8 ـ 4 ـ 5 ـ پراكندگى
يـكى از شيوه هاى تاءمينى ، تفرقه و پراكندگى است . تفرقه يعنى رعايت فاصله مناسب به هنگام استقرار نيروها و تجهيزات در منطقه عملياتى در پدافند و هنگام حركت و انجام تاكتيك هاى عـمـليـاتـى در آفـنـد، تـا جـايـى كـه بـه تـمـامـيـت و يـكـپـارچـگـى نـيـرو لطـمـه اى وارد نـشـود.(134)بـه كـارگـيـرى ايـن شيوه ، با توجه به اينكه امروزه نيروها و تجهيزات همواره در معرض اصابت گلوله هاى آتشين و بمباران هاى هوايى هستند، لازم و ضرورى است .
اصلوحدت فرماندهى
تعريف و اهميت
يـكـى از اصول مهم جنگ ، ((وحدت فرماندهى )) است و معناى آن به كارگيرى كلّيه نيروها تحت فـرمـانـدهـى واحـد اسـت ، بـه عـبـارت ديـگـر، ايـجـاد يگانگى در امر فرماندهى به هنگام انجام مـاءمـوريـت هـا، جـهـت هماهنگ كردن كلّيه فعاليت ها به سمت مشخص به منظور رسيدن به هدف يا اهداف از پيش تعيين شده را ((وحدت فرماندهى )) گويند. (135)
((سون تزو)) در بيان اهميت و نقش آفرينى اصل وحدت فرماندهى مى گويد:
اگـر هـمه لشكر تحت فرمان فرماندهى واحدى باشد و در كارزارافسران و افراد به بهترين وجـه از خـود مايه بگذارند، براى مقاومت در برابر چنين لشكرى ، هيچ دشمنى كافى و نيرومند نيست و به هنگام حمله اش ، هيچ آرايشى استوار نمى ماند.(136)
و ايـن سـخـن روشـنـگـرانـه بـنـيـانـگـذار جـمـهـورى اسـلامـى در اهـمـيـت ايـن اصل است كه :
وحـدت فرماندهى از مسائل مهم سرنوشت ساز است كه بدون آن پيروزى ميسّرنيست و عدم مراعات آن فاجعه آفرين است .(137)
هـمـان گـونـه كـه وجود فرماندهى لايق براى نيروهاى نظامى ضرورى است ، وحدت فرماندهى نـيـز بـه لحـاظ نـقـش و پـيـامـدهـاى آن در صـحـنـه هـاى پـيـكـار، عـامـل اسـاسـى و سـرنـوشـت سـاز مـحـسـوب مـى شـود. اهـمـيـت ايـن اصل را بايد با توجه به مسائل زير بررسى كرد:
1 ـ انسان ها هر يك داراى شعور، سليقه و ديدگاه خاص خود هستند.
2 ـ ديدگاه و سليقه شخصى هر كس در تصميم گيرى هاى او بسيار مؤ ثر است .
3 ـ هر فرماندهى درحوزه وظايف و اختيارات خود تصميم مى گيرد.
4 ـ تصميم گيرى در امور نظامى ، نقش حياتى دارد.
5 ـ انسان ها به طور طبيعى دوست دارند مستقل بوده و زير بار ديگران نروند.
6 ـ نيرو در ماءموريت نمى تواند از فرمان بيش از يك فرمانده اطاعت كند.
بـا تـوجـّه بـه مـوارد بـالا، پـاسـخ ايـن پـرسش كه چرا بايد نيروهاى نظامى از فرماندهى و رهـبـرى واحـدى برخوردار باشند؟ روشن مى شود با تعدّد فرماندهى و دخالت دادن سليقه هاى گوناگون در تصميم گيرى هاى نظامى رشته نظم گسسته خواهد شد و شيرازه هماهنگى از هم خواهد پاشيد.
پيشينه تاريخى
وحـدت فـرمـانـدهـى در گـذر تـاريـخ و در فـراز و نـشـيـب پـيـكـارهـاى نـظـامـى ، مراحل مختلفى را طى كرده است . در دوران اوليه پيدايش نظام هاى اجتماعى و در عصر باستان ، ايـن اصـل باتوجّه به بافت اجتماعى آن روز يعنى نظام قبيله اى ، رعايت مى شد؛ بدين نحو كه درجنگ ها افراد هر قبيله فقط از رئيس قبيله خود اطاعت مى كردند و دستورات او به عنوان فرمانده ، فـقـط در قـبـيـله و طـايـفـه خـودش اعـتـبـار داشـت و تـمـامـى فـرمـانـدهـان قـبـايل نيز از فرماندهى كل قبيله ها پيروى مى كردند و اين امر سبب تمركز و وحدت فرماندهى در جنگ مى گرديد.
بـا گـذشـت اعـصـار، ايـن اصـل نـيـز مـتـحـول شـد و بـراى اوليـن بـار در دوره مـعاصر توسّط ژنـرال ((فـولر))(138) از آن بـه عـنـوان اصـلى از اصـول جـنـگ سـخـن بـه مـيـان آمـد.(139) هـمـچـنـيـن ((شـارن هـورسـت )) نـيـاز بـه تـحليل نيروها و ساختار اجتماعى را به عنوان مبناى درك شيوه هاى فرماندهى اثر بخش و محرّك مورد اشاره قرار داد.(140)
نقش وحدت فرماندهى در پيروزى
وحـدت فـرمـانـدهـى ، در ايـجـاد هـماهنگى بين نيروها، اتحاد و يگانگى ، صفا و صميميت و همسو كـردن تلاش هاى متفرقه آنان و... نقش تعيين كننده اى دارد و هر يك از موارد ياد شده در پيشرفت امور نظامى و رسيدن به اهداف بسيار مؤ ثر است .
ايـنـك بـه بـيـان يـك نـمـونـه عـيـنـى در جـنـگ مـى پـردازيـم . در آن جـنـگ بـه دليـل رعـايـت اصـل وحـدت فـرمـانـدهـى ، رونـد جـنـگ در تـمـام مـراحـل عـمـليـات بـه خـوبـى پـيش رفت و به پيروزى نيروها منجر شد. يكى از نيروهاى خودى حاضر در جنگ جمل ، فرماندهى حضرت على را درآن جنگ اين گونه توصيف مى كند:
پـس ازتـنـظـيـم صـفوف و دسته بندى نيروها، آن حضرت فرمود: تا دستور نداده ام حمله نكنيد، يـعـنـى هـر كـس از پـيـش خـود تـصـمـيـمـى نـگـيـرد و خـود سـرانـه عـمل نكند. در اين هنگام همه منتظر بودند تادستور حمله از سوى فرماندهى صادر شود. همه چشم هـا بـه يـك سـو دوخـته شده بود و همه گوش ها منتظر شنيدن صداى يك فرمانده و آن على (ع ) بود. در اين هنگام دستور حمله از سوى امير مؤ منان صلوات اللّه عليه در حالى كه بسيار دقيق و حـسـاب شـده بـود و اوضـاع را بـه طـور كـامـل زيـر نـظـر و كنترل داشت صادر شد.
در ابـتـدا، بـنـا بـه دسـتـور آن حـضـرت ، بـا نـيـزه هـاى خـود وارد عمل شديم ، ناگاه جارچى حضرت على (ع ) فرياد برآورد: اينك با شمشيرها (با دشمن درگير شويد). پس از مدّتى كه با شمشير دشمن را از پا درآورديم ، جارچى آن حضرت صدا زد: اكنون بـه قـطـع پـاهـاى دشـمـن بپردازيد. لحظاتى نيز به همين صورت گذشت كه اين بار دستور رسيد: همگى به سوى شتر (عايشه ، مقر فرماندهى دشمن ) يورش بريد كه با حمله به سوى شـتـر و قـطـع پـاهاى آن ، مقر فرماندهى سقوط كرد و نيروهاى شكست خورده دشمن متفرق شدند. درايـن مـرحـله نـيز دستور مناسب و به موقع از سوى امام على (ع ) صادر شد: مجروحان رانكشيد، فراريان را تعقيب نكنيد و...(141)
وحـدت فـرماندهى بايد داراى وحدت تلاش (142) باشد و حداكثر نيروهاى موجود را به منظور وصول به هدف مورد نظر در زمان و مكان معيّن به كار ببرد. وحدت فرماندهى كه درجنگ خليج فارس (عمليات شمشير صحرا) صورت گرفت ، مصداقى در اين مورد است .
هـمـچـنـيـن در آغـاز جـنـگ ايـران و عراق ، بين نيروهاى رزمنده ارتشى ، سپاهى ، بسيجى و عشاير، هـمـاهـنـگـى و وحـدت فـرماندهى وجود نداشت ؛ درنتيجه نيروهاى دشمن توانستند موفقيت هايى در تـصـرف اراضـى ميهن اسلامى داشته باشند تا اينكه پس از بررسى علت و برقرارى نوعى وحـدت فرماندهى ، نيروهاى متجاوز بعثى درمقابل اين انسجام مغلوب شده و از خاك كشور بيرون رانده شدند.(143)
وحدت فرماندهى در جنگ هاى صدر اسلام
پـى ريـزى و بـنـيـان نـهـادن امّتى واحد و ايجاد وحدت فرماندهى در جنگ هاى جزيرة العرب با نـظام قبيله اى حاكم بر آن جامعه كه ساليان متمادى را در جنگ ها سپرى كرده بود، كارى دشوار و غـيـر مـمكن به نظر مى رسيد، امّا نبىّ مكرّم اسلام افراد چنين جامعه نابه سامانى را آن گونه تـربـيت كرد كه سلاحشان جز براى رضاى خدا و به دستور آن حضرت به حركت در نمى آمد و اوامـر حـضـرتش بدون كمترين تعلّل اجرا مى شد! حتى افراد صاحب نظر، حضرتش را فرمانده كـل و تـرسيم كننده خطوط اصلى نبرد در ميدان جنگ مى دانستند. از اين رو، او قادر بود هر لحظه كه اراده كند، جنگ را متوقف سازد و يا بر سرعت آن بيفزايد.(144)
پيشوايان معصوم (ع ) كه به فرماندهى اهميت داده و براى هر جمع و دسته نظامى ، هر چند كوچك ، فـرمـانـده تـعـيـيـن مـى كـردنـد، بـه وحـدت فـرمـانـدهـى نـيـز تـوجـّه كامل داشته و فرماندهان جزء را به اطاعت از فرماندهان بالاتر موظف مى كرد.
در نـبـرد احـد، پـيـامـبـر بـزرگـوار اسـلام بـه مـنـظـور ايـجـاد وحدت تلاش ، به فرماندهان و رزمندگان فرمودند:
انـديـشـه ها را يكجا متمركز سازيد و هدف ها را يكى كنيد. همه با هم به جانب پيروزى و شرف پيش تازيد. تشتت افكار و اختلاف عقايد، جز ضعف و ترس و ناتوانى و در آخر، مرگ نتيجه اى نخواهد داد. آنان كه مدّعى اسلام هستند، بايد همچون سرو پيكر، روح و جسم ، و عشق و حقيقت ، با هم تواءم و آميخته باشند.(145)
پـيـكـارهـاى صـدر اسلام ، شاهد نمونه هاى بسيارى از به كارگيرى وحدت فرماندهى توسط مـعـصـومـان (ع ) است . پيامبر اكرم (ص ) هنگام اعزام مسلمانان به جنگ موته ، به ترتيب ، جعفر بن ابى طالب ، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه را به فرماندهى منصوب فرمود و دستور داد تـا پـس از شـهـادت هـر يـك ، ديـگـرى فـرمانده سپاه شود و پس از شهادت آخرين فرمانده ، مسلمان ها از ميان خود فردى را برگزينند و منصب فرماندهى دهند. سه فرمانده دلاور اسلام به تـرتـيـب به شهادت رسيدند و مسلمانان ، خالدبن وليد را فرمانده قرار دادند و او سپاه را به مدينه هدايت كرد.(146)
در پـيـكـارى ديـگـر، رسـول اكـرم (ص ) جـمـعى رابه فرماندهى على (ع ) و جمعى ديگر را به فـرمـانـدهـى ((خـالد)) بـه سـوى يـمـن گـسـيـل داشـت و بـه آنان فرمود: هنگامى كه از يكديگر جـداهـسـتـيـد، هـر يـك فـرمـاندهى سپاه خود را بر عهده دارد، و چون به هم رسيديد، على فرمانده كل است .(147)
قـبـل از آغـاز جـنـگ صـفـيـن ،حـضـرت عـلى (ع ) دوازده هزار نفر از نيروهاى خود را به عنوان پيش قـراولان سـپـاه بـه سـوى دشـمـن اعزام كرد. فرماندهى بخشى از آنان را بر عهده ((شريح بن هـانـى )) گـذاشـت و فـرمـاندهى بخشى ديگر را به ((زياد بن نضر)) سپرد. اميرمؤ منان براى جلوگيرى از پيامدهاى سوء تك روى و اختلاف و رعايت وحدت فرماندهى ، طى نامه اى به آن دو نوشت :
مـسـؤ وليت و فرماندهى نيروهاى پيشگام با زياد بن نضر است و شريح نيزفرماندهى بخشى از آنـهـا را بـه عـهده دارد. اگر در مسير از هم جدابوديد، هر يك فرمانده نيروهاى خود بوده و در صورت اجتماع ، فرماندهى كل نيروها با زياد بن نضر است .
سـپس هنگامى كه آن دو با مقدمه لشكر معاويه روبه رو شدند، حضرت براى تقويت آنها، مالك اشـتـر را فـرسـتـاد و بـه او دسـتـور داد كـه زيـاد و شريح را بر ميمنه و ميسره بگمارد و خود فـرمـانـدهـى كـل را بـر عـهـده گـيـرد و به زياد و شريح نوشت : مالك بن حارث را بر شما و پيروان شما امير و فرمانده گردانيدم ، فرمان او را شنيده و اطاعت نماييد.))(148)
اصل تمركز قوا
تعريف و اهميّت
تـمـركـز قـوا بـه عـنـوان يـكـى از اصـول جـنـگ ، از دو ديـدگـاه قابل تعريف است .
از بعد استراتژيكى به مفهوم تسلّط قدرت ملّى در مناطق يا منطقه اى است كه منافع حياتى ملّى در معرض خطر يا تهديد قرار دارد، يا به وسيله آن با منافع ملّى دسترسى پيدا خواهد شد.
در بـعد تاكتيكى و عملياتى نيز به مفهوم تمركز دادن تاءثيرات توان رزمى برتر در زمان و مكان معيّن به منظور رسيدن به نتايج قطعى است .
قوا داراى مفهوم عامى است كه شامل قواى روحى ، جسمى ، تجهيزاتى و لجستيكى مى گردد.
تـقـريـبـا هـمه نظريه پردازان مسائل نظامى ، مساءله تمركز قوا را با اهميت تلقى كرده اند و بـيـشـتـر كـشـورهـا آن را بـه عـنـوان يـكـى از اصـول جـنـگ پـذيـرفـتـه انـد.(149) ((ليـدل هـارت )) اصـل تـمركز را كه از آن به ((اعمال فشار نظامى با تمام قدرت عليه نقاط ضـعـف دشـمـن )) تـعـبـيـر مـى كـنـد، بـه عـنوان يكى از شش قاعده مثبت استراتژى نظامى بر مى گـزيـنـد.(150) ((آنـدره بـوفـر))، تـمـركـز را يكى از انواع تفوق نيروهاى واقعى مى دانـد(151) و جـان كـاليـنـز دربـاره اهـمـيـت ايـن اصل مى گويد:
در اجـراى مـوفـقيت آميز امور مربوط به امنيت ملّى در صلح و جنگ ودر جهت دستيابى به منظورهاى خـطير، متمركز ساختن تلاش ها به حدّ كفايت در زمينه هاى مادّى و روانى و در زمان و مكان مناسب ، ضرورى است .(152)
اهميت زياد اصل تمركز، برخى را بر آن داشته كه در يك تعبيرمبالغه آميز از آن به عنوان ((كلّ هـنـر جـنـگ )) يـاد كـنـنـد.(153) اگـر بـخـواهـيـم در يـك جـمـله نـقـش و اهـمـيـت اصل تمركز را بيان كنيم ، بايد بگوييم :
از آنـجـايـى كه ((اصل تمركز قوا)) در مراحل عمليات به ويژه آغاز تهاجم ، فرصت استفاده از حداكثر توان رزمى يك يگان را عليه نيروى محدود دشمن فراهم مى كند و راه را براى وارد كردن ضربه نهايى بر دشمن و يا دست كم در وضعيت بحرانى قرار دادن او هموار مى كند، سرنوشت ساز است .
گـرچـه در اصـول جـنـگ تـرتـيـب عـددى شـرط نـيـسـت ، امـّا از لحـاظ جايگاه شايد بتوان پس از اصـول هـدف و آفـنـد، اصـل تـمـركـز قـوا را قـرار داد. بـراى تـحـقـق ايـن اصـل بـايـد اصـول ديـگـرى مـانـنـد اصـل صـرفـه جـويـى در قـوا و اصل تاءمين را به كار گرفت و با اصل غافلگيرى تواءم ساخت .
در جـنـگ هـاى امـروزى ، تـحقق تمركز قوا، بدون صرفه جويى در قوا غير ممكن است و صرفه جـويـى در قـوا بـه عـنـوان يـكـى از شرايط لازم و تكميل كننده تمركز قوا، امرى مسلّم و اجتناب ناپذير است .
پيشينه تاريخى
گـذرى كـوتـاه درمـتـون تـاريـخـى و سـرگـذشـت جـنـگ هـا، مـا را بـه اين امر واقف مى سازد كه اصل تمركز مورد استفاده فرماندهان جنگى قرار مى گرفته است .
سـون تـزو از طـراحـان نـظـامـى بـاسـتـان دراهـمـيـت ايـن اصل مى گويد:
قـواى خـود را بـر ضـدّ دشـمـن مـتـمركز سازيد... زيرا در صورتى كه من قواى خود را متمركز سـاخـتـه بـاشـم و قـواى دشـمـن پـراكـنـده شـده بـاشـد، مـى تـوانـم كـل نـيـروهـاى خـود را بـراى حـمـله بـه يـك قـسـمـت از قـواى وى بـه كـار بـرم . در ايـن حـال از لحـاظ عـددى بـه وى تفوق خواهم داشت و چنانچه بتوانم تعداد زيادى را براى ضربه زدن بـه يـك مـشـت مـرد جـنـگـى در محل انتخاب به كار گيرم ، تعداد كسانى كه دراين حمله با من سروكار دارند، به حداقل خواهد رسيد.(154)
ناپلئون بر اين باور است كه بايد نيروها از نظر تاءثير كيفى و كمّى در نقطه خاصّى نسبت بـه دشـمـن بـرتـرى داشـتـه بـاشـنـد، اگـر چـه در مـجـموع نسبت به آنها، از نظر تعداد كمتر باشند.(155)
ايـن اصـل در جنگ هاى جهانى به ويژه جنگ دوّم كارايى خود را به اثبات رساند تا آنجا كه به عـنـوان شـيـوه غـالب جـنـگى آلمان در آمد و اكثر پيروزى هاى اوليه ارتش اين كشور، نتيجه به كارگيرى صحيح اين اصل بود.
ارتـش آلمـان ، نـيـروى مـكـانـيزه ، پياده و زرهى چندين ارتش و سپاه را در يك يا چند نقطه معين و مناسب متمركز مى ساخت و سپس با قدرت درخطوط پدافندى دشمن شكافى وسيع ايجاد مى كرد و بـا پـيـشروى سريع ، هر گونه مقاومت را در هم مى شكست .(156) تصرف كشور لهستان كاملا با اجراى اين شيوه انجام شد.(157)
در جـنـگ هـاى صـدر اسـلام ، ((اصـل تـمـركـز قـوا)) در شـكـل بـه صـحـنـه آوردن تـمامى امكانات و نيروها و استفاده هماهنگ از آنها جهت تفوق نظامى بر دشـمـن مـتـبـلور گشت و پيامبر اكرم (ص ) به عنوان يك فرمانده برجسته ، با نبوغ و استعداد و بـيـنـش نـظـامى خويش ، به بهترين شكل از آن بهره بردارى نمود كه در مباحث آينده به نمونه هايى اشاره خواهد شد.
در جـنـگ تـحـمـيـلى نـيـز يكى از خط مشى هاى مهمّى كه در جلسه فرماندهان ارشد نظامى سپاه و ارتـش جـهـت تـداوم عمليات ها و به طور كلّى استراتژى عملياتى مورد تصويب قرار گرفت و بـه شـوراى عـالى دفـاع ارائه گـرديـد و تـقريبا در بيشتر عمليات ها به كار گرفته شد، اصل تمركز قوا بود.(158)
تمركز قوا در قرآن و سنت
قـرآن كـريـم دربـاره هـر دو بـعد معنوى و مادّى تمركز قوا تاءكيد نموده است . در مورد تمركز قـواى روحـى و مـعـنـوى ، از آنـجـايى كه چنين تمركزى در صحنه نبرد، با داشتن هدف و انگيزه مـشـتـرك حـاصـل مـى شود، قرآن كريم ، مسلمانان را كه رزمندگان سپاه اسلام ، نخبگان آنها به شـمـار مـى آيـند، به وحدت آرمان ، اعتصام به حبل اللّه ، الفت و برادرى و هماهنگى و پرهيز از اختلاف و تفرقه فرمان مى دهد.(159)
امـّا در زمينه قواى مادى ـ نيروهاى انسانى و تجهيزات ـ قرآن كريم مسلمانان را ملزم مى سازد تا تـمـامـى قـدرت و تـوان كـمـّى و كيفى خويش را مهيّا سازند.(160) اين فرمان ، علاوه بر آمـادگـى نـيـروها و تهيّه تجهيزات و امكانات جنگى درزمان صلح و جنگ ، به صحنه آوردن تمام قـوا، ((بـسـيـج قـوا)) و اسـتـفـاده كـامـل از آنـهـا در صـحـنـه نـبـرد و عـمـليـات را نـيـز شامل مى گردد.
امام على (ع ) در بخشى از يك دستور عملياتى به دو تن از فرماندهان سپاه خويش مى فرمايد:
((وَلْتَكُنْ مُقاتَلَتَكُمْ مِنْ وَجْهٍ واحدٍ اَوْ اِثْنَيْنِ))(161)
و بايد جنگ شما (با دشمن ) از يك سو و يا دو سو باشد.
ابن ابى الحديد در شرح اين عبارت مى گويد:
يعنى متفرق نگرديد و جنگ شما با دشمن در چند جهت پراكنده نباشد، زيرا اتّخاذ چنين روشى شما را سست مى نمايد و حال آنكه تمركز شما (در يك جهت و يا حداكثر در دو جهت ) موجب ظفر مندى شما خواهد شد.(162)
اين عبارت حضرت به صراحت اتخاذ شيوه تمركز را در مرحله تهاجم توصيه مى نمايد.
امـيـر مـؤ منان على (ع ) در دستور العمل نظامى ديگرى ، اقدام به يك تهاجم منظم تمركز يافته به هنگام پديدار شدن آثار شكست در نيروهاى دشمن را ضرورى مى شمارد.
فاذا استحقت الهزيمة فاحملوا بجماعتكم على التعابى غير مفترقين و لا منفضّين (163)
هـرگـاه دشمن روى به هزيمت نهاد، همگى با آرايش نظامى ، بى آنكه پراكنده و متفرق گرديد، او را مورد تهاجم قرار دهيد.
انواع تمركز
اصل تمركز را در يك تقسيم بندى كلّى مى توان به تمركز آفندى و پدافندى تقسيم نمود.
اگـر چـه غـالب بـودن جـنـبـه تـهـاجـمـى تـمـركـز، بـه ويـژه در جـنـگ هـاى مـعـاصـر، قـابـل انـكـار نـيست امّا اين موضوع دليل انحصار تمركز در آفند نمى شود، چرا كه تمركز در پدافند در بسيارى از جنگ ها اتفاق افتاده امّا مصاديق كمترى داشته است .
در تـمـركـز پـدافندى ، جمع آورى و فراهم نمودن حداكثر توان و قدرت رزمى جهت خنثى نمودن تلاش يا تك اصلى دشمن مورد نظر است و آنچه در اين مرحله بسيار مهم است تشخيص به موقع تـك اصـلى و تـمـايز آن از تك هاى ايذايى و فريبنده است ، و گرنه يا اصلا فرصت تمركز حاصل نمى شود و يا در صورت امكان تمركز، قادر به انجام تمركز مؤ ثرى نخواهيم بود.
اهـداف اصـل تمركز
براى اصل تمركز، اهداف متعددى متصور است كه برخى از آنها عبارتند از:
يـك ـ بـر هـم زدن تـوازن قـوا در مـحـل تـمـركز: مهم ترين و اساسى ترين هدف از استخدام اين اصـل ، بـه دسـت آوردن قـدرت نـظامى برتر در زمان و مكان مناسب است ، چه نيروى متمركز، در مجموع از قدرت نظامى برترى نسبت به دشمن برخوردار باشد و چه نباشد.
جـان كـاليـنز در اين باره مى گويد: ((برخوردارى ازبرترى كمّى و كيفى ، همواره از شرايط لازم نـيـسـت . تـمـركز مناسب با وجود توانايى ها و مقدورات كم ، مى تواند به كسب پيروزى و تسلط منجر شود.))(164)
دو ـ كـسـب آزادى عمل : تمركز، اين امكان را به نيروى متمركز مى دهد كه در صحنه نبرد، ابتكار عـمـل را هـر چـه بـيـشـتـر در دسـت گـيـرد و دشـمـن را بـه انـفـعـال و واكـنـش مجبور سازد. اگر چه براى انجام يك تهاجم تمركز يافته ، تا حدّى در دست داشـتـن ابـتـكـار عـمـل لازم اسـت ، ابـتـكـار عـمـل بـه نـوبـه خـود، آزادى عمل را براى نيروهاى متمركز فراهم مى كند.
سـه ـ جـبـران كـمـبـود نـيـروى انـسـانـى و تـجـهـيـزات : ايـن اصـل ، شـيـوه مـناسبى براى جبران ضعف كلّى نيروها، امكانات و تجهيزات خودى نسبت به دشمن محسوب مى شود.
چـهـار ـ وارد سـاخـتـن ضـربـه قـاطـع بـر دشـمـن : بـا اسـتـفـاده از اصـل تـمـركـز، مـى تـوان بـه يـك تهاجم تمركز يافته دست زد. تهاجمى كه دشمن را از نظر روانـى آشـفـتـه و مضطرب ساخته ، قدرت روحى اش را به شدت كاهش مى دهد. سپس انديشه و فـكـر او را در زمـيـنـه انـتخاب راه حل مناسب و خنثى نمودن تهاجم ، پراكنده مى سازد و در اتخاذ تـصـمـيـمـات نـافـذ مـتـزلزل مـى نـمايد. رساندن دشمن به چنين وضعيتى ، ضربه اى قاطع و سرنوشت ساز محسوب مى گردد.
شرايط اصل تمركز
تـحـقـق و اجـراى مـوفـقـيـت آميز اصل تمركز، به وجود شرايطى بستگى دارد كه مهم ترين آنها عبارتند از:
يـك ـ اجـراى اصـل صـرفـه جـويـى در قـوا: صـرفـه جـويـى در قـوا بـه مـعـنـاى اسـتـعـمـال حـداقـل نـيـرو در يـك منطقه يا مناطق ، به منظور به كاربردن نيروى بيشتر در مناطق ديگر(165)، از شرايطى است كه اصل تمركز قوا، منوط به اجراى دقيق آن است .
دو ـ ارزيـابـى دقـيـق از وضـعـيـت نـيـرو و امـكـانـات خـودى و دشـمـن : بـراى اجـراى هـمـاهـنـگ دو اصل صرفه جويى و تمركز قوا، بايد اطلاعات دقيقى از تعداد و چگونگى نيروها و تجهيزات خـودى و دشـمـن ، وسـعـت و مـوقـعيت جغرافيايى زمين منطقه نبرد و كيفيت آرايش نيروها و تجهيزات دشـمـن در دسـت داشـت و سـپـس آنـهـا را ارزيـابـى كـرد و سـرانـجـام ، نـياز هر منطقه به نيرو و تجهيزات مورد نياز را با توجه به ماءموريت داده شده ، محاسبه نمود و اختصاص داد.
سـه ـ انـتخاب زمان و مكان مناسب براى تمركز: بهترين نقطه براى تمركز قوا، نقطه اى است كـه براى دشمن تعيين كننده و مهمّ باشد ولى دشمن به حساسيت آن پى نبرده و يا توجّه لازم را نداشته باشد.
بهترين زمان هم براى تمركز زمانى است كه امكان تمركز موفق را تضمين كند، دشمن انجام يك تـهـاجـم مـتـمـركـز را در آن زمـان بـعـيـد بـدانـد و ايـنـكـه دشـمـن بـه هـر دليل ، در شرايط ضعف به سر ببرد.
چـهـار ـ در دسـت داشـتـن ابـتـكـار عـمـل : دردسـت داشـتـن ابـتـكـار عمل يا اتخاذ موضع تهاجمى نسبت به دشمن ، به ما فرصت و آزادى انتخاب مكان و زمان تمركز را مـى دهـد. يـك نـيـروى مـنفعل فرصت چنين انتخابى را ندارد، زيرا مجبور است جهت تاءمين خطوط پـدافـنـدى و دفـع تـهـاجـمـات احـتـمـالى ، نـيـرو و تـجـهـيـزاتـش را در نـقـاط مـتـعـدد پـراكـنده سازد.(166)
پـنـج ـ اجـراى اصـل تـاءمـيـن : پـس از انـتـخـاب مـكـان و زمـان تـمـركـز، اجـراى مـؤ ثـر اصـل تـمـركـز، بـه اجـراى دقـيـق اصـل تـاءمـيـن و رعـايـت مـسـائل حـفـاظـتـى ـ اطلاعاتى بستگى دارد. زمان ، مكان ، استعداد و چگونگى تمركز، بايد كاملا سـرّى نـگه داشته شود و براى دستيابى به اين منظور، بايد از يك سو دشمن را از دستيابى به اطلاعات صحيح ناكام گذاشت و از سوى ديگر با القاى نادرست و اتخاذ شيوه هاى فريب ، توجه دشمن را از مكان تمركز منصرف نمود.(167)
شـش ـ تـحـقـق بـرتـرى كـمّى و كيفى در مكان تمركز و تداوم آن : تمركز بايد به گونه اى انـجـام شـود كـه نـيـروهـاى مـتـمـركـز از لحـاظ كـمـّى و كـيـفى نسبت به نيروهاى دشمن از تفوّق قـابـل مـلاحـظـه اى بـرخـوردار بـاشـند. اين تفوق مختص شروع تهاجم نيست بلكه لازم است تا نيل به اهداف مورد نظر حفظ شود.
هـفـت ـ سـرعـت عمل : از آنجا كه تمركز قوا در يك نقطه محدودى انجام مى شود و دشمن هم درصدد اطـلاع از نـاحـيـه تـهـاجـم مـتـمـركـز اسـت ، سـرعـت عـمـل مـى تـوانـد، دشـمـن را در عـكـس العمل ها ناكام سازد.
هـشـت ـ هـمـاهـنـگـى و وحـدت عـمـل : دليـل اهـمـيـت بـيـش از حـدّ هـمـاهـنـگـى در اجـراى اصل تمركز، تجمع نيروها و تجهيزات فراوانى است كه بايد در منطقه اى محدود مستقر گشته و در جبهه اى كم عرض ، وارد عمل شوند. افزون بر اين ، در يك تهاجم متمركز، غالباً نفوذ به عـمـق مـواضـع دشـمـن مـدّ نـظـر اسـت كـه عـبـور يگان ها را از خطّ حدّ عملياتى جهت ادامه عمليات ، نـاگـزيـر سـاخـتـه اسـت و ايـن عـامـل ، نـيـازمـنـد هـمـاهـنـگـى بـيـشـتـر يـگـان هـاى عمل كننده است .
تمركز قوا در صدر اسلام ودفاع مقدس
جـنـگ هـاى صـدر اسـلام ، تـبـلور روشـنـى از سـيـره نـظـامـى رسـول اكـرم (ص ) و امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (ع ) در بـه كـارگـيـرى اصول جنگ ، ازجمله اصل تمركز قوا است كه به ذكر نمونه هايى بسنده مى كنيم :
رسـول اكـرم (ص ) درنـبـرد احـد، با آرايش سپاه خويش در منطقه اى كه سه طرف آن را كوه هاى صـعب العبور احاطه كرده بود، ضمن رعايت حداكثر صرفه جويى در قوا، توانست كليه نيروها و امـكـانـات خـود را، جـز عـده اى كـه مـاءمـور حـفـاظـت تـنـگـه بـودنـد، در يـك مـنطقه و يك جهت در مقابل سپاه دشمن متمركز سازد.
در جنگ خيبر، پيامبر اكرم (ص ) قواى اصلى خود را جهت تصرف قلعه ناعم متمركز نموده ، دست بـه يـك تـهاجم تمركز يافته زد و براى اينكه دشمن نتواند از تمام نيروى خود جهت مقابله با ايـن تـهـاجـم اسـتفاده كند و به تعبيرى دست به تمركز پدافندى نزند، بقيه نيروها را ماءمور ساخت تا نيروهاى مستقر در قلعه هاى ديگر را با عمليات هاى ايذايى سرگرم سازند. سرانجام پـس از سـه روز مـحـاصـره ، يهوديان مجبور شدند بيرون از قلعه به نبرد سختى تن دهند كه سـرانـجـام بـه كـشـتـه شـدن فرمانده آنها، حارث بن ابى زينب منجر شد و قلعه و دژ ناعم به تصرف مسلمانان در آمد.(168)
در جـنـگ تـبـوك ، پـيـامـبـر اكـرم (ص ) توانست حدود سى هزار جنگجو را با تجهيزات و امكانات قابل توجّهى براى مقابله با سپاه روم ، تجهيز و بسيج نمايد.
ايـن بـسـيـج قـوا، بـا تـوجـّه بـه جـمـعـيـت مـحـدود مـديـنـه ،نسبت به موارد مشابه بسيج قوا، در طـول تـاريخ جنگ ها، قطعا بى نظير بود، چرا كه در اين جنگ ، تقريبا تمام افرادى كه قدرت جنگيدن داشتند، عازم اين جنگ شدند.(169)
ايـن سـه نـمـونـه از جـنـگ هـاى پـيـامـبـر (ص )، مـصـداق هـاى بـه كـارگـيـرى اصل تمركز قوا، يعنى بسيج قوا و تمركز در نقطه اى از مواضع دشمن است .
در جنگ جمل ، حضرت على (ع ) پس از شدّت گرفتن نبرد، دستور داد تا شترى را كه عايشه بر آن سـوار و بـه عـنـوان مركزى براى سپاهيان ناكثين درآمده بود، مورد تهاجم قرار دهند و حملات خويش را در آن نقطه متمركز نمايند.(170) سرانجام پس از نبردهاى بسيار، شتر پى شد و جنگ جمل به نفع آن حضرت پايان پذيرفت .(171)
حـمـاسـه دفـاع مـقـدس ، عـرصـه ظـهـور و بـروز اسـتـعـدادهـاى نـظـامـى و بـه كـارگـيـرى اصـول جـنـگ در صـحـنـه يـك جـنـگ واقـعـى بـود. روز 9 فـرورديـن سـال 1361 يـعنى روز پايانى عمليات فتح المبين ، به دستور قرارگاه كربلا، يك لشكر و سـه تـيـپ در خـط پـدافـنـدى مـنـطـقه مستقر شدند و بقيه يگان ها ماءمور به منطقه عمومى اهواز گـشـتـنـد. هـدف از ايـن جـابـجـايـى ، تـمركز قوا در منطقه عمومى اهواز، جهت اجراى عمليات بيت المقدس بود كه به آزاد سازى خرمشهر انجاميد.(172)
اصل صرفه جويى در قوا
تعريف و پيشينه
صـرفـه جـويـى در لغـت بـه مـعـنـاى : در خـرج انـدازه نـگـهـداشـتـن ، پول را بيجا خرج نكردن و به اندازه خرج كردن آمده (173) و در اصطلاح نظامى عبارت اسـت از: جـلوگـيـرى از كـاربـرد و مـصـرف نـامتناسب نيروها در صحنه عمليات به منظور بكار بردن تمامى نيروها در محل و مكان مناسب و مورد نظر فرمانده .(174)
بـه كـارگـيـرى اين اصل ، هم باعث حفظ توان رزمى و هم سبب كاهش تلفات مى گردد. صرفه جـويـى در نـيـروى انـسـانـى بـه فرماندهان جنگ فرصت مى دهد كه بيشترين امكانات خود را در محور اصلى عمليات متمركز كنند و ديگر مناطق را از نيرو خالى نكرده بلكه قسمتى ديگر را به عنوان نيروى احتياط در نظر بگيرند.
در پـيـشـيـنـه تـاريـخـى اسـتـفـاده بـشـر از ايـن اصـل بـايـد گـفـت كـه بـشـر بـه حـكـم نيروى عـقـل و انـديـشـه از آغـاز دريـافـته است كه براى رسيدن به مقاصد خود بايد از امكانات محدود حـداكـثـر اسـتـفـاده را بـنـمـايـد و در سـيـر تـاريـخ هـمـواره راه هـاى مـخـتـلفـى كـه اهـداف ايـن اصل را برآورده نمايد، مورد نظر فرماندهان آگاه جنگ بوده است .
حـفـر كـانـال و خـنـدق ، ايـجـاد خـاكـريـز و گـذاشـتـن موانعى مانند تنه درختان بزرگ پيرامون مـحـل اسـتـقـرار سـپـاهـيـان ، اسـتـفـاده از مـنـابـع طـبـيـعـى مـانـنـد كـوه ، رودخـانـه ، جنگل و... پاره اى از روش هاى صرفه جويى در قوا بوده است .
صرفه جويى در قرآن و سنت
آيات و روايات ، صرفه جويى و عدم اسراف را مورد توجه قرار داده اند.
قـرآن كـريـم ضـمـن نـهـى از اسـراف و تـبـذيـر، اسـراف كاران را برادران شيطان ناميده و مى فرمايد:
اِنَّ الْمُبَذِّرينَ كانُوا اِخْوانَ الشَّياطينِ(175)
در زمينه اسراف مى فرمايد:
وَ لا تُسْرِفُوا اِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفينَ(176)
زياده روى [و اسراف ] نكنيد، زيرا خدا اسراف كاران را دوست نمى دارد.
اسـراف شـامـل هـر گـونـه زيـاده روى در كـمـيـّت و كـيـفـيـت ، بـيـهـوده گـرايـى و اتـلاف مـى شود.(177)
امام هفتم نيز مى فرمايد: كسى كه ميانه روى و قناعت نمايد، نعمت برايش باقى مى ماند و كسى كه اسراف و تبذير نمايد، نعمت از او زايل مى گردد.(178)
امـام حـسـن عسگرى (ع ) مى فرمايد: بر تو باد به ميانه روى و پرهيز از اسراف ، كه اسراف عمل شيطان است .(179)
عوامل مؤ ثر در صرفه جويى قوا
عواملى كه مى توان با تكيه بر آنها اصل صرفه جويى در قوا را به اجرا درآورد عبارتند از:
1 ـ 3 ـ 8 ـ بهره بردارى صحيح از زمين
مهم ترين عامل ايجاد صرفه جويى در قوا، بهره بردارى صحيح اززمين است . در زمين هاى داراى عارضه ، با بهره گيرى صحيح از عوارض زمين ، چنين امرى بسيار آسان و امكان پذير است اما در زمـين هاى بدون عارضه و دشت ها، اين كار بايد با ايجاد عوارض و موانع مصنوعى مانند حفر كانال ، ايجاد خاكريز، به وجود آوردن ميدان هاى مين و... صورت گيرد.
اسـتـفـاده از عـوارض طـبـيـعـى مـوجـود در مـنـطـقـه احـد و حـفـر كـانـال به دور مدينه در نبرد خندق ، نمونه هاى بهره بردارى صحيح از زمين در جنگهاى صدر اسلام مى باشد.(180)
2 ـ 3 ـ 8 ـ بهره بردارى از سيستم مراقبتى كارآمد
اگر فرماندهى منطقه از سيستم مراقبتى كارآمد و فعّالى برخوردارباشد و بتواند با سرعت و دقـت ، تـحـركـات دشـمـن را دريـابـد، در ايـن صـورت مـى تـوانـد بـا تـجـزيـه و تـحـليـل درسـت بـه نـيـّات دشـمـن پى برد و با حداقل نيرو هرگونه تهديدى را از همان منشاء سركوب نمايد و از به كارگيرى نيروى اضافى بى نياز باشد.
3 ـ 3 ـ 8 ـ نصب فرمانده با تدبير و به كارگيرى نيروى كارآمد
گـاهـى اسـتقرار چند نيروى كارآمد و يا نصب فرمانده اى با تدبير، مى تواند جايگزين كمبود نيروى انسانى در منطقه اى شود و اين عمل يكى از شيوه هاى صرفه جويى در قوا است .
پـس از عـزيـمـت پيامبر اكرم (ص ) و سپاه اسلام از مدينه به تبوك ، منافقان از دستور حضرت سـرپـيـچـى كـردنـد و بـراى اخـلال در مـركـز حـكـومـت (مـديـنـه ) در ايـن شـهـر مـانـدنـد. رسـول اكـرم (ص ) براى رفع اين تهديد ـ كه در جبهه جنگ نيز تاءثير مى گذاشت ـ فرمانده شـجاع و با تدبيرى مانند على (ع ) را به جانشينى خود در مدينه نصب كرد. درايت و لياقت اين فـرمـانـده سبب شد شهر مدينه كه خالى از نيروى نظامى بود، از فتنه و آشوب مصون ماند تا فـرمـانـده كـل (پـيـامـبـر) بـا خـاطـرى آسـوده بـتـوانـد جـنـگ بـا دشـمـن خـارجـى را بـه انـجـام برساند.(181)