تربيت نادرست و يا بى توجّهى خانواده آنها به كژ راهه نيفتادهاند، زيرا در جوامع مسلمانان بيشتر اوقات، پدران نسبت به فرزندان خود عاطفهاى دارند كه موجب مىشود به وظيفه تعليم و تربيت آنها عنايت داشته باشند، ليكن نسل جديد با روشنى بسيار باز و بدون هيچگونه مرز و بصيرتى باز دارنده و نگهدارنده، به سوى جريانهاى فكرى يورشگر رفته و از همين رو در معرض وزش گرد و بادهاى مسمومى قرار گرفته است كه فرهنگ بىدينى غرب و يا شرق بر آنها مىدمد و اين بر نسل جديد اثر نهاده است و در پايان كار به فسق، انحراف و احتمالًا كفر و الحاد كشيده مىشود.
كودك در سرزمين اسلامى خود، با ايمان رشد مىكند، ولى هنگامى كه راهىِ مراكز آموزشى جديد مىشود نخستين چيزى كه بدو مىرسد، شك در ايمان خالصانهاى است كه با خود به آن مركز آموزشى برده، زيرا شيوههاى آموزشى وارداتى هدفى جز مسخ هويت فرزندان مؤمن ما ندارد و بدين ترتيب اين شك خيلى زود با پشت سر نهادن مراحل تحصيلى به طرح ترديدها، مغالطهها و آنگاه به فسق و انحراف منجر مىشود و در برخى موارد جوان، سر نوشتى نخواهد داشت، مگر سقوط در پرتگاه كفر و بىدينى.
ما نيز به سهم خود در معرض اين امواج قرار داريم. شايد امروز فرهنگ اسلامى، ما را در بر گرفته باشد، ولى آيا مىتوانيم استمرار اين احاطه فرهنگى را ضمانت كنيم؟ اين احتمال وجود دارد كه شرايط تغيير كند و منابع فرهنگى- دينى كه از آنها الهام مىگيريم از دسترس ما بيرون رود و در آينده با شرايط فكرى واژگونهاى زندگى كنيم، كه ممكن است در سرزمينى ماندگار شويم كه از ما، انديشههاى ما، آداب و اخلاق ما فاصله بسيار داشته باشد و در آنجاست كه نسبتِ گرايش ما به سوى فساد و فرهنگ بى دينى فزونى مىيابد، چرا كه اسلام از ما گرفته شده است و ديگر چگونه خواهيم توانست بدون سلاح از خويش دفاع كنيم؟
برخى مىگويند من مؤمن هستم و مؤمن خواهم مرد، ليكن پرسش ما پيرامون
ضمانت اين امر است. آيا كسى كه به محدوده جذاميان وارد مىشود، اگر خويش را به آنتىبيوتيكهاى لازم مجهّز نكند، مىتواند ضمانت كند كه از آنجا به سلامت بيرون مىآيد؟ روح، قلب، تغذيه (فكرى، فرهنگى و معرفتى) آنها دقيقاً همين گونه است.
البته صرف نظر از اينكه آنچه امروز به عنوان منابع فرهنگ اسلامى خوانده مىشود، منابعى كامل و خالص فرهنگى و دينى شمرده نمىشوند، زيرا كتابها و پژوهشهاى بسيارى در دسترس است كه نويسندگان مسلمان آنها را نگاشتهاند ولى ما نمىتوانيم مطلقاً سلامت آنها را از انديشههاى وارداتى تضمين كنيم و بسيار پيش مىآيد كه انديشههاى صحيح با فرهنگهاى وارداتى و ديدگاههاى شخصى در هم مىآميزد و براى جدا كردن آنها از يكديگر، يك مؤمن ناگزير بايد معيارى در دست داشته باشد تا بتواند به كمك آن نادرست را از درست باز شناسد و او را از در افتادن به لغزشگاههاى فكرى و كژ راهههاى معرفتى نگه دارد.
با در اختيار داشتن اين معيار، فرد مسلمان مىتواند به عرصههاى دلخواه در معارف اسلامى و غير اسلامى تحقيق و بررسى كند، مادامى كه از عاملى برخوردار است كه او را از كژ راهه و سرگردانى نگه مىدارد، زيرا مسئله، تنها مربوط به يك نكته فرعىِ فقهى نيست تا اگر مثلًا يكى از ما در واجبى از واجبات نماز خطا كرد قضا و يا احتياط آن را به جا آورَد و يا اگر در روزه او خللى ايجاد شد كفّاره دهد، بلكه مسئله به ايمان نسبت به خاستگاه وجود و آفريننده آن مربوط است و خداوند بارها از شرك بر حذر داشته و آن را ظلمى بزرگ شمرده است و اين كه همه گناهان بخشايش پذيرند جز شرك و كفر به او و جزئيات كيفر او را مخلوق ناتوان، تاب تحمّل ندارد و حتّى نمىتواند آن را تصوّر كند.
دقيقاً از همين جاست كه به برادران مؤمن تأكيد فراوان مىكنيم كه مباحث عرفان اسلامى را پىگيرند؛ مباحثى كه طبيعتاً كليدى براى پژوهشهاى ژرفتر، فراگيرتر و كاملتر به شمار مىآيند.
ضرورت نهفته در اين پىگيرى، از انديشههاى التقاطى و درهم آميختهاى نشأت مىگيرد كه در روزگاران امامان اهل بيت عليهم السلام منتشر بوده و در روزگار ما خطرساز گشته است و ما بايد با تسلّط در برابر اين انديشهها بايستيم و با درخشندهترين و نيرومندترين دلايل، خط بطلان بر آنها كشيم.
بسيارى موارد از امامان عليهم السلام درباره انديشههاى الحادى پرسش مىكردند كه در روزگاران آنها انتشار داشته است و امامان عليهم السلام نيز در رويارويى با اين انديشهها در وجود ضرورتِ در اختيار داشتن معيارى سليم تأكيد مىورزيدند. اين معيار عبارت از آن است كه بدانيم سنگرهاى علم، درهاى رحمت و پرتوى ولايت در كجا نهفته است. امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ميان مردم پيغام را رسانيد و رسانيد و رسانيد و ما اهل بيت سنگرهاى علم، درهاى حكمت و پرتو ولايت هستيم.»[1]
پس پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و امامان اهل بيت عليهم السلام، سنگرهاى علم، درهاى حكمت و پرتوى ولايتاند و در نتيجه، ايشان همان معيارى سليمى شمرده مىشوند كه مؤمن بايد بدان رجوع كند. پس يك مؤمن بايد نخست از معيارها و سنجههاى سليم استنباط شده از حجّت الهى برخوردار گردد و آن پس زيانى ندارد كه انديشه خود را به روى فرهنگهاى ديگر بگشايد تا پس از كاويدن آنها لايههاى تباه و الحادى اين انديشهها را پس زند و بدون مجهّز شدن به اين سنجهها (معيارها) او نبايد به سراغ فرهنگهاى ديگر رود، زيرا اين خود موجب خواهد شد كه بر شك، تباهى و انحراف او افزوده گردد.
شناخت خدا، والاترين دانشها
دليل ديگرى كه اقتضا دارد انسان مسلمان به پژوهش عرفان بپردازد، اين است
[1]- بحار الانوار، ج 2، ص 214، روايت 1.
كه والاترين دانشها، دانش خداشناسى است، زيرا خداوند عزّ وجلّ، خاستگاه وجود و منشأ خير است و هموست كه هر چيزى را آفريده و مقدّر كرده است و اوست آغازگر آفرينش و بازگردان آن و او آفرينشگرى است روزى رسان، اسماء حُسنى در جهان تكوين، تشريع، فرهنگ و انديشه از آنِ اوست، پس خداوند سبحان، محور است و ايمان بدو پيش از ايمان است.
امام على عليه السلام در نخستين خطبه نهج البلاغه مىفرمايد: «حمد و سپاس خداوندى را سزاست كه همه گويندگان از مدح و ثناى او عاجزند، شمارندگان و حسابگران از شمارش نعمتها و بخشهاى او درمانده و كوشش كنندگان نمىتوانند حق نعمت او را ادا كنند، خداوندى كه حقيقت او را صاحبان همت بلند درك نمىكنند زيركيها و هوشهاى ژرف بين به او دست نيابند، خداوندى كه صفتش را نهايتى نيست و نَه خود او را صفتى است موجود و ثابت، او را وقت و زمانى نيست كه معيّن شده باشد و نَه او را مدّت درازى است، خلايق را به قدرت و توانايى خود بيافريد، بادها را به سبب رحمت و مهربانيش پراكنده كرد، حركت و جنبش زمين را به سنگهاى بزرگ، كوهها ميخ كوب و استوار گردانيد.» امام عليه السلام سپس مىفرمايد:
«اساسِ دين، شناختن او است.»
پس علم دين از ايمان به خداوند سبحان آغاز مىشود كه خاستگاه اين وجود است و نخستين پلّه دين، شناخت خاستگاه اين وجود است و كمال شناخت اقرار و تصديق بدوست و كمال تصديق بدو يگانه دانستن اوست و كمال يگانه دانستن او خالق كردن عمل است براى او و كمال اخلاص براى او نفى صفتها از اوست، پس آن گونه كه سرور پرهيزكاران على بن ابىطالب عليه السلام تأكيد مىفرمايد:
«أَوّلُ عِبَادةِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ.[1]»
گاهى مخلوق، خالق خود را با اداى فريضه نماز، يا روزه و يا زكات پرستش
[1]- «سر آغاز پرستش خدا، شناختن او است.» بحارالانوار، ج 4، ص 253، روايت 6.
مىكند، گاهى با جهاد، كشتن و كشته شدن در راه او، ليكن شناخت خدا از همه گونههاى پرستش، برتر است، زيرا از راه شناخت خداست كه فريضهها به كمال مىرسد و از همين راه است كه پذيرفته مىافتد، پس كسى كه نماز بگزارد و نداند براى چه كسى نماز مىگزارد، يا روزه بگيرد و نداند كه براى چه كسى روزه مىگيرد و كسى كه جهاد كند و كشته شود و نداند كه در راه چه كسى جهاد كرده و كشته شده است، اعمالش بيهوده و موجب حسرت خواهد بود و گاهى دنيا و آخرت را در كنار هم از كف مىنهد، زيرا تلاشش نقش بر آب مىشود، نكوهيده، تار و مار در گوشهاى زانوى غم به بغل مىگيرد.
بنابراين از امام على عليه السلام روايت شده است: «سر آغاز پرستش خدا شناخت اوست و اصل شناخت او اعتقاد به يگانگى اوست و نظام يگانى او نفى صفات از اوست. شأن او بسى اجلّ از آن است كه صفات بر او وارد آيد، زيرا به گواهى عقل هر كه صفات بر او وارد آيد دست پرورده است و همه عقول گواهند كه مقام كبريايش سازنده و پردازنده است نه دست پرورده و ساخته شده...»[1]
اينك براى اين كه نقطه آغاز اين بحث پر دامنه را مهيّا سازيم، شايسته است با توسّل به احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله و روايات اهل بيت عليهم السلام بدين مهم همّت گماريم، كه اين احاديث، نسيم اميد بهرحمت خداوند سبحان را بهوجود ما مىوزند و افقهايى از دانش اسلامى را به روى ما مىگشايند كه در عرفان و حكمت جلوه مىيابند، ترديدى نيست كه اهل بيت نخستين و بهترين كسانى هستند كه خداوند سبحان را آن گونه كه بايد شناختهاند و از همين روست كه پروردگار، ايشان را برگزيده است.
بهشت، بهاى توحيد
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مىفرمايد: «سوگند به آن كه مرا بحق، بشارت دهنده
[1]- بحار الانوار، ج 4، ص 253، روايت 6.
بر انگيخت، هرگز خداوند يكتا پرستى را به آتش كيفر ندهد و اهل توحيد، شفاعت مىكنند و شفاعت آنها پذيرفته مىشود.» سپس حضرت صلى الله عليه و آله فرمود:
«هنگامى كه روز رستخيز فرا رسد، خداوند تبارك و تعالى به جماعتى كه در دنيا اعمالى زشت داشتهاند فرمان در افكندن به آتش مىدهد. آنها عرض مىكنند:
پروردگارا چگونه ما را به آتش در مىفكنى و حال آن كه ما در دنيا به يگانگى تو باور داشتيم؟ و چگونه زبان ما را مىسوزانى و حال آن كه در دنيا به يگانگى تو گويا بودهايم؟ و چگونه دلهاى ما را مىسوزانى و حال آن كه در برابر تو، پيشانى ماليدهايم؟ و چگونه دستهاى ما را مىسوزانى و حال آن كه آنها را براى دعا به درگاه تو بالا بردهايم؟ در اين هنگام خداوند سبحان مىفرمايد: اى بندگان من! كارهاى شما در دنيا بد بودهاست و كيفر شما آتش دوزخ است. آنها عرض مىكنند: خدايا! گذشت تو بيشتر است يا گناه ما؟ خداوند مىفرمايد: گذشت من. آنها عرض مىكنند: آيا رحمت تو گستردهتر است يا گناهان ما؟ خداوند مىفرمايد: رحمت من. آنها عرض مىكنند: اقرار ما به توحيد تو بزرگتر است يا گناهان ما؟ خداوند مىفرمايد: اقرار شما به توحيد من بزرگتر است. آنها عرض مىكنند: بار پروردگارا! پس گذشت و رحمت تو كه هر چيز را در بر مىگيرد، ما را نيز در بر مىگيرد. خداوند سبحان مىفرمايد: اى فرشتگان من! به عزّت و جلالم سوگند خلقى را محبوبتر از كسى نيافريدم كه به توحيد من اقرار كند و خدايى جز من نداند و بر من حق است كه اهل توحيد خود را به آتش در نيفكنم. اى بندگان من! به بهشت در آييد.»[1]
در دعاى روايت شده از معصومين آمده است كه: «هر كه درى را زياد بكوبد اميد است كه پاسخى دريابد.»، و آدمى هنگامى كه با دلى شكسته خدا را بخواند، بار ديگر از او پناه جويد، زيرا ممكن است ميان او و خدا هزاران حجاب باشد و هر چه دعا كننده «يا اللَّه» را تكرار كند يك حجاب از اين حجابها فرو مىافتد
[1]- بحار الانوار، ج 3، ص 1، روايت 1.
تا آن كه بنده، به كانون نور مىرسد و خداوند سبحان كه نسبت به بندگان خود لطف دارد بدو جواب دهد كه: پاسخت مىدهم و مىپذيرمت، اى بنده من! مرا بخوان تا تو را پاسخ گويم. شايد مهمترين دعا كه بايد آن را بر زبان آوريم اين باشد كه خداوند ما را از آتش دوزخ حفظ كند:
... رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ* رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَمَا لِلْظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ[1].
«... پروردگارا! اين را باطل نيافريدهاى، پاكى براى توست، پس ما را از عذاب آتش (جهنّم) حفظ كن. پروردگارا! كسى را كه تو به آتش در آورى حقّا كه رسوايش كردهاى، و ستمكاران ياورانى نخواهند داشت.»
برخى در اين دنيا مىخواهند در هر يك از عرصههاى زندگى پيشتر از ديگران باشند و برخى ديگر به ريزهخوارى هر چيز بسنده مىكنند. شمارى از مردم از خدا خواسته پيش پا افتادهاى را طلب مىكنند كه حتّى با نيازهاى دنيوى آنها تناسب ندارد، در حالى كه شمارى ديگر تنها به اين كفايت نمىكنند كه از خداوند سبحان بخواهند كه آنها را از عذاب آتش دوزخ حفظ كند، بلكه پا را از اين فراتر مىگذارند و از خداوند- كه هم نزديك است و هم پاسخ دهنده- مىخواهند كه آنها را از خوارىِ روز رستخيز حفظ كند، همان گونه كه از خدا مىخواهند رضوان الهى را بهره ايشان گرداند؛ رضوانى كه در قرآن كريم از خود بهشت، بزرگتر قلمداد شده است و رستگارى عظيمى به شمار آمده است:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ[2].
«خداوند به مردان و زنان مؤمن باغهايى را وعده داده است كه از فرودست آن جويباران روان است كه در آنجا جاودانهاند و سرهاى پاك در بهشتهاى جاويدان.
[1]- سوره آل عمران، آيات 191 و 192.
[2]- سوره توبه، آيه 72.
و خشنودى خداوند بسى بزرگتر است، اين رستگارى بزرگ است.»
تمامى اين امور به سطح شناخت بنده از خداى خويش پس از شناخت ذات خودش، وابسته است، چنانكه در حديث نبوى آمده است كه: «هر كه خويش را شناخت به تحقيق خدايش را شناخته است.»[1]
اين شناخت بهترين معيارى است كه شخصيت انسان را مشخّص مىسازد و معيارهاى ديگر غبارى گذرا و بىاهميت هستند، به ويژه هنگامى كه به خاطر آوريم نمودهاى وجود، ناگزير در روزى از روزها كه نزد پروردگار مشخّص است دستخوش نابودى و نيستى مىگردد.
بزرگترين دليل در آنچه ياد آور شديم آيات قرآن مجيد است كه با وضوح و صراحت كامل با ما از اين حقيقت سخن گفته و مىفرمايد:
رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَكَفِّرْ عَنَّا سَيِّآتِنَا وَتَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ[2].
«خدايا! ما از ندا دهندهاى شنيديم كه نداى ايمان سر مىداد و اين كه به خدايتان ايمان آوريد و ما هم ايمان آورديم، پس گناهان ما را ببخش و بديهامان را ببخش و با نيكان بميرانمان.»
مضامين ارزشمندى كه به اختصار در اين آيه مباركه آمده است حاكى از نداى مستقيم خداوند است براى بشر و آنچه شايسته است بدان باور يابد، رفتار و شخصيتش را بر آن اساس، ميزان كند. اين آيه از لايهاى از مؤمنان سخن مىگويد كه نداى ايمان را شنيدهاند و بر اساس شخصيت والايشان چارهاى نيافتهاند، مگر آن كه در برابر اين ندا تسليم گردند.
آنها باورشان چنين است كه كارهاى پاك و نيكو كه از آنها سر مىزند- به رغم
[1]- «مَنْ عَرِفَ نَفْسُهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ.» بحار الانوار، ج 2، ص 32، روايت 22.
[2]- سوره آل عمران، آيه 193.