بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 129

هراس اشك از ديدگان فرو مى‌غلتانَد.

شناخت خدا، بزرگترين نعمت‌

درك آيات قرآن كريم و رسيدن به سطح تدبّر در آن و برگرفتن جلوهاى خداوند حكيم در پرتو قرآن كريم، به طور كلّى به شيوه برخورد آدمى با آيات كريمه آن، بستگى دارد، زيرا استقبال از اين نور الهى كه خداوند سبحان آن را در لابلاى قرآن مجيد به ارمغان نهاده و از طريق سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله و امامان عليهم السلام تفسير مى‌شود، خود به مثابه نزديكى به خداوند متعال است، زيرا نزديكى به خداوند عزّوجلّ و اوج گرفتن به سوى او، همان شناخت خداى جهانيان است كه گام نخست دين به شمار مى‌آيد. مراد ما از نزديكى در اين جا، مسافت نيست، زيرا خداوند متعال با مسافت از بندگان خود دور نيست، بلكه چونان علم و احاطه، نزديك است و چونان عظمت و مجد، دور: «آن كه دور است و ديده نمى‌شود و نزديك است تا جايى كه گواه زمزمه‌هاست.»[1]

شايد آنچه يك بنده مؤمن پيرامون خالص بودن اعمال شايسته خود بدان مى‌انديشد اين است كه خشنودى خداوند بزرگ و در نتيجه بهشتهاى برين را بدست آورَد. خداوند سبحان در قرآن كريم مى‌فرمايد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا[2].

«كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند مهمانسراهايشان باغهاى فردوس است‌.»

گفتنى است بهشتى كه خداوند به بندگان پرهيزكار و نزديك خود وعده داده چنين است:

[1]- دعاى افتتاح، از كتاب مفاتيح الجنان: «الَّذى بَعُدَ فَلا يُرى‌، وَقَرُبَ فَشَهِدَ النَّجْوى‌».

[2]- سوره كهف، آيه 107.


صفحه 130

تِلْكَ الْجَنَّةُ الَّتِي نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيّاً[1].

«اين همان بهشتى است كه به بندگان پرهيزگار خود به ارث مى‌گذاريم‌.»

إِنَّ الْمُتَّقِينَ فِي جَنَّاتٍ وَعُيُونٍ‌[2].

«پرهيزگاران در بهشتها و چشمه سارها هستند.»

... خَالِدِينَ فِيهَا أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ‌[3].

«... در آن هميشه جاودانند خدا از آنها خشنود است و آنها از خدا خشنودند و اين براى كسى است كه از خدايش بهراسد.»

إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ* عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ‌[4].

«نيكان در نعمت اند، براى يكه نشسته مى‌نگرند.»

لَا يُصَدَّعُونَ عَنْهَا وَلَا يُنزِفُونَ‌[5].

«از نوشيدنش نه سر درد گيرند و نه بيهوش و مست شوند.»

أُولئِكَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَيَلْبَسُونَ ثِيَاباً خُضْراً مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقاً[6].

«برايشان بهشتهاى جاويد است‌، از زير پاهايشان نهرها جارى است. بهشتيان را به دستبندهاى زر مى‌آرايند و جامه‌هايى سبز از ديباى نازك مى‌پوشند و در آن جابر تختها تكيه مى‌زنند، چه پاداش نيكويى و چه آرامگاه نيكويى.»

[1]- سوره مريم، آيه 63.

[2]- سوره حجر، آيه 45.

[3]- سوره بيّنه، آيه 8.

[4]- سوره مطفّفين، آيات 22- 23.

[5]- سوره واقعه، آيه 19.

[6]- سوره كهف، آيه 31.


صفحه 131

وَفَاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ* وَلَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ* وَحُورٌ عِينٌ* كَأَمْثَالِ اللُّؤْلُؤِ الْمَكْنُونِ‌[1].

«و ميوه از آنچه بر مى‌گزينند، و گوشت پرنده از آنچه اشتها داشته باشند، و حورالعين سيه چشم همچون مرواريد در صدف.»

تمامى اينها در مقايسه با نعمت بزرگ شناخت خداوندى و مناجات با او اندك و ناچيز به نظر مى‌رسند و همه نعمتهاى مادّى در برابر ديدگان مؤمنى كه با بينش ايمان خود نور الهى را مى‌بيند از هم فرو پاشيده مى‌شود. مؤمنى كه به ديدار پروردگارش عادت كرده است، به مقام قرب، مناجات و سخن گفتن قلبى با خدا رسيده است، تمامى اين دنيا و حتّى بهشت با هر آنچه دارد در برابر رسيدن به شناخت خداوند سبحان، پريده رنگ مى‌نمايد و لذا خداى را مى‌پرستد ولى نَه از سر ترس از آتش و نَه از سر طمع به بهشتِ او، بل از اين روى كه او را شايسته عبادت مى‌داند.

پاكى، شرط نزديكى به خداوند

رسيدن به مقام شناخت قرآن كريم و درك مفاهيم آن، از مراتب قرب الهى است، زيرا قرآن، نور و كلام خداست و آيات آن معراجى است كه آدمى در پرتو آن به سوى خداوندش اوج مى‌گيرد:

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَا هُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌[2].

«آنها كه به سخن گوش فرا مى‌دهند و از بهترين آن پيروى مى‌كنند، ايشان همان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده و اينان همان خردمندانند.»

آن كسى كه خداوند متعال اورا هدايت مى‌كند وتوفيق درك قرآن بدو مى‌بخشد، انسان پاك و طاهر است:

[1]- سوره واقعه، آيات 20- 23.

[2]- سوره زمر، آيه 18.


صفحه 132

لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ‌[1].

«جز پاكان آن را لمس نكنند.»

پاكى با همه مفهوم پاكيزگى، بى آلايشى، خلوص، فروتنى و تسليم، زيرا انسان پاك، خالص و باصفا همان كسى است كه به مقام قرب الهى و شناخت حقيقى قرآن‌كريم دست مى‌يابد؛ مقامى كه انسان كافر، تبهكار، فخر فروش و زورگو نمى‌تواند بدان رسد، كسى كه در تاريكيهاى تباهى، كفر، كبر، خود فروشى و ديگر صفات پليدى غوطه و راست، كه پرده ميان او و ديدار خداوند است، خواب آن را هم نمى‌تواند ببيند:

وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَاباً مَسْتُوراً* وَجَعَلْنَا عَلَى‌ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَن يَفْقَهُوهُ...[2].

«و هنگامى كه قرآن مى‌خوانى ما ميان تو و كسانى كه به آخرت ايمان نمى‌آورند پرده‌اى بستر قرار مى‌دهيم و بردلهايشان پوششها مى‌نهيم تا آن را درنيابند...»

بازگشتى كوتاه كه آدمى از لابلاى آن به خويشتن خويش نظر مى‌كند و ذات خود را مورد بازنگرى قرار مى‌دهد موجب مى‌شود كه خود را خالى از دو حالت نيابد كه ديگر حالت سومى بدان مترتّب نيست. او بدون هيچ گونه ترديدى هنگامى كه با همه جوارح خود در برابر خداوند تبارك و تعالى خشوع مى‌ورزد، هنگامى كه هرگونه شائبه و كاستى را از خود مى‌زدايد و از پستيها دورى مى‌گزيند نور ديدار خداوند متعال و نزديكى به او را احساس مى‌كند...

اين از آن روست كه مقام خداوند عزّوجلّ مقامى است پاك و منزّه، پاكيزه كه جز انسان بدور از هرگونه پَستى و پاك از هر گونه پليدى نمى‌تواند به استقبال چنين مقامى برود. آدمى هنگامى كه خشوع مى‌ورزد خود را به خدا نزديك مى‌داند

[1]- سوره واقعه، آيه 79.

[2]- سوره اسراء، آيات 45- 46.


صفحه 133

و هنگامى كه تكبر به كار مى‌ورزند خود را از او دور مى‌بيند، هنگامى كه به مردم مهر مى‌ورزد خود را به او نزديك احساس مى‌كند و هنگامى كه ستم و تجاوز در پيش مى‌گيرد از خداوند دور مى‌شود و هنگامى كه شكيبايى مى‌ورزد به خدا نزديك مى‌شود و هنگامى كه خشم در جان او شعله مى‌كشد از درگاهش بركنار مى‌مانَد ودر نتيجه، انسان نفس خود را از خداوند، بغايت دور مى‌يابد و از نور او در پرده مى‌ماند، هنگامى كه پستيها بر او چيرگى يابند و بر نفسش طغيان كنند، اين از آن روست كه خشم، تبهكارى، مسخره كردن ديگران، غيبت، سخن چينى، تهمت، لهو و لعب، همنشينى با اشرار و ديگر صفات پليد و خصلتهاى ناستوده همگى تاريكيهايى هستند كه جلو انسان را از نور الهى مى‌گيرند كه هيچ چيز جلوگيرنده آن نيست، مگر اعمال بنده كه پوششى مى‌گردد در برابر اين نور. در دعاى ابوحمزه ثمالى مى‌خوانيم: «و تو از مردمت در پرده نمى‌مانى، مگر اعمال آنها پرده‌اى گردد ميان ايشان و تو»، پس انسانى كه گناه و خطا مرتكب مى‌شود و به اعمال زشت مى‌پردازد و ستمگرى كه محرومان و مستضعفان را مى‌كوبد و متجاوزى كه مفهوم حرمت را درك نمى‌كند به هيچ روى نمى‌توانند از نور ايمان پرتو بگيرند و به ديدار خداوندى، نايل آيند، زيرا اعمالشان سد و مانعى مى‌گردد كه از رسيدن آنها به مقام قرب الهى جلو مى‌گيرد و حتّى خداوند متعال به روز رستخيز بديشان نمى‌نگرد و از چنين بندگان پستى روى برمى‌تابد.

ايمان به خداوند سبحان، انگيزه‌اى است كه مؤمن را به تلاوت قرآن كريم به منظور پند پذيرفتن و اندرز اندوختن و در پيش گرفتن اوامر آن و كناره‌گيرى از نواهى آن و در نتيجه فزون‌طلبى از نور الهى، تشويق مى‌كند. اين امور جز با درك و فهم كامل مفاهيم قرآن، بدست نمى‌آيد و جز براى كسى كه نيت خود را خالص گردانيده شدنى نيست و نخستين گامِ خلوص، تسليم و اعتراف به بايدها و نبايدهاى الهى است. كبر و زورگويى از صفات انسان مؤمن نيست، زيرا انسان ستيزه جوى منكر نمى‌تواند به فهم آيات الهى نايل آيد، زيرا در مقام قرب الهى‌


صفحه 134

نيست و در مقام اوج‌گيرى به بارگاه كبرياييش نخواهد بود. او در سطح درك قرآن قرار ندارد، زيرا قلبش در پرده ستيزه جويى. كبر و ظلم است:

... إِنَّ اللَّهَ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‌[1].

«... همانا خداوند قوم ستمكار را هدايت نمى‌كند.».

و چنانكه در پرده فسق نيز قرار دارد:

... وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ‌[2].

«... و خداوند قوم تبهكار را هدايت نمى‌كند.»

حقّ تلاوت قرآن‌

حقّ تلاوت قرآن اين است كه آدمى در آيات آن ژرف انديشى كند و اين هنگامى است كه هدف او پرتوستانى از نور خداوندى و در نتيجه نزديكى به درگاهش باشد:

الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ...[3].

«آنان كه بديشان كتاب داديم آن را چنان كه بايد تلاوت مى‌كنند و هم اينان بدان ايمان مى‌آورند...»

هنگامى كه آدمى نفس خويش را پاك مى‌كند و آن را براى دريافت انوار الهى آماده‌مى‌گرداند، بدون‌ترديد خودرا بر پلّكان‌رسيدن به‌شناخت خداوندى مى‌يابد، زيرا علم و شناخت جديدى فزونى مى‌يابد كه او را به مقام قرب الهى مى‌رساند:

... وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَاناً...[4].

«... و هرگاه آيات خداوندى برايشان خوانده شود بر ايمانشان افزوده مى‌شود...»

اين‌نعمت بزرگ براى كسى بدست مى‌آيد كه قرآن را با حالتى‌از تسليم، خشوع،

[1]- سوره مائده، آيه 51.

[2]- همان، آيه 108.

[3]- سوره بقره، آيه 121.

[4]- سوره انفال، آيه 2.


صفحه 135

خشنودى، پذيرش و توبه به درگاه الهى تلاوت مى‌كند:

يَهْدِي بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ...[1].

«تا خدا بدان هر كس را كه در پى خشنودى اوست به راههاى سلامت هدايت كند...»

... وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ‌[2].

«... و هر كه را توبه كند به سوى خود هدايت كند.»

ديگر جاى شگفتى ندارد كه مؤمنان را مى‌بينيم كه به هنگام تلاوت آيات قرآن كريم پيكرشان به لرزه مى‌افتد، از ترس عذاب الهى و تمايل به خدا، اطمينان به رحمت و رضوان او آب در ديده مى‌گردانند، زيرا دلهايى كه ميان آن و خداوند پرده‌اى وجود ندارد از كيفر و خشم خداترسان و هراسانند، ليكن در همان وقت به رحمت و خشنودى او نيز اطمينان دارند. اين همان عين خلوص است و آن همان تسليم در برابر ذات بى‌همتايش، بلكه همان علوّ، تكامل و پيشرفت در رسيدن به مقام قرب الهى است.

و هنگامى كه آدمى در سطح تقرّب به درگاه خداوند متعال نباشد در سطح شناخت آيات قرآنى نيز نخواهد بود، لذا به سبب فراوانى گناهان و لغزشها، آيات از لب او جلوتر نمى‌روند: «چه بسا كسانى كه قرآن را تلاوت كند و قرآن بر او لعن مى‌فرستد»، زيرا تدبّر با غفلت از ذكر خدا ناهمسويى دارد:

كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌[3].

«كتابى كه به سوى تو فرو فرستاديم مبارك است تا در آيات آن تدبّر كنيد و تا خردمندان ياد آورند.»

غفلت از ذكر خدا به مفهوم پيمودن راه گمراهى است و بدون ترديد با گم شدن در كژراهه‌هاى پليدى، بى هيچ ترسى از ارتكاب گناه يا موصوف شدن به‌

[1]- سوره مائده، آيه 16.

[2]- سوره شورى، آيه 13.

[3]- سوره ص، آيه 29.


صفحه 136

ستمگرى، كبر، انكار و ديگر صفات پليد و پلشت، همراه خواهد بود. چنين انسانى يقيناً در جستجوى خشنودى خداوند نخواهد بود و صرفاً رضايت طاغوت را مى‌طلبد، چون توبه نمى‌كند، همان گونه كه هست باقى خواهد ماند:

... وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‌[1].

«... و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‌كند.»

در قرآن كريم آيات بسيارى ديده مى‌شود كه به كافران، ستمگران و فاسقان، هشدار و وعيد مى‌دهد كه آنان قابل هدايت نيستند، كه اين به سهم خود همان زيان در دنيا و آخرت است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذ لِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ‌[2].

«اى كسانى كه ايمان آورديد، اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارند و هر كه چنين كند هم ايشان زيانكارانند.»

اين تنها خسران و زيان نيست، بلكه نگون بختى و انحطاط بيشتر است:

... وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً[3].

«... خداوند به ستمگران جز زيان نيفزايد.»

... وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُم مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ طُغْيَاناً وَكُفْراً[4].

«... و آنچه برتو از جانب پروردگارت نازل شده است به طغيان و كفر بيشترشان خواهد افزود.»

حالت تسليم و رضايت در انسان موجب دفع گناهان از او مى‌شود و مقتضى توبه و انابه به درگاه الهى است. در اين هنگام او در قرآن نورى مى‌يابد كه مردم‌

[1]- سوره بقره، آيه 258.

[2]- سوره منافقون، آيه 9.

[3]- سوره اسراء، آيه 82.

[4]- سوره مائده، آيه 64.