مىكند و مىفرمايد: «خداوند عزّوجلّ حجتها را با عقول بر مردم كامل كرده است.» پس عقل همان عاملى است كه حجّت الهى را درك مىكند و آن را مىفهمد، آنگاه خداوند بيان حقايق را بديشان رسانده است و با دليل، ربوبيت خويش را بر آنها رهنمون نموده است، زيرا دليل و برهان از ارزش و وزن برخوردار است. خداوند مىفرمايد:
وَإِلهُكُمْ إِلهٌ وَاحِدٌ لَا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ* إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِى فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنْفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِن مَاءٍ فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَابَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[1].
«خداى شما خدايى است يكتا. خدايى جز او نيست بخشاينده و مهربان، در آفرينش آسمانها و زمين و در آمد و شد شب و روز و در كشتيهايى كه در دريا مىروند و مايه سود مردمند و در بارانى كه خدا از آسمان فرو مىفرستد تا زمين مرده را بدان زنده سازد و جنبندگان را در آن پراكنده كند و در حركت بادها و ابرهاى مسخّر ميان زمين و آسمان، براى خردمندانى كه در مىيابند، نشانههاست.»
پس آيات الهى براى كسى كه نمىانديشد نيست، بل براى كسانى است كه خرد مىورزند:
حم* وَالْكِتَابِ الْمُبِينِ* إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآناً عَرَبِيّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ[2].
«حم، سوگند به كتاب مبين كه ما آن را قرآنى فصيح و عربى قرار داديم شايد كه شما (آن را) درك و تعقّل كنيد.»
واژه «لعلّكم» به مفهوم آن است كه حكمتى در آن سوى اين آيات نهفته كه همان عقل است، زيرا عقل، اهميت دارد و هدفى از آيات قرآنى است كه خداوند
[1]- سوره بقره، آيات 163- 164.
[2]- سوره زخرف، آيات 1- 3.
مىفرمايد:
وَمِنْ آيَاتِهِ يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً وَيُنَزِّلُ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَيُحْيِي بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ[1].
«و از نشانههاى قدرت اوست آفرينش آسمانها و زمين، اختلاف زبانها و رنگهايتان، در اين عبرتهايى است براى دانايان.»
پس قرآن كريم كسانى را مخاطب قرار مىدهد كه خرد مىورزند و نَه عقلا را، زيرا روشن است كه خداوند سبحان نور عقل را به انسان بخشيده است و برخى عقل خود را به كار مىگيرند و از كسانى شمرده مىشود كه خرد مىورزند و اينها مورد خطاب قرآن مىباشد، امّا پارهاى ديگر كه در خود شنيدهاند و انديشه خود را جلو مىگيرند و در به جمود كشيدن عقلشان مىكوشند، نمىتوانند مخاطب اين آيات باشند.
امام عليه السلام در سفارش خود به هشام مىافزايد: اى هشام! خداوند سپس به اهل عقل اندرز داده و آنها را به آخرت تشويق مىكند و مىفرمايد:
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ[2].
«و زندگى دنيا چيزى چز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است، آيا به عقل نمىيابيد؟»
از اين سخن آشكارا پيداست كه عاقل، مخاطب موعظه است، زيرا او مىتواند در پرتو عقل خود پند را كامل فرابگيرد و از آن بهره بَرد و عاقل كسى است كه انديشه خود را به همان روز منحصر نمىكند، بلكه دامنه آن را تا افقهاى آينده مىكشاند و اين برعكس جاهلى است كه جز همان روز را نمىبيند، انديشه او كوتاه است و از چار چوب فرونشاندن غرايزش پا فراتر نمىنهد.
[1]- سوره روم، آيه 24.
[2]- سوره انعام، آيه 32.
خداوند پس عاقلان را اندرز مىدهد و بهآخرت تشويقشان مىكند و مىفرمايد:
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ....
«و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست...»
و اين حقيقت زندگى دنيايى در قياس با زندگى اخروى است. زندگى اين دنيا به نسبت عمر هستى از هنگام پيدايش تا روزى كه آسمانها و زمين برقرار است، آن قدر ناچيز است كه تقريباً قابل ذكر نيست، آدمى زندگى را آغاز مىكند و به پايان مىرساند چنانكه گويى، اگر عقل و انديشه خود را به كار نبرند، نقشى كوتاه را دريك نمايشنامه ايفا كرده است، ليكن اگر كسى عقل خود را به كار نبرند در حقيقت زندگى آكنده از نعمت و پايندهاى را زمينه سازى كرده است و براى زندگى جاودان آماده گشته است. قرآن كريم مىفرمايد:
وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ.
«و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است، آيا به عقل نمىيابيد؟»
پس اين زندگى براى كسانى كه خرد نمىورزند، به لهو و لعب مشغولند، پيوسته در فاجعه، مشكل و گناه به سر مىبرند، خير نخواهد بود.
خداوند مىفرمايد:
وَ مَا أُوتِيتُم مِن شَيْءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى أَفَلَا تَعْقِلُونَ[1].
«چيزهايى كه به شما داده شده است، برخوردارى و آرايش اين زندگى دنيوى است، حال آن كه آنچه نزد خداست بهتر و ماندنىتر است، چرا در نمىيابيد؟»
پس آنچه مورد نظر است اين است كه آدمى عقل خود را برانگيزانَد و بر نور آن
[1]- سوره قصص، آيه 60.
بيفزايد و آن را از حالت ركود و فرو بستگى به در آورَد تا درك كند آنچه در اين زندگى دنيايى در اختيار او قرار گرفته در حقيقت توشه راهى است كه از آن بهره مىگيرند و ناگزير از ميان مىرود و زينت و زيورى است كه او را به لهو مىكشاند و از نعمت هميشگى بازش مىدارد كه در پس اين زينت و زيور رخ خواهد نمود و براى كسى آماده شده كه حقيقت آن را درك كند و پرهيز در پيش گيرد و در راه خشنودى خدا بكوشد.
اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه از عقل خود بهره نمىبرند به كيفر خود هراسانده است و فرمود:
ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ[1]
«آنگاه ديگران را نابود كرديم.»
كسانى كه عقل خود را به كنارى مىنهند و به كارش نمىبندند حقيقت زندگى آن جهان را درك نمىكنند ولذا در ناكجا آبادهاى جهل به لهو گرفتار مىآيند، خويش را به بازى و بيهودگى سرگرم مىسازند، بىهيچ نگاهى به آينده، فقط لحظه حاضر را غنيمت مىشمارند. خداوند سبحان آنها را به نابودى، بيچارگى وعده كرده و فرموده است:
وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ[2].
«شما بر آنها مىگذريد بامدادان و شامگاهان، ايا تعقّل نمىكنيد؟»
اى هشام! خداوند سپس عقل را از علم جدا كرده مىفرمايد:
وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ[3].
«اين مَثَلها را براى مردم مىزنيم و جز دانايان آن را درك نمىكنند.»
[1]- سوره صافّات، آيه 136.
[2]- همان، 137.
[3]- سوره عنكبوت، آيه 43.
پس علم و دانايى، نشانه عقل است، نشانهاى كه امام براى هشام بن حكم روشن كرده است، زيرا عقل همان موهبت خداست براى بندگانش، ليكن چگونه آدمى مىتواند آن را رشد دهد و بر آن بيفزياد؟ اين چيزى نيست مگر علم:
وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ.
اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه عقل خود را به كار نمىگيرند نكوهيده و فرموده است:
وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلَا يَهْتَدُونَ[1].
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - قم، چاپ: اول، 1379.
چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، گويند، نه، ما به همان راهى مىرويم كه پدرانمان مىرفتند، حتّى اگر پدرانشان بيخرد و گمراه بودهاند.»
پس خداوند سبحان از بندگان خود مىخواهد بارشد دادن عقل و افزودن بر آن به وسيله نور علم، خود را به پيشرفت و تكامل رسانند.
فروبستگى، ركودى كه پدران و نياكان بر آن بودهاند تنها گونهاى حماقت بوده است و حماقت از جهل است و اين تنها نوعى واپسگرايى است كه از گردنههاى دشوار شمرده مىشود كه مسير زندگى آدمى را سد كرده است.
در پايان، حضرت كاظم عليه السلام از قول خداوند متعال مىفرمايد:
إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ[2].
«بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمىكنند.»
وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ
[1]- سوره بقره، آيه 170.
[2]- سوره انفال، آيه 22.
لَا يَعْلَمُونَ[1].
«اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است مىگويند خدا، بگو سپاس از آنِ خداست، ولى بيشتر آنها نمىدانند.»
خداوند سپس اكثريت را نكوهش مىكند و مىفرمايد:
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ[2].
«و اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى تو را از راه خدا به اكژراهه مىكشانند.»
خداوند مىفرمايد: بيشتر مردم عقل خود را به كار نمىگيرند و بيشترين ايشان نمىفهمند.[3]
[1]- سوره لقمان، آيه 25.
[2]- سوره انعام، آيه 116.
[3]- بحارالانوار، ج 1، ص 132.
فصل ششم: منابع فلسفه اسلامى
پيش از آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ملكوت اعلى بپيوندد خطبهاى ايراد كرد كه بيشتر مسلمانان در آن حاضر بودند و راويان، با سندهاى گوناگون و تعابير مشابه و نزديك به هم آن را ثبت كردهاند. تقريباً همه آن خطبه بر محور خلافت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دور مىزد كه در شريعت و امام جلوهگر بود. مسلم در صحيح خود به نقل از زيدبن ارقم روايت مىكند كه گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان ما به خطبه برخاست. او خطبه پيامبر را مىآوَرد و مىگويد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«امّا بعد، اى مردم! من هم بشرى هستم و نزديك است كه پيك خدا نزد من نيز بيايد و من هم او را پاسخ گويم. من در ميان شما دو امر مهم را به يادگار مىنهم، نخستين آن دو كتاب خداست كه در آن نور نهفته است، پس كتاب خدا را بگيريد... تا آن كه فرمود: و اهل بيت من.»
ابن داوود در صحيح خود و نيز ترمذى باسندشان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آوردهاند كه فرمود: «من در ميان شما دو امر مهم به يادگار مىنهم كه تا آن هنگام كه به اين دو چنگ زنيد پس از من هرگز گمراه نشويد، يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است و آن كتاب خداست كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و خاندان من كه همان اهل بيت من هستند و اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند، پس بنگريد كه پس از من با عترتم چگونه رفتار مىكنيد.»
احاديث رسيده پيرامون اين مضمون، متواتر است، ليكن اين سؤال مطرح مىشود كه وجود كتاب در ميان ما به چه معناست؟ و جانشينى پيامبر اكرم يعنى چه؟ پيش از پاسخ به اين پرسش ناگزير بايد به بحث پيرامون اين مسأله بپردازيم كه چه چيز در زندگى انسان مهم است. آيا مهم- آن چه است- ديدگاه آدمى نسبت به زندگى و آنچه در اين جهان پيرامون او قرار دارد، يا تنها رفتار اوست؟ و به ديگر سخن آيا مهم، نماز، زكات، راستگويى و وفادارى انسان است به عنوان پارامترهاى رفتارى، يا باور اوست به روز رستخيز، رسالت و ضرورت تقوى به عنوان اصولى عقيدتى؟
اصول و فروع
بدون ترديد راستى، وفادارى، نماز، زكات و نظاير آن همگى فروع عقايد و برخاسته از ديدگاههاى انسان هستند، زيرا نماز بدور از زير ساز ايمانى تنها ورزشى جسمى است، زكات بدور از بستر عقيدتى تنها يك بخشش ناقص است و هنگامى كه انسان، به آخرت و به جزا، ايمان نداشته باشد، هنگامى كه زندگيش بر اساس تقوى و مسؤوليت استوار نباشد، ديگر صفات خير همچون راستى، وفادارى و نظاير آن را از دست خواهد داد.
از لابلاى اين مسائل روشن مىشود كه جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه در كتاب و عترت جلوهگر است و در اين دو ثقل بزرگ تجلّى مىيابد، صرفاً به مفهوم گرفتن احكام شرعى از اين دو نيست، بلكه به مفهوم آن است كه معارف الهى، ديدگاههاى آفرينش، استنباط فرهنگ صحيح و درست نسبت به زندگى از اين دو الهام گرفته شود. از اين جا است كه پيامبر اكرم بر استمرار شيوه خود، پيروى از سيره و عملكرد خويش تأكيد مىورزد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى خدا دعوت مىكرد:وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ...[1]
[1]- سوره الاحزاب، آيه 46.