بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 4

اصل هدف

اصـل هـدف ، مـهـم تـريـن اصـول جـنـگ اسـت زيـرا نـقـش هـدايـتـگـرى و حـيـاتـى نـسبت به ساير اصـول دارد، بـه نـحـوى كـه بـدون ايـن اصـل ، اصـول ديـگـر قابل تحليل و تفسير عملى نيست .

مـنـظـور از ايـن اصل ، نگهدارى و حفظ مقصد يا هدف اصلى است . در هر عمليات نظامى كه براى يـك هـدف مـعـين انجام مى شود، بايد كليه كارهاى فرعى ديگر هم متوجّه اين هدف و مقصد باشد. بـه عبارت ديگر، اصل هدف به ما توصيه مى كند كه براى هر گونه عمليات وهر عنصرى از قـوا، بـايـد يـك هـدف مـنـاسـب انـتـخـاب شـود و تـمـام تـلاش هـا در راه وصول به اين هدف سوق داده شوند. فرماندهان نبايد به منظور اجراى عملياتى كه به نظر آنـهـا مـنـاسـب مى آيد از هدف اصلى خود منحرف شوند. در حقيقت نبايد مقصد اصلى فداى بعضى موفقيتهاى جزئى محلى گردد.(13)

نقش هدف در پيروزى

هـر تـلاش و فـعـاليـتـى بـدون تـعـيـيـن هـدف و مـقـصـود، مثل تيرانداختن در تاريكى است . تعيين هدف در امور نظامى و عمليات جنگى از اهميت بسيار زيادى بـرخـوردار است و بدون تعيين و تشخيص هدف ، نه تنها نمى توان نتيجه مطلوبى را به دست آورد، بلكه ممكن است صدمات و خسارتهاى جبران ناپذيرى وارد شود. به همين جهت ، مسؤ ولان و فرماندهان جنگ در هر مرحله از تلاشهاى نظامى و فعاليتهاى جنگى خود سعى مى كنند هدفى را مـشـخـص ‌ كـرده ، راههاى دستيابى به آن و موانع موجود را مورد ارزيابى قرار داده نسبت به آن شناخت كاملى پيدا كنند.

در اين صورت است كه با كمك عوامل ديگر، رسيدن به هدف ، امكان پذير مى شود. در حالى كه اگـر عـوامـل ديـگـر آماده باشد ولى هدف مشخص نگردد يا مبهم بوده وشناسايى نشود، به دست آوردن پيروزى ممكن نخواهد بود.

انواع هدف

در يك نگرش كلّى به جنگ ، اهداف زير مدّ نظر فرماندهان است :

يـك ـ اهـداف تـاكـتـيـكى : اهدافى هستند كه در صحنه نبرد، طرّاح عمليات يا فرمانده عمليات در ميدان جنگ براى يگان هاى زيردست خود مشخص مى كند و بدين وسيله ضمن اينكه منطقه اى را به كنترل خود در مى آورد، عمليات آينده را نيز تسهيل مى كند.(14)

دو ـ اهـداف فـيـزيـكـى : اهـداف قـابـل لمـس و عـادّى هـسـتـنـد مثل كوهها، پلها، شهرها و...

سـه ـ اهـداف غير فيزيكى : اهدافى هستند كه بيشتر در عملياتهاى روانى مورد استفاده قرار مى گـيـرد. ايـن اهـداف در اعـلامـيـه هـا بـه جـاى آتـش تـوپـخـانـه و هـواپـيـمـا دنبال مى شود كه نتيجه اى مشابه اهداف فيزيكى دارد ودر بعضى مراتب وسيعتر از آنها هستند، ليكن قابل لمس نيستند.

مشخصات هدف

آنـچه در اصل هدف بايد مدّ نظر فرمانده باشد، انتخاب هدف مناسب است . فرمانده بايد هدفى را انـتـخاب كند كه بتواند با صرف نيرو و امكانات كم ، آن را تصرف نمايد، توان تاءمين آن را داشـتـه بـاشـد و بـتـوانـد تـحـركـات دشـمـن را در مـنـطـقـه تـحـت كنترل بگيرد.

هر هدف نظامى بايد داراى مشخصه هاى زير باشد:

الف ـ هـدف بـايـد روشن باشد: ارتفاع يا منطقه اى كه به عنوان هدف براى يك نيروى رزمنده تـعـيـيـن مـى شـود، بـايـد بـه گـونـه اى بـاشـد كـه بـراى فـرمـانـدهـان و نـيـروهـاى عمل كننده ، هيچ ابهامى نداشته باشد و به آسانى بتوان آن را شناخت .

هـدف بايد به شكلى باشد كه چند برداشت مختلف از آن نشود و تضادّى را در ميان افرادى كه مسؤ ول رسيدن به هدف هستند، ايجاد نكند. هدف بايد از انحرافات رايج خوددارى كرده و در يك زمان دو يا چند هدف را مدّنظر قرار ندهد.

ب ـ هـدف بـايـد قـابـل دسـتـرسـى (مـنـطقى ) باشد: واگذارى يك هدف بايد براساس توان و خصوصيات يگان ماءمور باشد؛ مثلا واگذارى يك هدف كوهستانى به يگان زرهى منطقى نيست ، يـا واگـذارى يـك هـدف بـزرگ بـه يـك يگان كوچك كه استعداد تاءمين آن را ندارد، امرى لغو و خطايى نابخشودنى است .


صفحه 5

هدف صدام در حمله به كويت ، اشغال آن كشور و الحاق به خاك عراق بود. در مدّت كوتاهى اين كـار انـجـام شـد، ليكن چون تاءمين خاك عراق در مقابل امريكا و غرب ، براى عراق امرى غير ممكن بـود، صـدام را بـا 27 كـشـور روبـه رو كـرد و نـاچـار پـس از تـحـمـل تـلفـات سـنـگين ، عقب نشينى كرد و اين نتيجه اشتباه عراق درانتخاب يك هدف غير منطقى بود.

هدف در جنگهاى اسلامى و غير اسلامى

آنـچـه بـه عـنـوان هـدف در جـنـگـهـاى غـيـر اسـلامـى مـطـرح اسـت عـبـارتـند از:خلع سلاح دشمن ، تحميل اراده بر او، كشتار و نابودى دشمن و تصرف مواضع و سرزمين هاى او به هر قيمتى .

نظريه پردازان اين گروه چنين مى گويند:

((كلوز ويتز)): خلع سلاح و انهدام نيروهاى دشمن بايد پيوسته هدف جنگ باشد. اين هدف هر يك از طرفين متخاصم نيز هست . جنگ براى دستيابى به اين هدف ادامه مى يابد.(15)

((سـان تـزو)): هـدف واقـعـى ، شـكـسـت لشـكـرهـا و تـصرف شهرها با كمترين ميزان تلفات و خسارات مى باشد.(16)

((اگوست كنت )): كشور گشايى ، هدف نهايى از جنگ است . جنگ براى جنگ ، جنگ بر حسب احتياج ، جنگ براى ايجاد نظم .(17)

آيـيـن مقدس اسلام كه تاءمين كننده سعادت جاودانه انسانى است ، براى رسيدن به اهداف متعالى خـود، هـر وسـيـله و روشـى را مـجـاز نـمـى شـمـارد، بـلكـه بـراى نـيـل بـه مـقـصـد، صـراط مـسـتـقـيـمـى قـرار داده كـه انـحـراف از آن مـسـاوى بـا عدول از هدف است .

در جنگ صفّين ، ابتدا معاويه بر آب فرات مسلّط شد و سپاه امام على (ع ) را از دسترسى به آب مـنـع كـرد تا با تشنگى ياران حضرت ، پيروزى را از آن خود كند امّا وقتى امير مؤ منان (ع ) آب فـرات را در كـنـترل سپاه خود درآورد به معاويه پيام فرستاد كه : ما آن رفتارى كه تو با ما كـردى ، بـا تـو نـمـى كـنـيـم ، بـيـايـيـد آب بـرگـيـريـد كـه مـا وشما در بردن آب برابريم .(18)

در اينجا به عنوان نمونه به برخى از اهداف نظامى جنگ هاى صدر اسلام اشاره مى كنيم :

يـك ـ جـنـگ خـنـدق : در ايـن جـنگ ، متفرق ساختن دشمن و احزابى كه كمر به نابودى اسلام بسته بـودنـد، يـكـى از اهـداف مـهـم و اسـاسـى بـود. از ايـن رو پـيـامـبـر اكـرم (ص ) تـوسـط عوامل خود در صفوف لشكريان احزاب اختلاف ايجاد كرد و تشكيلات نظامى آنها را از هم متلاشى ساخت . اين امر به كمك عوامل ديگر باعث شد كه دشمن بدون دستيابى به نتيجه ، فرار را بر قرار ترجيح دهد.(19)

دو ـ غـزوه بـنـى قريظه : اين جنگ كه ساعاتى پس از غزوه خندق صورت گرفت ، هدفش انهدام نـيـروى دشمن بود، به همين جهت ، رسول گرامى (ص ) حكميت سعدبن معاذ مبنى بر كشتن مردان و اسـارت زنـان و فـرزنـدان و تـقـسـيـم امـوال آنـان را پـذيـرفـت و طـبـق آن عمل كرد.(20)

سـه ـ جـنـگ جمل : در اين پيكار، هدف امير مؤ منان متفرق ساختن نيروى دشمن بود كه با پى شدن شـتـر عـايـشـه و مـتـلاشى شدن مركزيت سپاه دشمن اين امر محقق گرديد. سپس جارچى آن حضرت اعـلام كرد: فراريها را تعقيب نكنيد، زخميهاى دشمن را نكشيد، پشيمان شدگان را مورد توبيخ و سرزنش قرار ندهيد، اگر كسى از افراد دشمن ، سلاح خود را به زمين گذاشت و تسليم شد، در امان است . حضرت على (ع ) پس از اين اعلام ، تمام افراد سپاه دشمن را اعم از سياه وسفيد امان داد و فرمود: كسى حق تعرّض به آنان را ندارد.(21)

چـهار ـ جنگ صفين : در اين نبرد، انهدام كامل نيروى دشمن به عنوان هدف اصلى تعقيب مى شد چون مـركـز تـوطـئه هـمـچـنان ثابت و معاويه ـ فرمانده دشمن ـ پابرجا بود و پيوسته نيروهايش را عـليـه امـام على بسيج مى كرد. از اين رو آن حضرت دستور داده بود همه را از دم تيغ بگذرانند، چه در ميدان نبرد بجنگد و چه پا به فرار گذاشته يا مجروح شده باشد.(22)


صفحه 6

اصل تهاجم

تـهـاجـم يـا آفند در لغت به معنى ((به ناگاه درآمدن به چيزى ، حمله كردن وروى آوردن براى غـلبـه بـر دشـمـن ))(23) و در اصـطلاح عبارت است از:((به كارگيرى قدرت دفاعى در قـالب حـمـله بـه مـنـظـور انـهـدام دشـمـن در هـر وضـعـيـتـى ))(24). در مـبـحـث اصـول جـنـگ از ايـن اصـل بـا عـنـاويـن ((اصـل تـعـرض ))، ((اصل ابتكار عمل ))، ((اصل آفند))، و ((اصل تهاجم )) سخن به ميان آمده است .(25)

اهمّيت تهاجم

تـهـاجـم از اصـولى اسـت كـه يـك فـرمـانـده مـى تـوانـد بـا تـكـيـه بـر آن ابـتـكـار عمل را در صحنه نبرد به دست گرفته ، آرايش ‌ دشمن را بر هم زند و با استفاده از موقعيت كسب شـده ، اراده خـود را بـر دشـمـن تـحـمـيـل نـمـايـد. حـمـله ، مـيـل به پيشروى را در نيروى مهاجم قوّت مى بخشد و آرايش نيروى مدافع را در هم مى ريزد. از ايـن رو بـا تـكـيـه بـر اصـل تـهـاجم مى توان هدفها را تعيين كرد، زمان و مكان و روش نبرد را انـتـخـاب نـموده ، دشمن را در موضع انفعالى قرار داد و در نهايت پيروزى را نصيب خويش ساخت .(26)

اصـل تـهـاجـم هـم از مـنـظـر اسـلام و هـم از ديـدگـاه كـارشناسان نظامى ، اهميت ويژه اى دارد. در بررسى تحركات نظامى پيامبر اكرم (ص ) در مى يابيم كه به جز غزوه هاى ((احد)) و ((خندق )) بـقـيـّه جـنـگـهـاى آن حـضـرت تـهـاجـمـى بـوده انـد و ايـن نـشـانـگـر اهـتـمـام پـيـامـبـر به اين اصل واثبات اين نظريه نظامى است كه :((بالاترين وسيله دفاعى ، تهاجم است )).(27)

امـيـر مـؤ مـنـان عـلى (ع ) ، سـپـاهـيـانـش را در عـمـل بـه ايـن اصل اينگونه سفارش مى كند:

... بـه تـاءكـيـد گـفـتـم كـه در پـيـكـار بـا آنـان ابـتـكـار عـمـل را در دست خودبگيريد و پيش از آنها، شما يورش بريد. به خدا سوگند! هر ملتى كه در قلب سرزمينش مورد تهاجم قرار گرفت ، بى هيچ استثنايى خوار و زبون شد.(28)

((گولمارفن درگوتز)) درباره اين اصل مى گويد:

سـيـاسـتـمـدارى كـه بـدانـد ابـزار جـنـگـيـدنـش آمـاده اسـت و دريـابـد كـه ورودش بـه جـنـگ غـير قـابـل اجـتـنـاب اسـت و در پـيـش دسـتـى در حمله از خود ترديد نشان دهد، در مورد كشورش مرتكب گناهى مترادف با جنايت شده است .(29)

انواع تهاجم

با توجه به اهداف ، زمان و شرايطى كه يك تهاجم در آن صورت مى گيرد، آفند اقسامى پيدا مى كند:

1 ـ 2 ـ 2 ـ تك اصلى

تـك اصـلى بـه تهاجمى گويند كه در مناسب ترين سمت معبروصولى و به قاطع ترين منطقه هـدف بـراى مـوفـقـيـت مـاءمـوريـت بـا بـه كـار گـرفـتـن مـهـم تـريـن عوامل مانورى و آتش صورت مى گيرد.(30)

در ايـن تـك ، فـرمـانـده بـه مـنـظـور تـحـمـيـل اراده و بـرتـرى بر دشمن و تاءمين نتيجه قطعى (پـيـروزى ) حـداكـثـر قـدرت رزمى خود را در زمان و مكان مناسب متمركز مى نمايد. در جريان تك اصـلى اسـت كـه تـلاش براى تصرف حساس ترين هدفهاى واقع در منطقه پدافندى دشمن ، از مناسب ترين راهها شكل مى گيرد.(31)

در غـزوه خـيـبـر، پـيـامـبـر اكـرم (ص ) بـا انـجـام يـك مـانـور سـنـجـيـده ، سـپـاه خـود را از سـمـت شـمـال بـه حـركـت درآورد و در مـنـطـقـه اى بـيـن سـرزمـيـن خـيـبـر و قـبـايـل ((غـطـفـان )) ـ از هـم پـيـمـانهاى يهود ـ اردو زد و با زمين گير كردن يهوديان فدك ، تك اصلى را متوجّه دژهاى مهمّ خيبر نمود.(32)

2 ـ 2 ـ 2 ـ تك پشتيبانى

تـكـى اسـت كـه بـه مـنـظـور پـشـتـيـبـانـى از تـك اصـلى و بـا حـداقـل نـيـروى لازم اجـرا مـى گـردد و مـنـظـور از آن فـريـب دادن دشـمـن از محل و سمت تك اصلى ، وادار كردن دشمن به استفاده از احتياط خودو تثبيت دشمن در مواضع خود و تصرف زمينى است كه مانور تك اصلى را تسهيل نمايد.

3 ـ 2 ـ 2 ـ تك فريبنده

تكى است كه به يك هدف محدود و به منظور گمراه نمودن و انحراف توجه دشمن نسبت به تك اصـلى اجـرا مـى گـردد و مـنـظور از اجراى آن وادار نمودن دشمن به ارزيابى ، گسترش و عكس العمل غلط در مقابل نيروهاى خودى و كاربرد نادرست احتياط خود مى باشد.


صفحه 7

تك پشتيبانى و تك فريبنده هر دو به منظور منحرف كردن توجّه دشمن از منطقه تك اصلى انجام مـى گـيـرد با اين تفاوت كه تك فريبنده هيچ گاه به منظور تصرف هدف نهايى ادامه نخواهد يافت .(33)

4 ـ 2 ـ 2 ـ تك شبانه

تـكى است كه در تاريكى شب و عمدتا به منظور غافلگيرى وفريب دشمن و اجتناب از تلفات زيـاد اجـرا مـى گـردد. اين تك به دو روش : با روشنايى و پشتيبانى ؛ بى روشنايى و بدون پشتيبانى اجرا مى گردد. (34)

5 ـ 2 ـ 2 ـ نفوذ

حركات افراد يا خودروها به طور منفرد يا در گروه هاى كوچك درمسافات طولانى و نامنظم است . كاربرد اين حركات ، هنگامى است كه حداكثر مخفى كارى و فريب موردنظر باشد.

هـمـچـنين در جنگ هاى نامنظم ، به ورودپنهانى پرسنل برگزيده ؛ بااستفاده از فنون ويژه به يك منطقه تحت اشغال دشمن نيز نفوذ مى گويند.(35)

در يـكـى از روزهـاى جـنگ صفين ، سرعت پيشروى نيروهاى سپاه امام (ع ) به حدّى رسيد كه هزار نفر از آنان ارتباطشان باسپاه قطع و به محاصره دشمن درآمدند. حضرت على (ع )، رزمنده اسب سوار داوطلبى را ماءمور كرد تا با شكافتن صفوف دشمن ، خود را به نيروهاى خودى برساند و ايـن فرمان را ابلاغ كند: براى شكستن محاصره ، با شعار ((لا اله الاّ اللّه )) و فرياد ((اللّه اكـبـر)) ازداخل به دشمن هجوم آوريد، ما هم از اين سو با همان شعار يورش مى بريم تا شما را از مـحـاصـره درآورده و دشـمـن را محاصره مى كنيم . با اجراى اين دستور، محاصره شكسته شد و سپاه دشمن با تحمل هفتصد كشته ، از صحنه نبرد گريخت .(36)

6 ـ 2 ـ 2 ـ شناسايى با رزم :

تـكـى است كه با يك نيروى قابل ملاحظه به منظور كشف گسترش ،سنجش قدرت رزمى ، تعيين نـقاط ضعف دشمن يا توسعه ساير اطلاعات انجام مى شود. منظور از اين عمليات ، كسب اطلاع از دشـمـن و وادار نـمـودن او بـه اسـتـفـاده از آتـشـهـاى طـرح ريـزى شـده و وارد عمل نمودن احتياط خود مى باشد.(37)

اقدامات كنترلى مورد نياز در يك تهاجم

اقـدامـات كنترلى ، مجموعه فعاليت هايى است كه به منظور به دست آوردن وحدت تلاش در تك صـورت مـى گـيـرد و بـه فـرمـانـده ايـن امـكـان را مـى دهـد كـه عـوامـل مـانـور و آتـش را بـرحـسـب وضـعـيـت كـنـتـرل نمايد. مهم ترين اقدامات كنترلى به شرح ذيل مى باشند:

1 ـ 3 ـ 2 ـ واگذارى هدف

بـه مـنـظـور ايـجـاد وحـدت تـلاش و مـرحـله بـنـدى تـك و تـسـهـيـل درتـغـيـيـر سـمـت ، هـدف يـا اهـدافـى بـه يـگـان هـاى عمل كننده واگذار مى شود. هدف ممكن است يك عارضه حساس يا يك منطقه جغرافيايى يا عناصرى از دشمن باشد.

هـدف واگـذار شده بايد خصوصيات زير را داشته باشد تابتواند به عنوان يك اهرم كنترلى مورد استفاده قرار گيرد:

1ـ به سهولت قابل تشخيص باشد؛

2ـ انهدام يا تصرف آن در زمان و مكان ممكن باشد؛

3ـ با مقدورات نيروى عمل كننده وفق داشته باشد.(38)

در قديم ، عناصر دشمن عمده ترين هدف هاى يك تهاجم بودند. به عنوان نمونه در صفين ، پس از صـف آرايـى دو سـپـاه شـام و كـوفـه ، عـلى (ع ) نـام قـبـايل سپاه دشمن را جويا شد و پس از اطلاع از محل استقرار آنها در ميدان جنگ ، به سپاهيان خود فـرمـود: هـر قـبـيـله از شـمـا بـا قـبيله همنام و همتاى خود در لشكر دشمن بجنگد.(39) (اَزْد طرفدار امام با اَزْد حامى معاويه ، خثعم طرفدار امام با خثعم پيرو معاويه ...). بدين سان امام (ع ) هدف هر يك از قبايل سپاه خود را نيروى انسانى قبيله دشمن قرار داد.

2 ـ 3 ـ 2 ـ تعيين خط عزيمت

خـط عـزيـمـت ، خـطـى اسـت كـه در آغـاز تـهـاجـم بـه مـنـظـور كـنـتـرل هـمـاهـنـگـى عـنـاصـر مـقـدّم يـگـان تـك ور تـعـيـيـن مـى شـود. كمال مطلوب آن است كه اين خط به وسيله عارضه اى از زمين مشخص گشته و تشخيص آن در روى زمـيـن آسـان بـاشـد و درجـايـى انـتـخـاب گـردد كـه از تـيـر مـسـتـقـيـم دشـمـن مـحـفوظ مانده و در كنترل نيروى خودى باشد.(40)


صفحه 8

در جـنـگ هـاى گـذشـتـه خـط عـزيـمـت نـيـروى مـهـاجـم هـمـان صـف اوّل نيرو بود كه پس از انجام نبردهاى تن به تن ، حمله عمومى از همان جا آغاز مى شد.

3 ـ 3 ـ 2 ـ تعيين زمان تك

زمـان تـك لحـظـه اى اسـت كـه نيروهاى تك ور از خط عزيمت عبورمى كنند و تهاجم آغاز مى شود. تـعـيـيـن زمـان تـك ، اقدامى كنترلى است كه توسّط رده بالاتر صورت مى پذيرد و هدف از آن ايجاد هماهنگى و كنترل تك مى باشد.(41)

در صـفـّيـن ، امـام عـلى (ع ) گـروهـى را گـسـيـل كرد تا از رسيدن نيروى پشتيبانى به معاويه جـلوگـيـرى كـنـند. معاويه نيز گروهى را به مقابله آنان فرستاد و نيروهاى امام (ع ) آنها را از مـيـان بـرداشـتـند. ماءموران اطلاعاتى حضرت آنچه راكه گذشته بود گزارش دادند و امام (ع ) پس از مشورت با اصحاب فرمود: صبحگاه بايد برآنان تاخت . سپيده دم روز بعد، حضرت با هـمـاهـنـگـى كـامـل بـر آنـان يـورش بـردو هـجـوم اصـلى نـبـرد صـفين دراين روز صورت گرفت .(42)

4 ـ 3 ـ 2 ـ تعيين منطقه تجمع

منطقه تجمع ، منطقه اى است كه در آن ، يگان به منظور آماده كردن خود براى انجام عمليات آينده تجمع مى كند.(43)

سـپـاه پـيـامـبـر(ص ) شـبـانـه در نـزديكى دژهاى خيبرفرود آمد. صبحگاهان ((حباب بن منذر)) از رسـول اكـرم (ص ) اجـازه خـواست تا درباره منطقه تجمّع نظر بدهد. پس از اجازه پيامبر، حباب گـفـت : اى رسـول خـدا! نـزديـك به حصار و ميان نخلستان و زمين هاى مرطوب فرود آمده ايم و از طـرفـى مـن ، مردم دژ ((نطاة )) را مى شناسم .هيچ قومى آزمندتر و تجاوزگرتر از آنها نيست و اكـنـون بـر مـا مشرف اند و در تيررس آنها هستيم . وانگهى من اطمينان ندارم كه شبانگاه در پناه نخلستان به ما ضربه نزنند!

پـيـامـبـر(ص ) فـرمـودنـد: جايى دورتر از حصارها و خالى از رطوبت در نظر بگيركه آنجا از شـبـيـخـون نـيـز محفوظ باشيم . حباب منطقه اى را در نظر گرفت و سپاه اسلام شبانه به آنجا مـنـتـقـل شـدنـد و هـر روز از آنـجـا پـرچـمـهـا را مـى بـسـتـنـد و بـا شـعـار بـه دشـمـن يورش مى بردند.(44)

در نبرد طائف ، پيامبر(ص ) پس از ورود به منطقه طائف در نزديكى قلعه اردو زد. حباب بن منذر بـه پـيـامـبـر(ص ) پيشنهاد داد تا از حصار فاصله گرفته شود. عمرو بن ضمرى مى گويد: هـمـان دم مـقـدار زيـادى تـيـر مـانـنـد سـيل ملخ از حصار بر ما فروريخت و ما در پناه سپرها قرار گـرفـتـيـم و بـرخـى مجروح شدند. پيامبر(ص ) به حباب دستور داد تا مكانى مرتفع و دور از حـصـار را در نـظـر بـگـيـرد و او نـيـز خـارج از قـريـه ، مـكـانـى رايـافـت . آنـگـاه رسـول خـدا دسـتـور انـتـقـال مـسـلمـانـان بـه آنـجـا را صـادر كـرد. آن محل ، امروز مسجد طائف است .(45)

نقش نيروى احتياط در آفند

احـتياط بخشى از يك نيرو است كه در آغاز عمليات ، در عقب يا محلّى دور از منطقه تماس با دشمن نـگـهـدارى مـى شـود و پـس از شـروع عـمـليـات بـه پـيشروى پشت سرواحدهاى تك ور اقدام مى نمايد.(46)

فـرمـانـده بـراى كسب موفقيت ، تقويت تك اصلى و ايجاد تاءمين ، بيشتر از اين نيرو استفاده مى كـنـد و زمـانـى ايـن نـيـرو را درگـير مى كند كه كليّه نيروها درگير باشند و لحظات بحرانى تـهـاجـم بـاشـد. بـه همين جهت زمان و مكان درگير كردن نيروى احتياط، مهم ترين و دشوارترين تصميم يك فرمانده به حساب مى آيد.(47)

بـه مـحـض به كارگيرى نيروى احتياط، بايد تلاش نمود تا از يگان هاى در دسترس ، نيروى احـيـتـاط جـديـدى تـشـكـيـل شـود. امـيـر مـؤ مـنـان ضـمـن بـيـان مراحل يك عمليات تهاجمى مى فرمايد:

فـَاِذا اَرَدْتـُمُ الْحـَمـْلَةَ فـَلْيـَبـْدَاءْ صـاحـِبُ الْمـُقـَدَّمـَةِ فـَاِنْ تَضَعْضَعَ دَعَمَتْهُ شُرْطَةُالْخَميسْ فَاِنْ تَضَعْضَعُوا حَمَلَتِ الْمُنْتَجَبَةُ وَ رَشُقَّتِ الرُّماةُ(48)

پـس چـون تـصـمـيـم حمله داشتيد مى بايد ((جلودار)) حمله راآغاز نمايد؛ چنانچه نيروى جلودار از عـهـده كـار بر نيامد و متزلزل گشت ، نيروى پشتيبانى به كمكش برود و اگر آنان نيزناتوان شدند، نيروى احتياط كه تازه نفس و آماده است ، حمله را آغاز نمايد و تيراندازان نيز تيراندازى را شروع نمايند.


صفحه 9

اهداف آفند

تهاجم به عنوان يك عمليات نظامى ممكن است داراى هدف يا اهداف زير باشد.

1 ـ 5 ـ 2 ـ تحميل اراده بر دشمن

هـدف اصـلى از يـك عـمـليـات تـهـاجـمـى ، تـحـمـيـل اراده خـود بـردشـمـن اسـت . امـّا چـون ايـن امر سـهـل الوصـول نـبـوده و گـاه دسـتـيـابـى بـه آن سـال هـا بـه طـول مـى انجامد، براى تهاجم اهداف ديگرى نيز ذكر كرده اند كه هر يك در راستاى هدف اصلى است .

هدف اصلى پيامبر اكرم (ص ) آن بود كه مشركان موحّد شوند ولى آنان عناد ورزيدند تا جايى كـه پـيـامـبـر مجبور به ترك مكّه وهجرت به مدينه شد. غزوات و سرايايى كه پس از هجرت ، بـه وقـوع پـيـوست در عين حالى كه خود داراى اهدافى بودند، در راستاى همان هدف اصلى نيز قـرار داشتند. سرانجام اين مبارزات با فراز و نشيبهاى بسيار با فتح مكه ، تسليم شدن جبهه شرك و بيعت زنان و مردان مكّه با پيامبر براساس خواست اوليه آن حضرت يعنى ترك شرك و قبول اسلام خاتمه يافت و اراده آن حضرت و دستيابى به هدف اصلى محقق شد. (49)

2 ـ 5 ـ 2 ـ انهدام نيروهاى دشمن

اگـرچه در اصول نظامى فعلى دنيا، انهدام نيروى دشمن يك هدف آفندى است ولى نظام دفاعى اسـلام ، انـهـدام نيرو را هرچند مشرك و كافر باشد، جزء اهداف تهاجمى خود نمى داند و حتى در مـيـدان جـنـگ نـيـز بـر هـدايـت فـكـرى انـسـانـهـا نـظـر دارد. در سـيـره رسول گرامى اسلام مى بينيم كه هنگام اعزام على (ع ) به سريه اى در يمن مى فرمايد:

عـلى ! بـا كـسـى از در جنگ وارد نشو و كوشش كن درپرتو نيروى منطق و حسن سلوك مردم را به راه راست هدايت نمايى !(50)

با اين حال اگر دشمن بر عناد خويش و توطئه عليه اسلام ومسلمانان پافشارى كند به گونه اى كـه مـايه فتنه و فساد در زمين شود و هيچ اميدى براى اصلاح او نباشد، اسلام دستور انهدام نيروى دشمن را مى دهد. على (ع ) در اين زمينه مى فرمايد:

آخرالدواء الكى (51)

داغ كردن آخرين دارواست .

يـعـنـى اگر فتنه انگيزى دشمن به صورت يك عفونت مزمن ، حيات جامعه بشرى را تهديد كند، آخرين درمان ، جرّاحى آن و دست به شمشير بردن است .

غـزوه بـنـى قـريـظه و جنگ نهروان دو نمونه از انهدام نيروى دشمن در زمانى است كه هيچ اميدى به اصلاح آنان نبود و قطع ريشه فساد امرى لازم بود.

3 ـ 5 ـ 2 ـ محروم ساختن دشمن از منابع حياتى

يـكـى از اهـداف عـمـليـات تـهاجمى ، كوتاه كردن دست دشمن از منابع حياتى مورد نياز آنهاست . منابعى كه انهدام آنها موجب تضعيف و در نهايت شكست دشمن مى شود.

در جنگ هاى صدر اسلام نيز نمونه هايى ديده مى شود كه هدف آن تهاجمات ، محروم ساختن دشمن از ايـن مـنـابـع اسـت . در جنگ خيبر، پيامبر اكرم (ص ) سه روز قلعه زبير را محاصره كرد ولى يـهـوديـان آنـجـا تـسـليـم نـشـدنـد تـا ايـنـكـه مـردى يـهـودى بـه نـام ((غزّال )) از حضرت امان خواست تا راه فتح قلعه را نشان دهد. او گفت : يهوديان در زير قلعه ها كـانـال هـاى عـبورى وراه هاى زير زمينى دارند كه شب ها از آن خارج و آب آشاميدنى خود را تهيه مـى كـنـنـد و تـنـهـا راه تـسـليـم آنـهـا، بـسـتـن آبـشـخـورهـاسـت . نـبـىّ مـكـرّم دسـتـور دادنـد تـا كـانـال ها و راه هاى مخفى را به روى دشمن ببندند، در نتيجه آنها ناچار از قلعه خارج شده و در جنگ با مسلمانان مغلوب گشتند و قلعه فتح شد.(52)

يكى از زمينه هاى وقوع جنگ بدر آن بود كه رسول خداسعى داشت راه تجارى قريش به شام را ـ كـه از نـزديـكـى مـدينه مى گذشت ـ ناامن كند. از اين رو دستور داد تا مسلمانان كاروان تجارى قـريـش بـه سـرپـرسـتـى ابـوسـفـيـان را مـورد تـهـاجـم قـرار دهـنـد و امـوالشـان را بـه غنيمت بگيرند.(53)


صفحه 10

پـس از بـدر، كـفـّار قـريـش مـسـيـر عـراق ـ شـام را بـراى تـجـارت بـرگـزيـد. رسـول اكـرم (ص ) بـراى مـحروم كردن قريش ازمنابع حياتى ، گروهى را به فرماندهى زيد بـن حـارثـه مـاءمـور كـرد تا راه تجارى جديد كفّار را ناامن كنند. مسلمانان موفق شدند محافظان كـاروان را اسير و مال التجاره را به غنيمت برند و بدين نحو شاهرگ حياتى دشمن بار ديگر مورد تهاجم مسلمان ها قرار گرفت .(54)

در صـفـين ، بخشى از سپاه امام (ع ) ماءموريت يافت تا جاده پشتيبانى دشمن را بسته و آنها را از دريافت تداركات حياتى محروم سازد. معاويه كه خود را در معرض خطر حتمى مى ديد، گروهى از سواره نظام را ماءمور باز پس گيرى آن جادّه كرد.(55)

4 ـ 5 ـ 2 ـ فراهم كردن زمينه هاى عمليات

يـكـى از اهداف تهاجم ، تصرف عوارض حسّاس زمين است . جاهايى كه مى توانند زمينه را براى عـمـليـات آينده فراهم سازند. در محدوده يك عمليات نظامى ، ممكن است بخش هايى از زمين از اهميت ويـژه اى بـرخـوردار بـاشـند. از اين رو لازم است براى تسريع در عمليات آينده اين قسمت ها از تصرّف دشمن خارج شود.

5 ـ 5 ـ 2 ـ فريب دشمن

گاه يك عمليات نظامى هدفى جز فريب دشمن و منحرف كردن او از زمان و مكان تك اصلى ندارد. در ايـن حـالت سعى بر آن است تا دشمن نتواند به اهداف عمليات مهاجم پى ببرد. تا اينكه در محاسباتش دچار اشتباه شده ، قدرت رزمى و آمادگى نظامى اش بى ثمر بماند.

در غزوه خيبر، طايفه غطفان در يارى يهود حركت كردند. پيامبر اكرم (ص ) گروهى راماءمور حمله به سرزمين غطفان كرد. گسيل اين سپاه ، سبب بيم آنان از حمله حضرت به سرزمينشان شده ، از نيمه راه بازگشتند.(56) در واقع پيامبر با اين حركت سنجيده ، شمار زيادى ازدشمن را از محل تك اصلى منحرف و توان رزمى آنان را بى اثر ساخت .

6 ـ 5 ـ 2 ـ گسترش اطلاعات

كـسـب اطـلاعـات از گـسـترش و استعداد نيروهاى دشمن در منطقه عملياتى ، مى تواند ازاهداف يك تـهـاجـم بـاشد. در گذشته به علت نبودن موانع مصنوعى ، كمتر از اين شيوه استفاده مى شد و دسـتيابى به اطلاعات دشمن آسان تر بود. گرچه گاهى موانع طبيعى و نيروهاى محافظ و يا پـيـشتاز مانع دستيابى آسان به اطلاعات بودند كه ناگزير نيازمند به تهاجم در شناسايى مى شدند.

7 ـ 5 ـ 2 ـ به دست گرفتن ابتكار عمل

گـاه تـهـاجـمـات پـى در پـى يـك طـرف مـوجـب مـى شـود نـيـروى مـقابل در موضع دفاعى قرار گيرد ودائما درباره حركات جديد دشمن خود چاره انديشى كند. در چنين حالى در واقع نيروى مهاجم است كه براى نيروى مدافع برنامه ريزى مى كند. يكى از راه هاى نجات ازچنين شرايط كشنده اى ، انجام يك عمليات تهاجمى از سوى نيروى مدافع است .

در نبرد ذات السلاسل ، مردى به حضور رسول اكـرم (ص ) رسيد و آن حضرت را از تهاجم قريب الوقوع طايفه ((خثعم )) به مدينه مطلع ساخت و چـون بـراى مـقـابـله بـا دشـمـن داوطـلب خواستند، ابوبكر و عمر برخاستند و به ترتيب با گـروهـى وارد مـنـطـقـه وادى الرمـل شـدنـد ولى بـدون هـيـچ گـونـه مـوفقيتى بازگشتند. آنگاه رسـول خـدا(ص ) ، عـلى (ع ) را ماءمور رويارويى بادشمن كرد. امير مؤ منان سحرگاه به دشمن يورش برد، تعدادى از آنها را به قتل رساند و بقيّه فرارى شدند.(57)

دقـت در ايـن واقـعـه مـى رسـانـد كـه از آغـاز غـائله ، دشـمـن بـا اسـتـفـاده از نـقـاط حـسـاس تـحـت كـنـترل خود، ابتكار عمل را در دست داشته و همين عامل شكست ابوبكر و عمر شد. ولى حضرت على (ع ) بـا بـه كـارگـيـرى يك تاكتيك جديد و بجا، توانست دشمن را در موضع انفعالى قرار دهد وابتكار عمل را از آن خود نمايد.

8 ـ 5 ـ 2 ـ وارد آوردن ضربه قطعى


صفحه 11

هـدف نـهـايـى در هـر عـمـليـات آفندى آن است كه در زمان و مكان مناسب و با توجّه به زمينه هاى فراهم شده وفرصت هاى به دست آمده ، ضربه قطعى بر دشمن وارد شود.

رسـول مـكـرّم اسـلام بـعـد از هـجـرت به مدينه ، مبارزه نظامى خود را ابتدا در قالب تهديد راه تجارى مكّه و سپس ‌ جنگ هاى بدر، احد و خندق دنبال نمود و در آخرين مرحله با فتح مكّه ، ضربه نهايى را بر دشمن وارد ساخت .

امـيـر مـؤ مـنان درباره استفاده از فرصت براى وارد آوردن ضربه نهايى به دشمن مى فرمايد: ((در تـصـميم گيرى هاى جنگ ، از شتاب بپرهيزيد، مگر اينكه بعد از اتمام حجّت فرصتى به دست آيد.))(58) كه درآن صورت بايد به سرعت ضربه نهايى را بر دشمن وارد ساخت .