بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 95

مى‌آيد كه پيامبر اكرم، اهل بيت او عليهم السلام و سخنان مؤمنان آنها را تبيين مى‌كنند و در اين هنگام است كه آدمى مى‌تواند انديشه‌هاى درست را از نادرست باز شناسد.

قرآن كريم مى‌فرمايد:الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ‌. مفهوم اين سخن آن است كه دو واژه در ميان است يكى «سماع» و ديگرى «استماع»، «سماع» آن است كه آدمى بدون توجه وتمركز به سخنى گوش دهد، ليكن «استماع» آن‌است كه آدمى با توجه و هوشيارى سخنى را گوش دهد. پس قرآن كريم به كسانى اشاره دارد كه با توجّه به سخن گوش مى‌دهند و صحيح را باز مى‌ستانند و سخن نادرست را رها مى‌كنند:

الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ اولُوا الْأَلْبَابِ‌[1].

«كسانى كه سخن را مى‌شنوند و از بهترين آن پيروى مى‌كنند، اينان همان كسانى هستند كه خداوند آنها را هدايت كرده است و اينان همان خردمندان‌اند.»

يعنى آنها همان انديشمندان و صاحبان خرد هستند، چنانكه مى‌فرمايد:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَن تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى‌ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ‌[2].

«اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد اگر فاسقى براى شما خبرى آورد تحقيق كنيد، مبادا از روى نادانى به مردمى آسيب برسانيد، آنگاه از كارى كه كرده‌ايد پشيمان شويد».

پس خداوند سبحان از بندگان مى‌خواهد كه در سخنان درنگ كنند، زيرا سخن فاسقان آدمى را جز به پشيمانى نمى‌كشاند، كه، فاسق چيزى نيست مگر همان درى كه جهل از آن مى‌آيد. قرآن كريم مى‌فرمايد:

أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنِكِرُونَ‌[3].

«يا اين كه پيامبرشان را نشناخته‌اند ولذا او را انكار مى‌كنند.»

[1]- سوره زمر، آيه 18.

[2]- سوره حجرات، آيه 6.

[3]- سوره مؤمنون، آيه 69.


صفحه 96

هنگامى كه آدمى پيامبرى را شناخت كه خداوند متعال او را فرستاده است ضرورت پيروى از او را در مى‌يابد، زيرا او از سر هوى‌ سخن نمى‌گويد و آنچه پيامبر، آن را به ارمغان آورَد از خداست و نور است و نور، همان علم است.

روايات مى‌گويند: «دشمن علم تو، هوى‌ و هوس است»، و «علم در پس پيروى از هوس، پنهان است» زيرا آدمى هنگامى كه در پس هوى‌، هوس و تمايلاتش به راه مى‌افتد در حقيقت، ميان خود و حقايق پرده‌اى ايجاد مى‌كند، امّا عقل در بسيارى اوقات با هوس ناهمسويى دارد و آدمى هنگامى كه در پى هوس روان است با عقل به مخالفت بر مى‌خيزد، او شايد هنگام سخن از حسن صفات، محاسن و ستايش از شخص او با همه وجود گوش فرا مى‌دهد، اگر چه تمامى اين ستايشها خلاف واقع باشد، در حالى كه به محض بيان معايب و بديهاى او، هر چند مطابق با واقعيت، با اعصابى مضطرب و رگهايى ور آمده و خشمگين، آن مكان را ترك مى‌كند. اينها همه از آن روست كه سخن گفتن پيرامون محاسن او با هوى‌ و هوسش همسوست و لذا صحبت از معايبش با هوى‌ و هوس او ناهمسو مى‌باشد، و از اين جهت روان شدن در پى هوى‌ و هوس، عين جهل است. در اين جا روايات، ما را از همنشينى با دوستان بد بر حذر مى‌دارد، زيرا آنها همان درى هستند كه جهل از آن مى‌آيد. اين روايات بر همنشينى با مؤمنان تأكيد مى‌ورزند، زيرا آنها يكى از درهايى هستند كه علم از آن مى‌آيد.

مؤمن بانور خداوندى مى‌نگرد

آيات قرآن كريم و احاديث شريفى كه درباره علم و عقل مى‌پردازند پرده از ويژگيهاى علم بر مى‌گيرند كه هفتاد سرباز آن را پاس مى‌دارند و نيز اين آيات و احاديث عوامل جهل را كه هفتاد پاسدار از آن نگهبانى مى‌كنند روشن مى‌سازد و هنگامى كه آدمى اين نگهبانان علم را در خود مى‌كُشد در واقع، مفهوم آن اين‌


صفحه 97

است كه كار عقل به پايان رسيده است و هنگامى كه نگهبانان جهل در آدمى از ميان بروند جهل نيز با آنان از ميان مى‌رود و ديگر باز نمى‌گردد. حديث شريفى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مى‌فرمايد: «مؤمن با نور خداوندى مى‌نگرد.»[1]، زيرا مؤمن براى راندن سپاهيان جهل، سپاهيان و نگاهبانان عقل را به كار مى‌گيرد. مسير زندگى روزمره آدمى نمونه‌هاى فراوانى دارد كه بر اساس آنها قلب مؤمن بسيارى از رويدادها را پيش از وقوع آن به آگاهى مؤمن مى‌رساند، احتمالات و توقّعات بسيارى را به او خبر مى‌دهد. او هنگامى كه چشم خويش را مى‌بندد، بدون شك قلبش همچنان بيناست و اين همان چيزى است كه امروز حسّ ششم ناميده مى‌شود و ما بسيارى اوقات با رويدادهايى روبرو مى‌شويم كه پيش از وقوع آنها با بينش قلب احساسشان مى‌كنيم.

بسيارى اوقات پيش مى‌آيد كه آدمى هنگام آهنگ خروج از خانه احساس مى‌كند كه گويى كسى دست او را گرفته و از رفتن او جلوگيرى مى‌كند، ولى هنگامى كه اين احساس را نوعى وهم يا خرافه مى‌پندارد و از خانه خارج مى‌شود با رويدادى منفى روبرو مى‌گردد، چنانكه مثلًا شخصى را مى‌بيند كه ديدن او را خوش نمى‌دارد يا به زمين مى‌خورد، يا براى او اتّفاقى مى‌افتد كه موجب ناراحتى او مى‌شود. اين مسائل و رويدادها براى مؤمن تصادفى نيست، بلكه نورى است از سوى خدا كه با آن مى‌نگرد. از همين رو هنگامى كه مى‌خواهد از خانه خارج شود و براى او چيزى پيش مى‌آيد كه موجب مى‌شود فال بد بزند آياتى از قرآن كريم را تلاوت مى‌كند و براى دفع بلا صدقه مى‌پردازد و با نورى كه خداوند به او ارمغان كرده هشيارى به كار مى‌زند و آنگاه بر خدا توكل مى‌كند و گام از خانه بيرون مى‌نهد.

خداوند سبحان انسان را از خطرهاى آينده بر حذر مى‌دارد، ولى اين به مفهوم تسليم در برابر رويدادهاى منتظره نيست، بلكه بايد با نور علم، عقل و آماده شدن‌

[1]- بحارالانوار، ج 7، ص 323.


صفحه 98

در برابر وقوع مشكلات و پرهيز به رويارويى با خطر بپردازد، زيرا عامل بيشتر مشكلات، حواس پرتى و از دست دادن خود آگاهى است و مؤمن هنگامى كه با نور خداوندى مى‌نگرد انديشه‌اش تنها در انحصار امور خير است و به همين سبب با گزينش راههاى خير اعم از پرداخت زكات اموال، دادن صدقه، يارى به نيازمندان و ديگر راههاى بى نهايت خِير، مشكلات را از خود دور مى‌كند و در اين هنگام تنها به چيزى بر مى‌خورد كه از سوى خداوند براى او خير است، زيرا خير، وزير عقل و شر، وزير جهل است، اين خداوند متعال است كه دلها و شرايط را دگرگون مى‌كند. خداوند سبحان مى‌فرمايد:

إِنَّ فِي ذ لِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ‌[1].

«همانا در اين نشانه‌هايى است براى مؤمنان آگاه.»

و «متوسّم» همان مؤمنى است كه حقيقت اشياء را مى‌بيند.

سپاهيان عقل‌

هنگامى كه به ژرفاى احاديث نبوى و امامان عليهم السلام توجه مى‌كنيم بايد جواهرات برگزيده و دُرهاى گران قيمتى را از اعماق آن با خود بيرون آوريم كه راه زندگى را براى ما ترسيم كنند و طريق رسيدن به سعادت را براى ما فراهم كنند و از آنچه موجب نگون بختى ماست دورمان دارند و سپاهيان عقل و جهل را به ما بشاناسنند و بر ويژگيهاى عاقل پرتو بيفشانند تا ما با پيروى از آن در دنيا و آخرت رستگارى بيابيم و ويژگيهاى جاهل را در برابر ما بنهند تا از آنها كناره گيريم و از عذاب دنيا و آخرت رهايى يابيم... اين سخنانِ روشنگرى است كه آفاق را در برابر ما كشف مى‌كند و درها را به روى ما مى‌گشايد تا بتوانيم خير و شر را بشناسيم و آن دو را از يكديگر جدا كنيم و به سوى انجام امور خير و فضيلت بشتابيم و از هرگونه پليدى‌

[1]- سوره حجر، آيه 75.


صفحه 99

روى گردانيم و در نتيجه از كسانى پيروى كنيم كه خداوند آنها را امام قرار داده؛ امامانى كه بايد از ايشان پيروى كنيم و دانش خود را از ايشان فرا ستانيم، زيرا علم، حيات دلها و نور ديدگان است.

شايد اين حديث شريف از امام صادق عليه السلام آنچه را ما در صدد آن هستيم آشكار سازد. اين حديث را سماعه از امام نقل مى‌كند و مى‌گويد: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم و نزد ايشان گروهى از دوستان ايشان حضور داشتند و سخن از عقل و جهل به ميان آمد. امام صادق عليه السلام فرمود:

«عقل و سپاهيان آن، جهل و سپاهيان آن را بشناسيد تا ره يابيد.»

سماعه گفت: قربانت گردم ما چيزى نمى‌دانيم، مگر آن كه تو به ما بياموزى.

امام صادق عليه السلام فرمود: همانا خداوند عزّوجلّ عقل را آفريد و آن نخستين آفريده‌اى است كه خداوند آن را از امور روحانى و از سمت راست عرش و از نور خود بيافريد. پس به او فرمود: روى كن و آن روى كرد و سپس فرمود: پشت كن و آن پشت كرد. خداوند تبارك و تعالى‌ فرمود: تو را بزرگ آفريدم و بر همه آفريدگانم ارجت نهادم. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند سپس جهل را از دريايى شور و تاريك آفريد و به او فرمود پشت كن و او پشت كرد، آنگاه به او فرمود روى آور و او روى نياورد. خداوند به او فرمود: آيا استكبار مى‌ورزى؟ و او را نفرين كرد. و آنگاه براى عقل هفتاد و پنج سپاه قرار داد و جهل چون ديد كه خداوند چگونه عقل را گرامى داشت و بدو پاداش داد دشمنى او را به دل گرفت. جهل گفت: بار خدايا! اين آفريده‌اى است همچون من، ولى تو او را ارج مى‌نهى و حمايت مى‌كنى و من ضد او هستم و قدرتى بر آن ندارم پس به من نيز سپاهى همچون او بده. پروردگار فرمود: آرى! ولى اگر پس از اين عصيان كنى تو و سپاهيانت را از رحمتم بيرون مى‌كنم. جهل گفت مى‌پذيرم و خداوند هفتاد و پنج سپاهى به او داد. از آنچه خداوند از هفتاد و پنج سپاهى به عقل داد اينها هستند:


صفحه 100

خير كه وزير عقل است و ضد آن را شر قرار داد كه وزير جهل است،

ايمان‌ كه ضد آن‌ كفر است‌

تصديق‌ كه ضد آن‌ انكار است‌

اميد كه ضد آن‌ نوميدى‌ است‌

داد كه ضد آن‌ بيداد است‌

رضايت‌ كه ضد آن‌ خشم‌ است‌

شكر كه ضد آن‌ ناسپاسى‌ است‌

طمع (به رحمت خداوند) كه ضد آن‌ يأس‌ است‌

توكل‌ كه ضد آن‌ حرص‌ است‌

مهرورزى‌ كه ضد آن‌ غرور است‌

رحمت‌ كه ضد آن‌ غضب‌ است‌

علم‌ كه ضد آن‌ جهل‌ است‌

فهم‌ كه ضد آن‌ نادانى‌ است‌

پاكدامنى‌ كه ضد آن‌ پرده‌درى‌ است‌

زهد كه ضد آن‌ تمايل (به دنيا) است‌

رفق‌ كه ضد آن‌ حماقت‌ است‌

ترس (از خداوند) كه ضد آن‌ جسارت‌ است‌

تواضع‌ كه ضد آن‌ تكبّر است‌

آرامش‌ كه ضد آن‌ شتاب‌ است‌

حلم‌ كه ضد آن‌ سفاهت‌ است‌

خاموشى‌ كه ضد آن‌ پرحرفى‌ است‌

تسليم (در برابر خداوند) كه ضد آن‌ استكبار است‌

تسليم (در برابر حق) كه ضد آن‌ زورگويى‌ است‌


صفحه 101

گذشت‌ كه ضد آن‌ كينه توزى‌ است‌

دلسوزى‌ كه ضد آن‌ سنگدلى‌ است‌

يقين‌ كه ضد آن‌ ترديد است‌

شكيبايى‌ كه ضد آن‌ بى‌تابى‌ است‌

روبرگرداندن‌ كه ضد آن‌ انتقام‌ است‌

(از گناه ديگران)

توانگرى‌ كه ضد آن‌ تهيدستى‌ است‌

تفكر كه ضد آن‌ سهو است‌

حفظ كه ضد آن‌ فراموشى‌ است‌

عاطفه‌ كه ضد آن‌ قطع پيوند است‌

قناعت‌ كه ضد آن‌ حرص‌ است‌

يارى دادن‌ كه ضد آن‌ خوددارى‌ است‌

(خصوصاً در امور مالى)

دوستى‌ كه ضد آن‌ دشمنى‌ است‌

وفادارى‌ كه ضد آن‌ نيرنگ‌ است‌

اطاعت خدا كه ضد آن‌ معصيت‌ است‌

خضوع‌ كه ضد آن‌ تجاوز است‌

سلامت‌ كه ضد آن‌ هلاكت‌

محبت‌ كه ضد آن‌ بغض‌ است‌

راستى‌ كه ضد آن‌ دروغ‌ است‌

حق‌ كه ضد آن‌ باطل‌ است‌

امانتدارى‌ كه ضد آن‌ خيانت ورزى‌ است‌

اخلاص‌ كه ضد آن‌ ناخالصى‌ است‌


صفحه 102

شهامت‌ كه ضد آن‌ كودنى‌ است‌

درك‌ كه ضد آن‌ كُند فهمى‌ است‌

شناخت‌ كه ضد آن‌ نپذيرفتن‌ است‌

مدارا كه ضد آن‌ بى پروايى‌ است‌

سلامت‌نيّت‌در غيب‌ديگران‌ كه ضد آن‌ مكرآلودى‌ است‌

پوشاندن‌ كه ضد آن‌ آشكار كردن‌ است‌

نماز كه ضد آن‌ بى‌نمازى‌ است‌

روزه‌ كه ضد آن‌ افطار است‌

جهاد كه ضد آن‌ سرباززدن‌ است‌

حج‌ كه ضد آن‌ كنار نهادن پيمان‌ است‌

نگهداشتن سخن‌ كه ضد آن‌ سخن چينى‌ است‌

نيكى به پدر و مادر كه ضد آن‌ عقوق‌ است‌

حقيقت‌ كه ضد آن‌ رياء ست‌

كار نيك‌ كه ضد آن‌ كار زشت‌ است‌

حجاب‌ كه ضد آن‌ زينت نمايى (در برابر نامحرمان) است‌

تقيه‌ كه ضد آن‌ نشر اسرار است‌

انصاف‌ كه ضد آن‌ تعصّب‌ است‌

خدمت‌ كه ضد آن‌ تجاوز است‌

پاكيزگى‌ كه ضد آن‌ پليدى‌ است‌

شرم‌ كه ضد آن‌ بى حيايى‌ است‌

ميانه روى‌ كه ضد آن‌ پا فراتر نهادن‌ است‌

آسايش‌ كه ضد آن‌ خستگى‌ است‌

آسانى‌ كه ضد آن‌ دشوارى‌ است‌