بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 141

خداوند پس عاقلان را اندرز مى‌دهد و به‌آخرت تشويقشان مى‌كند و مى‌فرمايد:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ....

«و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست‌...»

و اين حقيقت زندگى دنيايى در قياس با زندگى اخروى است. زندگى اين دنيا به نسبت عمر هستى از هنگام پيدايش تا روزى كه آسمانها و زمين برقرار است، آن قدر ناچيز است كه تقريباً قابل ذكر نيست، آدمى زندگى را آغاز مى‌كند و به پايان مى‌رساند چنانكه گويى، اگر عقل و انديشه خود را به كار نبرند، نقشى كوتاه را دريك نمايشنامه ايفا كرده است، ليكن اگر كسى عقل خود را به كار نبرند در حقيقت زندگى آكنده از نعمت و پاينده‌اى را زمينه سازى كرده است و براى زندگى جاودان آماده گشته است. قرآن كريم مى‌فرمايد:

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‌.

«و زندگى دنيا چيزى جز بازيچه و لهو نيست و پرهيزگاران را سراى آخرت بهتر است‌، آيا به عقل نمى‌يابيد؟»

پس اين زندگى براى كسانى كه خرد نمى‌ورزند، به لهو و لعب مشغولند، پيوسته در فاجعه، مشكل و گناه به سر مى‌برند، خير نخواهد بود.

خداوند مى‌فرمايد:

وَ مَا أُوتِيتُم مِن شَيْ‌ءٍ فَمَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ زِينَتُهَا وَ مَا عِندَ اللَّهِ خَيْرٌ وَ أَبْقَى‌ أَفَلَا تَعْقِلُونَ‌[1].

«چيزهايى كه به شما داده شده است‌، برخوردارى و آرايش اين زندگى دنيوى است‌، حال آن كه آنچه نزد خداست بهتر و ماندنى‌تر است، چرا در نمى‌يابيد؟»

پس آنچه مورد نظر است اين است كه آدمى عقل خود را برانگيزانَد و بر نور آن‌

[1]- سوره قصص، آيه 60.


صفحه 142

بيفزايد و آن را از حالت ركود و فرو بستگى به در آورَد تا درك كند آنچه در اين زندگى دنيايى در اختيار او قرار گرفته در حقيقت توشه راهى است كه از آن بهره مى‌گيرند و ناگزير از ميان مى‌رود و زينت و زيورى است كه او را به لهو مى‌كشاند و از نعمت هميشگى بازش مى‌دارد كه در پس اين زينت و زيور رخ خواهد نمود و براى كسى آماده شده كه حقيقت آن را درك كند و پرهيز در پيش گيرد و در راه خشنودى خدا بكوشد.

اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه از عقل خود بهره نمى‌برند به كيفر خود هراسانده است و فرمود:

ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِينَ‌[1]

«آنگاه ديگران را نابود كرديم.»

كسانى كه عقل خود را به كنارى مى‌نهند و به كارش نمى‌بندند حقيقت زندگى آن جهان را درك نمى‌كنند ولذا در ناكجا آبادهاى جهل به لهو گرفتار مى‌آيند، خويش را به بازى و بيهودگى سرگرم مى‌سازند، بى‌هيچ نگاهى به آينده، فقط لحظه حاضر را غنيمت مى‌شمارند. خداوند سبحان آنها را به نابودى، بيچارگى وعده كرده و فرموده است:

وَإِنَّكُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَيْهِم مُّصْبِحِينَ‌[2].

«شما بر آنها مى‌گذريد بامدادان و شامگاهان‌، ايا تعقّل نمى‌كنيد؟»

اى هشام! خداوند سپس عقل را از علم جدا كرده مى‌فرمايد:

وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ‌[3].

«اين مَثَلها را براى مردم مى‌زنيم و جز دانايان آن را درك نمى‌كنند.»

[1]- سوره صافّات، آيه 136.

[2]- همان، 137.

[3]- سوره عنكبوت، آيه 43.


صفحه 143

پس علم و دانايى، نشانه عقل است، نشانه‌اى كه امام براى هشام بن حكم روشن كرده است، زيرا عقل همان موهبت خداست براى بندگانش، ليكن چگونه آدمى مى‌تواند آن را رشد دهد و بر آن بيفزياد؟ اين چيزى نيست مگر علم:

وَمَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ‌.

اى هشام! خداوند سپس كسانى را كه عقل خود را به كار نمى‌گيرند نكوهيده و فرموده است:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَايَعْقِلُونَ شَيْئاً وَلَا يَهْتَدُونَ‌[1].

آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - قم، چاپ: اول، 1379.

چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد، گويند، نه‌، ما به همان راهى مى‌رويم كه پدرانمان مى‌رفتند، حتّى اگر پدرانشان بيخرد و گمراه بوده‌اند.»

پس خداوند سبحان از بندگان خود مى‌خواهد بارشد دادن عقل و افزودن بر آن به وسيله نور علم، خود را به پيشرفت و تكامل رسانند.

فروبستگى، ركودى كه پدران و نياكان بر آن بوده‌اند تنها گونه‌اى حماقت بوده است و حماقت از جهل است و اين تنها نوعى واپسگرايى است كه از گردنه‌هاى دشوار شمرده مى‌شود كه مسير زندگى آدمى را سد كرده است.

در پايان، حضرت كاظم عليه السلام از قول خداوند متعال مى‌فرمايد:

إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِندَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لَايَعْقِلُونَ‌[2].

«بدترين جنبندگان نزد خدا افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمى‌كنند.»

وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ للَّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ‌

[1]- سوره بقره، آيه 170.

[2]- سوره انفال، آيه 22.


صفحه 144

لَا يَعْلَمُونَ‌[1].

«اگر از آنها بپرسى چه كسى آسمانها و زمين را آفريده است مى‌گويند خدا، بگو سپاس از آنِ خداست، ولى بيشتر آنها نمى‌دانند.»

خداوند سپس اكثريت را نكوهش مى‌كند و مى‌فرمايد:

وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ‌[2].

«و اگر از بيشتر كسانى كه در روى زمين هستند اطاعت كنى تو را از راه خدا به اكژراهه مى‌كشانند.»

خداوند مى‌فرمايد: بيشتر مردم عقل خود را به كار نمى‌گيرند و بيشترين ايشان نمى‌فهمند.[3]

[1]- سوره لقمان، آيه 25.

[2]- سوره انعام، آيه 116.

[3]- بحارالانوار، ج 1، ص 132.


صفحه 145

فصل ششم: منابع فلسفه اسلامى‌

پيش از آن كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ملكوت اعلى‌ بپيوندد خطبه‌اى ايراد كرد كه بيشتر مسلمانان در آن حاضر بودند و راويان، با سندهاى گوناگون و تعابير مشابه و نزديك به هم آن را ثبت كرده‌اند. تقريباً همه آن خطبه بر محور خلافت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دور مى‌زد كه در شريعت و امام جلوه‌گر بود. مسلم در صحيح خود به نقل از زيدبن ارقم روايت مى‌كند كه گفت: پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان ما به خطبه برخاست. او خطبه پيامبر را مى‌آوَرد و مى‌گويد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

«امّا بعد، اى مردم! من هم بشرى هستم و نزديك است كه پيك خدا نزد من نيز بيايد و من هم او را پاسخ گويم. من در ميان شما دو امر مهم را به يادگار مى‌نهم، نخستين آن دو كتاب خداست كه در آن نور نهفته است، پس كتاب خدا را بگيريد... تا آن كه فرمود: و اهل بيت من.»

ابن داوود در صحيح خود و نيز ترمذى باسندشان از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورده‌اند كه فرمود: «من در ميان شما دو امر مهم به يادگار مى‌نهم كه تا آن هنگام كه به اين دو چنگ زنيد پس از من هرگز گمراه نشويد، يكى از آن دو بزرگتر از ديگرى است و آن كتاب خداست كه ريسمانى است كشيده شده از آسمان به زمين و خاندان من كه همان اهل بيت من هستند و اين دو از يكديگر جدايى نپذيرند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد آيند، پس بنگريد كه پس از من با عترتم چگونه رفتار مى‌كنيد.»


صفحه 146

احاديث رسيده پيرامون اين مضمون، متواتر است، ليكن اين سؤال مطرح مى‌شود كه وجود كتاب در ميان ما به چه معناست؟ و جانشينى پيامبر اكرم يعنى چه؟ پيش از پاسخ به اين پرسش ناگزير بايد به بحث پيرامون اين مسأله بپردازيم كه چه چيز در زندگى انسان مهم است. آيا مهم- آن چه است- ديدگاه آدمى نسبت به زندگى و آنچه در اين جهان پيرامون او قرار دارد، يا تنها رفتار اوست؟ و به ديگر سخن آيا مهم، نماز، زكات، راستگويى و وفادارى انسان است به عنوان پارامترهاى رفتارى، يا باور اوست به روز رستخيز، رسالت و ضرورت تقوى‌ به عنوان اصولى عقيدتى؟

اصول و فروع‌

بدون ترديد راستى، وفادارى، نماز، زكات و نظاير آن همگى فروع عقايد و برخاسته از ديدگاههاى انسان هستند، زيرا نماز بدور از زير ساز ايمانى تنها ورزشى جسمى است، زكات بدور از بستر عقيدتى تنها يك بخشش ناقص است و هنگامى كه انسان، به آخرت و به جزا، ايمان نداشته باشد، هنگامى كه زندگيش بر اساس تقوى‌ و مسؤوليت استوار نباشد، ديگر صفات خير همچون راستى، وفادارى و نظاير آن را از دست خواهد داد.

از لابلاى اين مسائل روشن مى‌شود كه جانشينى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه در كتاب و عترت جلوه‌گر است و در اين دو ثقل بزرگ تجلّى مى‌يابد، صرفاً به مفهوم گرفتن احكام شرعى از اين دو نيست، بلكه به مفهوم آن است كه معارف الهى، ديدگاههاى آفرينش، استنباط فرهنگ صحيح و درست نسبت به زندگى از اين دو الهام گرفته شود. از اين جا است كه پيامبر اكرم بر استمرار شيوه خود، پيروى از سيره و عملكرد خويش تأكيد مى‌ورزد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به سوى خدا دعوت مى‌كرد:وَدَاعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ...[1]

[1]- سوره الاحزاب، آيه 46.


صفحه 147

«با اذن پروردگار به سوى خدا دعوت مى‌نمود...»

هم از آن رو كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله «چراغ پرتوفشان» بود، ولى نَه تنها نسبت به نماز، بلكه نسبت به همه آفرينش، ديگر اين كه حضرتش صلى الله عليه و آله بر انگيخته شد تا آيات خداوندى را تلاوت كند، جانها را تزكيه نمايد و بديشان كتاب را بياموزد:

هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْامِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ‌[1].

«اوست خدايى كه به ميان مردمى بى كتاب پيامبرى از خودشان مبعوث داشت تا آياتش را بر آنها بخواند و آنها را تزكيه كند، كتاب و حكمتشان بياموزد، اگر چه پيش از آن در گمراهى آشكار بودند.»

پس پاكسازى و تزكيه جانها و آموزش دادن قرآن از مهمترين مسؤوليتهاى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود تا مردم را از داشتن ديدگاههاى وارونه نسبت به زندگى بر حذر دارد، زيرا اگر ديدگاه انسان از زندگى وارونه باشد، ميان خود و حيوان تفاوتى نبيند، يا دهرى مذهبى باشد كه در آن سوى اين جهان، جهان ديگرى را باور نداشته باشد و آن را پايان خط و طبيعت بپندارد، يا انسانى باشد منكر حقايق عقيدتى، براى جزا و كيفر، وجودى قايل نباشد در اين حال نماز او مفهومى نخواهد داشت، زكات مال و نظاير آن براى او از هرگونه سودى تهى خواهد بود.

از اين جاست كه مفهوم جانشينى پيامبر اكرم براى هر فرزانه‌اى رخ مى‌نمايد و ابعاد بى حدّ و مرز آن آشكار مى‌شود و دانسته مى‌آيد كه آن تنها در فروع احكام خلاصه نمى‌شود، بلكه پيش از آن ريشه در اصول دارد، چنانكه ولايت و دوستى اهل بيت عليهم السلام صرفاً به مفهوم پيروى ايشان در مسائل فرعىِ فقهى نيست، بلكه اعتقاد به ولايت و دوستى اهل بيت عليهم السلام يعنى اعتقاد به شيوه و سيره آنها در زندگى و پيروى از بينشها و ديدگاههاى ايشان، زيرا كه رهنمودها دقيقاً همچون رهنمودها

[1]- سوره جمعه، آيه 2.


صفحه 148

و سخنان پيامبر اكرم كه تنها فروع را در بر نمى‌گيرند، فروع احكام تنها بخش ناچيزى از احاديث ايشان را تشكيل مى‌دهد، اكثريت سخنان ايشان عليه السلام بر محور عقايد، هدايت انسان به سوى خداوند، تفسير آفرينش، بيان هستى، طبيعت انسان و اخلاق نيكو، توجه دادن به آخرت و فلسفه روز رستخيز، بيان حكمت آفرينش و ديگر ديدگاههايى گردش دارد كه در كلام، سيره رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه اهل بيت عليهم السلام تجلّى مى‌يابد.

حقيقت دوستى و ولايت‌

اگر يك دوستدار و پيرو اهل بيت درباره حقيقت دوستى و پيروى خود از ايشان عليه السلام از خويش پرسش كند بدون ترديد در مى‌يابد كه ارادتش به ايشان عليه السلام صرفاً از آن روى نيست كه آنها خاندان پيامبر هستند. او هنگامى كه از احساساتش فاصله مى‌گيرد و به حقيقت خود باز مى‌گردد، در مى‌يابد كه اهل بيت را از اين رو دوست مى‌دارد و بديشان ارادت مى‌ورزد كه نشان زندگى خود را نزد ايشان مى‌يابد و در ميان آنها عنوانى بدست مى‌آورَد تا هويت اسلامى خود را براساس آن شكل دهد. از اين رو ما اگر از طرفداران و شيعيان اهل بيت هستيم ناگزير بايد در جستجوى سخنان تابناك ايشان باشيم، زيرا ولايت با صِرف دوست داشتن اهل بيت عليهم السلام تحقق نمى‌يابد، بدون همخوانى عملى زندگى انسان بآنها و آنچه ايشان مى‌كرده‌اند و در پيش گرفتن شيوه‌اى كه آنها تعقيب مى‌نموده‌اند ميسّر نمى‌شود.

شايد از موارد اشكال بر كسى كه به ولايت اهل بيت معتقد است آن باشد كه او ادّعاى ولايت ايشان را كند، در همان زمان از زندگى آنها، رفتار، عملكردشان، حتّى فرهنگ و ديدگاهشان نسبت به زندگى و بينش آنها پيرامون هستى بدور باشد و در نتيجه در فلسفه خود نيز از آنها فاصله بسيارى داشته باشد.

شگفت است كه آدمى خود را بفريبد و صفات امامى را پيوسته بر زبان جارى كند و ايشان را مخاطب سازد كه: