وجود، تصويرى فرو بسته و بى تحرك در برابر انسان ترسيم كنند؛ تصويرى يكنواخت به دست دهند كه نَه تحوّلى در آن ديده مىشود و نَه اوجى؛ تصويرى پيچيده كه نَه حركتى در آن ديده مىشود و نَه پويايى؛ عليرغم وسوسههايى كه انديشه جامد فلسفى از هزاران سال پيش در دل آدمى مىپراكند، باز انگيزه سترگى كه چشمداشت بشر آن را پديد مىآورَد انسان را به سوى تكامل جلو مىبَرد. او در مىيابد كه جهان، آن گونه كه برخى پنداشتهاند، يخچالى از جمود و سرماكدهاى از بايدها و قيدها نيست، بل به پرتوهاى بامدادى و نسيمهاى بهارى، خواندن بلبلها، امواج نهرها و لطافت شكوفهها مىمانَد، جهان، كانون گرما، جنبش، رشد، تحوّل و جوشش است.
اينك بيائيد بار ديگر داستانهاى روشنى بخش قرآن را بخوانيم. براى مثال مىتوانيم سوره «ص» و يا حتّى هر سوره ديگر قرآنى و آيات مشابه را از نظر بگذرانيم. در اين سوره داستان داود را مىخوانيم كه خدا كوهها را مسخّر او كرد و پرندگان را چنان قرار داد كه به سوى او مىرفتند و گردش را مىگرفتند. خداوند به او حكومت، حكمت و داورىِ عادلانه را عطا فرمود و پس از آن كه وى را بيازمود او را جانشين خود در زمين قرار داده و فرمود:
... وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ[1].
«... او را به درگاه ما تقرّب است و بازگشتى نيكو.»
آيا ممكن نيست كسى مثل داود گردد؟ چرا نَه؟ رحمت خدا محدود، قدرت او مقيّد و كرمش- پاك و منزه است خدا كه چنين باشد- ناچيز نيست.
آية الله العظمى السيد محمد تقي المدرسي(دام ظله)، اصول حكمت اسلامى و ديدگاه هاى فلسفه بشرى - قم، چاپ: اول، 1379.
اين سوره داستان سليمان را مىخوانيم كه خدا او را به داود بخشيد. او بنده خوبى كه بسيار بازگشت كننده به سوى خدا بود، لذا خدا براى او امور بسيار را به تسخير در آورد و حكومت بزرگى بدو بخشيد:
[1]- سوره ص، آيه 25.
وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ[1].
«او را به درگاه ما تقرّب است و بازگشتى نيكو.»
از رحمت خدا در آخرت نيز چيزى از آنچه در دنيا بدو داده شد كم نگشت، زيرا رحمت خدا گسترده است، پس چگونه اين رحمت نمىتواند به هنگام تقاضا به ما برسد؟!
اينك داستان ايّوب را مىخوانيم كه بلا او را در بر گرفت، مثل و نمونهاى گشت براى تحمّل سختى، ولى هنگامى كه از خداى خود شفا در خواست كرد و عرض نمود:
... أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطَانُ بِنُصْبٍ وَعَذَابٍ[2].
«... مرا شيطان به رنج و عذاب افكنده است.»
خداوند به او فرمود:
ارْكُضْ بِرِجْلِكَ هذَا مُغْتَسَلٌ بَارِدٌ وَشَرَابٌ[3].
«پايت را بر زمين بكوب، اين آبى است براى شستشو و اين آبى است سرد براى آشاميدن.»
و بدين ترتيب او را از بيمارى شفا بخشيد و ما به ازاى خسارت او را به او داد و فرمود:
وَوَهَبْنَا لَهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُم مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنَّا وَذِكْرَى لَأُولِي الْأَلْبَابِ[4].
«و به او خانوادهاش و همچندِآن از ديگر ياران را عطا كرديم و اين خود رحمتى از ما بود و براى خردمندان اندرزى.»
[1]- سوره ص، آيه 40.
[2]- همان، آيه 41.
[3]- همان، آيه 42.
[4]- همان، آيه 43.
آرى! اين آيات يادى هستند براى خردورزان، پس هيچ كس به هنگام رسيدن بلا و از دست دادن همه دارايى اعم از پول، خانواده، سلامتى و امنيت نبايد نوميد گردد كه خداوند سبحان مىتواند بهتر از آنچه را از دست داده بدو بازگرداند.
از جمله چشمداشتها يكى دعاست كه نتيجه اعتقاد به بداء، مغز عبادت و جوهر ايمان است. خداوند سبحان درباره دعا مىفرمايد:
وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ[1].
«پروردگارتان گفت: بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم. آنهايى كه از پرستش من سركشى مىكنند زود است كه در عين خوارى به جهنّم درآيند.»
وجدان هر انسانى گواه صادقى است بر كارگر بودن دعا در زندگى او. مشركى بركشتى سوار مىشود، و طوفان كشتى او را به اين سو و آن سو مىكشاند، او به اميد يافتن نجات چارهاى جز دعا نمىيابد و لذا به درگاه خدايش دعا مىكند، خداوند مىفرمايد:
هُوَ الَّذِي يُسَيِّرُكُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ حَتَّى إِذَا كُنتُمْ فِي الْفُلْكِ وَجَرَيْنَ بِهِم بِرِيحٍ طَيِّبَةٍ وَفَرِحُوا بِهَا جَاءَتْهَا رِيحٌ عَاصِفٌ وَجَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحِيطَ بِهِمْ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ لَئِنْ أَنجَيْتَنَا مِنْ هذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ[2].
«اوست كه شما را در خشكى و در دريا سير مىدهد، تا آنگاه كه در كشتيها هستند و باد موافق به حركتشان مىآورد شادمانند. چون طوفان فرا رسد و موجاز هر سو بر آنها ريزد چنان كه پندارند كه در محاصره موجقرار گرفتهاند خدا را از روى اخلاصبخوانند كه اگر ما را از اين خطر برهانى از سپاسگزاران خواهيم بود.»
اين جوان مىداند كه همسرش حامله است و لذا هر دو با شتاب به اين سو و آن
[1]- سوره غافر، آيه 60.
[2]- سوره يونس، آيه 22.
سو مىدوند و دست به دعا بر مىدارند و فرزندى صالح را طلب مىكنند، ولى پس از آن كه خداوند فرزندى صالح بديشان عنايت فرمود آنها براى شريك قرار دادند.
خداوند مىفرمايد:
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُم مِن نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَجَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا لِيَسْكُنَ إِلَيْهَا فَلَمَّا تَغَشَّاهَا حَمَلَتْ حَمْلًا خَفِيفاً فَمَرَّتْ بِهِ فَلَمَّا أَثْقَلَت دَعَوَا اللَّهَ رَبَّهُمَا لَئِنْ آتَيْتَنَا صَالِحاً لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ* فَلَمَّا آتَاهُمَا صَالِحاً جَعَلَا لَهُ شُرَكَاءَ فِيَما آتَاهُمَا فَتَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ[1].
«اوست كه همه شما را از يك تن بيافريد، و از آن يك تن زنش را نيز بيافريد تا به او آرامش يابد. چون با او در آميخت به بارى سبك بارور شد و مدّتى با آن سر كرد، و چون بارسنگين گرديد، آن دو، اللَّه، پروردگار خويش را بخواندند كه اگر ما را فرزندى صالح دهى از سپاسگزاران خواهيم بود.»
بدين ترتيب خداوند فلاكت را از ميان مىبَرد و دعاى غمزدگان را استجابت مىكند.
هنگامى كه آگاهى از نامهاى نيكوى خداوندى (اسماء اللَّه الحُسنى) آدمى را چونان پيامبران به درجهاى والا رساند، او در مىيابد قوانين طبيعى كه ما آنها را بر هستى حاكم مىيابيم تنها سنّتهاى الهى هستند، خداوند هرگاه بخواهد مىتواند آنها را تغيير دهد و مسيرشان را دگرگون سازد، زيرا او خدايى است قادر، قاهر، مهيمن و هيچ چيز برتر از اراده او نيست، اوست كه اين سنّتها را قرار داده وهموست كه آنها را با قدرتش به جريان مىاندازد.
اين چنين است كه زكريا به درگاه خدايش دعا مىكند تا به او نسلى پاك عطا فرمايد و خداوند يحيى را به او بخشيد و اين در حالى بود كه زكريا پيرمردى بود و زنش كهنسالى، چون چگونگى كار را از خداى خود پرسش كرد خداوند به او فرمود:
[1]- سوره اعراف، آيات 189- 190.
... قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ مَا يَشَاءُ[1].
«گفت، اين چنين خداوند آنچه خواهد كند.»
خداوند كلمه خود (عيسى) را به مريم بخشيد بى آنكه دست مردى بدو برسد.
خداوند مىفرمايد:
قَالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَلَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قَالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ إِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ[2].
«مريم گفت: اى پروردگار من! چگونه مرا فرزندى باشد، در حالى كه بشرى به من دست نزده است؟ گفت: بدين سان كه خدا هر چه بخواهد مىآفريند، چون اراده چيزى كند به او گويد موجود شو، پس موجود مىشود.»
در زندگى هر يكى از ما دهها گواه وجود دارد كه بر استجابت دعا در شرايطى دلالت مىكند كه اگر دعا نمىبود از تغيير آن وضع، كاملًا نوميد بوديم.
بنابراين، چشمداشت، ميراث بر جاى مانده از بداء است و دعا را بايد ميراث به جا مانده از چشمداشت دانست. در داستانى كه امام رضا از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله براى ما نقل مىكند آمده است كه فرمود: «همانا خداوند به پيامبرى از پيامبران خود وحى كرد به فلان پادشاه بگو كه من در فلان روز جان او را مىستانم، آن پيامبر پادشاه را از اين خبر آگاه نمود و پادشاه در حالى كه بر اريكه خود نشسته بود آن قدر به درگاه خدا دعا كرد كه از آن به زير افتاد. او عرض كرد: بار خدايا! مرا مهلت ده تا كودكم بزرگ شود و امورم به سامان رسد. پس خداوند به اين پيامبر وحى فرستاد كه نزد آن پادشاه برو و او را آگاه بنما كه من اجل او را به تأخير انداختم و پانزده سال به عمرش افزودم. آن پيامبر عرض كرد: بار خدايا! تو مىدانى كه من هرگز دروغ نگفتهام، خداوند عزّوجلّ به او وحى كرد كه: تو بندهاى مأمور هستى پس اين پيام
[1]- سوره آل عمران، آيه 40.
[2]- همان، آيه 47.
را برسان و خدا از آنچه مىكند مورد پرسش قرار نمىگيرد.»[1]
بدين ترتيب قَدَر، حق است، ليكن برآوردن قَدَر و اجراى آن به دست خداوند سبحان است. در حديثى منقول از فضيل بن يسار آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمود: «همانا خدا كتابى مرقوم داشته كه هر آنچه را بوده و خواهد بود در آن آورده است و آن را در پيش روى خود نهاده است و هر چه از آن را بخواهد پيش مىافكند و هر چه را بخواهد عقب مىاندازد و هر چه را بخواهد محو مىكند و هر چه را بخواهد اثبات مىكند، هرچه از آن را بخواهد مىشود و هرچه را نخواهد نمىشود.»[2]
از همين جاست كه دين مبين به ما فرمان داده تا به درگاه خداوندى دعا كنيم، زيرا بداء در امور الهى راه دارد.
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «دعا كن و نگو مسأله تمام شد، زيرا نزد خداوند عزّوجلّ جايگاهى است كه جز با در خواست بدست نمىآيد.»[3]
امام كاظم عليه السلام مىفرمايد: «دعا در پيش گيريد كه دعا و طلب به درگاه الهى حكمى را باز مىگرداند كه مقدّر شده و جز امضاى آن باقى نمانده، پس هرگاه خداوند عزّوجلّ خوانده شود و از او خواسته شود كه بلايى را بر طرف كند خدا آن بلا را برطرف مىنمايد.»[4]
آيت اللَّه مرواريد در اين باره مىگويد: «خداوند متعال پس از آن خلق را آفريد قدرتش به عرصه مىآيد و دستش را براى باقى گذاردن، يا نابود كردن، يا تبديل و تغيير امورى كه مقدَّر كرده، مىگشايد كه آن را افزايش، كاهش، تقديم و تأخير
[1]- بحارالانوار، ج 4، ص 95.
[2]- همان مأخذ، ص 119.
[3]- كافى، ج 2، ص 466.
[4]- همان مأخذ، ص 470.
بنمايد، همانند قدرت و توانايى او بر ايجاد و احداث آن.»[1]
او سپس مىافزايد: «به طور كلّى صرف مشيت، اراده، تقدير خدا، حتّى حكم و قضاء او به چيزى موجب اجرا و امضاى آن از سوى خداوند نمىگردد، بلكه باكمترين دعا، ناچيزترين طاعت و خُردترين معصيت، تغيير مىيابد و خدا آن مىگويد كه مىخواهد. افعال و اذكار از اين دست هستند.»[2]
در كتاب الامامة و التبصرة من الحيرة از على بن بابويه با سندش از اسحاق بن عمار به نقل از امام صادق عليه السلام آمده است كه فرمود: «در ميان بنى اسرائيل پيامبرى بود كه خداوند به او وعده كرده بود كه تا پانزده شب ديگر پيروزش مىكند، او نيز اين خبر را به آگاهى قومش رساند. آنها گفتند: به خدا سوگند خداوند حتماً چنين خواهد كرد[3]و خدا اين پيروزى را پانزده سال به تأخير انداخت. آن پيامبر اين را به آگاهى قومش رساند. آنها گفتند: هر چه خداوند بخواهد، پس خداوند پيروزى را در طول پانزده شب براى ايشان به تعجيل انداخت[4].»
بدين ترتيب عقيده به بداء شناخت انسان نسبت به خدا، اميد او به خدا و چشمداشت او را به سوى وضعى بهتر، شكل مىدهد، به حركت او پويايى بيشترى مىبخشد و آزادى او را، تضمينى مىنمايد، در حالى كه اگر گفته شود خداوند از امور فارغ گشته است و قدرتى بر تغيير آنها ندارد، اين خود آدمى را در قيد و بند مىنهد. خداوند مىفرمايد:
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُوا بِمَا قَالُوا بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ
[1]- تنبيهات حول المبدء والمعاد، ص 196.
[2]- همان مأخذ، ص 197.
[3]- يعنى گفتند كه خداوند سبحان حتماً اين كار را مىكند، و شايد اين از سوى آنها خلاف ادب بوده استكه انجام كارى را براى خدايشان محترم سازند و لذا خدا پيروزى آنها را به تأخير انداخت.
[4]- بحارالانوار، ج 4، ص 112.
كَيْفَ يَشَاءُ...[1].
«يهود گفتند: دست خدا بسته است، و دست خودشان بسته باد و به آنچه گفتند نفرينشان باد، بلكه دست (قدرت) خدا باز است، هر گونه بخواهد مىبخشد.»
مىبينيد يهود هنگامى كه گفتند دست خدا بسته است دست خودشان بسته شد و از تكامل محروم گشتند. از خداوند مىخواهيم ما را از نوميدى و ترديد دور كند، توكّل و زارى به درگاهش را نصيبمان گرداند، توفيق و اميد را توشه راهمان سازد كه او نزديك و پاسخ دهنده است.
[1]- سوره مائده، آيه 64.