است كه كار عقل به پايان رسيده است و هنگامى كه نگهبانان جهل در آدمى از ميان بروند جهل نيز با آنان از ميان مىرود و ديگر باز نمىگردد. حديث شريفى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه مىفرمايد: «مؤمن با نور خداوندى مىنگرد.»[1]، زيرا مؤمن براى راندن سپاهيان جهل، سپاهيان و نگاهبانان عقل را به كار مىگيرد. مسير زندگى روزمره آدمى نمونههاى فراوانى دارد كه بر اساس آنها قلب مؤمن بسيارى از رويدادها را پيش از وقوع آن به آگاهى مؤمن مىرساند، احتمالات و توقّعات بسيارى را به او خبر مىدهد. او هنگامى كه چشم خويش را مىبندد، بدون شك قلبش همچنان بيناست و اين همان چيزى است كه امروز حسّ ششم ناميده مىشود و ما بسيارى اوقات با رويدادهايى روبرو مىشويم كه پيش از وقوع آنها با بينش قلب احساسشان مىكنيم.
بسيارى اوقات پيش مىآيد كه آدمى هنگام آهنگ خروج از خانه احساس مىكند كه گويى كسى دست او را گرفته و از رفتن او جلوگيرى مىكند، ولى هنگامى كه اين احساس را نوعى وهم يا خرافه مىپندارد و از خانه خارج مىشود با رويدادى منفى روبرو مىگردد، چنانكه مثلًا شخصى را مىبيند كه ديدن او را خوش نمىدارد يا به زمين مىخورد، يا براى او اتّفاقى مىافتد كه موجب ناراحتى او مىشود. اين مسائل و رويدادها براى مؤمن تصادفى نيست، بلكه نورى است از سوى خدا كه با آن مىنگرد. از همين رو هنگامى كه مىخواهد از خانه خارج شود و براى او چيزى پيش مىآيد كه موجب مىشود فال بد بزند آياتى از قرآن كريم را تلاوت مىكند و براى دفع بلا صدقه مىپردازد و با نورى كه خداوند به او ارمغان كرده هشيارى به كار مىزند و آنگاه بر خدا توكل مىكند و گام از خانه بيرون مىنهد.
خداوند سبحان انسان را از خطرهاى آينده بر حذر مىدارد، ولى اين به مفهوم تسليم در برابر رويدادهاى منتظره نيست، بلكه بايد با نور علم، عقل و آماده شدن
[1]- بحارالانوار، ج 7، ص 323.
در برابر وقوع مشكلات و پرهيز به رويارويى با خطر بپردازد، زيرا عامل بيشتر مشكلات، حواس پرتى و از دست دادن خود آگاهى است و مؤمن هنگامى كه با نور خداوندى مىنگرد انديشهاش تنها در انحصار امور خير است و به همين سبب با گزينش راههاى خير اعم از پرداخت زكات اموال، دادن صدقه، يارى به نيازمندان و ديگر راههاى بى نهايت خِير، مشكلات را از خود دور مىكند و در اين هنگام تنها به چيزى بر مىخورد كه از سوى خداوند براى او خير است، زيرا خير، وزير عقل و شر، وزير جهل است، اين خداوند متعال است كه دلها و شرايط را دگرگون مىكند. خداوند سبحان مىفرمايد:
إِنَّ فِي ذ لِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ[1].
«همانا در اين نشانههايى است براى مؤمنان آگاه.»
و «متوسّم» همان مؤمنى است كه حقيقت اشياء را مىبيند.
سپاهيان عقل
هنگامى كه به ژرفاى احاديث نبوى و امامان عليهم السلام توجه مىكنيم بايد جواهرات برگزيده و دُرهاى گران قيمتى را از اعماق آن با خود بيرون آوريم كه راه زندگى را براى ما ترسيم كنند و طريق رسيدن به سعادت را براى ما فراهم كنند و از آنچه موجب نگون بختى ماست دورمان دارند و سپاهيان عقل و جهل را به ما بشاناسنند و بر ويژگيهاى عاقل پرتو بيفشانند تا ما با پيروى از آن در دنيا و آخرت رستگارى بيابيم و ويژگيهاى جاهل را در برابر ما بنهند تا از آنها كناره گيريم و از عذاب دنيا و آخرت رهايى يابيم... اين سخنانِ روشنگرى است كه آفاق را در برابر ما كشف مىكند و درها را به روى ما مىگشايد تا بتوانيم خير و شر را بشناسيم و آن دو را از يكديگر جدا كنيم و به سوى انجام امور خير و فضيلت بشتابيم و از هرگونه پليدى
[1]- سوره حجر، آيه 75.
روى گردانيم و در نتيجه از كسانى پيروى كنيم كه خداوند آنها را امام قرار داده؛ امامانى كه بايد از ايشان پيروى كنيم و دانش خود را از ايشان فرا ستانيم، زيرا علم، حيات دلها و نور ديدگان است.
شايد اين حديث شريف از امام صادق عليه السلام آنچه را ما در صدد آن هستيم آشكار سازد. اين حديث را سماعه از امام نقل مىكند و مىگويد: در خدمت امام صادق عليه السلام بودم و نزد ايشان گروهى از دوستان ايشان حضور داشتند و سخن از عقل و جهل به ميان آمد. امام صادق عليه السلام فرمود:
«عقل و سپاهيان آن، جهل و سپاهيان آن را بشناسيد تا ره يابيد.»
سماعه گفت: قربانت گردم ما چيزى نمىدانيم، مگر آن كه تو به ما بياموزى.
امام صادق عليه السلام فرمود: همانا خداوند عزّوجلّ عقل را آفريد و آن نخستين آفريدهاى است كه خداوند آن را از امور روحانى و از سمت راست عرش و از نور خود بيافريد. پس به او فرمود: روى كن و آن روى كرد و سپس فرمود: پشت كن و آن پشت كرد. خداوند تبارك و تعالى فرمود: تو را بزرگ آفريدم و بر همه آفريدگانم ارجت نهادم. سپس امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند سپس جهل را از دريايى شور و تاريك آفريد و به او فرمود پشت كن و او پشت كرد، آنگاه به او فرمود روى آور و او روى نياورد. خداوند به او فرمود: آيا استكبار مىورزى؟ و او را نفرين كرد. و آنگاه براى عقل هفتاد و پنج سپاه قرار داد و جهل چون ديد كه خداوند چگونه عقل را گرامى داشت و بدو پاداش داد دشمنى او را به دل گرفت. جهل گفت: بار خدايا! اين آفريدهاى است همچون من، ولى تو او را ارج مىنهى و حمايت مىكنى و من ضد او هستم و قدرتى بر آن ندارم پس به من نيز سپاهى همچون او بده. پروردگار فرمود: آرى! ولى اگر پس از اين عصيان كنى تو و سپاهيانت را از رحمتم بيرون مىكنم. جهل گفت مىپذيرم و خداوند هفتاد و پنج سپاهى به او داد. از آنچه خداوند از هفتاد و پنج سپاهى به عقل داد اينها هستند:
خير كه وزير عقل است و ضد آن را شر قرار داد كه وزير جهل است،
ايمان كه ضد آن كفر است
تصديق كه ضد آن انكار است
اميد كه ضد آن نوميدى است
داد كه ضد آن بيداد است
رضايت كه ضد آن خشم است
شكر كه ضد آن ناسپاسى است
طمع (به رحمت خداوند) كه ضد آن يأس است
توكل كه ضد آن حرص است
مهرورزى كه ضد آن غرور است
رحمت كه ضد آن غضب است
علم كه ضد آن جهل است
فهم كه ضد آن نادانى است
پاكدامنى كه ضد آن پردهدرى است
زهد كه ضد آن تمايل (به دنيا) است
رفق كه ضد آن حماقت است
ترس (از خداوند) كه ضد آن جسارت است
تواضع كه ضد آن تكبّر است
آرامش كه ضد آن شتاب است
حلم كه ضد آن سفاهت است
خاموشى كه ضد آن پرحرفى است
تسليم (در برابر خداوند) كه ضد آن استكبار است
تسليم (در برابر حق) كه ضد آن زورگويى است
گذشت كه ضد آن كينه توزى است
دلسوزى كه ضد آن سنگدلى است
يقين كه ضد آن ترديد است
شكيبايى كه ضد آن بىتابى است
روبرگرداندن كه ضد آن انتقام است
(از گناه ديگران)
توانگرى كه ضد آن تهيدستى است
تفكر كه ضد آن سهو است
حفظ كه ضد آن فراموشى است
عاطفه كه ضد آن قطع پيوند است
قناعت كه ضد آن حرص است
يارى دادن كه ضد آن خوددارى است
(خصوصاً در امور مالى)
دوستى كه ضد آن دشمنى است
وفادارى كه ضد آن نيرنگ است
اطاعت خدا كه ضد آن معصيت است
خضوع كه ضد آن تجاوز است
سلامت كه ضد آن هلاكت
محبت كه ضد آن بغض است
راستى كه ضد آن دروغ است
حق كه ضد آن باطل است
امانتدارى كه ضد آن خيانت ورزى است
اخلاص كه ضد آن ناخالصى است
شهامت كه ضد آن كودنى است
درك كه ضد آن كُند فهمى است
شناخت كه ضد آن نپذيرفتن است
مدارا كه ضد آن بى پروايى است
سلامتنيّتدر غيبديگران كه ضد آن مكرآلودى است
پوشاندن كه ضد آن آشكار كردن است
نماز كه ضد آن بىنمازى است
روزه كه ضد آن افطار است
جهاد كه ضد آن سرباززدن است
حج كه ضد آن كنار نهادن پيمان است
نگهداشتن سخن كه ضد آن سخن چينى است
نيكى به پدر و مادر كه ضد آن عقوق است
حقيقت كه ضد آن رياء ست
كار نيك كه ضد آن كار زشت است
حجاب كه ضد آن زينت نمايى (در برابر نامحرمان) است
تقيه كه ضد آن نشر اسرار است
انصاف كه ضد آن تعصّب است
خدمت كه ضد آن تجاوز است
پاكيزگى كه ضد آن پليدى است
شرم كه ضد آن بى حيايى است
ميانه روى كه ضد آن پا فراتر نهادن است
آسايش كه ضد آن خستگى است
آسانى كه ضد آن دشوارى است
بركت كه ضد آن كاهش است
عافيت كه ضد آن دردمندى است
اعتدال كه ضد آن زيادهطلبى است
حكمت كه ضد آن هوس است
وقار كه ضد آن سبكى است
نيك بختى كه ضد آن نگون بختى است
توبه كه ضد آن اصرار (برگناه) است
آمرزش خواهى كه ضد آن خود فريفتگى است
خويشتن دارى كه ضد آن سستى است
دعا كه ضد آن بىاعتنايى است
پويايى كه ضد آن تنبلى است
شادى كه ضد آن غم است
الفت كه ضد آن جدايى است و
بخشش كه ضد آن بُخل است.
همه اين ويژگيها از سپاهيان عقل گرد نمىآيد مگر در پيامبر، يا جانشين پيامبر و يا مؤمنى كه خداوند قلبش را براى ايمان آزموده است...»[1]تا پايان حديث شريف كه از خلال نكات روشنگرانه آن راه حل بسيارى از مشكلات فلسفى بيرون آورده شده است و ما را به ضرورت آگاهى به بينشهاى اسلامى رهنمود مىنمايد تا آدمى در انتخاب راه خود تدبّر كند، پس اگر خير باشد سود برده است، در نتيجه در بينشهاى قرآنى، احاديث پيامبر و امامان عليهم السلام براى انسان هدايتى در رسيدن به حقيقت، نهفته است.
[1]- بحارالانوار، ج 1، ص 109، روايت 7.
فصل سوم: حدود علم
عقل و معيارهاى انديشه
در آغاز شايسته است بگويم: عقل آدمى آفريدهاى است برخوردار از امكانات قابل توجّهى نسبت به ديگر آفريدهها، ليكن همزمان، محكوم قوانين و سنتهايى است كه بايد براساس آنها ره بپيمايد و در غير اين صورت آفريدهاى بى اهميّت خواهد بود و چه بسا بارگرانى بر دوش صاحبش باشد. دقيقاً چونان شاگردى در مدرسه ابتدايى كه مىكوشد مسائل رياضى دانشگاهى را در حالى حل كند كه هنوز مسائل مرحله خود را به خوبى فرا نگرفته است. چنين شخصى به علاوه ناتوانى از حل اين گونه مسائل آنچه را هم در آغاز در مدرسه آموخته بود به تشويق و تباهى مىكشاند. يا مانند كسى كه توان او حمل وزنه يكصد كيلوگرمى است، ولى مىكوشد با يك جهش، پانصد كيلوگرم را بر دوش بكشد، غافل از اين كه در جستجوى انجام امر محالى است و در ستون فقرات خود گونهاى نارسايى جدّى به وجود خواهد آورد، تا جايى كه ديگر نخواهد توانست همان صد كيلوى نخستين را هم بر دوش حمل كند.
انسان نيز چنين است، او هرگاه بخواهد علمى را فرا بگيرد كه بالاتر از سطح عقل اوست نه تنها نخواهد توانست به اين علم احاطه يابد بل علوم گذشته خود را نيز به بوته فراموشى خواهد نهاد، زيرا در پيمودن راه تكامل بر معيارهايى،