بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 35

رعب

عـالمـان لغـت شـنـاس ، رعب را به خوف وترس(194)

و شدّت و حدّ اعلاى ترس (195)

تعريف كرده اند. رعب در اصطلاح نظامى نيز عبارت است از اتخاذ شيوه هايى در ميدان نبرد، بـه مـنـظـور انـداخـتـن وحـشـتـى فراگير در قواى روحى دشمن ، به گونه اى كه او را در طرح ريـزى و اجـراى نـقـشـه هـاى جنگى اش متزلزل ساخته و از گرفتن تصميم منطقى جهت مقابله با نيروهاى خودى باز دارد و بالاخره او را مجبور به عقب نشينى ، تسليم و يا شكست نمايد.

اهميّت رعب

اگـر چـه تـجـهـيـزات و فـنـون نظامى در جنگ مؤ ثر و لازم است ، امّا اين نيروى انسانى است كه بـايـد آنـها را در ميدان نبرد به كار گيرد و نيروى انسانى زمانى قادر به انجام اين مهم هستند كه بر قواى روحى خويش مسلّط باشند. از اين رو مهم ترين تاكتيك پيروزى ،روش درهم شكستن روحيه دشمن است ومناسب ترين راه براى حصول اين منظور، بهره گيرى از رعب است .

روان شـنـاسـان مـعـتـقـدند در اثر رعب ، حالتى از بهت و سرگردانى افراد را فرا مى گيرد و آثارى منفى در جسم ، روح و فكر آنها برجاى مى گذارد. اين اثرات در جسم به صورت تنفّس شديد، ايجاد حالت خفگى ، راست شدن مو در سطح بدن ، بزرگ شدن كاسه چشم و خيره شدن ، لرزش بـدن ، افـزايـش فـشار خون ، تصلّب شرائين ، زرد شدن رنگ پوست و... و در روح به صـورت از كار افتادن نيروى تعقل ، شتاب زدگى ، وسواس ، تشويش و نگرانى و... ظاهر مى شـونـد. بـروز چـنـيـن آثـارى نـشـانـگـر از دسـت دادن روحـيـه و عـامـل بـروز واكـنـشـهـايـى مـانـنـد، فـرار، تـسـليـم ، خـودكـشـى و.. . در صـحـنـه نـبـرد خـواهـد شد.(196)

رعـب مـهـم تـريـن نـقـش را در تـحـقـق اصـل هـدف (مـهـم تـريـن اصـل جـنـگ ) ايـفـا مـى كـنـد، زيـرا بـا بـه كـارگـيـرى مـؤ ثـر آن ، هـر هـدفـى قابل دستيابى است . ضمن اينكه برخى از اصول جنگ مانند غافلگيرى و مانور مقدّمه اى براى ايجاد رعب در دشمن مى شوند.

اهميت رعب نزد كارشناسان نظامى را مى توان از بيانيه ارتش فرانسه پس از شكسته شدن سدّ ماژينو توسط آلمان ها فهميد كه به صورت اعلاميه بر فراز ميدان هاى جنگ پخش شد:

اى سـربـاز! تـانـك هـا و توپ ها و سلاح هاى دشمن ، همه براى ترساندن تواست . هشدار! كه اگـر بـتـرسـى ، سـلاح در دستت بى خاصيت خواهد گرديد. همين كه بترسى ، دشمن بر تو و فرانسه پيروز خواهد شد!(197)

پيشينه تاريخى

انـسـان هـاى اوليـه ، از رعـب بـيـشـتـر بـه عـنـوان وسـيـله اى دفـاعـى در مقابل تهاجم حيوانات وحشى استفاده مى كردند. ايرانيان باستان براى اجراى رعب ، از شيوه هاى مختلف زير بهره مى بردند:

ايـجـاد صـداهـاى وحـشـتـنـاك بـا سـردادن فـريـاد و نـعـره هـاى بـلنـد و نـواخـتـن طبل و شيپور.(198)

گـرفـتـن ظـاهـرى تـرس آور بـا پـوشـيـدن لبـاس و زره پـولاديـن بـلنـد و كـلاهـخـود آهـنـى .(199)

استفاده از حيوانات درشت اندام مانند فيل كه سبب وحشت اسب هاى دشمن مى شد.(200)

بـه كارگيرى شبيخون ، پيش دستى در حمله و تعقيب دشمن ، تهديد مدافعين قلعه ها به استفاده از سـلاح هـاى مـخرّب ، ساختن مترسك ها، پخش شايعه مانند آمدن نيروى كمكى و كشته يا تسليم شـدن فـلان فـرمـانـده و بـالاخـره نـفـوذ شـبـانـه بـه اردوگـاه دشمن و تخريب امكانات آنها از قبيل خيمه و چادر از شيوه هاى ايجاد رعب در سپاه دشمن بوده است .(201)

استفاده از رعب تنها به جنگ هاى قديم محدود نمى شود، بلكه درجنگ هاى معاصر نيز، رعب جايگاه خـاصـّى داشـتـه اسـت . آلمـان هـا در جـنـگ جـهـانى دوّم از اين شيوه براى تضعيف دشمن و تصرف كشورها بهره فراوان بردند.(202)

القـاء شـايعات مبنى بر شكست ناپذيرى و خشونت گرايى آلمان ها، مانورهاى متعدد هوايى بمب افكن ها برروى شهرها و بمباران در اولين پروازها، اختراع و استفاده از سلاح هاى كشتار جمعى مـانـنـد سـلاح هـاى هـسـته اى و شيمايى ، از ابزارهاى ايجاد رعب در بين نظاميان و مردم كشورهاى درگير جنگ بود.(203)


صفحه 36

رعب در قرآن و سنت

يـكـى از سـنـت هـاى الهـى خـاص مـؤ منان ، يارى آنها با امدادهاى غيبى است و از مهم ترين اسباب تـحـقـق ايـن سـنّت در جهاد، القاء رعب در دل دشمن است . واژه رعب پنج بار در قرآن آمده كه چهار بار آن به عنوان يكى از راه هاى نصرت الهى و امداد غيبى است .

طـبـق مـفاد اين آيات ، اين شيوه ازنصرت الهى در جنگ هاى بدر و احد به هنگام نبرد با مشركان و در پـيكار با يهود بنى نضير كه پيامبر اكرم (ص ) شخصا فرماندهى را بر عهده داشتند، به كمك سپاه اسلام آمده است .

در جـنـگ بـدر كـه هـمـه اسـبـاب مـادّى بـه نـفـع قـريـش گـواهـى مـى داد، امـداد الهـى از راه نـزول فـرشـتگان به يارى مسلمانان آمد و وعده الهى كه :((سَاءُلْقى فى قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ))(204) به زودى در دل هاى كافران ترس و وحشت مى افكنم .)) تحقق يافت .

در جنگ با بنى قريظه كه پيمان شكنان يهود قصد جان پيامبر(ص ) را كردند، سپاه اسلام به دسـتـور حـضـرت ، قـلعـه يـهود را محاصره كردند؛ به شهادت قرآن ، تنها عاملى كه باعث شد يـهـود تـوان مـقـابـله بـا مـسـلمـانـان را از دسـت داده و تـسـليـم شـونـد، افـكـنـدن رعـب در دل هـاى آنـان از طـرف خـداوند متعال بود چنانچه قرآن كريم مى فرمايد:((وَ قَذَفَ فى قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ(205): و در دل هايشان ترس و وحشت افكند)).

اگـر جنگ هاى صدر اسلام با دقت خاص تحليل شود، اين نكته هويدا مى شود كه سهم زيادى از پـيـروزى هاى مسلمانان را، استفاده پيامبر از رعب ، چه به صورت امداد الهى و چه به عنوان يك تـاكـتـيـك خـاص ، بـرعـهـده داشـتـه اسـت تـا جـايـى كـه پيامبر(ص ) با كلام مشهور: ((نُصِرْتُ بـِالرُّعـْبِ))(206) پـيـروزى و يـارى خـود را بـه ايـن اصل نسبت مى دهد.

آن حضرت درباره ميزان تاءثير رعب در دل دشمنان مى فرمايد:

((نُصِرْتُ بِالرُّعْبِ مَسيرَةَ شَهْرٍ))(207)

به فاصله يك ماه مسافت ، به وسيله رعب يارى شدم .

يـعـنـى خـداونـد آنـچـنـان رعـب از پـيـامـبـر ومـسـلمـانـان را در دل دشمنان مستولى كرده بود كه از اين فاصله (ده ها كيلومتر) جراءت نزديك شدن و رويارويى با آنها را نداشتند!

رسـول گـرامى به هنگام اعزام على (ع ) به قلعه هاى خيبر فرمود: اين پرچم را بگير و با آن به پيش برو كه جبرائيل همراه و يارى الهى پيشاپيش تواست و رعب در سينه يهوديان گسترش يافته است .(208)

در مـقـايـسـه اسـتـفـاده از رعـب ، دو مـشـخـصـه پـيـامـبـر را در بـه كـارگـيـرى ايـن اصل در جنگ ، از ديگران متمايز مى سازد: الهى بودن اهداف و انسانى بودن شيوه ها.

سـيـره جـنـگـى پـيامبر(ص ) ما را به اين حقيقت افتخارآميز رهنمون مى سازد كه آن حضرت تا حد امـكـان سـعـى مـى كـرد از شيوه هايى بهره گيرد و اصولى را به كار بندد كه دشمن را بدون درگـيـرى و بـروز تـلفـات جـانـى ، مـجـبـور بـه تـسـليـم وقـبـول خواسته هاى بر حق خود نمايد. بر اثر اتخاذ چنين شيوه اى به رغم 72 جنگ و سريه ، تلفاتى در حدود هزار تا هزار و چهارصد نفر از طرفين جنگ ها بر جاى ماند كه نسبت به تمام لشـكر كشى هاى تاريخ بى سابقه مى نمايد.(209) و يكى از شيوه هاى تحقق اين هدف انـسانى ، به كارگيرى رعب بود. سپاه اسلام با ايجاد رعب ، سعى مى كرد با كمترين تلفات حتى از دشمن ، به خواسته هاى برحق خود نائل آيد.

پـيـامـبـر اكـرم (ص ) هـرگـز مـانـنـد سـايـر فـرمـانـدهـان جـنـگ در طـول تـاريـخ ، از شـيـوه هـاى غـير انسانى مانند مسموم كردن آب و غذاى دشمن ، كشتن افراد غير نـظـامـى و تـخـريـب خـانـه هـاى آنـان و... بـراى ايـجـاد رعـب در دل دشمن بهره نگرفت .

در اسـلام ، ايـجـاد رعـب تـنـهـا بـه نـيـروهـايـى مـحـدود مـى شـود كـه در صـحـنـه نـبـرد در مـقـابـل اسـلام صـف كـشـيـده انـد يـا نـيـروهـايـى كـه بـه گونه اى از آنها پشتيبانى مى كنند و شـامـل نـيـروهـاى غـير نظامى و غير فعّال در زمينه جنگ و امداد آن ، به ويژه زنان و كودكان نمى گردد.


صفحه 37

زمينه هاى ايجاد رعب

بـه كـارگـيرى اصل رعب در يك يگان رزمى اسلامى ، به زمينه ها و بسترهايى نيازمند است كه بـدون آنـها يا كم تاءثير و يا فاقد اثر خواهد بود. نيروهاى به كارگيرنده رعب بايد داراى شرايط زير باشند:

(1) مصمّم و شهادت طلب :

عـزم راسـخ ، اراده پـولاديـن و يـقـيـن قلبى به سعادتمندى در پيروزى ياشهادت ، از خصايص ذاتـى هـر رزمـنـده مـسـلمـانـى اسـت . در جـنـگ هاى صدر اسلام ، مسلمانان با چنين چهره اى بادشمن روبـرو مـى شـدند و جاسوسان و گشتى شناسايى هاى دشمن به برجستگى اين ويژگى پى مـى بـردنـد و مـوجـب رعـب خـود و سـپـاهـشـان مـى شـدند. آنگونه كه در گزارش دشمن از وضعيت رزمندگان اسلام در جنگ بدر آمده است :

بـه خـدا! نه مردمى چابك هستند، نه شمار چندانى دارند و نه ساز و برگ و اسلحه اى . اما به خـدا سـوگـنـد! من ايشان را گروهى ديدم كه به هيچ وجه نمى خواهند به خانه خود برگردند، گـروهـى طـالب مـرگ كه هيچ پناهگاه و اتكايى جز شمشير خود ندارند و در زير سپرها همچون سنگ اند.(210)

(2) عمل به تهديد

تـهـديـدى مـوجـب وحـشـت دشـمـن و فـراهـم آوردن زمـيـنـه هـاى رعـب خـواهـد بـود كـه بـا عمل همراه باشد به گونه اى كه دشمن يقين كند كه اگر به خواسته هاى آنان گردن ننهد، آن تـهـديـدات عـمـلى خـواهـد شـد. امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (ع ) طـلحـه و زبـيـر را در جـنـگ جمل اينگونه سرزنش مى كند:

مـانـنـد رعد صدا كرده ، ترسانيدند و مثل برق درخشيده ، از جا درآمدند و با اين جوش و خروش ، در وقـت كـارزار نـاتـوان و تـرسان بودند، وليكن ما صدا نمى كنيم و نمى ترسانيم تا موقع عمل ؛ و تا نباريم ، سيل جارى نمى كنيم .(211)

(3) داشتن سابقه عملياتى درخشان

داشتن كارنامه اى درخشان در زمينه پيروزى و دفاع در صحنه نبرد،يكى از زمينه هاى ايجاد رعب اسـت . در صـدر اسـلام ، شـكـسـت دادن مـشـركـان و يـهـود، آنـچـنـان رعـبـى از مـسـلمـانـان در دل دشـمـن انـداخـتـه بـود كـه هرگونه مقاومت آنان را از بين برده بود. در گزارش يك جاسوس يهودى دستگير شده ، قبل از جنگ خيبر آمده است :

يـهـوديـان خـيـبـر، سـخت از شما ترسان و بيمناكند، چون رفتار شما را با يهوديان مدينه ديده اند.(212)

روش هاى ايجاد رعب

بـراى ايـجـاد رعـب راه هـاى مـتـعـددى وجـود دارد كـه اسـتفاده از هر يك ، به شرايط صحنه نبرد، استعداد، آرايش نيروهاى خودى و دشمن ، وضعيت جغرافيايى منطقه نبرد و... بستگى دارد. و ما به برخى از اين روش ها مى پردازيم :

(1) آمادگى كامل رزمى

خداوند متعال ، با فرمانى عمومى ، خطاب به همه مسلمانان مى فرمايد:

((وَاءَعـِدُّوا لَهـُم مـَااسـتـَطَعْتُم مِن قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَاَّخَرِينَ مِن دُونِهِمْ لاَتَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ يَعْلَمُهُمْ))(213)

هـر نـيـرويـى در قـدرت داريد، براى مقابله با آنها (دشمنان ) آماده سازيد! و (همچنين ) اسب هاى ورزيـده (بـراى ميدان نبرد) تا به وسيله آن ، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و (همچنين ) گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى شناسيد و خدا آنها را مى شناسد.

اين آيات اعلان مى دارد كه مسلمانان ، هر گونه نيرو اعم از مادى ومعنوى ، انسانى و تجهيزاتى ، عـمـليـاتـى و تداركاتى ، عمومى و تخصّصى و... را تدارك ببينند. علاوه بر اين به فنون نـظـامى روز و روش استفاده از سلاح ها آشنا شوند و با انجام مانورهاى نظامى ، درصد آمادگى رزمى خويش را بالا برند.

هـدف از ايـن آمـادگـى ، تـجاوز و تعدى به ديگران نيست ، بلكه ترساندن و به وحشت انداختن دشمن به منظور جلوگيرى و يا دفع تجاوز اوست . اين شيوه از رعب ، برخلاف شيوه هاى ديگر، دائمى است و پيوسته بايد به كار گرفته شود.

مـصـداق كـامـل آمـادگـى كـه موجب رعب دشمن شد، جنگ تبوك است كه به دستور پيامبر(ص ) تمام مسلمانان و امكانات جنگى آنها، براى جنگ با لشكر مجهّز روم بسيج شدند. وقتى خبر حركت آنها بـا سـى هـزار جـنـگـجـو و ده هـزار اسـب بـه سـرحـدّات روم رسيد، دشمن به وحشت افتاد و توان رويارويى را از دست داد و به ناچار عقب نشينى كرد.(214)


صفحه 38

از شـرايـط مهم به كارگيرى و تاءثير اين روش ، اطلاع يافتن دشمن از اين آمادگى است . به هـمـيـن دليـل پـيـامـبر اكرم (ص ) در جنگ تبوك برخلاف جنگ هاى ديگر كه برنامه و هدف خود را پـنهان مى داشت ، علنا مقصد و هدف و حتى راه خويش را بيان فرمود تا با رسيدن خبر اين حركت ، موجب نفوذ رعب و وحشت در دل دشمن شود.(215)

(2) غافلگيرى

يكى از روش هاى به وحشت انداختن دشمن ، غافلگير كردن او درزمان يا مكان حمله و يا به وسيله اتـخـاذ تـاكـتـيـك ها و سلاح هاى جديد جنگى است . هرگاه دشمن ، با حمله اى غافلگيرانه مواجه گـردد كـه از قـبـل خـود را بـراى آن آمـاده نـكـرده اسـت ، بـه دليـل آنـكـه ابـتـكـار عـمـل و آرايش خود را از دست مى دهد، سراسيمه گشته ، توان روحى اش يك مـرتـبـه فـرو مـى ريـزد. نـمـونـه هـاى بـسـيـارى از بـه كـارگـيـرى ايـن اصل در صدر اسلام ، در اصل غافلگيرى آورده شد.

(3) مانور

انـجـام مـانـور چـه بـه شـكل تمرين نظامى جهت كسب آمادگى و بالا بردن توان رزمى ، و چه در قـالب تـحـركـات خـاص نـظـامـى در صـحـنـه نـبـرد و بـه عـنـوان يـكـى از اصول جنگ ، يكى از شيوه هاى مؤ ثر ايجاد رعب مى باشد.

در صـدر اسـلام ، انـجـام چـنـيـن مـانـورهـايـى بـيـشـتـر بـه شكل اعزام دسته هاى جنگى به نزديكى مرزهاى دشمن تبلور مى يافت . پيامبر(ص ) با اعزام اين دسـتـه هـا، عـلاوه بـر دادن تـوصـيـه هـاى نظامى و واگذارى مسئوليت به افراد كه خود نوعى آموزش عملى نبرد به حساب مى آمد، قدرت و توان و قدرت مانور سپاه اسلام را به رخ دشمنان مى كشيد.

در صـحـنه نبرد نيز مانور انفرادى ، گاهى به صورت راه رفتن غرورآميز با سينه و گردنى بـرافـراشـتـه در مـقـابـل دشـمـن ظـهور مى يافت . چنانكه ابودجانه انصارى در جنگ احد، پس از گـرفـتـن شـمـشـيـر، با كبرو غرور در ميان لشكر راه مى رفت و پيامبر(ص ) اينگونه راه رفتن بجز در ميدان جنگ را نفى مى كرد.(216) همچنين ((هروله )) راه رفتن سريع همراه با جنب و جوش نوعى ديگر از ابراز قدرت فردى بود كه در حالات امير مؤ منان (ع ) در صحنه جنگ ، چنين شيوه اى آمده است .(217)

(4) محاصره

يـكـى از روش هـايـى كـه تـاءثـيـر بـه سزايى در به وحشت انداختن دشمن دارد، محاصره است . شـجاع ترين افراد هم ممكن است به هنگام افتادن در دام محاصره اى كه دشمن از هر سو براى او گـسـترده ، خود را ببازد. حتى اين حالت در جنگ احزاب به مسلمانان دست داد، تا آنجا كه در اثر مـحـاصـره همه جانبه آنها توسط قريش و هم پيمانانش ، چشم هايشان از شدت وحشت خيره شده و جـانـهـايـشـان به لب رسيده بود و اگر امداد الهى و آرامش غيبى نبود، قطعا اين محاصره براى آنان شكننده بود.(218)

محاصره در صدر اسلام به دو شكل صورت مى گرفت : نظامى و اقتصادى

مـحـاصـره نـظامى ، عمدتا در مقابل يهوديان كه به هنگام نبرد در دژها و قلعه هاى محكم خويش ، مـوضـع تـدافـعـى مـى گرفتند، اتخاذ مى شد. اين روش در جنگ هاى بنى قينقاع ، بنى نضير، بـنـى قريظه و خيبر مورد استفاده پيامبر(ص ) قرار گرفت . محاصره اقتصادى بيشتر در مورد مـشـركـان مكّه به كار گرفته مى شد، زيرا امرار معاش و به ويژه تقويت بنيه نظامى و تهيه اسلحه آنان ، از راه تجارت تاءمين مى گشت .

(5) تعقيب

تعقيب دشمن متجاوز پس از فرار از صحنه جنگ ، وحشت او رادو چندان مى سازد، به گونه اى كه او را از تـجـاوزى كـه كـرده سـخـت پـشـيمان كرده و قصد بازگشت و حمله مجدد را از او سلب مى نمايد.

در جنگ حنين ، پس از فرار دشمن ، مسلمانان به تعقيب آنها پرداختند. پيرمردانى از قبيله ثقيف كه بعد مسلمان شدند، حالت خود را بر اثر تعقيب مسلمان ها اينگونه بيان كرده اند.


صفحه 39

رسـول خـدا(ص ) ما را تعقيب مى كرد و ما همچنان مى گريختيم . بعضى از افراد ما پس از اينكه وارد حصار طائف هم شده بودند، از شدّت ترس همچنان مى پنداشتند كه پيامبر(ص ) هنوز هم در تعقيب آنهاست .(219)

(6) زياد نشان دادن نفرات و ابزار جنگى

زيـادى و تـفـوّق نـفـرات و تـجـهـيـزات يـك سـپـاه ، تـرس و وحـشـتـى در دل دشـمـن وارد مـى كـنـد. حـتـى مسلمانان كه به نصرت و امداد الهى اعتقاد داشتند، در جنگ بدر از زيادى سپاه دشمن ، دچار ترس و هراس شده بودند.

يـكـى از روش هـاى پـيـامبر(ص ) در اين مورد، آتش هاى متعدد و پراكنده اى بود كه مسلمانان به دستور ايشان ، شب ها در محل استقرار خويش بر مى افروختند. اين روش در جنگ هاى حمراء الاسد و فتح مكّه ، موجب وحشت مشركان گشت .(220)

از لحاظ كيفى نيز، پيامبر(ص ) سعى داشت نيروها را با قدرت نشان دهد، لذا به سالمندان سپاه ، دسـتـور مـى داد تـا مـحـاسـن سـفـيـد خـويـش را خـضـاب نـمـايـنـد تـا دشـمـن گـمـان كـنـد در مقابل سپاهى جوان و قدرتمند ايستاده است .(221)

(7) كشتن فرماندهان دشمن

فـرمـانـده هـر رده اى در جـنـگ ، عـلاوه بـر سـاير نقش ها، مركز پيوندعاطفى و تكيه گاه روحى نـيـروهاى تحت امر است و اين دو از عوامل كليدى حصول موفقيت در صحنه نبرد محسوب مى شوند. از ايـن رو، اگـر فرماندهى لايق ، شجاع و با نفوذ به ويژه در رده بالا، از گردونه جنگ خارج شـود، شـكـافـى جـبـران نـاپـذيـر در قـواى روحـى نـيـروهـا، پـديـد مـى آيـد. لذا يـكـى از كـانـال هـاى ايـجاد رعب در دل دشمن ، حمله به مراكز فرماندهى و از بين بردن فرماندهان است . نمونه هاى بسيارى از تاءثير كشته شدن فرمانده در روحيه نيروها در جنگ هاى صدر اسلام به چشم مى خورد:

وقـتـى ابـوجـهـل ـ از فـرمـانـدهـان بـا نـفـوذ مـشركان ـ كشته شد، مشركان اعم از بزرگان مكّه و دلاورانـشـان پـا بـه فـرار گـذاشـتـنـد، بـدون آنـكه پشت سرخويش را نگاه كنند.(222) قـبـل از جنگ بنى نضير، پيامبر(ص ) فرمان كشتن فرمانده آنها، كعب بن اشرف را صادر نمود و پس از كشته شدن او، هيچ يهودى در مدينه نبود، مگر اينكه دچار وحشت شده بود.(223)

(8) استقرار در مناطق فتح شده

اسـتـقـرار مـوقـت در مواضع فتح شده ، به قصد نشان دادن قدرت واعتماد به نفس ، هراس دشمن شـكـست خورده و دشمنان احتمالى را دو چندان مى سازد. پيامبر(ص ) و اصحابش در برخى از جنگ هـا و اغلب سريه ها، پس از منهزم ساختن دشمن يا فرار آنها، چند روزى در ميدان نبرد يا سرزمين هـاى مـتعلق به آنها مى ماندند و ضمن تثبيت پيروزى خود، انديشه تجاوز را به كلّى از صفحه ذهنشان بيرون مى كردند.(224)

(9) تبليغات

يـكـى از راه هاى مهم براى به وحشت انداختن دشمن ، استفاده ازحربه نافذ تبليغات است كه به اشـكـال زيـر انـجـام مى شود: شعار و رجز در ميدان نبرد، اولتيماتوم و تهديد، شايعه ، ايجاد تفرقه ميان دشمن و مانند آن .


صفحه 40

خدعه

تعريف و اهميت

كلمه ((خدعه )) در عربى مترادف كلمه ((فريب )) در فارسى است . و در اصطلاح نظامى عبارت اسـت از حـيـله و نـيـرنـگ جـنـگى به منظور گمراه ساختن دشمن از قصد و طرح عملياتى نيروهاى خودى .(225)

خـدعـه يـا فـريـب بـه عـنـوان يـكـى از مـهم ترين تدابير عملياتى ، نقش حياتى در سرنوشت پـيـكـارهـاى بـشـرى در طـول تـاريـخ داشـتـه اسـت . در جنگ هاى يونان باستان ، ((اسب تروا)) سمبل فريب در جنگ است ، همچنان كه در نبردهاى اسلام و حتى در جنگ هاى معاصر، مصاديق زيادى از به كارگيرى آن ثبت شده است .

امروزه خدعه در جنگ ، هم در سطح كلان يعنى در عرصه برنامه ريزى ها، استراتژى هاى هجوم و دفـاع ، فـرمـاندهى و تاكتيك ها و هم در سطح خرد يعنى در رويارويى رزمنده مسلمان با دشمن در ميدان نبرد قابل تعميم است .

فريب از ديدگاه اسلام

اسـلام مـعـتقد است خدعه گرى به عنوان يك تمايل ناروا بايد مهار گردد و هيچ گاه در مناسبات متعارف و معمول با همنوعان ، مورد استفاه قرار نگيرد.

حضرت على (ع ) مى فرمايد:

((اِيّاكَ وَ الْخُديعَةَ فَاِنَّ الْخُديعَةَ مِنْ خُلْقِ الَّلئيمِ)).(226)

بپرهيز از فريب دادن ديگران . بدرستى كه فريبكارى خوى انسان پست مرتبه است .

همچنين فرمود:

((لا دينَ لِخُدّاعٍ))(227)

انسان خدعه گر در صراط دين نيست .

عـلى (ع ) بـارهـا نـفـس عـمـيـق و بـلنـدى مـى كـشـيـد و مـى فـرمـود: اى واى !بـا من مكر مى كنند و حـال آن كـه مـى دانـنـد كـه من به مكرشان آگاهم و راه هاى مكرو حيله را بيش از ايشان مى شناسم وليـكـن مـى دانـم مآل خدعه ، آتش جهنم است ، پس بر مكرشان شكيبايى پيشه مى كنم و آنچه را كه آنان مرتكب مى شوند، من مرتكب نمى شوم .(228)

عـلى (ع ) ، تـمـسـك بـه خـدعـه را حـتـى در سـياست ، حكومت و زمامدارى جايز نمى داند. آنگاه كه گـروهـى از مـردم بـه حـضـرت پـيـشـنـهـاد كـردنـد كـه بـه كـسـانـى كـه بـه [امـثـال مـعاويه ] با تو راه مخالفت مى پيمايند حكومت را واگذار كن و سپس ‌ بركنار نما فرمود: حيله گر، نيرنگ باز و پيمان شكن همه در آتشند.(229)

فـقـهـاى شـيـعه نيز از زمان علامه حلّى تا به حال ، به استناد روايات ، باب خدعه را فقط در جـنـگ با دشمنان اسلام جايز شمرده و بر آن تصريح و حتى ادّعاى اجماع نموده اند. بنابراين ، انـحصار خدعه درجنگ به معناى اين است كه نمى توان آن را در مناسبات ديگر مورد استفاده قرار داد.

خدعه در جنگ

مضامين روايات و سيره پيامبر اكرم (ص ) و ائمه معصومين حاكى از آن است كه معصومان از خدعه به عنوان عاملى مؤ ثر درجنگ استفاده مى كرده اند.

پـيـامـبـر اسـلام هـم در شـيـوه عـمـل نـظـامـى خـود و هـم بـه عـنـوان يـك اصـل مـهـم و كـارسـاز درجنگ با بيان صريح ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) بر استفاده از اين تدبير نظامى تـاءكـيـد داشتند. مسلمانان نيز با پيروى از انديشه و سيره نبى مكرّم (ص ) ،در جنگ هاى خود از خدعه بهره مى گرفتند. تاريخ پرافتخار صدر اسلام ، مشحون از نمونه هاى بسيارى از به كارگيرى فريب در جنگ ها است كه به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم :

از على (ع ) نقل شده است كه :

به پيامبر(ص ) اطلاع دادند كه يهود بنى قريظه افرادى را پيش ابوسفيان فرستاده و به او گـفـتـه انـد اگر به جنگ با محمّد برخيزيد، ما به يارى شما خواهيم شتافت . پيامبر(ص ) نيز بـعـد از اطـلاع ، به منبر رفت و فرمود: يهود بنى قريظه افرادى را پيش من فرستاده و گفته اند اگر ما (مسلمانان ) با ابوسفيان به جنگ برخاستيم ، به يارى و كمك ما خواهند شتافت . اين خـبـر وقـتـى به ابوسفيان رسيد گفت : يهود به ما خيانت كرد. آنگاه على (ع ) فرمود: ((اَلْحَرْبُ خُدْعَةٌ)) (230)


صفحه 41

در غـزوه ((بـنـى لحـيان ))، هدف پيامبر(ص ) ادب كردن قبيله بنى لحيان بود. پيامبر(ص ) جهت حـركـت خود را بر سپاه اسلام پوشيده مى داشت و چنين وانمود مى كرد كه به جانب شام مى رود و پـس از ايـنـكه مطمئن شد خبر رفتن او به شام در همه جا منتشر شده است ، با سرعت به جانب مكّه بـازگـشـت تـا بـه قـبـيـله بـنى لحيان رسيد و دشمن نيز بدون مقاومت به طرف كوه ها گريخت .(231)

در جـنـگ خـنـدق ، عـمروبن عبدود به همراه چندتن از نيروهاى دشمن با پرش اسب ، از باريكترين نـقـطـه خـنـدق عبور كرد و در برابر مسلمانان رجز خوانى كرد. پيامبر اكرم (ص ) به مسلمان ها دسـتـور مـقـابله داد، امّا هيچ كس حاضر نشد به مقابله با عمرو برود، تا اينكه على (ع ) به پا خـاست و با اجازه رسول خدا(ص ) به ميدان شتافت و با عمرو به نبرد پرداخت . على (ع ) در آن دم تـدبـيـر بـه كار بست . به عمرو فرمود: تو كه جنگجوى عربى ، پس چرا با كمك ديگران بـه نـبرد من آمده اى ؟ همين كه عمرو به عقب نگاه كرد، على (ع ) با يك ضربه سريع ، دو ساق پـايـش را جـدا كـرد و سـپس سر از تنش ‌ جدا نمود و سر او را در حالى كه از آن خون مى ريخت ، نـزد رسـول خـدا آورد. پـيـامبر فرمود: با او حيله كردى ؟ امير مؤ منان (ع ) عرض كرد: آرى ، جنگ خدعه است .(232)

عـدى بـن حاتم مى گويد: روزى كه حضرت على (ع ) در صفين با معاويه مواجه شد، با صداى بـلنـد بـه اصـحاب خود فرمود: ((وَ اللّهِ لاََقْتُلَنَّ مُعاوِيَةَ وَ اَصْحابَهُ)): به خدا قسم ! معاويه و اصحاب او را خواهم كشت ! سپس به آهستگى فرمود: ان شاء اللّه . و من كه نزديك او بودم عرض كـردم يـا اميرالمؤ منين ! تو بر آنچه فرموده بودى ، قسم خوردى ، امّا بعد جمله ان شاء اللّه را ادا فرموديد. على (ع ) فرمود: الحرب خدعه ، مردم مرا به راست گفتارى مى شناسند. قصدم اين بود كه اصحابم را تحريص و تشجيع كنم تا انسجام خود را حفظ نمايند.(233)

علاوه بر اسلام ، استراتژيست هاى كلاسيك و يا معاصر نيز بر اهميت و نقش فريب در جنگ تكيه دارند. سون تزو بر اين عقيده است كه : كل جنگ براساس فريب است .

ليـدل هـارت نـيـز مى گويد: پيروزى به دست نمى آيد مگر با تخريب فيزيكى دشمن و آن هم نـمـى شود مگر با از بين بردن روحيه دشمن و آن هم ممكن نيست به نتيجه برسد، مگر با انجام مانور مبتنى بر فريب دشمن .(234)

ابعاد فريب

فـريـب از دو بـعـد اسـتـراتژيكى و تاكتيكى قابل تعريف است و فريب به عنوان زير مجموعه اصول جنگ ، همان فريب تاكتيكى است .

فـريـب تـاكتيكى عبارت است از حيله و نيرنگ هاى جنگى به منظور گمراه ساختن دشمن از قصد و طرح عملياتى نيروهاى خودى .

اقـدام نـعـيـم بـن مـسـعـود در جـنـگ خـنـدق و فـريـب خـوردن هـيـتـلر در دفـاع از سيسيل ، دو نمونه از فريب تاكتيكى است .

در ايام پر التهاب و پر مخاطره جنگ خندق ، نعيم بن مسعود نزد پيامبر(ص ) آمد و گفت : من تازه اسـلام را پـذيـرفـتـه ام و بـا تـمـام ايـن قبايل دوستى و آشنايى دارم ، آنان از اسلام من آگاهى نـدارنـد، اگـر دسـتـورى داريـد بـفـرمـايـيـد تـا اجـرا كـنـم . رسول خدا(ص ) فرمود: تو اگر در ميان ما باشى به اندازه يك نفر كارآيى دارى ، بدين خاطر ميان آنان برو و تلاش كن كه اين جمعيّت پراكنده شوند، زيرا جنگ خدعه است .(235)

نـعـيـم ابـتـدا بـه سـوى بـنـى قـريـظـه رفت و پس از ابراز دوستى و يادآورى روابط نزديك گـذشته گفت قريش براى نبرد با محمّد به اينجا آمده اند، اگر توانستند ضربه اى مى زنند و اگـر نـتـوانـسـتـنـد، به شهر و ديار خود باز مى گردند. آن وقت شما مى مانيد و مسلمانان اين شـهـر و بـه تـنـهايى قدرت مقابله با مسلمانان را نداريد. به نظر من تا وقتى گروگانى از قـريـش و غطفان نگرفته ايد، به حمايت آنها وارد نبرد نشويد تا شما را پس از درگيرى تنها نگذارند. بنى قريظه پيشنهاد نعيم را پسنديد.


صفحه 42

پس از آن نعيم نزد ابوسفيان رفت و بعد از يادآورى روابط دوستانه اش با قريش گفت : بنى قـريـظـه پـيكى نزد محمّدفرستاده اند تا با او صلح كنند و براى جبران گذشته مى خواهند از شـمـا گـروگـان هايى بگيرند و به مسلمان ها بدهند و سپس با مسلمان ها متحد شده و عليه شما وارد جنگ شوند.

روز بـعـد وقـتى ابوسفيان گروهى را نزد بنى قريظه فرستاد و به آنها پيام داد كه هر چه زودتر وارد نبرد شويد. آنها گفتند گروگان هايى به ما بدهيد تا از حمايت شما مطمئن شويم . چـون اين خبر به ابوسفيان رسيد با خود گفت : اين همان است كه نعيم به ما هشدار داد، ماكسى را به آنها گروگان نمى دهيم . بنى قريظه نيز با خود گفتند: اين همان سخن نعيم است . آنها مـى خـواهـنـد مـا را تـنها بگذارند. بدين ترتيب نقشه نعيم عملى شد و اتحاد لشكر احزاب از هم گسست و زمينه شكست آنها فراهم شد.(236)

در جـنـگ جـهـانـى دوّم ، مـتـفـقـيـن دريـافـتـنـد كـه بـهـتـريـن راه شـكـسـت آلمـان حـمـله از جـزايـر سـيـسـيـل است ، امّا هيتلر با درك اين موضوع ، تدارك لازم براى دفاع از آن جزيره را ديده بود. بـه نـاچـار مـتـفـقـيـن بـه حـيـله اى مـتـوسـل شـدنـد تـا آلمـان هـا را از قـصـد خـود در حـمـله بـه سـيـسيل فريب دهند. از اين رو جسدى را با درجه نظامى و مدارك شناسايى و... در آب هاى يونان رهـا كـردنـد و ايـنـگـونـه وانمود كردند كه اين جسد مربوط به خلبانى است كه هواپيمايش در ايـنـجا سقوط كرده ، جاسوسان آلمانى پس از انتقال جسد، به اين نتيجه رسيدند كه متفقين قصد حـمـله از يـونـان را دارنـد، در حـالى كـه حـمـله اصـلى آنـهـا بـه سيسيل شروع شده و هيتلر فريب خورده بود!(237)

شيوه هاى فريب

گرچه هر فريب در زمان خود ابتكارى است كه قابل تكرار نيست امّا شيوه هاى كلّى فريب امورى ثابت اند كه شناخت آنها، هم از جهت اجراى فريب و هم براى جلوگيرى از فريب خوردن ، بسيار ضرورى است ، عمده ترين شيوه هاى فريب در آفند و پدافند عبارتند از:

(1) پوشش و فريب

پـوشـش و فـريـب تـاكـتـيـكـى ، كليّه اقداماتى است كه به منظور پوشيده نگهداشتن طرح ها و گمراهى دشمن انجام مى گيرد.(238)

در نبرد ذات السلاسل پس از آنكه على (ع ) به دستور پيامبر(ص ) فرماندهى سپاه را عهده دار شد براى رعايت پوشش و فريب دستور داد تا شب ها راه پيمايى كرده و روزها در شيار دره ها و زيـر درخـتـان مخفى شوند؛ دهان اسب ها را پوزبند بزنند و زنگوله ها را نيز باز نمايند. سپس هـنـگـام سپيده دم به دشمن حمله كنند. سرانجام سپاه اسلام با اين تدبير حضرت ، توانست دشمن را فريب و در نهايت شكست دهد.(239)

(2) فريب تبليغاتى

در ايـن شيوه از فريب ، تبليغات با بهره گيرى از زمينه هاى موجود وبا برنامه ريزى دقيق ، و اجراى صحيح آن ، دشمن را در انجام ماءموريتش ناكام گذاشته و شكست مى دهد.

در خـلال جـنـگ جـهـانى دوّم ، يكى از ايستگاه هاى راديويى كه در بين سربازان آلمانى محبوبيت زيادى داشت ، در واقع يك عامل تبليغاتى وابسته به متّفقين بود. اين راديو كه همواره از منافع سـربـازان در جـبـهـه سـخـن مـى گـفـت بـا طـرح مـسـائلى از قـبـيـل سـوء اسـتـفـاده كـارگـزاران و فـرمـانـدهان ، فرار سربازان و نحوه بكارگيرى آنها در كـشـورهـاى ديگر، بمباران شهرها و نگرانى سربازان از وضعيت خانواده اشان و... عظيم ترين بخش ارتش آلمان يعنى سربازان را در انجام ماءموريت هاى خود سست مى كرد.(240)

(3) فريب اطلاعاتى

در اين شيوه ، به گونه اى به سيستم اطلاعاتى خوراك داده مى شودكه به نتيجه گيرى غلط برسد و فريب بخورد. در عمليات بزرگ فتح فاو باتوجه به حساسيتى كه دشمن نسبت به غـرب ارونـد رود پـيـدا كرده بود، تدابيرى انديشيده شد تا از راه فريب اطلاعاتى و با ايجاد حساسيت در ساير مناطق ، ذهنيت دشمن نسبت به اين منطقه از او گرفته شود. اين فريب با معطوف كـردن تـوجـه دشـمـن بـه هورالهويزه انجام شد و دشمن قدرت خود را در آنجا متمركز كرده و در نتيجه رزمندگان اسلام وارد فاو شدند.(241)