مقدمه
در میان همه مقدسات بشر " دانش " یگانه چیزی است که همه افراد ، از هر نژادی و تابع هر طریقه و مسلکی ، آن را مقدس میشمارند و به رفعت و عظمت و تقدس آن اعتراف دارند و حتی نادانترین نادانها نیز دانش را از آن جهت که دانش است کوچک نمیشمارد و شایسته تحقیر نمیداند . محبوبیت و احترام دانش نه تنها از آن جهت است که بهترین ابزار زندگی است و در مبارزه حیاتی به انسان نیرو میدهد و توانایی میبخشد و تسلط او را بر طبیعت مستقر میسازد ، زیرا اگر چنین بود میبایست انسان با آن چشم به دانش نگاه کند که هر ابزار و وسیله کار دیگری را میبیند . تاریخ علم مقرون به رنجها و محرومیتها و مصائب و متاعبی است که دانشمندان در راه کسب علم تحمل کردهاند و زندگی مادی را بر خویش تلخ ساختهاند و اگر علاقهمندی انسان به دانش تنها به منظور رفع حوائج مادی زندگی بود پس اینهمه از خود گذشتگیها و صرف نظر کردن از عیش و لذتها و خوشیهای زندگی در راه علم
چرا ؟ پیوند علم با روح بشر بالاتر از این پیوندهای پست و حقیری است که ابتداء تصور میرود . دانش به هر اندازه که یقینیتر و شکنندهتر شک و ریب و جهالت باشد و به هر اندازه که کلیتر و عمومیتر [ باشد ] و پرده بزرگتری را بالا بزند اهمیت و مطلوبیت بیشتری دارد . در میان همه مجهولاتی که انسان آرزوی دست یافتن به آنها را دارد یک رشته از مسائل است که از این لحاظ در درجه اول اهمیت قرار دارد و آنها همان مسائل مربوط به نظام کلی عالم و جریان عمومی امور جهان و رمز هستی و راز دهر میباشد . انسان خواه از عهده برآید و خواه برنیاید نمیتواند از کاوش و فعالیت فکری درباره آغاز و انجام جهان ، مبدأ و غایت هستی ، حدوث و قدم ، وحدت و کثرت ، متناهی و نامتناهی ، علت و معلول ، واجب و ممکن و آنچه از این قبیل است خودداری کند ، و همین خواهش فطری است که " فلسفه " را برای بشر به وجود آورده است . فلسفه سراپای هستی را جولانگاه فکر بشر قرار میدهد و عقل و فکر انسان را بر روی بال و پر خود مینشاند و به سوی عوالمی که منتهای آرزو و غایت اشتیاق انسان سیر در آن عوالم است پرواز میدهد . تاریخ فلسفه با تاریخ فکر بشر توأم است ، لهذا نمیتوان یک قرن و زمان معین و یا یک منطقه و مکان معین را به عنوان مبدأ و منشأ اصلی پیدایش فلسفه در روی زمین معرفی کرد . بشر به حکم خواهش فطری خویش هر وقت و در هر جا که مجال و فرصتی برای تفکر پیدا کرده است از اظهارنظر درباره نظام کلی عالم خودداری نکرده است و تا آنجا که تاریخ میتواند نشان بدهد ، در بسیاری از نقاط جهان مانند مصر و ایران و هند و چین و یونان فلاسفه و مفکرین بزرگ ظهور کردهاند و مکاتب فلسفی مهمی به وجود آوردهاند و از دورههایی که فاصله تاریخی زیادی با ما ندارد و دست تطاول ایام نتوانسته است تمام آثار آن دورهها را محو کند کم و بیش آثار فلسفی باقی مانده است . از آثار دورههای بالنسبه قدیم از همه بیشتر و بهتر آثار نهضت عظیم علمی و
فلسفی یونان که تقریبا از دو هزار و ششصد سال قبل آغاز میشود باقی مانده است زیرا از آن وقت تاکنون فترتی که موجب محو و نابودی کلی آن آثار بشود حاصل نشده است . آن نهضت فکری که در کرانههای آسیای صغیر و یونان پدید آمد ، در اسکندریه تعقیب شد و هنگامی که حوزه اسکندریه و آتن رو به نابودی و اضمحلال کلی میرفت و ژوستی نین امپراطور روم شرقی در سال 529 میلادی دستور تعطیل دانشگاهها و بستن درهای مدارس آتن و اسکندریه را داد و دانشمندان از بیم متواری شدند و حوزههای تدریس و تعلیم به هم خورد ، در یک قطعه دیگر جهان نهضت دیگری با طلوع نیر اسلام آغاز شد و مقدمات مدنیت جدید و عمیق دیگری فراهم آمد . در اثر تشویق و تجلیلی که از طرف پیشوای عظیمالشأن اسلام و اولیاء بزرگوار دین از مقام دانش و دانشجویی شد شعله طلب علم دو مرتبه در دلها روشن گشت تا آنکه تمدن وسیع و عظیم اسلامی به وجود آمد ، رشتههای مختلف علوم تدوین و تنظیم شد ، کتابها از زبانهای مختلف و بیش از همه کتب یونانی ترجمه شد ، مدارس و دانشگاهها از نو تأسیس گشت ، کتابخانهها پدید آمد ، شهرهای بزرگ کشور پهناور اسلامی مهد علوم و محل آمد و شد محصلین گشت ، از اروپای فعلی و سایر نقاط جهان محصلین به کشورهای اسلامی اعزام شد ، تا آنکه بالاخره پس از گذشتن چند قرن ، تحول جدید اروپا پدید آمد و در عالم علم و دانش رخ داد آنچه رخ داد . ولی چیزی که از نظر تاریخ مسلم است این است که یونان قدیم نیز سرمایههای اصلی معلومات خویش را مدیون مشرق زمین است و دانشمندان بزرگ آنجا مسافرتها به مشرق کردهاند و از اندوختههای دانشمندان شرقی بهرهمند گشته و پس از عودت ، در وطن خود منتشر ساختهاند . ما نمیخواهیم در این مقدمه به معرفی فلسفه باستانی مشرق و مقدار بهرهای که یونان باستان از آن برده است و یا معرفی فلسفه ده قرن پیش اسلامی و میزان استفادهای که اروپای جدید از آن کرده است و یا به بحث در مقدار میراثی که از یونانیان به مسلمین رسید و تحولاتی که در دوره اسلامی پیدا کرد و اینکه مسلمین فلسفه یونان را به چه صورتی در آوردند و چه اندازه از خود بر آن افزودند بپردازیم ، زیرا علاوه بر اینکه اگر بنا شود از روی سند و تحقیق در این موضوعات قضاوت شود احتیاج به صرف وقتهای زیاد و نوشتن کتابهای مستقل دارد ، با موضوع کتاب حاضر ارتباط زیادی ندارد .
آنچه با کتاب حاضر نسبتا ارتباط بیشتری دارد و بعلاوه کمتر درباره آن گفتگو شده است یک معرفی اجمالی از فلسفه اسلامی از سه قرن و نیم پیش تاکنون است که متأسفانه کما هو حقه هنوز در جهان معرفی نشده است و قهرا از طرف طبقه جوان و تحصیل کردههای جدید خودمان نیز که معمولا اطلاعاتشان در این زمینهها از طرق اروپایی است توجهی که میبایست به آن نشده است . این فلسفه که موسوم است به " حکمت متعالیه " به وسیله صدرالمتألهین شیرازی مشهور به ملا صدرا را در قرن یازدهم هجری تأسیس شد و از آن به بعد محور تمام تعلیمات فلسفی در ایران تحقیقاتی بود که این دانشمند در مسائل مهم فلسفی به عمل آورده است . تحقیقات صدرالمتألهین بیشتر در فلسفه اولی و حکمت الهی است . ملاصدرا آنچه در این زمینه از قدمای یونان و بالاخص افلاطون و ارسطو رسیده بود و آنچه حکمای بزرگ اسلامی از قبیل فارابی و بوعلی و شیخ اشراق و غیر هم توضیح داده بودند یا از خود افزوده بودند و آنچه عرفای بزرگ با هدایت ذوق و قوت عرفان یافته بودند به خوبی هضم کرد و از نو اساس جدیدی را پیریزی کرد و آن را بر اصول و قواعدی محکم و خللناپذیر استوار کرد و از جنبه استدلال و برهان ، مسائل فلسفه را به صورت قواعد ریاضی درآورد که هر یک از دیگری استخراج و استنباط میشود و به این وسیله فلسفه را از پراکندگی طرق استدلال بیرون آورد . از زمان ارسطو که برخلاف نظریات استادش افلاطون قیام کرد پیوسته دو مکتب و دو مشرب فلسفی به موازات یکدیگر سیر میکرد که افلاطون و ارسطو هر یک نماینده یکی از این دو مشرب فلسفی بودند و در هر یک از دورهها هر یک از این دو مشرب فلسفی پیروانی داشتند . در میان مسلمین نیز این دو مشرب به نام " مشرب اشراق " و " مشرب مشاء " معروف بود و دو هزار سال مشاجرات فلسفی بین این دو دسته ، چه در یونان و چه در اسکندریه و چه در میان مسلمین و چه در اروپای قرون وسطی ، ادامه داشت ولی صدرالمتألهین با اساس جدیدی که از نو پیریزی کرد به این مشاجرات دو هزار ساله خاتمه داد به طوری که بعد از او دیگر مکتب اشراق و مکتب مشاء در مقابل یکدیگر معنا ندارد و هر کس که بعد از وی آمده و به فلسفه وی آشنایی پیدا کرده مشاجرات دو هزار ساله اشراقی و مشائی را خاتمه یافته دیده است . فلسفه صدرالمتألهین علاوه بر آنکه از جنبههایی بدیع و بیسابقه است ، نتیجه
زحمات هشتصد ساله محققین بزرگی است که هر یک از آنها در جلو بردن فلسفه سهیم هستند . با همه این احوال مطابق گواهی خاورشناسان متأسفانه تا الان که تقریبا چهار قرن از بدو پیدایش این فلسفه میگذرد هنوز در اروپا یک معرفی صحیحی ولو اجمالا از آن نشده است .
پروفسور ادوارد برون[1]مستشرق معروف انگلیسی متوفی در سال 1304 هجری شمسی که عمر خویش را صرف مطالعه درباره ایران و تاریخ ایران کرده است ، در جلد چهارم تاریخ ادبیات ایران میگوید : " با وجود شهرت و رواج فلسفه ملاصدرا در ایران فقط دو خلاصه سطحی و ناقص از طریقه فلسفی او در السنه اروپایی دیدهام " .
کنت گوبینو[2]چند صفحه راجع به عقاید ملاصدرا نگاشته اما معلومات او ظاهرا بالتمام از درس شفاهی معلمینش ( در ایران ) مأخوذ بوده و معلمین هم علی الظاهر اطلاع کاملی نسبت به آن عقاید نداشتهاند . گوبینو در پایان شرحی که راجع به ملاصدرا نوشته میگوید : " طریقه حقیقی ملاصدرا عینا متخذ از ابوعلی سیناست ، در صورتی که صاحب روضات الجنات راجع به ملاصدرا مینویسد : " کان . . . منقحا اساس الاشراق بما لا مزید علیه و مفتحا ابواب الفضیحة علی طریقة المشاء و الرواق " . تعریف مختصرتر ولی جدیتر و صحیحتر که از مذهب ملاصدرا نمودهاند آن است که شیخ محمد اقبال ( دکتر اقبال پاکستانی ) کرده است " .
ایضا ادوارد برون در همان کتاب مینویسد : " مشهورترین کتب ملاصدرا اسفار اربعه و شواهد الربوبیه است " .
و در پاورقی تذکر میدهد که : " کنت گوبینو در معنای " اسفار " که جمع " سفر " یعنی کتاب است اشتباه کرده و آن را[1]Edward Brawn[2]Cont Gobino
جمع " سفر " گرفته . در کتاب مذاهب و فلسفههای آسیای وسطی صفحه 81 مینویسد : ملاصدرا چند کتاب دیگر راجع به مسافرت ( سفرنامه ) نوشته است " . کتابی که مرحوم اقبال پاکستانی به زبان انگلیسی هنگام تحصیل در دانشگاه کمبریج به نام توسعه حکمت در اسلام منتشر کرده است به دست نیامد ولی قدر مسلم این است که بسیار مختصر و ناچیز بوده است . این دو نفر ( کنت گوبینو و ادوارد برون ) از مستشرقین بزرگ به شمار میروند . دانشمند متتبع مرحوم شیخ محمد خان قزوینی که خود در حدود سی سال در کتابخانههای م ختلف اروپا مشغول مطالعه بوده است و با بسیاری از خاورشناسان رابطه نزدیک و صمیمی داشته است ، در مقالهای که در مجله ایرانشهر چاپ برلین به مناسبت فوت ادوارد برون منتشر کرده و جزء " بیست مقاله " ایشان ضبط شده است درباره ادوارد برون میگوید : " مابین مستشرقین اروپا و امریکا هیچکس اینهمه زحمت درباره ادبیات ایران نکشیده است و مخصوصا به ادبیات و ذوقیات و معنویات ایران یعنی به افکار حکما و عرفا و ارباب مذاهب این مملکت این اندازه محبت خالص و صمیمی از اعماق قلب نداشته است " . ایضا در همان مقاله راجع به کنت گوبینو مینویسد : " وی از نویسندگان بسیار مشهور فرانسه است و صاحب تألیفات در مواضیع فلسفی و اجتماعی و مذهبی و تاریخی و غیره و مؤسس طریقه مخصوصی است از فلسفه تاریخ معروف به " گوبینیسم " که مخصوصا در آلمان پیروان زیاد دارد . ولی در سنوات 1271 - 1274 ( هجری قمری ) به سمت نیابت اول سفارت فرانسه در تهران و در سنوات 1278 - 1280 به سمت وزیر مختاری همان دولت در همان شهر اقامت داشته است " . چنانکه ملاحظه میفرمایید یکی از این دو مستشرق بزرگ صدرالمتألهین را تابع مکتب مشاء معرفی میکند و دیگری در مقام رد قول او به مسطورات یکی از کتب تواریخ و تراجم ( روضات الجنات ) استناد میکند ، یکی میگوید اسفار سفرنامه است ،
دیگری میگوید اسفار جمع " سفر " به معنای کتاب است و اگر این دو نفر شخصا ورق اول اسفار را مطالعه کرده بودند میدانستند که اسفار نه جمع سفر است و نه سفرنامه است . آن معلم شفاهی که ادوارد برون میگوید که به گوبینو در ایران فلسفه ملاصدرا را تعلیم میکرده است ، علیالظاهر یک نفر یهودی بوده است به نام ملا لالهزار و با کمک و معاونت او بوده که رساله گفتار دکارت را به فارسی ترجمه کرده است . گوبینو در همان کتاب در ضمن شرح حال صدرالمتألهین ، از استاد وی فیلسوف عظیمالشأن میر محمد باقر داماد به عنوان یکنفر " دیالکتیسین " ( جدلی ) یاد میکند ، و پس از آنکه رفتن ملاصدرا را به درس میرداماد به اشاره شیخ بهائی نقل میکند ، به نتیجه تحصیلات ملاصدرا نزد میرداماد اینطور اشاره میکند : " و پس از چند سال به فصاحت و بلاغتی که در او سراغ داریم رسید " . غرض ما انتقاد از روش مستشرقین نیست ، زیرا این انتظار بیجایی است از ما که از افراد ملل بیگانه توقع داشته باشیم که آنها بیایند و مثلا فلسفه و علوم یا مذهب یا ادبیات یا تاریخ ما را توضیح دهند و به جهان معرفی کنند . در زبان عربی این مثل معروف است : " ما حک ظهری مثل ظفری " یعنی هیچ چیزی مانند سرانگشت خودم پشتم را خارش نمیدهد . اگر مردمی راستی علاقهمند باشند که خود را بشناسانند و تاریخ یا ادبیات یا مذهب یا فلسفه خود را به جهانیان معرفی کنند ، تنها راهش این است که این کار بوسیله خودشان انجام بگیرد . افراد ملل بیگانه اگر فرضا با کمال بیغرضی و علاقهمندی دست به این کار بزنند بالاخره در اثر عدم آشنایی کامل گرفتار اغلاط و اشتباهات بزرگی میشوند چنانکه صدها از این اشتباهات در مورد بیان تاریخ یا معرفی آداب و عادات ساده رسمی رخ داده است تا چه رسد به " فلسفه " که تخصص فنی لازم دارد و تنها دانستن زبان و مراجعه به کتب کافی نیست . برای کسانی که به عملیات خاورشناسان اعتقاد راسخ دارند ، به عنوان نمونه این قسمت را نقل میکنیم : همین کنت گوبینو سابقالذکر که در زمان ناصرالدین شاه در ایران اقامت داشته و زبان فارسی را خوب تکلم میکرده ، در کتابی که به نام سه سال در ایران به زبان فرانسه منتشر کرده و به فارسی ترجمه شده است ، آنجا که کیفیت احوالپرسی
ایرانیان را شرح میدهد میگوید : " پس از آنکه شما و صاحبخانه و جمیع حضار نشستید شما به طرف صاحبخانه رو میکنید و میگویید آیا بینی شما فربه است ؟ صاحبخانه میگوید در سایه توجهات باریتعالی بینی من فربه است ، بینی شما چطور ؟ . . . من در بعضی مجالس دیدهام که حتی پنج مرتبه این را از یک نفر سؤال کردهاند و او پاسخ داده است و حتی شنیدم در توصیف . . . ( یکی از علمای تهران ) میگفتند که از بزرگترین خصائلش این بود که وقتی به ملاقات یکی از بزرگان میرفت نه تنها در خصوص بینی وی و متعلقان وی پرسش مینمود بلکه راجع به بینی تمام نوکرها و حتی دربان استفسار میکرد " . ملاحظه کنید که این مرد در اثر عدم آشنایی کامل به تعبیرات زبان فارسی و گمان اینکه در جمله " دماغ شما چاق است ؟ " منظور از کلمه دماغ ، بینی و منظور از چاقی ، فربهی است دچار چه اشتباهی شده و به چه صورت مسخرهآمیزی آن را نقل کرده است . قطعا کنت گوبینو در بیان این جمله غرض سوئی نداشته و تنها عدم آشنایی کامل به تعبیرات فارسی او را به این اشتباه انداخته است . وقتی که در مقام معرفی آداب و عادات رسمی این گونه اشتباهات رخ میدهد ، در مورد افکار فلسفی چه انتظاری میتوان داشت ؟ ما میدانیم در خود ایران که مهد پرورش افکار کسانی مانند بوعلی و صدرالمتألهین است ، در تمام دورهها فضلایی که مایل بودند به آن افکار آشنایی کامل پیدا کنند سالها از عمر خویش را صرف این کار میکردند ، آخر کار در میان هزاران محصل فقط افراد معدودی بودند که واقعا از عهده این کار بر میآمدند و غالبا عده آنها از عدد انگشتان یک دست تجاوز نمیکرد . بنابراین چگونه ما میتوانیم اطمینان پیدا کنیم که فلسفه ده قرن پیش اسلامی و افکار ابن سینا مثلا ، همانطور که مفهوم شاگردان خودشان بوده ، در ترجمههایی که از آنها شده است منعکس گردیده است . مقارن زمانی که صدرالمتألهین در ایران مشغول زیر و رو کردن فلسفه و ریختن