پرستيده نشد.»[1]شايد برخى از- مخالفين مذهب اهل بيت پيامبر- اعتقاد بيابند كه بداء مذهب اهل البيت عليهم السلام است. و از همين رو ادّعا كردهاند كسى كه به بداء ايمان آوَرد بر مذهب باطلى است.
شايد با مطالعه برخى مناظرههاى امام رضا عليه السلام بينشهاى اسلامى در رويا رويى با تصوّرات بشرى كه به انديشه اسلامى راه يافته بر ما هويدا گردد، زيرا معروف است كه فلسفه هندىِ مانوى، ايرانىِ زرتشتى و يونانىِ نو افلاطونى همگى در زمان مأمون عباسى به زبان عربى ترجمه شده است؛ خليفهاى كه همه انديشمندان و فلاسفه بزرگ را براى بحث با امام رضا عليه السلام گرد مىآورد. اين مناظرهها، پاسخهاى دقيقى به انديشههاى خرافىِ راه يافته و در ميان مسلمانان ترويج مىشود كه از جمله آنهاست دو مناظره حضرت رضا عليه السلام كه ما در اين جا بيان مىكنيم: اوّلى با عمران صائبى و ديگرى با سليمان مروزى بوده است.
عمران صائبى از طرفداران صائبه بود كه ستارگان را مىپرستيدند و فلسفه خاص خود را داشتند. او در ضمن پرسشهاى متعدّدى در نشستى مفصّل از امام رضا عليه السلام پرسيد: سرورم! آيا درباره خالق مرا آگاه نمىكنى، اگر او يكى بود و جز او چيزى نبود و چيزى هم همراه او نبود، آيا با آفريدن خلق دگرگونى نيافت؟
امام عليه السلام به او فرمود: او قديمى است كه با آفريدن خلق دگرگونى نيافت، ليكن خلق با دگرگون كردن خداوندى دگرگونى يافتند.
عمران گفت: ما او را به چه چيز بشناسيم؟ امام عليه السلام فرمود: با جز او.
عمران گفت: جز او كدام است؟
امام رضا عليه السلام فرمود: مشيت، نام، صفت و نظاير آن. اينها همه، ايجاد شده، آفريده و تدبير شدهاند.
[1]- همان مأخذ، ص 132، روايت 70: «ما عُبِد اللَّهُ بِمثل البداء».
عمران عرض كرد: سرورم! پس او چيست؟
امام رضا عليه السلام فرمود: او نور است. يعنى هدايتگر خلقش اعم از آسمانيان، زمينيان و تو براى من چيزى فزونتر از يكتايى او ندارى.
عمران عرض كرد: سرورم! آيا چنين نبوده است كه او پيش از آفرينش خاموشى بوده است كه سخن نمىگفته و سپس سخن گفته است؟
امام رضا عليه السلام فرمود: سكوتى در كار نيست، مگر آن كه او پيشتر سخن گفته باشد، مثل اين كه گفته نمىشود چراغ ساكتى است كه سخن نمىگويد و گفته نمىشود چراغ در آنچه مىخواهد با ما انجام دهد پرتو مىفشاند، زيرا پرتو چراغ نَه از اعمال اوست و نَه از ساختار او و آن چيزى جز خودش نيست و چون به ما پرتو فشاند ما مىگوييم: او بر ما پرتو فشانده تا جايى كه ما از او پرتو ستاندهايم و با اين بيان پاسخ پرسشت را در مىيابى[1]. امام عليه السلام توضيح مىدهد كه خداوند سبحان از ازل، ناطق بوده است و قدرت او بر نطق ذاتى است.
سليمان مروزى كه به نظر مىرسد از متأثّريان به فلسفه يونانى است هنگام بحث با امام رضا عليه السلام پيرامون بداء، متزلزل مىنمايد كه انديشهاى سامان يافته ندارد.
امام عليه السلام از او درباره اراده مىپرسد و مىفرمايد: اى سليمان! به من از اراده بگو، آيا آن فعل است يا غير فعل؟ او پاسخ داد: آرى! آن فعل است.
امام عليه السلام فرمود: پس آن ايجاد شده است، زيرا هر فعلى بايد ايجاد شده باشد.
در اين جا سليمان كه قوّت استدلال امام را چشيده بود حيران ماند و گفت: نَه فعل نيست. امام عليه السلام فرمود: آيا با او چيزى جز آن پيوسته بوده است؟[2]سليمان گفت: اراده، همان انشاء و ايجاد است.
امام عليه السلام فرمود: اى سليمان! اين همان چيزىاست كه در سخن ضرار و اصحابش بر او خرده گرفتيد و ضرار گفته بود: هر چه خداوند عزّ وجلّ آفريده
[1]- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، باب 12.
[2]- يعنى آيا با خداوند چيز ديگرى بوده است كه آن چيزى باشد و اراده چيز ديگر؟
است اعم از آسمان، يا زمين، يا دريا، يا خشكى، يا سگ، يا خوك، يا ميمون، انسان و چهارپا، همگى از اراده خداست و اين اراده خداست كه زنده مىشود و مىميرد، مىرود، مىخورد، مىآشامد، ازدواج مىكند، مىزايد، ستم مىكند، زشتكارى مىكند، كفر و شرك مىورزد، با اين اراده خلق مىكند و باز مىگرداند، و اين حد و تعريف اراده است؟[1]هنگامى كه سليمان نوميد شد و به اضطراب افتاد شروع به مغالطه كارى كرد و گفت: اراده همچون شنوايى، بينايى و علم است.
امام رضا عليه السلام فرمود: بار ديگر به اين سخن بازگشتى، اينكه به من بگو آيا شنوايى، بينايى، علم، مصنوع و ساخته شدهاند؟ سليمان گفت: خير.
امام عليه السلام فرمود: چگونه آن را انكار مىكنيد؟ يك بار مىگوييد اراده نكرده است و بار ديگر مىگوييد اراده كرده است، ليكن اين اراده ساخته او نيست؟ سليمان گفت: اين همچون سخن ماتى كه يك بار بگويم: دانسته است و يك بار ندانسته است. امام رضا عليه السلام فرمود: اينها يكى نيستند، زيرا نفى معلوم با نفى علم تفاوت دارد و نفى مراد، نفى بودن اراده است.[2]
آنچه از لابلاى اين مناظره آشكارا رخ مىنمايد اين است كه سليمان مىخواست بگويد كه اراده به اندازه قِدم خداوند قديم است، ليكن امام عليه السلام با او استدلال مىكند كه اگر اراده، قديم باشد مخلوقات نيز قديم خواهند بود، پس خداوند سبحان چگونه بوده است؟ آيا مريد بوده است يا نه؟ اگر پاسخ سليمان چنين باشد كه خداوند مريد نبوده و بعداً مريد گشته، امام مىفرمود: در اين صورت در ذات خدا تغييرى حاصل شده است و اين محال است. در اين جاست كه سليمان متوقف مىشود. اين حديث طولانى است. آنچه بايد هم اكنون مورد اشاره قرار
[1]- امام عليه السلام در اين جا مىپرسد: اراده خداوندى به چه معناست؟ آيا به مفهوم هر آن چيزى است كهبيان شد؟
[2]- عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 1، باب 13.
گيرد اين است كه «بداء» سنگ زيرين بينشهاى قرآنى است. پس ايمان واقعى به بداء و اعتقاد به اين كه خداوند عزّ وجلّ آنچه را بخواهد محو و يا اثبات مىكند و امالكتاب نزد اوست، همان گوهر اعتقادى است كه امامان اهل بيت عليهم السلام ايمان بدان را بر شيعيان خود ضرور دانستهاند.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
بخش دوّم: منابع حكمت
فصل اوّل: علم، پرتو عقل
علم در بينش قرآنى همان نور الهىاست كه واسطه ميان نفس بشرى وموجودات است، زيرا موجودات ذاتاً پرتوافشان و نورانى نيستند و انسان نيز به سان يك موجود ذاتاً نور نيستواگر چنينبود بايد هر چيز را در هر زمان مىدانست وهيچگاه چيزى از او پنهان نمىماند و اشياء نيز اگر ذاتاً نور بودند در هر زمان براى آدمى، شناخته شده مىبودند، ليكن اشياء ذاتاً تاريك هستند و انسان، ذاتاً نادان است مگر آن كه خداوند عزّوجلّ نورش را در دل هر يك از بندگانش كه خواهد بيفكند.
پس نور علمى كه خداوند سبحان آن را هرگاه كه خواهد و به ميزانى كه اراده مىكند به آدمى مىبخشد، همان عاملى است كه حقايق را به گونهاى مستقيم، شهودى و حضورى، براى انسان كشف مىكند و به ديگر سخن مىتوان گفت از ويژگيها و امتيازات علم، آن است كه اشياء را به گونهاى مستقيم ولى بىهيچ واسطهاى كشف مىكند و آدمى مىتواند در پرتو آن، پرده از پديدهها برگيرد و آنها را مشاهده كند و بلكه نزد خود حاضر گرداند. از اين جا روشن مىشود كه علم، صورت پديدهها در ذهن آدمى نيست تا پرسيده شود آيا اين صورت با آن پديدهها همخوانى دارد يا خير؟ آرى! تصوّر در انسان موجود است و او مىتواند چيزى را تصوّر، يا توّهم و يا تخيّل كند، ولى اين تصوّر و توهّم، علم به آن چيز تلقّى نمىشود. براى مثال انسان مىتواند دريايى از جيوه را تخيّل كند كه قايقى از نقره كه