى، هر يك كارهايى را انجام مى‌دهند


صفحه 54

و عهده‌دار وظيفه‌اى هستند. بنابراين، همه پديده‌هاى جهان از اين هدايت بهره‌مندند و كوشش آنها با اين كشش رهيابى مى‌شود. قرآن اين كشش و رهسپارى را به خدا نسبت مى‌دهد و مى‌فرمايد: «رَبُّنَا الَّذى‌ اعْطى‌ كُلَّ شَىْ‌ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‌» «1» پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى آنچه را لازمه آفرينش او بوده، داده و سپس هدايتش كرده است. هدايت ويژه انسان‌ خداوند انسان را در راهى نگذاشته است كه به اجبار آن را طى كند، بلكه انسان را موجودى مختار و آزاد آفريده تا راه تكامل خويش را از بيراهه‌ها باز شناسد و آزادانه در آن قدم گذارد، انسان آزاد است كه از مسير رشد، هدايت و صراط مستقيم برود يا در مسيركج و بيراهه گام نهد، ولى براى اينكه بتواند راه تكامل خود را بشناسد و در بيراهه‌ها و گمراهيها گرفتار نيايد، از هدايتى ويژه برخوردار است تا راه را بشناسد و آزادانه در مسير سعادت قدم نهاده و به سوى هدفش گام بردارد. اين هدايت ويژه، هدايت عقل از درون و هدايت پيامبران از برون است. هدايت عقل‌ گفتيم كه هدايت عمومى بر بخشى از وجود انسان حاكم است و آدمى در اين هدايت عمومى و تكوينى با ديگر پديده‌هاى جهان مشترك است؛ اما


صفحه 55

بخش ديگر وجود انسان در قلمرو هدايت عقل است. اين حركت كه در پرتو رهيابى عقل انجام مى‌شود، با اختيار و آزادانه صورت مى‌گيرد. وقتى انسان بر سر دو راهيها قرار مى‌گيرد، فروغ عقل او را راهنمايى كرده، راه درست را از نادرست باز مى‌شناسد و نيك را از بد جدا مى‌كند. دروغ، فساد، خيانت و ظلم را بد و زشت مى‌داند و راستى، پاك منشى، امانت دارى و عدالت را خوب و نيك مى‌شمارد. شعاع كارآيى اين هدايت‌ زندگى انسان با همه ابعاد گسترده‌اى كه دارد، در حيطه كشش و رهبرى اين هدايت قرار دارد. برخى از كوشش‌هاى انسان با كشش غريزه انجام مى‌شود. تشنه مى‌شود و به سوى آب مى‌رود يا درّنده‌اى را مى‌بيند و از آن مى‌گريزد. اين گونه كارها موافق با ميل است و به طورمستقيم با لذت و رنج جسم او سر و كار دارد. كار لذت آور با نوعى جاذبه، انسان را به سوى خود مى كشد و كار رنج‌آور با نوعى دافعه انسان را از خود دور مى‌كند. يادآورى مى‌كنيم كه انسان در اين موارد با ديگر حيوانات مشترك است. اما فعّاليتهاى ديگر انسان كه در حيطه راهنمايى و هدايت عقل قرار دارد، از خود جاذبه يا دافعه طبيعى ندارند. غريزه، انسان را به سوى آنها نمى‌كشاند يا از آنها دور نمى‌كند، بلكه به خاطر مصلحتى كه در انجام يا ترك آن نهفته است، عقل انسان به انجام يا ترك آن حكم مى‌كند. اين گونه كارها نه تنها ممكن است كه موافق با ميل نباشد بلكه چه بسا انجام آن با سختيها و رنجهاى فراوان همراه است. اين كارها، فعاليتهاى تدبيرى انسان است كه در پرتو رهبرى عقل و با نيروى اراده انجام مى‌گيرد. او در اين كارها تدبير


صفحه 56

عقلانى را بر كشش و لذت غريزه مستولى مى‌گرداند، بيمار از نوشيدن داروى تلخ رنج مى‌برد ولى به حكم عقل آن را مى‌خورد. انسان در فعاليتهاى تدبيرى خود، همواره يك طرح و نقشه را در مرحله عملى پياده مى‌كند و هر اندازه كه از ناحيه عقل و اراده كاملتر باشد، فعاليتهاى تدبيرى او بيشتر مى‌شود تا آنجا كه فعاليتهاى غريزى والتذاذيش نيز در روش و محدوده فعاليتهاى تدبيرى او قرار مى‌گيرد و لذتها نيز، به مصلحت تبديل مى‌شود. هدايت پيامبران‌ درست است كه انسان نيك و بد را به طور اجمال درك مى‌كند، و نيروى عقل براى تشخيص نيك و بد در بعضى امور مفيد است، ولى اين هدايت براى راه طولانى و عظيمى كه انسان در پيش رو دارد، ناقص و ناتوان است. زندگى در پرتو هدايت عقل و مصلحت جويى‌هاى آن، مثل گام زدن در بيابان در شب تاريك و طوفانى با چراغى كم‌سو است كه نور آن تنها تا چند قدمى را نشان مى‌دهد و هر لحظه بيم خاموش شدن آن مى‌رود؛ پيامبران آمده‌اند تا مايه‌هاى هدايت عقل را بارور و تقويت كرده و دست انسان درمانده را گرفته و در مسير درست راهنمايى و رهبرى كنند و از سوى ديگر، هدايت عقل را، كه از جانب هواهاى نفس در معرض تهديد تندبادهاى هوى و هوس قرار دارد، آسيب‌ناپذير كنند. «لَمَّا بَدَّلَ اكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَاللَّهِ الَيْهِمْ، فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَاتَّخَذُوا الْانْدادَ مَعَهُ وَ اجْتالَتْهُمُ الشَّياطينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبادَتِهِ فَبَعَثَ فيهِم‌ اصول پنجگانه اعتقادى 64 چرا پيامبران بايد معصوم باشند؟ ..... ص : 62 ْ


صفحه 57

رُسُلَهُ وَ واتَرَ الَيْهِمْ انْبِيائَهُ لِيَسْتَاءْدُوهُمْ ميثاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِىَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْليغِ وَ يُثيرُوا لَهُمْ دَفائِنَ الْعُقُولِ وَ يُروُهُمْ اياتِ الْمَقْدِرَةِ» «1» چون بيشتر مردم و مخلوقات او، پيمان الهى (مبنى بر خداجويى و خداگرايى) را عوض كردند پس حق او را ندانستند و برايش شريك و مانند قرار دادند و شياطين آنان را از معرفت خداوند منحرف و از عبادت و پرسش او جدايشان كردند، پس پيامبرانش را برانگيخت و پياپى به سوى آنان فرستاد تا پيمان فطرى را از آنان بخواهند و نعمت فراموش شده- توحيد فطرى- را به يادشان آورند و با برهان و دليل با ايشان سخن بگويند، و گوهر نهفته عقلها را بارور سازند و نشانه‌هاى قدرت خداوند را به ايشان نشان دهند.


صفحه 58

خلاصه‌ همه پديده‌هاى جهان از نوعى هدايت برخوردارند و راهى را كه خداوند پيش رويشان گشوده است به اجبار مى‌پيمايند و اين هدايت عمومى بر بخشى از وجود انسان حاكم است و بخش ديگر وجودش در قلمرو اراده اوست. از اين رو، انسان موجودى آزاد و انتخابگر است. براى اين كه انسان بتواند آزادانه راه تكامل خويش را برگزيده و در آن قدم بگذارد، از راهنمايى عقل و هدايت پيامبران برخوردار شده است. هدايت عقل در وجود انسان قرار دارد و در بسيارى از مواردِ غير غريزى، انسان را به خير و صلاح هدايت مى‌كند. امّا دامنه هدايت و راهنمايى عقل، محدود است و گاه تحت تأثير عواملى همچون هواهاى نفسانى قرار مى‌گيرد؛ لذا خداوند پيامبران الهى را براى تكميل هدايت عقلى و نيز مصونيت دادن به هدايت عقل در مقابل موانعى همچون خواسته‌هاى نَفْس مبعوث كرده است. پيامبران، علاوه بر هدايت و تكميل عقل آدمى، راه صحيح سعادت را كه همان اعتقاد به توحيد و گام نهادن در مسير الهى است، فراروى انسان مى‌گشايند. پرسش‌ 1- هدايت عمومى جهان را توضيح دهيد. 2- انسان از چه هدايت‌هايى برخوردار است؟ 3- شعاع كارآيى هدايت غريزى و عقل را بنويسيد. 4- تفاوت فعاليتهاى التذاذى و تدبيرى را بيان كنيد. 5- هدايت پيامبران را توضيح دهيد.