بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 136

ستمگرى، كبر، انكار و ديگر صفات پليد و پلشت، همراه خواهد بود. چنين انسانى يقيناً در جستجوى خشنودى خداوند نخواهد بود و صرفاً رضايت طاغوت را مى‌طلبد، چون توبه نمى‌كند، همان گونه كه هست باقى خواهد ماند:

... وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ‌[1].

«... و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمى‌كند.»

در قرآن كريم آيات بسيارى ديده مى‌شود كه به كافران، ستمگران و فاسقان، هشدار و وعيد مى‌دهد كه آنان قابل هدايت نيستند، كه اين به سهم خود همان زيان در دنيا و آخرت است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَاتُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن يَفْعَلْ ذ لِكَ فَأُولئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ‌[2].

«اى كسانى كه ايمان آورديد، اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارند و هر كه چنين كند هم ايشان زيانكارانند.»

اين تنها خسران و زيان نيست، بلكه نگون بختى و انحطاط بيشتر است:

... وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَاراً[3].

«... خداوند به ستمگران جز زيان نيفزايد.»

... وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُم مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ طُغْيَاناً وَكُفْراً[4].

«... و آنچه برتو از جانب پروردگارت نازل شده است به طغيان و كفر بيشترشان خواهد افزود.»

حالت تسليم و رضايت در انسان موجب دفع گناهان از او مى‌شود و مقتضى توبه و انابه به درگاه الهى است. در اين هنگام او در قرآن نورى مى‌يابد كه مردم‌

[1]- سوره بقره، آيه 258.

[2]- سوره منافقون، آيه 9.

[3]- سوره اسراء، آيه 82.

[4]- سوره مائده، آيه 64.


صفحه 137

و طبيعت و هر آنچه را كه پيرامونش است با آن مى‌بيند و در اين هنگام شگفتى ندارد اگر قرآن بر مرده‌اى خوانده شود و خدا او را زنده كند يا بر كوهى خوانده شود و او به جنبش آيد يا بر زمينى خوانده شود و او پاره پاره گردد:

وَلَوْ أَنَّ قُرآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْكُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَى‌ بِل للَّهِ الْأَمْرُ جَمِيعاً...[1].

«اگر به وسيله قرآن‌، كوهها به حرمت در آيند، يا زمينها قطعه قطعه شوند، يا به وسيله آن با مردگان سخن گفته شود، (باز هم ايمان نخواهند آورد) ولى همه كارها در اختيار خداست...»

حالت خشنودى و پذيرش، مقتضى آن است كه بنده با همه وجودش به كلام خداى خويش روى آورَد و خود را از آن بركنار ندارد، بلكه رهنمودهاى خداوند عزّوجلّ را به جان بينوشد و از اندرزها و احكام آن مستقيماً پند پذيرد:

وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ‌[2].

«و هرگاه قرآن خوانده مى‌شود بدان گوش فرا دهيد و خاموش باشيد، باشد كه بر شما رحم شود.»

امّا اگر هدف تنها تلاوت باشد بى هيچ پاكى، يا هدف شماره آيات، احزاب، سوره‌ها و تعداد صفحاتى باشد كه خوانده است و صرف كردن چند ساعت از وقت خويش باشد بدور از هرگونه ژرف و اندرز اندوزى، اين به مفهوم طلب نور الهى نخواهد بود، در نتيجه به مفهوم قرب الهى نيست، لهو و غفلت است:

وَمَا يَجْحَدُ بِآيَاتِنَا إِلَّا الظَّالِمُونَ‌[3].

«و جز ستمگران‌، كسى آيات ما را انكار نمى‌كند.»

[1]- سوره رعد، آيه 31.

[2]- سوره اعراف، آيه 204.

[3]- سوره عنكبوت، 49.


صفحه 138

قرآن و عقل‌

قرآن در پيمودن گردنه‌هايى كه بر سر راه پيشرفت معنوى و مدنى انسان قرار دارد همراه عقل است و اين هر دو، فرصت رشد را در اختيار آدمى مى‌نهند، وهنگامى كه آدمى رشد يافت، روحش تعالى مى‌يابد و نفسش پاك مى‌گردد و از طريق معراج معنوى به سوى خدايش اوج مى‌گيرد. اين همان چيزى است كه در سفارش امام موسى بن جعفر به هشام بن حكم هويداست.

امام عليه السلام مى‌فرمايد: «اى هشام! همانا خداوند تبارك و تعالى به اهل عقل و درك در كتاب خود مژده داده است.» و فرموده:

... فَبَشِّرْ عِبَادِ* الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبَابِ‌[1].

«... پس به آن بندگان من مژده بده كه سخن را مى‌شنوند و از بهترين آنها پيروى مى‌كنند، اينان همان كسانى هستند كه خدا ايشان‌را راهنمايى كرده وهمان خردمندانند.»

و ألباب همان عقلها هستند و از آن چنين آشكار است كه خداوند متعال تنها عاقلان را به بشارت اختصاص داده است.

«اى هشام بن حكم! خداوند عزّوجلّ حجّتها را با عقول بر مردم كامل كرده است و بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت خويش را بر آنها نموده‌ان است...»

اين فرمايش، بر سخن آن دسته از مسيحيانى كه در مسأله ايمان پيوندى ميان عقل و علم قايل نيستند خط بطلان مى‌كشد؛ مسيحيانى كه به تناقضات خود رنگ فلسفى مى‌دهند و يك را سه و سه را يك مى‌دانند و اين در فلسفه آنها اگر چه در رياضيات تحقق نمى‌يابد، ليكن تنها در ايمان تحققّ يافتنى است. بر اين اساس به اعتقاد آنها ايمان با علم متفاوت است و امام عليه السلام اين نظريه را در سفارش به هشام رد

[1]- سوره زمر، آيات 17- 18.


صفحه 139

مى‌كند و مى‌فرمايد: «خداوند عزّوجلّ حجتها را با عقول بر مردم كامل كرده است.» پس عقل همان عاملى است كه حجّت الهى را درك مى‌كند و آن را مى‌فهمد، آنگاه خداوند بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت خويش را بر آنها رهنمون نموده است، زيرا دليل و برهان از ارزش و وزن برخوردار است. خداوند مى‌فرمايد:

وَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ* إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِى فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِن مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌[1].

«خداى شما خدايى است يكتا. خدايى جز او نيست بخشاينده و مهربان‌، در آفرينش آسمانها و زمين و در آمد و شد شب و روز و در كشتيهايى كه در دريا مى‌روند و مايه سود مردمند و در بارانى كه خدا از آسمان فرو مى‌فرستد تا زمين مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراكنده كند و در حركت بادها و ابرهاى مسخّر ميان زمين و آسمان‌، براى خردمندانى كه در مى‌يابند، نشانه‌هاست‌.»

پس آيات الهى براى كسى كه نمى‌انديشد نيست، بل براى كسانى است كه خرد مى‌ورزند:

حم* وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ* إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‌[2].

«حم‌، سوگند به كتاب مبين كه ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم شايد كه شما (آن را) درك و تعقّل كنيد.»

واژه «لعلّكم» به مفهوم آن است كه حكمتى در آن سوى اين آيات نهفته كه همان عقل است، زيرا عقل، اهميت دارد و هدفى از آيات قرآنى است كه خداوند

[1]- سوره بقره، آيات 163- 164.

[2]- سوره زخرف، آيات 1- 3.


صفحه 140

مى‌فرمايد:

وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ‌[1].

«و از نشانه‌هاى قدرت اوست آفرينش آسمانها و زمين‌، اختلاف زبانها و رنگهايتان‌، در اين عبرتهايى است براى دانايان.»

پس قرآن كريم كسانى را مخاطب قرار مى‌دهد كه خرد مى‌ورزند و نَه عقلا را، زيرا روشن است كه خداوند سبحان نور عقل را به انسان بخشيده است و برخى عقل خود را به كار مى‌گيرند و از كسانى شمرده مى‌شود كه خرد مى‌ورزند و اينها مورد خطاب قرآن مى‌باشد، امّا پاره‌اى ديگر كه در خود شنيده‌اند و انديشه خود را جلو مى‌گيرند و در به جمود كشيدن عقلشان مى‌كوشند، نمى‌توانند مخاطب اين آيات باشند.

امام عليه السلام در سفارش خود به هشام مى‌افزايد: اى هشام! خداوند سپس به اهل عقل اندرز داده و آنها را به آخرت تشويق مى‌كند و مى‌فرمايد:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‌[2].

«و زندگى دنيا چيزى چز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است‌، آيا به عقل نمى‌يابيد؟»

از اين سخن آشكارا پيداست كه عاقل، مخاطب موعظه است، زيرا او مى‌تواند در پرتو عقل خود پند را كامل فرابگيرد و از آن بهره بَرد و عاقل كسى است كه انديشه خود را به همان روز منحصر نمى‌كند، بلكه دامنه آن را تا افقهاى آينده مى‌كشاند و اين برعكس جاهلى است كه جز همان روز را نمى‌بيند، انديشه او كوتاه است و از چار چوب فرونشاندن غرايزش پا فراتر نمى‌نهد.

[1]- سوره روم، آيه 24.

[2]- سوره انعام، آيه 32.


صفحه 141

خداوند پس عاقلان را اندرز مى‌دهد و به‌آخرت تشويقشان مى‌كند و مى‌فرمايد:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ....

«و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست‌...»

و اين حقيقت زندگى دنيايى در قياس با زندگى اخروى است. زندگى اين دنيا به نسبت عمر هستى از هنگام پيدايش تا روزى كه آسمانها و زمين برقرار است، آن قدر ناچيز است كه تقريباً قابل ذكر نيست، آدمى زندگى را آغاز مى‌كند و به پايان مى‌رساند چنانكه گويى، اگر عقل و انديشه خود را به كار نبرند، نقشى كوتاه را دريك نمايشنامه ايفا كرده است، ليكن اگر كسى عقل خود را به كار نبرند در حقيقت زندگى آكنده از نعمت و پاينده‌اى را زمينه سازى كرده است و براى زندگى جاودان آماده گشته است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‌.

«و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است‌، آيا به عقل نمى‌يابيد؟»

پس اين زندگى براى كسانى كه خرد نمى‌ورزند، به لهو و لعب مشغولند، پيوسته در فاجعه، مشكل و گناه به سر مى‌برند، خير نخواهد بود.

خداوند مى‌فرمايد:

وَ مَا أُوتِيتُم مِن شَيْ‌ءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى‌ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‌[1].

«چيزهايى كه به شما داده شده است‌، برخوردارى و آرايش اين زندگى دنيوى است‌، حال آن كه آنچه نزد خداست بهتر و ماندنى‌تر است، چرا در نمى‌يابيد؟»

پس آنچه مورد نظر است اين است كه آدمى عقل خود را برانگيزانَد و بر نور آن‌

[1]- سوره قصص، آيه 60.


صفحه 142

بيفزايد و آن را از حالت ركود و فرو بستگى به در آورَد تا درك كند آنچه در اين زندگى دنيايى در اختيار او قرار گرفته در حقيقت توشه راهى است كه از آن بهره مى‌گيرند و ناگزير از ميان مى‌رود و زينت و زيورى است كه او را به لهو مى‌كشاند و از نعمت هميشگى بازش مى‌دارد كه در پس اين زينت و زيور رخ خواهد نمود و براى كسى آماده شده كه حقيقت آن را درك كند و پرهيز در پيش گيرد و در راه خشنودى خدا بكوشد.

اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه از عقل خود بهره نمى‌برند به كيفر خود هراسانده است و فرمود:

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ‌[1]

«آنگاه ديگران را نابود كرديم.»

كسانى كه عقل خود را به كنارى مى‌نهند و به كارش نمى‌بندند حقيقت زندگى آن جهان را درك نمى‌كنند ولذا در ناكجا آبادهاى جهل به لهو گرفتار مى‌آيند، خويش را به بازى و بيهودگى سرگرم مى‌سازند، بى‌هيچ نگاهى به آينده، فقط لحظه حاضر را غنيمت مى‌شمارند. خداوند سبحان آنها را به نابودى، بيچارگى وعده كرده و فرموده است:

وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ‌[2].

«شما بر آنها مى‌گذريد بامدادان و شامگاهان‌، ايا تعقّل نمى‌كنيد؟»

اى هشام! خداوند سپس عقل را از علم جدا كرده مى‌فرمايد:

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ‌[3].

«اين مَثَلها را براى مردم مى‌زنيم و جز دانايان آن را درك نمى‌كنند.»

[1]- سوره صافّات، آيه 136.

[2]- همان، 137.

[3]- سوره عنكبوت، آيه 43.


صفحه 143

پس علم و دانايى، نشانه عقل است، نشانه‌اى كه امام براى هشام بن حكم روشن كرده است، زيرا عقل همان موهبت خداست براى بندگانش، ليكن چگونه آدمى مى‌تواند آن را رشد دهد و بر آن بيفزياد؟ اين چيزى نيست مگر علم:

وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ‌.

اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه عقل خود را به كار نمى‌گيرند نكوهيده و فرموده است:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلَا يَهْتَدُونَ‌[1].

آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - قم، چاپ: اول، 1379.

چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، گويند، نه‌، ما به همان راهى مى‌رويم كه پدرانمان مى‌رفتند، حتّى اگر پدرانشان بيخرد و گمراه بوده‌اند.»

پس خداوند سبحان از بندگان خود مى‌خواهد بارشد دادن عقل و افزودن بر آن به وسيله نور علم، خود را به پيشرفت و تكامل رسانند.

فروبستگى، ركودى كه پدران و نياكان بر آن بوده‌اند تنها گونه‌اى حماقت بوده است و حماقت از جهل است و اين تنها نوعى واپسگرايى است كه از گردنه‌هاى دشوار شمرده مى‌شود كه مسير زندگى آدمى را سد كرده است.

در پايان، حضرت كاظم عليه السلام از قول خداوند متعال مى‌فرمايد:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ‌[2].

«بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‌كنند.»

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ‌

[1]- سوره بقره، آيه 170.

[2]- سوره انفال، آيه 22.