اصل مانور
((مانور عبارت است از حركت و جابه جايى حساب شده افراد و ادوات جنگى در زمان و مكان معيّن ، به منظور قرار گرفتن در وضعيتى برتر نسبت به وضعيت دشمن .))(59)
جـوهـر و هـسته مركزى مانور را ((تحرك )) تشكيل مى دهد، همان چيزى كه موفقيت در جنگ به طور قابل ملاحظه اى به آن بستگى دارد، يعنى حركت فيزيكى نيروها و ادوات جنگى .
مـراد از مـانـور بـه عـنـوان يـكى از اصول جنگ ، مانور تاكتيكى و عملياتى است .(60) از مانور گاهى به نام اصل تحرّك نيز ياد شده است .(61)
پيشينه مانور
اسـلوب تـحـرك و جابه جايى در ميدان نبرد براى هجوم به نقاط ضعف دشمن ، از قديمى ترين شيوه هاى بشرى در جنگ ها بوده است . از زمانى كه جنگجويان نخستين براى پيروزى بر دشمن و نـيـز دسـتـيابى به بخش مرتفع ترى از زمين و يا قرار گرفتن در مسير تابش مستقيم اشعه خـورشـيـد يا جهت وزش باد و طوفان دست به تحركاتى مى زدند و يابراى كشاندن دشمن به مـنـطـقـه مـنـاسـب تـن بـه يـك فـرار سـاخـتـگـى مـى دادنـد، در واقـع بـه ايـن اصـل و اسـلوب جـنـگـى عمل مى كردند و در سايه آن به پيروزى هاى مهمّى دست مى يافتند، اين تـجـربـه از طـريـق نـقـل ، سـيـنـه بـه سـيـنـه بـه نـسـل هـاى بـعـدى انـتـقـال يـافـتـه ولى از تـدويـن آن بـه عـنـوان يـكـى از اصـول جـنـگ و ثـبـت آن در كتاب ها زمان چندانى نمى گذرد. جان ام كالينز معتقد است اين برنامه به سال 1812 ميلادى برمى گردد.(62)
مانور از ديدگاه قرآن
قرآن كريم ضمن بيان حرمت پشت كردن به دشمن و ممنوعيّت پرهيز از رويارويى با آنها، موارد ((عقب روى )) و ((عقب نشينى )) را كه مصاديقى از مانور هستند، از اين امر مستثنى كرده است .
يَا اءَيُّهَا الَّذِينَ اَّمَنُوا إِذَا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلاَ تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبَارَ
وَمـَنْ يـُوَلِّهـِمْ يـَوْمـَئِذٍ دُبـُرَهُ إِلا مـُتـَحـَرِّفـاً لِقِتَالٍ اءَوْ مُتَحَيِّزاً إِلى فِئَةٍ فَقَدْ بَاءَ بِغَضَبٍ مِنَ اللّهِ...(63)
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد، هـرگـاه [در مـيدان نبرد] به كافران برخورد كرديد كه به [سوى شما] روى مى آورند، به آنان پشت مكنيد.
و هـر كـه در آن هـنگام به آنان پشت كند ـ مگر آنكه [هدفش ] كناره گيرى براى نبردى [مجدّد] يا پيوستن به جمعى [ديگر از همرزمانش ] باشد ـ قطعا به خشم خدا گرفتار خواهد شد.
مـرحـوم طـبـرسـى در تـفـسـيـر ((مـتحرفا لقتال )) مى گويد:((يعنى اينكه درهنگام رويارويى ، مـوضـع خـود را تـرك كـنـد و به موضع ديگرى برود كه براى جنگيدن مناسب تر است . و به قـولى عـبـارت است از: انحراف پيدا كردن از موضعى به موضع ديگر براى پيدا كردن نقطه ضعف دشمن جهت وارد كردن ضربه به او.))(64)
عـلامـه طـباطبايى نيز در تفسير تحرّف مى گويد:((بدين معناست كه مرد جنگى در ميدان نبرد از ايـن سـو بـه آنـسـو مـى رود تـا بـديـن وسـيـله راهـى بـراى غـافـلگـيـر كـردن حريف خود پيدا نمايد.))(65)
اهميّت مانور
مانور از اصول ارزشمند جنگ ، جوهر اصلى توان رزمى است كه نقش اساسى در تهاجم دارد. اين اصل به تمركز، شكل و آرايش مى دهد، با انجماد فكرى و مواضع ثابت فيزيكى در تضاد است و تهاجم غير مستقيم به دشمن محسوب مى شود.(66)
به كارگيرى مانور موجب كاهش قابل ملاحظه اى از تلفات و تسريع پيروزى است . استفاده از ايـن اصـل بـراى يـگـان هـايـى كـه بـا اسـتـعـداد كـمـتـر نـسـبـت بـه دشـمـن در حـال رزم هـسـتـند، امرى حياتى است و تاريخ نظامى پر است از شواهدى كه يك ارتش با نيروى برابر و حتى كمتر، به علّت استفاده از اين اصل بر دشمن فائق آمده است .
شـنـاخت مانورها و برداشت صحيح از آنها اين اجازه را به فرمانده مى دهد كه قدرت و تفكّر خود را به نحو شايسته و منطقى بر دشمن تحميل كند.(67)
بـايـد تـوجـّه داشـت كـه هـيـچ چـيـز دشـوارتـر از اجراى مانور درميدان نبرد نيست ، چرا كه تنها كارشناس مانور است كه مى تواند از آن بهره بگيرد و اگر اين امر توسط افراد غير ماهر به كـارگـرفـته شود، بازى خطرناكى است كه ممكن است به قيمت نابودى فرمانده و سپاهش تمام شود.(68)
4 ـ 3 ـ ويژگيهاى مانور موفّق (69)
اسـاسـى تـريـن ويـژگـى هـاى يـك مـانـور مـوفـق و ايـده آل عبارتند از:
1 ـ 4 ـ 3 ـ سرعت عمل
از شـاخـصـه هـاى مـؤ ثـر يـك مـانـور مـوفـق ، تـحـرّك اسـت كـه آن نـيـز بـه سـرعـت عمل يگان هاى مانور كننده بستگى دارد. سرعت پيوسته و فزاينده ، امنيت مهاجم را افزايش و امنيت مـدافـع را كـاهـش مـى دهـد، بـنـابـرايـن هـرچـه سـرعـت مـانـور بـيـشـتـر بـاشـد، احتمال غافلگيرى نيز بيشتر مى شود.
2 ـ 4 ـ 3 ـ انعطاف پذيرى
نيروى مانور كننده بايد در عوامل زير انعطاف پذير باشد:
يـك ـ سـازمـان رزم : سـازمـان رزم يـگـان مـانور كننده بايد به گونه اى باشد كه در شرايط مـختلف آب و هوايى قادر به اجراى عمليات باشد. همچنين از نظر استعداد و آموزش در شرايطى بـاشـد كـه بـتـوانـد از سـلاح و تجهيزات مختلف نظامى استفاده كرده و استعداد خود را بر حسب شرايط تغيير دهد.(70)
دو ـ پـشـتـيـبـانـى خـدمـات رزمـى : مراكز آمادى و بُنه هاى تداركاتى بايد تجهيزات ، مهمات و ساير خدمات مورد نياز يگان هاى تك ور و پشتيبانى را در شرايط مختلف تاءمين كنند.
سـه ـ پـشـتـيـبانى رزمى : واحدهاى پشتيبان رزم نيز كه يگان هاى تك ور را پشتيبانى مى كنند، بايد در شرايط مختلف بتوانند ازعهده كار خود برآيند.
چـهار ـ كنترل و هماهنگى : گاه در اجراى مانور، حالاتى پيش مى آيد كه با طرح همخوانى ندارد و تـنـهـا تـدبـيـر فـرمـانـدهـى كـارآمـد اسـت تـا او ضـمـن كنترل نيروى عمل كننده ، هماهنگى هاى لازم را با رده هاى بالاو يگان هاى مجاور انجام دهد.
هـر قـدر عـوامـل مـذكـور قابليت انعطاف پذيرى بيشترى داشته باشند، مانور از ضريب موفقيت بـالاتـرى بـرخـوردار خـواهـد بـود يـعـنـى در يـك مـانـور، طـراحـى ، اجـرا، پـشـتـيـبـانـى ، كـنـتـرل و هـمـاهـنـگـى بـايـد بـه قـدرى انـعـطـاف پـذيـر بـاشـد كـه عمل ثمر بخش و مفيد واقع شود.
انواع مانور
مـانـور تـاكـتـيـكـى كـه مانور نظامى نيز خوانده مى شود سه قسم است : تمرينى ، پدافندى و آفندى .
1 ـ 5 ـ 3 ـ مانور تمرينى
عـبـارت اسـت از انجام يك عمليات نظامى تمرينى كه در طرح آن ،نيروهاى نظامى در تهاجم به يك دشمن فرضى شركت كرده ، مى كوشند تا از اين راه ، خود را براى صحنه هاى واقعى نبرد آماده سازند. (71)
2 ـ 5 ـ 3 ـ مانور پدافندى
پـدافـنـد، اقـدامـاتـى اسـت كـه طـى آن بـا اسـتـفـاده از وسـايـل و امـكـانـات مـوجـود، از پـيـشـروى و هـجـوم دشـمـن جـلوگـيـرى بـه عمل آمده ، يانيروهاى تك ور او را منهدم سازد.(72)
مانور پدافندى نيز دو قسم است : پدافند متحرك و پدافند منطقه اى
در پدافند متحرك ، هدف انهدام نيروى دشمن است . عقب نشينى ، عقب روى و عمليات تاءخيرى شيوه هاى مختلف اين نوع پدافند است . در مانور منطقه اى ، هدف نهايى حفظ زمين و منطقه خاصّى است .
شيوه دائمى پيامبر اكرم (ص ) در جنگ ها، تهاجمى بود؛ امّا در پيكار خندق ، پيامبر و يارانش با يك آرايش تقريبا دايره اى با هدف دفاع از مدينه ، شيوه پدافند منطقه اى را برگزيدند.
در ايـن نـبـرد، بـارهـا دشـمن تلاش كرد، تا خطوط دفاعى سپاه اسلام را در هم شكند و با ايجاد رخـنـه و گـرفـتـن سـرپـل هـايـى بـه تـوسـعـه وضـعـيـت بـپـردازد، امـّا بـا عـكـس العـمـل بـه مـوقـع مـسـلمـانـان روبـرو مـى شـد. بـه طـور مـثـال هـنـگـامـى كـه گروهى از مشركان به فرماندهى عمرو بن عبدود توانست با ايجاد رخنه در خـنـدق نـفـود كـنـد، عـلى (ع ) با شجاعت به آنان حمله كرد و با كشتن عمرو و متوارى كردن ديگر افراد گروه ، رخنه را مسدود كرد.(73)
3 ـ 5 ـ 3 ـ مانور آفندى
مـانـورى اسـت كـه در ميدان رزم و در رويارويى بادشمن انجام مى گيرد و در آن نيروهاى تك ور مـهـاجـم با اجراى تمركز در زمان و مكان مناسب ، براى كسب موفقيت سريع بر نقطه ضعف دشمن فشار وارد مى كنند.(74)
مانور آفندى اشكال مختلفى دارد: احاطه اى ، رخنه اى ، جبهه اى .
يـك ـ مـانـور احـاطه اى : در اين مانور، تك اصلى با عبور از بالاى سر يا پهلوهاى دشمن ، به مـنـظور تصرّف حساس ترين هدف واقع در داخل يا عقب آرايش پدافندى مقدم دشمن انجام مى شود. نـيـروى احـاطـه كـننده از درگيرى در مواضع پدافندى مستحكم دشمن اجتناب نموده و در واقع اين مـواضـع را دور مـى زنـد و نـيـروهـاى مـسـتـقـر در ايـن مـواضـع را مشغول مى دارد تا از مداخله آنها در كار تلاش اصلى جلوگيرى كند.(75)
در فـتـح مـكّه چون مسلمانان به حوالى شهر رسيدند، پيامبر(ص ) با استفاده از مانور احاطه اى هـر گـروه از سـپـاه خـود را مـاءمـور كرد تا از يك سمت وارد شهر شوند. جناح چپ به فرماندهى ((زبـيـر بـن عـوام )) از سمت شمال ، جناح راست به فرماندهى ((خالد بن وليد)) ازسمت جنوب ، انـصـار بـه فـرمـانـدهـى ((سـعد بن عباده )) از سوى غرب ، مهاجران به فرماندهى ((ابو عبيده جراح )) از شمال غربى و پس از پايان فتح ، وعده گاه مسلمانان كوه هند بود.(76)
بدينوسيله سپاهيان اسلام پس از بستن راه هاى گريز دشمن ، تك خود را از جهات مختلف به مكّه آغاز كردند و ضمن درهم كوبيدن مقاومت هاى كوچك و ضعيف ، هدف را تصرف نمودند.
رسول اكرم (ص ) براى فتح قلعه هاى خيبر آماده مى شد كه مطلع شد قبيله غطفان با چهار هزار نـيـرو، آمـاده پـشـتيبانى و حمايت از يهود خيبر است . از اين رو، مسير حركت سپاه را به گونه اى قرار داد كه بين خيبر و غطفان حايل شود. بدين طريق ضمن استقرار در يك نقطه حساس ، خيبر را از پـشـتيبانى غطفان محروم كرد، سپس با يك مانور احاطه اى يكطرفه ، دژها را محاصره كرده و بخش بزرگى از قدرت رزمى دشمن را از كار انداخت .(77)
در غـزوه بـنـى قـينقاع ، مسلمانان به فرمان پيامبر(ص ) با انجام يك مانور دورانى احاطه اى ، قـلعـه هـاى يـهـود را بـه مـحـاصـره در آوردنـد. و دشـمـن پـس از تـسـليـم ، مـنـطـقـه را تـرك كرد.(78)
هـمـچـنـيـن پـيـامـبر اكرم (ص ) براى سركوب يهود بنى نضير، سپاهيان مسلمان را به دو گروه تـقـسـيـم كـرد. گـروهـى را مـاءمـور كـرد تـا با انجام مانورى ، بين بنى نضير و بنى قريظه حـايـل شـونـد و از شـرق قـلعـه يـهـود را مـحـاصـره كـنند و گروهى نيز از سمت غرب چنين كنند. درنـتـيـجـه قـلعـه هـاى يـهـود بـنـى نـضـيـر بـايـك مـانـور دورانـى بـه مـحـاصـره كـامـل در آمـد و يـهـوديـان بـا امـوال انـدكـى راهـى خـيـبـر شـدنـد و بـرخـى هـم بـه شـام كـوچ كردند.(79)
دو ـ مانور رخنه اى : مانورى است كه به منظور عبور از مناطق پدافندى عمده دشمن و درهم شكستن پـيـوسـتـگـى پـدافـنـد او اجرا مى شود.(80)در اين مانور نيروى تك ور باتمركز توان رزمـى خـود دريك قسمت از جبهه ، مواضع پدافندى مقدم دشمن را به سرعت شكافته ، سپس رخنه حـاصل راتوسعه داده و سرانجام هدف مورد نظر را درعمق احتياط يا در پشت رده دوّم يگان همطراز خود تاءمين مى نمايد.(81)
در غـزوه حـنـيـن ، سـپاه اسلام بامدادان وارد درّه ژرف و شيب دار حنين شد و بلافاصله زير باران تـيـر مشركان قرار گرفت . در نتيجه سازمان سپاه اسلام به هم ريخته و مجبور به عقب نشينى شدند امّا پيامبر و تنى چند از يارانش در جاى خود استوار ماندند و باگردآورى صد نفر از سپاه شـكـست خورده ، گروه كوچكى را تشكيل و آنقدر در مواضع خود پايدارى كردند كه تهاجم دشمن فروكش كرد.
آنگاه همين گروه موفق به ايجاد رخنه در صفوف دشمن شدند و آن را به تدريج توسعه دادند تا جايى كه مشركان شكست خورده پا به فرار گذاشتند.(82)
سه ـ مانور جبهه اى : نوعى مانور آفندى است كه طى آن در تمام جبهه به دشمن فشار آورده مى شـود (83)و يـگـان تـك كـنـنـده بـا هـدف انـهدام نيروهاى ضعيف دشمن و يا تضعيف آنها در سراسر جبهه ، از كوتاه ترين راه ، به جبهه پدافندى دشمن تك مى كند.(84)
اصل غافلگيرى
غافلگيرى در لغت حالتى است كه در اثر حمله بى خبر شخصى به شخص ديگر يا ديده شدن شـخصى در حال انجام عملى غير منتظره به وجود مى آيد(85) و در اصطلاح نظامى عبارت است از:
واردساختن ضربت به دشمن در زمان ، مكان و حالتى كه انتظار وآمادگى پذيرش و واكنش لازم عليه آن را نداشته باشد.(86)
جان كالينز در توضيح اصل غافلگيرى به يك نكته مهم اشاره كرده و مى گويد:
لزومـى ندارد كه دشمن كاملا از عمليات محتمل الوقوع بى خبر باشد، تنها ضرورى است كه او ديـرتـر از آنـكـه بـتـوانـد واكـنـش مـؤ ثـرى نـشـان دهـد، بـه اهـمـيـّت قـضـيـه پى برد و آگاه شود.(87)
در اجـراى ايـن اصـل بـايـد فضا و زمان را از دشمن سلب كرد، يعنى نه فضا براى گسترش و جـابـه جـايـى و تـغـيـيـر حـالت در اخـتـيـار داشـتـه بـاشـد و نـه زمـان بـراى اجـراى اعمال مذكور.
پيشينه تاريخى
اصـل غافلگيرى مانند ساير اصول پذيرفته شده جنگ ، ريشه اى كهن در تاريخ جنگ هاى دنيا دارد. ((سـون تـزو)) طـرّاح شـيـوه هـاى مـانـدنـى نـبـرد در چـيـن بـاسـتـان ، ا سـتـفـاده از اصل غافلگيرى را به عنوان اساسى ترين شيوه هاى يك حمله پيروزى آفرين توصيه كرده و مى گويد:
بـا حـمـله هـاى ناگهانى ، دشمن را در جاهايى كه آماده نيست ، غافلگير و با گروه هاى ضربت بـه وى هـجـوم بريد... سرعت و چالاكى ، جوهره جنگ است . از فقدان آمادگى دشمن استفاده كنيد و مـسـيرهاى پيش بينى نشده را برگزينيد و در جايى كه براى خود مصونيّت ايجاد نكرده است او را بكوبيد.(88)
اعتقاد ايرانيان باستان به اصل غافلگيرى را مى توان در بخش هايى از كتاب مفقود شده ((آيين نامه )) كه در ((عيون الاخبار)) دينورى آمده مشاهده كرد:
... و هـنـگـامـى كـه دشمن در فكر دفاع از خود نيست و جاسوسانى نمى فرستد و وقتى در قسمت هـاى مـقـدّم دشـمن بى مبالاتى و غفلت مشاهده مى شود و دشمنان ، چارپايان خود را به چراگاه ها رها كرده اند، بايد از كمين گاه بيرون آمده و به چند دسته تقسيم شد و در زمستان در سردترين و در تابستان در گرمترين موقع (بيرون آمد)... و براى حمله به دشمن شتافت .(89)
جـنـگ هـاى پـيـامـبـر(ص ) نـيـز تـابـلوهـاى روشـنـى ازبـه كـارگـيـرى ايـن اصـل در مـعـرض ديـد پـژوهـشـگـران نـظـامـى قـرار داده ، هـمـچـنـان كـه جـنـگ هـاى جـهـانـى اوّل و دوّم و دفـاع مـقـدس مـلت مـسـلمـانـان ايـران ، سـرشـار از جـلوه هـايـى از ايـن اصل در ميدان نبرد است .
اهميت غافلگيرى
اگـر چـه غـافلگيرى تنها يكى از شيوه هاى اجراى تاكتيك هاى نظامى است ، امّا اهميتش آن را تا سـطـح اصلى از اصول جنگ ارتقاء داده است . غافلگيرى را ((راه ميان بر)) پيروزى ناميده اند، زيـرا نـقـش مـسـتـقـيـم و بـسـيـار اثـرگـذارى در موفقيت هر يگانى دارد. جان كالينز در اهميت اين اصل مى گويد:
غـافـلگـيـرى چـنـانـچه با تركيبهاى مختلفى از پنهانكارى ، سرعت ، فريب ، منحصر به فرد بـودن و جـسارت تقويت گردد، مى تواند تعادل قدرت را قاطعانه جابه جا كند و راه دستيابى به پيروزى را با تلاشى بسيار كمتر از حدّ تصور هموار نمايد.(90)
ايـن اصـل در بـرخـى مـوارد شـيـوه اى بـراى تـحـقـق اصـول ديـگـر مـانـنـداصـل صـرفـه جـويـى در قـواسـت و مـلازم و تـواءم بـا اصـل تـهـاجـم بـوده و لازمـه اجـراى عـمـليـات غـافـلگـيـرانـه ، اجـراى اصل تاءمين است .
اهداف غافلگيرى
با توجّه به آفندى بودن اصل غافلگيرى ، مى توان هدف كلّى آن را، پيروزى سريع و فتح آسـان تـر مـواضع مورد نظر دانست . البته تحقق اهداف كوچك تر به عنوان زمينه ساز آن هدف كلّى ضرورى است
1 ـ 3 ـ 4 ـ برهم زدن تعادل روحى دشمن
حـالت غـافـلگـيـرى ، ضـربـه اى سـخت به قواى روحى ـ روانى وارد كرده يا دست كم ، زمينه اخـتـلال روحـى را بـه طـور مـوقـت فـراهـم مـى سـازد. مـا ايـن مـطـلب را در مسائل عادّى تجربه كرده ايم .
2 ـ 3 ـ 4 ـ ايجاد ناهماهنگى و آشفتگى سازمانى
عـدم تـعـادل روحـى ، خـود نـابـسـامـانـى و نـاهـمـاهـنـگـى تـشـكـيـلاتـى را بـه دنـبـال خـواهـد داشـت ، زيـرا افـراد يـا واحـدهـاى غـافلگير شده چنين مجموعه اى برآنند خود به صـورت انـفـرادى و بـدون هماهنگى با ساير واحدها و افراد تصميمى اتخاذ كرده ، شيوه اى در پيش گيرند تا خود را از اين وضعيت نجات دهند.
3 ـ 3 ـ 4 ـ بازداشتن دشمن از انجام واكنش مناسب
يـگـان غـافـلگـير شده درصحنه نبرد، به دليل قرار گرفتن در وضعيت بحرانى ناگهانى ، مـنـفـعـل شـده يـا اصلا فرصت ابراز واكنش جهت مقابله با اين وضعيت را پيدا نمى كند و يا اگر فـرصـت ايـن كـار را بـه دسـت آورد، قـادر بـه انـجـام عـكـس العمل و دادن پاسخى به موقع و مناسب و درخور عمليات غافلگيرانه نيست .
4 ـ 3 ـ 4 ـ جبران كمبود نيرو و امكانات
اسـتـفـاده از اصل غافلگيرى به ويژه زمانى كه از لحاظ نيرو و امكانات دچار ضعف يا محدوديت هـسـتـيـم ، عـامـل مـثـبـت و راهـگـشـاسـت و مـى تـوان بـا ايـن كـار، تعادل قدرت را به نفع خود برهم زد.
5 ـ 3 ـ 4 ـ به دست گرفتن ابتكار عمل
اهـداف چـهـارگـانـه فـوق ، زمـيـنه تحقق هدف ديگرى را فراهم مى سازند و آن در دست گرفتن ابـتـكـار عـمـل در صـحـنـه نـبـرد اسـت . بـا تـحـقـق ايـن هـدف ، قـادريم تا اراده خود را بر دشمن تحميل نماييم و ازدشمن جز حركات انفعالى بى فايده كارى ساخته نيست .
انواع غافلگيرى
اصل غافلگيرى به لحاظ عامل و چگونگى آن ، داراى انواعى است كه زمين منطقه درگيرى ، نوع گـسـتـرش و آرايـش دشمن و امكانات و مقدورات خودى ، اجراى هر يك از آنها را تعيين و ديكته مى كند. كامل ترين و موفق ترين شكل غافلگيرى ، تركيب انواع آن است ؛ به گونه اى كه دشمن ، همزمان از چند جهت غافلگير گردد. انواع غافلگيرى عبارتند از:
1 ـ 4 ـ 4 ـ غافلگيرى در زمان
غـافـلگـيـرى در زمـان بـه ايـن مـعـنـاسـت كـه دشـمـن را در زمـانـى مـورد تـهـاجـم قـرار دهيم كه احـتـمـال آن را نـمـى دهـد يادست كم چنين تهاجمى را در اين زمان ضعيف مى پندارد و يا اساسا غير مـمـكـن مـى دانـد. در حـقـيـقـت در ايـن نـوع از غـافـلگـيـرى ، ((زمـان شـروع تـهـاجـم )) عامل اساسى غافلگيرى است .
جـنگ بنى قريظه نمونه اى از غافلگيرى در زمان است ، چرا كه يهوديان بنى قريظه هرگز احتمال نمى دادند كه نيروهاى اسلام ، به دليل خستگى زياد و شرايط جوّى نامناسب و سردى هوا بـلافـاصـله پـس از پايان جنگ احزاب ، آنها را مورد تهاجم قرار دهند و از لحاظ زمان غافلگير كنند.(91)
در جـنـگ تحميلى ، فاصله 40 روزه بين عمليات فتح المبين تا بيت المقدس كه نسبت به عمليات قـبـل (طـريـق القـدس تـا فـتـح المـبـيـن ) تـقـريـبـا بـه ثـلث كـاهش يافته بود، از نمونه هاى غافلگيرى در زمان است .(92)
عـمـليـات كـربـلاى 5 نـيـز كـه 15 روز پس از عمليات ناموفق كربلاى 4 آغاز شد، نمونه اى ديـگـر از اجـراى غـافـلگـيـرى در زمـان اسـت چـرا كـه دشـمـن پـس از شـكـسـت كـربـلاى 4، احتمال آغاز عمليات گسترده ديگرى را نمى داد تا جايى كه نيروهايش را براى باز پس گيرى فاو از منطقه عملياتى كربلاى 4 خارج كرده بود.(93)
2 ـ 4 ـ 4 ـ غافلگيرى در مكان
غـافـلگـيـرى در مـكـان ، در اثـر تـهـاجـم بـه نـقـطـه اى از مـواضـع دشـمـن كـه احـتـمـال يا امكان وقوع آن را نمى دهد، به وجود مى آيد. معمولا اين نقاط براى دشمن جنبه حياتى دارد امّا به دليل غفلت يا سوء تدبير خود دشمن يا فريب و تظاهر به عمليات در مكانى ديگر توسط نيروهاى خودى و يا دلايل ديگر، براى او كم اهميت يا بى اهميت جلوه مى كند.
در پـيـكـار خـيـبـر، پـيـامـبر اكرم (ص ) براى آنكه احتمال حمله به منطقه خيبر را از ذهن يهوديان بيرون سازد، ابتدا به سوى منطقه رجيع حركت نمود و در فرصتى مناسب ، عمده قواى خويش را بـه سـرعـت بـه سوى خيبر حركت داد وشبانه قلعه هاى آنها را محاصره كرد تا جايى كه صبح روز بعد، يهوديانى كه از قلعه خارج شدند با ديدن مسلمانان بسيار تعجب كردند.(94)
در جـريـان دفـاع مـقـدس ايـران نـيـز پس از انجام عمليات هاى خيبر و بدر در منطقه هور و شرق بصره ، توجّه دشمن به دليل حساس و حياتى بودن آن ، به اين منطقه جلب شد كه نبرد بعدى رزمندگان اسلام در اين منطقه خواهد بود، تاجايى كه بخشى از توپخانه خود را از منقطه فاو بـه هور منتقل كرد. امّا انجام عمليّات والفجر 8 در منطقه فاو، دشمن را از لحاظ منطقه نبرد كاملا غافلگير نمود.(95)
3 ـ 4 ـ 4 ـ غافلگيرى در طرح ريزى و تاكتيك
اگر طرح ريزى و شيوه هاى اجراى يك عمليات براى دشمن غيرمنتظره باشد، به اين معنا كه با وجود اطلاعات و اندوخته هاى نظامى اش و مقدورات و امكانات و سطح دانش نظامى نيروهاى خودى احتمال آن را نداده يا غيرعملى بپندارد، به اين نوع از غافلگيرى دست يافته ايم .
ابـتـكـار حـفـر خـنـدق در نـبـرد احـزاب بـه پـيـشـنـهـاد جـنـاب سـلمـان و اجراى موفقيت آميز آن به دليـل بـى سـابـقـه بـودن اتـّخـاذ ايـن روش در جـزيـرة العـرب ، از نمونه هاى بارز اين نوع غافلگيرى است .(96)
عـبـور از منطقه رملى در محور شمالى عمليات طريق القدس ، عبور از رودخانه كارون در عمليات بـيـت المـقـدس و تـهـاجم از شرق به غرب در جناح دشمن برخلاف تصوّر طراحان جنگى عراق ، طرح و اجراى عبوراز رودخانه خروشان اروند در فتح فاو، نمونه هايى از غافلگيرى در طرح ريزى و تاكتيك جنگ هاى معاصر است .(97)
4 ـ 4 ـ 4 ـ غافلگيرى در تكنيك
گاهى پيشرفت تكنيكى و ساخت و به كارگيرى ابزار و سلاح هاى ابتكارى كه دشمن چگونگى استفاده و مقابله با آن را نمى داند، او را غافلگير مى سازد.
اسـتفاده پيامبر اكرم (ص ) از منجنيق جهت در هم شكستن مقاومت محاصره شدگان در جنگ طائف را، كه در مـيـان اعـراب بـى سـابـقـه بـود، مـى تـوان از نمونه هاى غافلگيرى تكنيكى درجنگ هاى آن حضرت برشمرد.(98)
اخـتـراع و بـه كـارگـيـرى سـلاح ضـد بـشـرى هـسته اى در جنگ جهانى دوّم ، شديدترين حالت غـافـلگـيـرى را ايـجـاد كـرد. چـرا كـه اين سلاح از لحاظ قدرت تخريبى و كشتار جمعى براى تمامى طرف هاى درگير كاملا ناشناخته بود و راهى جهت مقابله با آن وجود نداشت .
اصل تاءمين
تـاءمـيـن در لغـت بـه مـعـنـاى در امن قرار دادن و حفظ كردن چيز يا شخصى است (99) و در اصطلاح به عنوان يكى از اصول جنگ ، در بعد عملياتى و تاكتيكى :(100)
كـليـّه اقـدامـاتـى اسـت كـه بـه طـور مـسـتـقـيـم و هـمـه جـانـبـه بـه مـنـظـور حـفـاظـت يـگـان در مـقـابل ديده شدن ، لو رفتن ، مداخله ، جاسوسى ، غافلگير شدن ، خرابكارى و اقدامات ايذايى يا مختل كننده دشمن انجام مى گيرد.
اصـل تـاءمـيـن در بـيـن اصـول جـنـگ ، جايگاه ويژه اى دارد، زيرا لازمه حتمى و جزء لاينفك اجراى مـوفـقـيـت آمـيـز سـايـر اصـول و درنـتـيـجـه مـوفـقـيـت در صـحـنـه نـبـرد، بـه كـارگـيـرى اصـل تـاءمـيـن اسـت و بـدون رعـايـت ايـن اصـل ، سـايـر اصول جنگ ، آسيب پذير و بى حاصل خواهند بود.
از ايـن رو، نـيـروهـاى مـجـرى ايـن اصـل در يـك يگان عملياتى ، بايد آموزش ديده ترين ، زبده تـريـن و كـارآزموده ترين نيروها باشند تا به خوبى بتوانند از ايفاى اين وظيفه حساس و مهم برآيند.
پيشينه تاريخى
از گذشته هاى بسيار دور، توجّه به امنيت نيروهاى جنگى ، امرى با اهميت تلقى شده و استفاده از شيوه هاى تاءمينى درحالت هاى مختلف نبرد معمول بوده است . سون تزو درباره حفاظت اطلاعاتى مى گويد:
دشـمـن نـبـايـسـتـى بـدانـد كـه مـن در كـجـا بـه نـبـرد مـى پـردازم ، چـرا كـه اگـر بـه مـحـل نـبـرد مـن جاهل باشد مى بايست در چند نقطه خود را آماده نگه دارد و در نتيجه كسانى كه در يكى از اين نقاط در برابر من قرار مى گيرند، كم خواهند بود.(101)
يـكـى از روش هـاى تـاءمـيـن كـه در بين ملل مختلف رايج بوده ، استفاده از قلعه ها و دژهاى بلند نـظـامـى اسـت كـه سپاهيان را در برابر حمله دشمن محافظت مى كرد. در مواضعى از اين حصارها، سـنـگـرهـا و بـرج هـاى ديـده بـانـى وجـود داشـت (102). حـفـر كـانـال و خـنـدق ، زدن خـاكـريـز و گـذاشـتـن مـوانـعـى مـانـنـد تـنـه درخـتـان تـنـومـنـد پيرامون مـحـل اسـتـقـرار سـپـاهـيـان ، از شـيـوه هـاى تـاءمـيـن يـك لشـكـر بـه ويـژه در شـب بـه حساب مى آمد.(103)
در گـذشـتـه ، در مورد انتخاب زمان و مكان نبرد، برخى تدابير امنيتى رعايت مى شد. به عنوان مـثـال زمان آغاز نبرد، بعد از ظهر انتخاب مى شد تااگر لشكر در ادامه جنگ به مشكلى برخورد نـمـود، بـتـوانـد از تـاريـكـى شـب جـهـت تـجـديـد قـوا يـا عـقـب نـشـيـنـى اسـتـفـاده نـمـايـد يـا مـحـل نـبـرد در نـزديـكـى آبـادى و شـهـر انتخاب نمى شد، براى اينكه در صورت شكست ، مورد تـهاجم دشمن قرار نگيرد.(104) همچنين براى تاءمين خزينه ، اسلحه خانه ، آشپزخانه و زنان و كودكان ، آنها را در وسط، نزديك قلب لشكر مستقر مى كردند.(105)
پـس از اخـتـراع و بـه كـارگـيـرى سـلاح هاى گرم مانند تفنگ و توپ ، استفاده از آتش آنها به عـنـوان يـكـى از راه هـاى تـاءمـيـن و حـمـايـت نـيـروهـاى در حال حركت به سوى دشمن ، فرا روى فرماندهان جنگ قرار گرفت . ناپلئون در به كارگيرى اين روش بسيار تاءكيد مى ورزيد.
نـاپـلئون معتقد بود كه سربازان بدون داشتن پوشش حفاظتى هنگام قرار گرفتن در زير آتش تـوپـخـانه دشمن ، روحيه خود را به سرعت از دست داده و پا به گريز مى گذارند. ناپلئون در بـه كـارگـيرى توپخانه به شديدترين وجه تاءكيد داشت و به نظر وى تنها اثر عظيم آتش توپخانه بود كه مى توانست نتيجه قطعى را به همراه داشته باشد.(106)
اصل تاءمين در قرآن و سنت
دو مـنـبـع سـرشـار و بـى پـايـان قـرآن وسـنـت ، بـه كـارگـيـرى اصل تاءمين و تدابير امنيتى به هنگام نبرد را از نظر دور نداشته و در موارد متعدد و با تعابير گـوناگون ، رزمندگان اسلام را در به كار بستن آنها توصيه نموده اند. برخى از آن روشها و موارد عبارتند از:
1 ـ 2 ـ 5 ـ نحوه خواندن نماز در ميدان نبرد
كـيـفـيـت خـوانـدن نـمـاز در جـبـهـه ـ كـه يـكـى از شـيـوه هـاى اجـراى اصل تاءمين به شمار مى آيد ـ به اين صورت است كه مسلمانان دو دسته شده ، عده اى در حالى كه مسلّح هستند به نماز جماعت مى ايستند و عدّه اى ماءمور تاءمين و حفاظت ديگران مى شوند.
دسته اوّل پس از آنكه ركعت اوّل را به جماعت برگزار نمود، ركعت دوّم را به صورت فرادى مى خـوانـد و نماز را به پايان مى برد. آنگاه مشغول حفاظت شده و دسته دوّم با سلاح به جماعت در ركـعـت دوّم امـام ادامـه مـى دهـنـد و ركـعـت دوّم خـود را بـه فـرادى مـى خـوانـنـد و امـام تاءمل مى كند تا با آنها سلام نماز را بدهد.
البته اگر جنگ شدت گرفت و امكان خواندن نماز خوف نبود و تاءمين جمعى ضرورت پيدا كرد، بـراى بـرقـرارى تـاءمـيـن ، مـى توان نماز را در حين نبرد، پياده يا سواره ، بدون بسيارى از شـرايـط و حـتـّى بـا اشـاره بـرپـاداشـت (107) و ايـن خـود از اهـمـيـت اصل تاءمين در جنگ حكايت دارد.
امام على (ع ) يكى از شيوه هاى تاءمين جمعى در صحنه نبرد را، مقدم داشتن صفوف زره داران بر صفوف بى زره ها معرفى مى كند. به عبارت ديگر، زره داران را موظّف به حمايت و تاءمين بى زره هـا مـى نـمـايد. امروزه پيشروى نيروهاى پياده تحت حمايت تانك ها و نفربرهاى زرهى را مى توان به عنون مصداقى از اين فرمان حضرت دانست كه :
((فَقَدِّمُوا الدّارِعَ وَ اءَخِّرُو الْحاسِرَ))(108)
پس زره دار را جلو قرار دهيد و بى زره را در عقب .
3 ـ 2 ـ 5 ـ تاءمين پرچم
در جـنـگ هـاى قـديـم ، بـرافـراشـتـه بـودن پـرچـم يـك لشـكـر سـمـبـل پـايـدارى ، و سـرنگونى آن از نشانه هاى شكست به شمار مى رفت . لذا آن را به دست افـرادى شـجـاع ، نـيـرومـنـد و كارآزموده مى سپردند و افرادى زبده را جهت تاءمين ، پيرامون آن مستقر مى ساختند. على (ع ) اهميت و چگونگى تاءمين پرچم را اين گونه تبيين مى فرمايد:
پـرچـم خـود را از جـاى حـركت نداده (آن را برافراشته داريد)، دورش را خالى نكنيد و آن را به دست هر كس ندهيد مگر به دلاوران و كسانى كه شما را از هر پيشامدى مانع مى شوند و از آنچه كـه حـفظ و نگهدارى آن لازم است ، دفاع مى نمايند؛ زيرا كسانى كه بربلاها و سختى ها شكيبا هـستند، آنانند كه به اطراف پرچم دورزده ، آن را از راست و چپ و عقب و جلو نگهدارى مى نمايند، از آن عـقـب نـمى افتند كه (به دشمن ) تسليم نمايند و بر آن پيشى نمى گيرند كه آن را تنها گذارند.(109)
اهداف تاءمين
اصل تاءمين ، اهداف خاصّى را تعقيب مى كند كه به طور مختصر به آنها اشاره مى كنيم :
1 ـ 3 ـ 5 ـ حفظ قدرت و توان رزمى
عـلاوه بـر نـقـش تـعيين كننده عوامل روحى ـ معنوى ، حيات و موجوديّت عملياتى يك يگان در گرو وجود دو عامل است : تدبير و انديشه نظامى ، قدرت و توان رزمى .
قـدرت و تـوان رزمـى بـا در اخـتـيـار گـرفـتن سلاح هاى پيشرفته روز و مانورهاى حساب شده نـظـامـى به دست مى آيد. پس از تحصيل قدرت ، نكته مهم اين است كه چگونه آن قدرت و توان بـه دسـت آمـده رادر صحنه نبرد حفظ و در نتيجه حداكثر استفاده را از آن ، در جهت دست يابى به اهـداف مـورد نظر ببريم . در ميان اصول جنگ ، اصلى كه مى تواند قدرت و توان رزمى را به عنوان مهم ترين هدف خود حفظ نمايد، اصل تاءمين است .(110)
2 ـ 3 ـ 5 ـ حفظ آزادى و ابتكار عمل
آزادى و ابـتـكـار عـمـل ، فـرصت انتخاب و به كارگيرى بهترين ومؤ ثرترين تاكتيك ها را به فـرمـانـده مـى دهـد. بـا ايـن كـار، دشـمـن را در مـوضـع انـفـعـالى قـرار داده و بـه انـجـام عـكـس العـمـل هـاى نـسـنـجـيـده و خـام وادار مـى كـنـد؛ لذا قـدرت تـصـمـيـم گيرى از او سلب شده ، دچار سرگردانى و بلاتكليفى مى گردد.
يكى از اهداف اصل تاءمين ، حفظ آزادى و ابتكار عمل است ، زيرا با دادن پوشش اطلاعاتى و ضدّ اطـلاعـاتـى كـه در پرتو عمل به اصل تاءمين حاصل مى شود، از يك طرف دشمن از قصد و هدف يگان مطلع نيست ، لذا نمى تواند تصميم و واكنش مناسب را اتّخاذ كند و از طرف ديگر، اطلاعات لازم را جهت در دست گرفتن ابتكار عمل در اختيار ندارد.