بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 122

«هر كه از ياد من روى برتابد زندگانى تنگى خواهد داشت‌...»

جمود و خوارى را كنار نهد:

وَأَن لَّيْسَ لِلْانسَانِ إِلَّا مَا سَعَى‌[1].

«براى انسان، جز ثمره تلاش او نيست‌.»

و از او مى‌خواهد براى رسيدن به‌رحمت‌الهى و توكّل به‌خداوند سبحان بكوشد:

وَلَوْلَا إِذْ دَخَلْتَ جَنَّتَكَ قُلْتَ مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ إِن تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنكَ مَالًا وَوَلَداً* فَعَسَى‌ رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْراً مِن جنَّتِكَ وَ يُرْسِلَ عَلَيْهَا حُسْبَاناً مِنَ السَّماءِ فَتُصْبِحَ صَعِيداً زَلَقاً[2].

«چرا آنگاه كه به باغ خود در آمدى نگفتى: هر چه خداوند خواهد، و هيچ نيرويى جز نيروى خدا نيست؟ اگر مى‌بينى كه دارايى و فرزند من كمتر از توست شايد پروردگار من مرا چيزى بهتر از باغ تو دهد. شايد بر آن باغ صاعقه‌اى بفرستد و آن را به زمينى صاف و لغزنده بدل سازد.»

گردنه چهارم- بى دانشى‌

در زير بى علمى و بى عقلى سه صفت مندرج است: آرزوهاى طولانى، تمنّى (ارزهاى بى تلاش و كوشش داشتن) و پنداره‌پردازى لذا هر يك از اين صفات، ذاتاً پليد هستند و صفات پليد ديگرى را در پى دارند.

مفهوم آرزوهاى طولانى يعنى گريز از حقيقت به سوى وهم و فرار از عرصه واقعيت به غار رؤياها، اين همان بى دانشى است و هنگامى كه آدمى در اين دنياى فناپذير با آرزوهاى جاودانه زندگى كند، در واقع با آرزوهايى همنفس است كه با حقيقت و واقعيت تناقض دارد. در حقيقت خداوند مى‌گويد:

كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ...[3].

[1]- سوره نجم، آيه 39.

[2]- سوره كهف، آيات 39- 40.

[3]- سوره انبياء، آيه 35.


صفحه 123

«هر جانى چشنده مرگ است‌...»

و اين كاروانيان مردگان است كه خداوند با آنها به انسان هشدار مى‌دهد كه از رفتن گريزى نيست، ليكن دلهاى بيمار و چشمان غبار گرفته اين حقيقت را در نمى‌يابند و كسانى هستند كه گمان مى‌كنند براى هميشه و تابى نهايتِ تاريخ، همچنان جاودان خواهند ماند، ولى اين مفهوم را بر زبان جارى نمى‌كنند و ما اين مفهوم را از لابلاى عملكردهاى ايشان در مى‌يابيم. تفاوت فراوانى است بين كسى كه در برابر خدا مى‌ايستد و همه اعضا و جوارحش روى به خدا دارند و او نمازش را چونان كسى بگزارد كه گويى در حال وداع است و يقين دارد كه بازگشت او به سوى خداوند سبحان است:

وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَّا رَيْبَ فُيهَا...[1].

«روز رستخيز مى‌آيد و ترديدى در آن نيست‌...»

و اين كه:... إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلَا يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا يَستَقْدِمُونَ‌[2].

«... چون زمانشان فرا رسد نه يك ساعت تأخير كنند و نه يك ساعت پيش افتند.»

ولذا نمازى مى‌گزارد با رويكرد خالص به سوى خداوند عزّوجلّ، و مى‌داند كه اين نماز مى‌تواند آخرين نمازى باشد كه در اين جهان مى‌گزارد و در اين هنگام نماز چونان از معراجى معنوى و ستوده برخوردار است، فرا رفته به سوى خداى متعال و در برابر، كسى را مى‌بينيم كه با اختلاف فراوان نسبت به چنين نماز گزارى، روى به قبله مى‌ايستد، امّا حواس او به چندين جهت پراكنده است و انديشه‌هايش بسى پريشان و نمى‌داند نماز صبح را دو ركعت به جاى آورده يا هشت ركعت، زيرا آرزوها و روياهاى او براى يك لحظه، يا يك ساعت و يا هزار سال پس از اين نماز، همچنان به صف ايستاده‌اند. اين فرار از حقيقت است و اين است تفاوت ميان علم‌

[1]- سوره حجّ، آيه 7.

[2]- سوره يونس، آيه 49.


صفحه 124

و جهل. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ميان اجل (مرگ) و بنى آدم خطى مى‌كشد و مى‌فرمايد:

اين بنى آدم است و اين آرزوهاى او و خطى ميان آن دو مى‌كشد و مى‌فرمايد: و اين اجل اوست كه ميان انسان و آرزوهايش فاصله مى‌افكند.

مفهوم تمنّى آن است كه آدمى هنگام خواستن چيزى تصميم خود را با عمل درهم نياميزد، زيرا روشن است كه رسيدن به هدف جز با تلاش و تكاپو حاصل نمى‌آيد «و هنگامى كه اراده از عمل تهى گردد تمنى ناميده» مى‌شود.

تمنّى حالتى از خاموشى و تنبلى است و چيزى جز گريز از حقيقت نيست و در نتيجه تمنّى را بايد بى دانشى دانست:

وَمِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لَايَعْلَمُونَ الْكِتَابَ إِلَّا أَمَانِيَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ‌[1].

«و پاره‌اى از آنان عوامانى هستند كه كتاب خدا را جز يك مشت خيالات و آرزوها نمى‌دانند و تنها به پندارهايشان دل بسته‌اند.»

وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّى‌ أَلْقَى‌ الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّهُ آيَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ‌[2].

«ما پيش از تو هيچ رسول يا نبى را نفرستاديم مگر آن كه هرگاه آرزو مى‌كرد، شيطان القاءاتى در آن مى‌كرد، اما خداوند القاء است شيطان را از بين مى‌برد، سپس آيات خويش را استوارى مى‌بخشيد، خدا دانا و حكيم است.»

كسى كه در حالت توهم و نا آگاهى زندگى كند تنها از قافله عقب نمى‌مانَد، بلكه به وضعى بدتر و وخيم‌تر كشانده مى‌شود، زيرا بدون آن كه خود را به زحمت بياندازد يا ساكنى را به حركت وا دارد انتظار تغييرات و تحولات سترگى در زندگى خود دارد. هنگامى كه آدمى به جاى زندگى در فضايى آكنده از والايى، رشد و پيشرفت، با عقب ماندگى‌از سقوط زيست كند، هرچه عمرش فزونى‌يابد دوريش‌از

[1]- سوره بقره، آيه 78.

[2]- سوره حجّ، آيه 52.


صفحه 125

خدا فزونى‌مى‌گيرد، بر سختى قلب وگرفتگى ديدگانش افزوده مى‌گردد، در نتيجه بر سرگردانى و گمراهى او اضافه مى‌شود و در گونه‌اى كاستىِ پيوسته به سر مى‌بَرد.

امام على عليه السلام مى‌فرمايد: «هركه رو به فزونى نباشد رو به كاستى است و هر كه رو به كاستى باشد مرگ براى او شايسته‌تر است.» زيرا زندگى براى او تنها به مفهوم توهم و آرزو كردن است و در نتيجه، جامعه‌اى كه در او زندگى مى‌كند نيز به او توجهى ندارد و از اين رو بارسنگينى بر جامعه‌اش بوده و مرگ آن از زندگيش بهتر است.

امّا پنداره‌پردازى به مفهوم آن است كه سخن را بى هيچ درنگ و ژرف انديشى با همه كاستيهايش بر زبان آورد. كه اين خود حاكى از نارسايى در شناخت و درك اوست. هنگامى كه آدمى در سخن و پاسخ خود از پندار، گمان، خيال و حدس- كه همگى با علم تناقض دارند- پيروى كند بدون ترديد پاسخهاى او به هيچ روى در بردارنده حقيقت نخواهد بود، لذا از سوى شنونده با پذيرش و تصديق روبرو نخواهد شد. از اين گذشته هنگامى كه آدمى به تظاهر به شناخت كشيده شود در واقع بر ناآگاهى خود نسبت به امور پوشش و پرده كشيده است و با تمسّك به پندارها، گمانه‌ها وتخيّلات‌از علم بى‌نيازى جسته‌است. بدون‌ترديد اين‌نيز گردنه‌اى دشوار است كه در برابر فرد قرار مى‌گيرد و او را از رسيدن به تكامل باز مى‌دارد.

درهاى دانش در پرتو قرآن و سنت گشوده مى‌شود

بزرگترين گردنه‌اى كه در برابر آدمى قرار مى‌گيرد پرسشهاى سرگردان كننده پيرامون سرّ وجود آدمى است. او از كجا آمده است؟ و به‌كجا مى‌رود؟ چه كسى او را به اين جهان آورده است؟ زندگى و مرگ براى چيست، اين پوشش بزرگ و پايان هولناك، براى چه بوده و پس از مرگ چه مى‌شود، اگر هدف زندگى سعادت است پس نگون بختى، ستم، سركشى، جنگ، تباهى و نگرانى براى چيست؟

اينها پرسشهاى سرگردان كننده‌اى است كه بسيارى از آدميان را به گوشه‌نشينى و عزلت جويىِ بدور از پيشرفت كشانده و موجب شده آدمى در خود فرو برود


صفحه 126

و بيرون از چار چوب زندگى پويا بگريزد.

اينها فشرده گردنه‌هايى است كه در سر راه تكامل معنوى و پيشرفت مادى انسان قرار گرفته است و عقل عاملى است كه مى‌تواند اين گردنه‌ها را از ميان بردارد و قرآن كريم، از سويى همين عقل را براى آدمى ياد مى‌آورَد و از سوى ديگر اگر انسان آيات آن را درك كند، با دل و جان آنها را بپذيرد، اين گردنه‌ها را از سر راه بر مى‌دارد. هنگامى كه آدمى قرآن را به دور از پيچيدگيها و با خلوص، تلاوت مى‌كند چنين مى‌يابد كه گويى قرآن فطرت او را بازگو مى‌كند و با درون و قلبش به مناجات مى‌پردازد، لذا با انوار روشنگر و درخشانش هر پرده‌اى را از برابر ديدگان او فرو مى‌فكند، بدين ترتيب آدمى علم و شناخت را از لابلاى احكام آن الهام مى‌گيرد و راه، بر او رخ مى‌نمايد. بدين سان آدمى گام در راهى استوار مى‌نهد و درك مى‌كند كه خداوند سبحان، آفريننده آسمانها و زمين است و همه آنها را در اختيار آدمى نهاده. او در مى‌يابد كه آفريده شده تا خداى را بپرستد:

وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ‌[1].

«من جنّ و انس را نيافريدم مگر آن كه مرا بپرستند.»

تا بدين ترتيب از خلال بندگى يكتا طعم آزادى را بچشد و از رحمت خداوندى برخوردار گردد، زيرا خداوند، همان رحمان و رحيمى است كه رحمتش همه پديده‌ها را در برگرفته است و تا اين حقيقت را درك كند كه عذاب دنيوى تنها نشان دهنده ستم آدمى نسبت به خويشتن است:

ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ...[2].

«با عملكرد مردم‌، تباهى بر خشكى و دريا ظاهر شد.»

... وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلكِن كَانُوا أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ‌[3].

[1]- سوره ذاريات، آيه 56.

[2]- سوره روم، آيه 41.

[3]- سوره نحل، آيه 118.


صفحه 127

«... ما به آنها ستمى نكرديم، بل خود به خويش ستم كردند.»

و اين كه هر خيرى به آدمى رسد از سوى خداوند عزّوجلّ است و هر شرى، از سوى خود اوست.

قرآن كريم به همه اين پرسشهاى سرگردان كننده انسان پاسخهايى ساده، بليغ و روشن مى‌دهد و هرگاه آدمى با نور تابناك آن پيوند يافت با شتاب بسيار به سوى بلندپروازيها و آرمانهايش در راه تكامل، علوّ معنوى و پيشرفت مدنى گام بر مى‌دارد و همه گردنه‌هايى را كه بر سر راه زندگى او قرار دارد پشت سر مى‌نهد.

از اين گذشته احاديث شريف پيرامون عقل و علم نيز هدايت و اندرزى هستند براى انسان در راه رسيدن به تكامل و والايى. امام صادق عليه السلام در حديث شريفى در پاسخ به كسى كه از عقل پرسش كرد مى‌فرمايد: «عقل همان چيزى است كه در پرتو آن خداوند رحمان پرستش مى‌شود و بهشت به دست مى‌آيد.»[1]

همچنين آن حديث مفصل پيرامون سپاهيان عقل و سپاهيان جهل، بدون ترديد سخنى صادق است، زيرا عقل نورى است كه خداوند آن را به انسان بخشيده تا با آن تكامل يابد و راه تكامل، وجود همين صفاتى است كه وحى ما را بدانها فرا مى‌خوانَد. از اين گذشته، تجربيات، صحّت آنچه را كه عقل و وحى، ما را بدان مى‌خواند اثبات مى‌كند. ما بايد اين احاديث را با درنگ بخوانيم تا پرتوى باشند براى هدايت ما، بخشى از زندگى و وجود ما گردند كه بدآنهاعمل مى‌كنيم و بى‌تفاوت از كنار آنها نمى‌گذريم.

[1]- بحارالانوار، ج 1، ص 116.


صفحه 128

فصل پنجم: عقل و قرآن، دو جوى از يك چشمه‌

هنگامى كه آدمى كتابى را برمى‌گزيند، اين گزينش براساس گرايش، يا هدف و يا نيازى است كه او مى‌كوشد آن را محقّق ساخته و بدان دست يابد، ولى بارسيدن به آن هدف و تحقّق يافتن آن، نياز به اين كتاب نيز از ميان مى‌رود و در اين هنگام كتاب اگر راهى سبد آشغال نشود و در گوشه‌اى از كتابخانه جاى مى‌گيرد. به ديگر سخن، هنگامى كه آدمى هدف خود را از كتابى بر آورد، بسيار كم پيش مى‌آيد كه براى بار دوم و سوم به مطالعه آن روى آورَد، مگر در مواقع بسيار اندك كه آن هم بدون ترديد به سبب تكرار موضوعاتِ كتاب، با خستگى و نوعى بى‌ميلى همراه خواهد بود.

ولى اين حالت به هنگام تلاوت قرآن كريم بطور كلّى منتفى است و واقعيت بر عكس آن است. آدمى هنگام تلاوت قرآن، نَه تنها احساس خستگى و بى ميلى نمى‌كند، بلكه هر چه در آيات آن ژرف مى‌انديشد بر اشتياق و گرايش او افزوده مى‌گردد و بار ديگر شب و روز تلاوت آن را تكرار مى‌كند. اين ويژگى اگر چه از دلايل اعجاز قرآن است، ولى آشكارا حكايت از اين حَقيقت دارد كه عقل و قرآن، دو جوى از يك چشمه‌اند كه از هم جدايى نپذيرند، زيرا قرآن بيانگر ذات آدمى است و فطرت او را مخاطب قرار مى‌دهد، پس انسان انديشه‌ها و مفاهيم آن همسو مى‌گردد و روحش تحت تأثير آن قرار مى‌گيرد، با عبارات خود، روح او و مجذوب بيان آن گردد، آدمى وعده‌ها و وعيدهاى آن را احساس مى‌كند و از سر شوق و يا


صفحه 129

هراس اشك از ديدگان فرو مى‌غلتانَد.

شناخت خدا، بزرگترين نعمت‌

درك آيات قرآن كريم و رسيدن به سطح تدبّر در آن و برگرفتن جلوهاى خداوند حكيم در پرتو قرآن كريم، به طور كلّى به شيوه برخورد آدمى با آيات كريمه آن، بستگى دارد، زيرا استقبال از اين نور الهى كه خداوند سبحان آن را در لابلاى قرآن مجيد به ارمغان نهاده و از طريق سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام تفسير مى‌شود، خود به مثابه نزديكى به خداوند متعال است، زيرا نزديكى به خداوند عزّوجلّ و اوج گرفتن به سوى او، همان شناخت خداى جهانيان است كه گام نخست دين به شمار مى‌آيد. مراد ما از نزديكى در اين جا، مسافت نيست، زيرا خداوند متعال با مسافت از بندگان خود دور نيست، بلكه چونان علم و احاطه، نزديك است و چونان عظمت و مجد، دور: «آن كه دور است و ديده نمى‌شود و نزديك است تا جايى كه گواه زمزمه‌هاست.»[1]

شايد آنچه يك بنده مؤمن پيرامون خالص بودن اعمال شايسته خود بدان مى‌انديشد اين است كه خشنودى خداوند بزرگ و در نتيجه بهشتهاى برين را بدست آورَد. خداوند سبحان در قرآن كريم مى‌فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا[2].

«كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمانسراهايشان باغهاى فردوس است‌.»

گفتنى است بهشتى كه خداوند به بندگان پرهيزكار و نزديك خود وعده داده چنين است:

[1]- دعاى افتتاح، از كتاب مفاتيح الجنان: «الَّذى بَعُدَ فَلا يُرى‌، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى‌».

[2]- سوره كهف، آيه 107.