بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 155

و البته مترقب بودن و نبودن پيدايش چيزى- يك صفت ذهنى است كه- ذهن به واسطه نگران بودن و نبودن- و در حالت نگرانى به سر بردن و نبردن به شىء مى‌دهد- و چنين چيزى را وصف واقعى واقعيات نمى‌شود قرار داد- .

تنها مى‌ماند انتقال سريع از حركتى به سوى حركت ديگر- و به زبان ديگر پيدايش سريع حركتى ميان دو حركت مخالف- كه آنها را به همديگر بسته و ارتباط بدهد- و البته اين معنى يك واقعيت تازه- زائد بر واقعيت حركت نيست كه فلسفه- كه از وجود اشياء به طور كلى بحث مى‌كند- او را مورد بحث قرار دهد- و از همين جا روشن خواهد شد كه- بحث جهش ارزش فلسفى ندارد- .[آرى جهش به معناى ديگر موضوعى است فلسفى- و گذشتگان فلاسفه گفته‌اند- طفره در حركت محال است- و آن اينست كه متحرك- بى آنكه قطعه‌اى از قطعات حركت را بپيمايد- قطعه سابق وى را به قطعه لاحق پيوندد- مثلا حركتى كه مركب از ده قطعه مى‌باشد- قطعه اول را به قطعه دهم پيوند دهد- بى آنكه هشت قطعه وسطى را پيموده باشد- .

طفره محال است زيرا در مثال نامبرده- قطعه دهم داراى فعليتى است كه- امكان وى حسب الفرض در قطعه نهم مى‌باشد- و تحقق قطعه دهم بى قطعه نهم- مستلزم تحقق فعليتى است كه- پيش از خود امكان نداشته باشد- و امكانى هم كه در قطعه يكم موجود است- امكان قطعه دوم است نه دهم][1]

[1]جملات داخل[كروشه]از شهيد استاد مطهرى است .


صفحه 156

توضيح 3-

گذشتگان فلاسفه حركت را به ملاحظه مبدا- و فاعلش به حركت نفسانى و حركت طبيعى- و حركت قسرى خلاف طبيعت قسمت كرده‌اند- و چون قسمت نامبرده در حقيقت- قسمت فاعل حركت مى‌باشد نه خودش- از كنجكاوى در آن در اين مقاله خوددارى كرديم- .

توضيح 4-

چنانكه از مباحث گذشته دستگير شد- حركت كه يك واقعيت هنوزى است- اگر چه به حسب واقع سيال و قابل انقسام مى‌باشد- طبق يك نظر واقعى ديگر پيكره تمام حركت- و همچنين اجزاء حركت بعد از فرض انقسام ديگر- سيلان و قبول انقسام خود را از دست داده- تبديل به يك واقعيت خالى از امكان شده- و فعليتى محض و امرى ثابت مى‌گردد- و بديهى است در اين صورت چون امكان منتفى مى‌شود- ديگر نيازى به علت مادى نداشته- و با صورت موجود خود- تنها به دو علت فاعلى و غائى احتياج خواهد داشت- .

و از اينجا است كه- جمعى از دانشمندان علوم ماديه گفته‌اند كه- قضاوت ما به احتياج هر حادثه‌اى به علتى از اين راه است- كه اشياء را فقط با سه بعد درك نموده- و از درك بعد چهارم عاجز و زبون مى‌باشيم- و اگر چنانچه اشياء را با چهار بعد درك مى‌كرديم- احتياج به علت را نفى مى‌كرديم- .

چنانكه پيدا است مراد اين دانشمندان اين است كه- چون ما


صفحه 157

اجزاء زمان بعد چهارم را- به حسب نظر جمع نمى‌توانيم جمع كنيم- و هر جزء از زمان را- كه ركن وجود حادثه مقارن خودش مى‌باشد- پس از جزء ديگر درك مى‌كنيم- از اين روى در عموم حوادث جريان و سيلان درك نموده- هر حادثه را علت حادثه بعدى مى‌دانيم- و اگر هر چهار بعد را درك مى‌كرديم- هر حادثه را در جاى خودش بى جريان و به شكل ثابت ديده- نيازمند به علت يعنى به وقوع حادثه قبلى فرض نمى‌كرديم- پس قانون علت و معلول در حقيقت و نسبت به نظر ما- كه اشياء را با سه بعد درك مى‌كنيم ارزش دارد- و گر نه اشياء يعنى حركات به حسب واقع دانه‌هاى ريزند- كه پهلوى هم چيده شده‌اند- و هيچگونه ارتباط و اتصالى به همديگر ندارند- كه حاجت به علت را ايجاب كند- .

با تامل كافى در اطراف اين سخن روشن خواهد شد- كه بناى وى به دو نظريه استوار است- اول تركب ماده و انرژى از اجزاء- و ما در بحثهاى گذشته بيان كرديم كه- اين بحثهاى فلسفى هيچگونه ارتباطى به تركب نامبرده ندارد- .

دوم اينكه علت منحصر است به علت مادى- و ما در مباحث علت و معلول ثابت كرديم كه- غير از علت مادى و صورى دو علت ديگر داريم- كه هيچ حادثه‌اى را از آنها استغنا نيست- و آنها علت فاعلى و علت غائى مى‌باشند- .

[چكيده مسائل اين مقاله]

مسائلى كه در اين مقاله به ثبوت رسيده- به شرح زير مى‌باشد


صفحه 158

1-ما نسبتى به نام امكان داريم- .

2-امكان نيازمند به فعليتى است كه آنرا نگه دارد- .

3-هر فعليتى فعليت ديگر را از خود مى‌راند- .

4-در هر واحد خارجى به جز يك فعليت- فعليتهاى ديگر جزء ماده هستند- .

5-حامل امكان شىء ماده آن است نه صورتش- .

6-با پيدايش فعليت امكان آن از ميان مى‌رود- .

7-ماده جسمانى امكان صور غير متناهى را دارا است- .

8-ماده به واسطه امكان- به دورى و نزديكى متصف مى‌شود- .

9-نسبت و رابطه ميان موجود و معدوم محال است- .

10-ميان امكان و فعليت شىء فاصله نيست- .

11-حركت مكانى اينست كه- نسبت مكانى جسم تبدل و سيلان پيدا كند- .

12-امكان و فعليت- وجود و عدم تدريجى در حركت بهم آميخته هستند- .

13-هر تغير تدريجى در يكى از صفات جسم حركت است- .

14-جهان طبيعت مساوى حركت است- .

15-حركت مستلزم تكامل است- .

16-حركت بى غايت نمى‌شود- .

17-حركت مطلوب بالذات نمى‌شود- .

18-متحرك با حركت خود تكامل مى‌پذيرد- .


صفحه 159

19-قانون عمومى جهان طبيعت تحول و تكامل است- .

20-جوهر انواع طبيعيه متحرك است- .

21-اعراض جوهر نيز به تبع آن متحركند- .

22-هر پديده جوهرى قطعه حركتى است كه- از قطعه‌هاى قبلى و بعدى خود منفصل نيست- .

23-حركتهاى ديگر محسوس را حركت در حركت بايد دانست- .

24-غايت حركت جوهرى تجرد از ماده است- .

25-وجود سكون در جهان وجود نسبى است- .

26-حركت به دو معنى است قطعيه و توسطيه- و هر دو معنى موجودند- .

27-زمان مقدار حركت مى‌باشد- .

28-به عدد حركات موجوده جهان مى‌توان زمان فرض كرد- .

29-زمان ساخته وجود جهان طبيعت است- و پيش از آن و پس از آن محال است تحقق داشته باشد- .

30-در ميان اجزاء زمان يك نوع تقدم و تاخر ثابت است- .

31-يكى از اسباب سنجش سرعت و بطوء حركت زمان است- .

32-زمان از سنخ خود اول و آخر ندارد- .

33 حركت شش چيز لازم دارد- .

34-جهش در حركت به معنى حقيقى محال است- و جهش به معنائى كه اخيرا تفسير مى‌شود موضوعى فلسفى نيست- .


صفحه 160

35-حركت تقسيمى نيز از ناحيه علت فاعلى خود- به حركت نفسانى و حركت طبيعى و حركت قسرى دارد


صفحه 161

پاورقى مربوط به صفحه 12

اين صفت وجودى همان است كه در فلسفه- به نام قوه يا امكان استعدادى ناميده مى‌شود- در مثال بالا صفحه 12 كتاب گفته مى‌شود كه- سه متر پارچه اين قوه و استعداد را دارد كه پيراهن بشود- و يا سه متر پارچه بالقوه يك پيراهن است- و يا گفته مى‌شود وجود يك پيراهن از اين پارچه ممكن است- و اما پنجاه سانتيمتر در ده سانتيمتر- اين قوه و استعداد را ندارد و بالقوه يك پيراهن نيست- وجود پيراهن از آن ممكن نيست- .

اين ماده يعنى سه متر پارچه- الان در حالت ساده خاصى است- كه به حسب آن حالت نام پارچه به خود گرفته- و الان اين استعداد و شايستگى را دارد كه- حالت خاص و شكل خاص و صورت خاص پيدا كند- و به حسب آن حالت و صورت نام پيراهن به خود بگيرد- پس همين الان يك رابطه و نسبت خاصى- بين ماده اين پارچه سه مترى- كه بالفعل موجود و حاضر است- و بين شكل پيراهن كه بالفعل موجود نيست وجود دارد- و البته اين رابطه بين پارچه پنجاه سانتيمترى- و بين شكل پيراهن و يا بين يك تخته چوب- و شكل و حالت پيراهن موجود نيست- حكما نام اين رابطه وجودى را قوه- يا استعداد يا امكان استعدادى گذاشته‌اند- .

در اينجا چند مطلب[1]است كه بايد به آن اشاره كنيم- 1-اولا نظام اين عالم تنها نظام تاثير و تاثر نيست- باب تاثير و تاثر باب خاصى است كه- نام آن را علت و معلول گذاشتيم عليت تاثير بود- و اگر عليت در زمينه شىء معينى بود- آن شىء نيز تاثرى همراه داشت- يعنى علت مؤثر بود و معلول اثر- و اگر علت اثر خود را به غير مى‌داد- آن غير هم تاثر پيدا مى‌كرد- مثل تاثير حرارت و نور خورشيد در زمين- و تاثير حرارت آتش در آب- علاوه بر نظام تاثير و تاثر يك نظام ديگرى هم هست كه- نظام قوه و فعل

[1]فقط به يك مطلب اشاره شده است گويا استاد شهيد در نظر داشته‌اند مطالب ديگرى را به اين پاورقى بيفزايد ولى متأسفانه فرصت نيافته‌اند به همين جهت اين پاورقى را در آخر مقاله آورديم.


صفحه 162

يا نظام شدن است- يعنى اينكه يك ماده‌اى از حالتى به حالت ديگر در آيد- و چيزى را كه ندارد واجد شود- و يك ماده‌اى استعداد پذيرفتن حالتى را داشته باشد- و به آن حالت نائل شود- .

البته ممكن است تاثير و تاثر- و عليت و معلوليت و فعل و انفعال- مبدا و منشا رسيدن شىء از قوه به فعل بشود- يعنى او را زودتر به فعليت برساند- ولى در مرتبه قبل كه علتى مى‌خواهد در موضوعى تاثير كند- بايد در موضوع استعداد پذيرفتن آن اثر وجود داشته باشد- و اگر نه هر علتى در هر معلولى نمى‌تواند تاثير كند- پس از جهتى قوه بر تاثر مقدم است- و از جهت ديگر تاثر بر قوه مقدم است- زيرا بسيار اتفاق مى‌افتد كه يك علت و يك تاثير- يك ماده را مستعد پذيرفتن يك صورت مى‌نمايد- و به اصطلاح علت اعداد و معد واقع مى‌شود- .

پس نظر ما به علت و معلول از جنبه تاثير و تاثر است- و نظر ما به قوه و فعل- از جنبه شدن و رسيدن از حالتى به حالتى است- گو اينكه بين اين دو يك نوع رابطه‌اى بر قرار است- .

در نظر فلاسفه جديد ديده نمى‌شود كه- باب قوه و فعل را از باب علت و معلول مجزا كنند- ولى فلاسفه قديم اين دو را از يكديگر جدا مى‌كنند- نه تنها به اين دليل كه قدما- عليت را اعم از عليت ايجابى و اعدادى مى‌دانند- بلكه از آن جهت كه جنبه عليت مطلقا حتى اعدادى- با جنبه امكان و فعليت دو تا است- همان طورى كه باب امكان و ضرورت- با باب امكان و فعليت دو باب است- .

به عقيده اين حكما- عليت خاصيت فاعل و مؤثر و اقوى است- و قوه و استعداد شان ماده و اضعف است- شىء از آن جهت كه كامل است مؤثر است- و از آن جهت كه ناقص و ضعيف است بالقوه و مستعد است- .

نبايد اشتباه كرد كه- قوه و استعداد نفس تاثر شىء از علت نيست- بلكه معنايى است كه تا موجود نباشد ماده متاثر نمى‌شود- و احيانا بعد از تاثير