لَا يَشْعُرُونَ[1].
«از تو به شتاب عذاب را مىطلبند، اگر آن را زمانى معين نبود، بر آنها نازل شده بود، و ناگهان و بى آن كه خبر شوند بر آنها فرود خواهد آمد.»
يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمّىً ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَالَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِهِ مَا يَمْلِكُونَ مِن قِطْمِيرٍ[2].
«او شب را در روز داخل مىكند و روز را در شب و آفتاب و ماه را رام كرد. هر يك تا زمانى معيّن در حركتند. اين است خدا پروردگار شما. فرمانروايى از آنِ اوست، چيزهايى را كه سواى او به خدايى مىخوانيد مالك پوست هسته خرما هم نيستند.»
مَا خَلَقْنَا السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمّىً وَالَّذِينَ كَفَرُوا عَمَّا أُنذِرُوا مُعْرِضُونَ[3].
«ما آسمانها و زمين و آنچه را كه در ميان آن درست جز به حق و در حدّى معين نيافريدهايم، و كافران از آنچه بيمشان مىدهند اعراض مىكنند.»
وَمَا كَانَ لِنَفْسٍ أَن تَمُوتَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ كِتَابَاً مُؤَجَّلًا وَمَن يُرِدْ ثَوابَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَن يُرِدْ ثَوَابَ الآخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْهَا وَسَنَجْزِي الشَّاكِرِينَ[4].
«هيچ كس جز به فرمان خدا نمىميرد. مدّت مكتوب است. هر كس خواهان ثواب اين جهانى باشد به او مىدهيم و هر كس خواهان ثواب آن جهانى باشد به او مىدهيم و شاكران را پاداش خواهيم داد.»
بدين ترتيب مىبينيم كه هر چيزى اجلى دارد و خداوند اين اجل را نزد خود مشخّص نموده است. هر جانى اجلى دارد و هر امّتى اجلى و حتّى خورشيد و ماه
[1]- سوره عنكبوت، آيه 53.
[2]- سوره فاطر، آيه 13.
[3]- سوره احقاف، آيه 3.
[4]- سوره آل عمران، آيه 145.
اجلى دارند و ديدار خداوندى نيز اجلى دارد.
اين اجل همان وقت مشخّص است كه خداوند براى امور معيّن فرموده و اين همان زمان است. بنابراين تقدير و تدبير زمان به دست خداوند سبحان مىباشد.
3- وقت
خداوند متعال براى امور وقتى قايل شده است. وقت، همان زمان و يا ساعات زمان است. خداوند مىفرمايد:
وَإِذَا الرُّسُلُ أُقِّتَتْ[1].
«و آنگاه كه پيامبران را وقتى معين شود.»
إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ[2].
«تا آن روزى كه وقتش معلوم است.»
يَسْئَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِندَ رَبِّي لَا يُجَلِّيهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِي السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ لَاتأْتِيكُمْ إِلَّا بَغْتَةً يَسْئَلُونَكَ كَأَنَّكَ حَفِيٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَايَعْلَمُونَ[3].
«درباره قيامت از تو مىپرسند كه چه وقت فرا مىرسد. بگو: علم آن نزد پروردگار من است. تنها اوست كه چون وقتش فرا رسد آشكارش مىسازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است، جز به ناگهان بر شما نيايد. چنان از تو مىپرسند كه گويى تو از آن آگاهى. بگو: علم آن نزد خداست ولى بيشتر مردم نمىدانند.»
با تدبّر در اين آيات در مىيابيم كه ساعات هر پديدهاى به امر خداوند سبحان است چنين نيست كه خداوند متعال تنها از روز نخست آفرينش مقادير و اجلهاى پديدهها را مشخص كرده باشد، بل هموست كه هر چيزى را نيز به وقت خود به
[1]- سوره مرسلات، آيه 11.
[2]- سوره حجر، آيه 38.
[3]- سوره اعراف، آيه 187.
اجرا در مىآورَد. خداوند براى هر اجلى كتابى و نوشتهاى نهاده است چنانكه براى هر خبرى جايگاهى قرار داده.
بر اين اساس زمان وهمى خيالى نيست، بلكه قدرى مقدّر شده است، اجلى مسمّى است، و وقتى تعيين شده است، و ارادهاى برتر از همه آنها وجود دارد كه آنچه را مقدّر شده و اجل يافته و وقت پيدا كرده به اجرا در مىآورَد، چگونه اين همه مىتواند بيهوده و بر اساس هرج و مرج باشد.
احاديث نيز اين حقيقت را ياد آور شدهاند كه خداوند همان قدرتى است كه وقت و اجل را مشخص كرده. اينك برخى از اين احاديث را از نظر مىگذرانيم:
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «دانشمندى از دانشمندان يهود نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمد و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! خداى تو چه هنگام بوده است؟ امام عليه السلام فرمود: مادرت به عزايت بنشيند، چه هنگام نبوده است تا بگوئيم كى بوده است؟ خداى من پيش از پيشِ بدون پيش و پس از بعد بدون بعدى بوده است، كه غايتى نداشته و غايت آن انتهايى نداشته. غايات نزد او به مرز خود مىرسد و او نهايت هر غايتى است.[1]»
امام صادق عليه السلام مىفرمايد: «امير المؤمنين عليه السلام به ذعلب فرمود: خداى من لطيف است و با لطف توصيف نمىشود، پيش از هر چيز بوده است و گفته نمىشود چيزى پيش از او بوده- تا اين كه مىفرمايد- مكان، او را در بر نمىگيرد و وقت او را در خود جاى نمىدهد- تا اين كه مىفرمايد- وجود او بر وقت پيشى دارد و هستى او بر عدم مقدّم است و آغاز همان ازل اوست- تا اين كه مىفرمايد- ميان قبل و بعد تفاوت نهاد تا دانسته شود كه او نَه قبلى دارد و نَه بعدى... برخى را بر برخى پوشانده است تا دانسته شود كه ميان او و خلقش پوششى نيست، زمانى پرورنده بوده كه پروردهاى نبوده و زمانى خدا بوده كه پرستيدهاى نبوده است
[1]- بحارالانوار، ج 54، ص 160، روايت 94.
و زمانى عالم بوده كه معلومى نبوده است و زمانى شنوا بوده كه شنيده شدهاى نبوده است.»[1]
پس خداوند سبحان همان است كه چارچوب وقت را مشخّص مىسازد، به پديده، بعد و قبل مىبخشد.
4- در چند روز
خداوند آسمانها و زمين را در شش روز آفريد و توشه آنها را در چهار روز مقدّر فرمود و زمين را در دو روز بيافريد. اينها حاكى از آن هستند كه آفرينش در ظرفى زمانى جاى گرفته و دلالت بر آن دارد كه عنصر زمان بخشى از آفرينش است. اينك بيائيد برخى از آيات را تلاوت كنيم:
الَّذِي خَلَقَ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمنُ فَسْأَلْ بِهِ خَبِيراً[2].
«آن كه آسمانها و زمين و هر چه را در ميان آنهاست به شش روز بيافريد، آنگاه به عرض، استيلا يافت اوست خداى رحمان و درباره او از كسى بپرس كه آگاه باشد.»
قُلْ ءَإِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَندَاداً ذلِكَ رَبُّ الْعَالَمِينَ* وَجَعَلَ فِيهَا رَوَاسِيَ مِن فَوْقِهَا وَبَارَكَ فِيهَا وَقَدَّرَ فِيهَا اقْوَاتَهَا فِي أَرْبَعَةِ أَيَّامٍ سَوَاءً لِلسَّائِلِينَ* ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّماءِ وَهِيَ دُخَانٌ فَقَالَ لَهَا وَلِلْأَرْضِ ائْتِيَا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً قَالَتَا أَتَيْنَا طَائِعِينَ* فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاءٍ أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظاً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ[3].
«بگو: آيا به كسى كه زمين را در دو روز آفريده است كافر مىشويد و براى او همتايان قرار مىدهيد؟ اوست پروردگار جهانيان. بر روى زمين كوهها پديد آورد و آن
[1]- همان مأخذ، صص 165- 166، روايت 104.
[2]- سوره فرقان، آيه 59.
[3]- سوره فصّلت، آيات 9- 12.
را هر بركت ساخت و به مدّت چهار روز رزق همه را معين كرد، يكسان براى همه سائلان. سپس به آسمان پرداخت و آن دودى بود: پس به آسمان و زمين گفت: خواه يا ناخواه بياييد. گفتند: فرمانبردار آمديم. آنگاه هفت آسمان را در دو روز پديد آورد و در هر آسمانى كارش را به آن وحى كرد و آسمان فرودين را به چراغهايى بياراستيم و محفوظش داشتيم. اين است تدبير آن پيروزمند دانا.»
وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذَابِ وَ لَن يُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ يَوْماً عِندَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ[1].
«از تو به شتاب عذاب مىطلبند و خدا هرگز وعده خود را خلاف نمىكند، و يك روز از روزهاى پروردگار تو برابر با هزار سال است از آن سال كه مىشمريد.»
از آيات قرآن كريم استفاده مىشود كه مفهوم «يوم» قدر مشخصّى از زمان است خواه همچون روزهاى ما كه با طلوع و غروب خورشيد مشخص باشد و يا با رويدادى معيّن، مشخصّ شود، مثلًا هنگامى كه بعضى گفتند:
... لَاطَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ...[2].
«... ما امروز توان جالوت و سپاهيان او را نداريم...»
يا با حكمت ديگرى مشخص شده و همچون برپاداشتن داد و عدل:
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ[3].
«مالك روز رستاخيز.»
و بدين ترتيب آفرينش، زمان مشخصى دارد. خداوند سبحان در آيه شريفهاى مىفرمايد:
أَوَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنفُسِهِم مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمّىً وَإِنَّ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَكَافِرُونَ[4].
[1]- سوره حج، آيه 47.
[2]- سوره بقره، آيه 249.
[3]- سوره فاتحه، آيه 4.
[4]- سوره روم، آيه 8.
«آيا با خود نمىانديشند كه خدا آسمانها و زمين را و هر چه را ميان آنهاست جز به حق و تا مدّت و اجلى محدود، نيافريده است؟ و بسيارى از مردم به ديدار پروردگارشان ايمان ندارند.»
پس حق و اجل با آفرينش زمين و آسمان همراه بودند. آنچه از لابلاى تأمّل وجدانى و شناخت پارهاى حقائق از دانش فيزيك نوين و مهمتر از آن از لابلاى ژرف انديشى در ايات و احاديث، بر من معلوم شده اين است كه: حقيقت ابداع، آفرينش، رزق، همان حدوث، تغيير و دگرگونى است و آن حقيقت زمان است.
پس زمان يك حدث و رويداد است، ولى به لحاظ تحولات آن، لذا آفرينش آسمانها، زمين در زمانها، صورت پذيرفته است. اين دلالت بر آن دارد كه خلق، اندك اندك تحقّق يافته است، خداوند سبحان همان آفريننده، دستور دهنده و پرورنده تدبير كنندهاى كه هنوز از امر آفرينش فارغ نگشته است.
آرى! ذات آفرينش، ذات مشيت ربانى و ذات فعل الهى كه به ربوبيت تعلّق دارد، زمان ندارد، ليكن موضوع آفرينش و پديد آوردن و آنچه آفرينش و ربوبيت بدان وابسته است، از زمان برخوردار مىباشد، زيرا محدَث و مخلوق است.
و شايد نصّى كه دلالت بر آن دارد كه نخستين آفريده (اراده) نَه وزنى دارد و نَه حركتى، به همين مفهوم باشد. امام رضا عليه السلام در آنچه نوفلى از ايشان روايت مىكند مىفرمايد: «نخستين آفريده خداوند عزّوجلّ همان ابداع است كه نه وزنى دارد و نه حركتى و نه شنوايى و نه رنگى و نه حسى و دومين آفريده همان حروف بوده است كه نه وزنى دارند و نه رنگى در حالى كه شنيده مىشوند و توصيف مىشوند و نمىتوان آنها را ديد. سومين آفريده همه گونههايى است كه محسوس و ملموس و چشيدنى هستند و مىتوان آنها را ديد و خداوند تبارك و تعالى پيس از ابداع بوده است، زيرا پيش از او و همراه او چيزى نبوده است وابداع پيش از حروف بوده است و حروف جز بر خود بر چيزى دلالت ندارند.
مأمون گفت: چگونه جز برخود بر چيزى دلالت ندارند؟ امام رضا عليه السلام فرمود:
«زيرا خداوند عزّوجلّ هرگز چيزى از آنها را بدون معنا گرد نمىآورَد و هر گاه چهار، يا پنج، يا شش حرف، يا بيشتر و يا كمتر را با هم جمع كند آنها را بدون معنا جمع نكرده است و معناى آنها مخلوق است كه پيشتر چيزى نبوده است.[1]»
به نظر مىرسد اين بينش معمّاى علمى را كه ديدگاههاى نوين رياضى در آن حيران ماندهاند حل كند، زيرا دانشمندان لحظه انفجار بزرگ را در وقتى بسيار اندك مىدانند كه تقريباً به زمان صفر نزديك است و آن حاصل تقسيم ثانيه است به عددى كه در سمت راست آن چهل و پنج صفر قرار مىگيرد.
برخى از دانشمدان با انديشيدن به چنين رقمى گيج شدند تا جايى كه دو رياضيدان از بلژيك راهىِ مركز درمان بيماريهاى روانى گشتند و اين همان چيزى بود كه موجب شد ديگران پرونده آن را ببندند و آن را پايان توان عقل بشرى تلقّى كنند.
آرى! مخلوق نخستين همان مشيت وابداع است كه بهرويدادهاى ديگر شباهتى ندارد، زيرا تهى از حركت است. و در واقع خلق مشيت نسبت به رويدادى كه پس از آن مىآيد، به لحظهاى شبيه زمان صفر مىمانَد و اين تقريباً اندازه زمان بين كاف و نون در امر الهى است كه هرگاه چيزى را بخواهد با كلمه «كن» آن تحقّق مىيابد.
5- نور محمّد صلى الله عليه و آله
از احاديث شريف استفاده مىكنيم كه خداوند نخستين چيزى را كه آفريد نور محمّد صلى الله عليه و آله بود و پس از آن انوار قدسى كه از نور محمّد صلى الله عليه و آله بر گرفته شدند. شايد برخى تفسير اين حقيقت را درك نكنند، چنانكه ما تفسير بسيارى از حقايق بزرگ را درك نمىكنيم، ليكن به هر روى حقايقى هستند كه روايات مستفيضه بر آنها تأكيد
[1]- اين حديث مفصّل است و ما تنها مورد شاهد را آوردهايم و آن در كتب حديث و از جمله بحارالانوار، ج 54، ص 51 موجود است.
مىورزند و ما بايد، تا آن هنگام كه خداوند، بشر را توفيق درك حقايق و فهم مضامين حيات بخششان را عطا فرمايد، در برابر شان تسليم گرديم. اينك شمارى از اين نصوص را در اين زمينه از نظر مىگذرانيم:
الف- از امام باقر عليه السلام روايت شده است كه به جابر جعفى فرمود: «اى جابر! خدا بود و چيزى جز او نبود، نَه معلومى و نَه مجهولى. نخستين چيزى كه آفرينش آن را آغازيد اين بود كه محمّد صلى الله عليه و آله را آفريد و ما را همراه او از نور و عظمت خود خلق كرد و ما چونان سايههايى سبز در برابر او ايستاده بوديم و اين در حالى بود كه نه آسمانى وجود داشت و نه زمينى و نه مكانى و نه شبى و نه روزى و نه خورشيدى و نه ماهى، نور ما از نور خدايمان همچون پرتوى از خورشيد جدا مىشود، ما خداوند متعال را تسبيح، تقديس و تحميد مىكرديم و او را چنان كه بايد مىپرستيديم، سپس خداوند اراده نمود تا مكان را بيافريند و آن را بيافريد...
سپس ما را با آن نور در صُلْب آدم عليه السلام نهاد، اين نور همچنان از صُلبها و رحمها و از صُلبى به صُلبى ديگر منتقل مىشد و در صُلْبى جاى نمىگرفت، مگر آن كه انتقال آن مشخصّ مىشد و آن كه اين نور در صُلْب او قرار مىگرفت ارجمندى مىيافت تا آن كه به صُلب عبدالمطلب رسيد... و در اين هنگام آن نور به دو بخش تقسيم شد:
بخشى در عبداللَّه و بخشى در ابوطالب...»[1].
ب- مفضّل از امام صادق عليه السلام پرسيد: «شما، پيش از آن كه خداوند آسمانها و زمين را بيافريند، چه بودهايد؟ امام عليه السلام فرمود: مانورهايى بوديم پيرامون عرش الهى كه خدا را تسبيح و تقديس مىكرديم، تا وقتى كه خداوند سبحان فرشتگان را بيافريد و به ايشان فرمود: تَسبيح بگوئيد، آنها گفتند: پروردگارا! ما علمى نداريم وخدا به ما فرمود: شما تسبيح بگوئيد، ما تسبيح گفتيم و فرشتگان پس از تسبيح ما تسبيح گفتند. آگاه باش كه ما از نور خدا آفريده شدهايم و شيعيان ما از نورى پايينتر
[1]- بحارالانوار، ج 25، ص 17، روايت 31.