است- .
8-ما دو اشكال داريم يكى اثبات ماده در مقابل صورت- و يكى اثبات قوه به عنوان عرض و محمول ماده- .
9-بحث از وراثت و كروموزومها- به مناسبت مثال سيب و انار- .
10-رابطه ماده و صورت بيرون از وجود آن دو نيست- و اگر نه بايد يا ماده باشد و يا صورت و يا عرض- .
11-آيا حامل استعداد ماده اولى است يا ماده ثانيه است- يعنى آيا نسبت مستقيما بين ماده المواد است- و هر صورتى و صور نسبت به يكديگر- جنبه شرطيت يا رفع مانعيت دارد- و يا نسبت مستقيما بين صور است- و شك نيست كه صور با هم نسبت دارند- ولى اگر اثبات ماده و استعداد شد- ناچار بايد نسبت امكان استعدادى را- مستقيما بين ماده اولى و هر صورتى دانست- .
12-اين نسبت عجيب اين فرق را با ساير نسبتها دارد كه- با تحقق طرف دوم يعنى صورت از بين مىرود- بر خلاف ساير نسبتها مثل نسبت بين زيد و قيام- كه تابع تحقق و فعليت طرفين است- و مطابق عبارت متن تا وقتى به وجود خود- وجود واقعى يا انتزاعى مىتواند ادامه بدهد- كه صورت محقق نشده- .
13-از مطلب بالا شايد بشود به مطلب شماره 11 پى برد- كه آيا رابطه بين ماده اولى و صورت بعدى است- و يا بين صورت قبلى و صورت بعدى- .
14-علت اينكه هيولى را جوهر فرض كردهاند اين است كه-
محل ندارد و دليلى در دست نيست- كه هر جوهرى اقوى وجودا از عرض است- .
15-علت لزوم فرض هيولى به عقيده همان برهان- قوه و فعل است و خلاصه اينكه مطلق نقص- مثل معلول نسبت به علت مناط قبول نيست- .
16-آيا اين مقاله فقط مىخواهد اثبات قوه و امكان بكند- بدون هيولى البته اين قوه يا عين صورت است- يا عين ماده يا عارض ماده- اگر عين صورت باشد معنايش انكار هيولى است- و اگر عين ماده باشد عين اثبات هيولى است- ولى عين ماده اگر باشد- با معدوم شدنش در حين تحقق صورت سازگار نيست- .
17-عله المتغير متغير و عله الثابت ثابت... رجوع شود به حاشيه نورى - .
18-بحث از آنى و زمانى- .
19-حركت در حركت- .
20-آيا همان طورى كه امكان ذاتى- فكر اصالت ماهوى بود و ما رد كرديم- امكان استعدادى نيز همين طور است- .
21-آيا بنا بر اينكه در ناقص- و كاملهاى قوس صعودى ناچاريم فرض ماده قابل بكنيم- نمىتوانيم فرض هيولى را- مغنى از فرض امكان استعدادى بگيريم- و استعداد را عين ذات هيولى بدانيم- ظاهر اين است كه اين مطلب تا اندازهاى مبتنى است- بر نظريه اينكه آيا صور عارضه بر ماده- ايجاد كننده استعدادند يا موانع و اضداد بعضى- دون بعضى و ظاهر اين است كه فرض ايجاد استعداد
فرض غلطى است- و امر دائر است بين فرض مانعيت و فرض سنخيت- و شايد بشود اين دو را به هم بر گردانيد- .
22-آيا امكان ذاتى ماهوى و امكان استعدادى- كه لازمه عدم امكان استعدادى امتناع استعدادى است- با هم منافاتى ندارد- .
23- صدرا در يكى از فصول اسفار مىگويد- حركت مثل حدوث مفهومى نسبى است- آيا مىتوان گفت كه حركت از معقولات ثانيه است- و آيا بنا بر اينكه از معقولات ثانيه است- نظير وجود است يا نظير امكان- .
24-زمان و حركت و مقوله يك چيز است- .
25-مسافت به دو معنا اطلاق مىشود- يكى به معناى فاصل بين دو نقطه- كه مجموعا در آن موجود است و يكى به معناى ما فيه الحركه- .
26-هر حركت زمانى دارد- و جسم از هر نظر كه ساكن است زمان ندارد- ما براى سكون هم زمان قائليم و مىگوئيم يك ساعت سكون- ولى فرق است بين سكون مقابل حركت كه تجرد است- و زمان ندارد و بين سكونهاى نسبى- رجوع شود به مقاله عربى آقاى طباطبائى - .
27-هر حركت زمانى دارد- همان طورى كه هر جسم مقدارى دارد- و ما براى سنجش زمانها واحدى وضع كردهايم- همان طورى كه براى مقادير واحدى وضع كردهايم- .
28-مىگويند زمان بدايت و نهايت ندارد- و اين با اين نظريه كه هر حركت زمانى دارد سازگار نيست- زيرا بعض
حركات ابتدا و انتها دارد- مگر آنكه بعضى زمانها را فرع بر ديگرى بدانيم- و يك زمان اصلى و زمانهاى فرعى قائل شويم- .
29-آيا رابط حادث به قديم طبيعت فلك است در نظر صدرا - چرا آيا اين مربوط به مطلب بند بالا نيست- .
30-بشر و اصل تغيير- .
31-تركيب ماده و صورت- .
32-قوه و فعل و هيولى- .
33-هيولا به معناى اعم- .
34-نظريه خلع و لبس ابن سينا و راه ما بر ابطال آن- رجوع شود به اسفار ج 1 ص 247- .
35-تركيب عرض و موضوع از نظر ابن سينا - .
36-تركيب عرض و موضوع از نظر صدرا - .
37-صور نوعيه- .
38-بحث از صور نوعيه در قديم از ماده و قوه در جديد- .
39-قوه از جسم بيرون نيست مستقل هم نيست- پس يا عرض است يا صورت- .
40-اختلاف اشراق و مشاء در اين باب- با اختلاف مادى و روحى فرق دارد- .
41-نظريه تركيب انضمامى- ناشى از امتناع اتحاد دو موجود است- .
42-تكامل از نظرهاى مختلف- .
43-امكان استعدادى- .
44-تركيب انضمامى با وحدت ماهيت منافات دارد- .
45-حركت نمود نيست حركت از عوارض وجود است
[يادداشتهاى تفصيلى]
1-...تركيب يا اعتبارى است يا حقيقى- آنجا كه تركيب اعتبارى است وحدت هم اعتبارى است- و آنجا كه تركيب حقيقى است وحدت هم حقيقى است- على هذا شكى نيست كه- اگر تركيبى از ماده و صورت داشته باشيم- آن تركب اتحادى است و على هذا- ماده و صورت دو موجود علىحده و مستقل نيستند- بلكه صورت عبارت است از- حالت متحول شده ماده قبلى و حالت فعلى دو اعتبار دارد- به يك اعتبار صورت است و به يك اعتبار ماده- به آن اعتبار كه صورت است فعليت است- و به آن اعتبار كه مستعد پذيرفتن صورت ديگرى است- ماده است و اين جز با فرض حركت معقول نيست- و خود دليلى است بر حركت در جوهر- .
2-قول به جوهريت هيولى در مقابل صورت- با نظريه كون و فساد سازگار است- نه با نظريه تكونات تدريجى-[1]زيرا بنا بر كون و فساد همواره با پيدايش صورتى- صورت سابق از بين مىرود- و البته بايد جوهرى فرض كرد كه با هر دو صورت موجود است- ولى با نظريه
[1]و بلكه از آن طرف بايد گفت كه تنها با فرض حركت در جوهر است كه مىتوان تركب جسم از هيولا و صورت را فرض كرد كه شيء واحد به وحدت حقيقيه از يك نظر بالفعل و از يك نظر بالقوه باشد .
تكونات تدريجى- فرض هيولى و جوهر مستقل ضرورت ندارد- و شايد بتوان قبول هيولى را- به عنوان جوهر علىحده مستقل از طرف صدر المتالهين - غفلتى از او محسوب داشت- .
3-به هر حال ماده و صورت دو جزء طولى هستند نه دو جزء عرضى- و بلكه دو مرتبه از حركت هستند- و بدون اين فرض معنا ندارد- و نمىتوان به هر يك جداگانه اشاره حسى كرد- و فقط با اشاره عقلى است كه- هر كدام را مستقلا مىتوان مورد اشاره قرار داد- مثلا مىبينيم كه از مس آفتابه ساخته شده است- يعنى به ماده مس حالتى و شكلى و صورتى داده شده- كه فائده معين و اثر معين و خاصيت معين بر او مترتب است- و همين مس را مىتوان به صورت ديگرى در آورد- تا خاصيت ديگرى داشته باشد- و هم مىتوان ماده ديگرى غير از ماده مس را- به صورت آفتابه- يا ساير صورى كه مس به آن صورتها در مىآيد در آورد- از اينجا دو نكته استفاده مىشود- يكى اينكه ماده مس غير از صورت آفتابهاى است- به دليل اينكه اين ماده ممكن است به صورت ديگرى در بيايد- و اين صورت نيز در ماده ديگرى موجود شود- دوم اينكه هر مادهاى به هر صورتى در نمىآيد- مثلا ماده چوب را به صورت پيراهن- و يا ماده پارچه را به صورت آفتابه نمىتوان در آورد- پس يك رابطه خاصى بين ماده مس و ماده طلا- و آهن و بين صورت آفتابه هست- كه آن رابطه بين ماده پارچه و صورت آفتابه نيست- در صنايع هميشه بهترين مادهها را- براى صنعت انتخاب مىكنند و امر واضحى است كه- هر ماده به درد هر كارى نمىخورد- و در ميان چيزهايى كه به درد كارى مىخورند- بعضيها بهتر از بعضى ديگر
است- .
اين مثالها مثالهاى صناعى بود[1]در صنعت- هيچگاه صنعتگر صورتى به مادهاى افاضه نمىكند- و در حقيقت صنعتگر از صورت موجود در ماده- و خواص مترتب بر آن صورت بهترين استفادهها را مىكند- و به عبارت ديگر ماده و صورت موجود را استخدام مىكند- ولى در مركبات طبيعى و حقيقى- در حقيقت و واقع صورتى افاضه مىشود- و خاصيتى كه نبود پيدا مىشود- .
4-آيا اين استعداد چيست- و حامل استعداد ماده المواد است- و آيا بنا بر حركت جوهريه- مىتوان وجود ماده المواد را اثبات كرد- بلكه تنها با حركت جوهريه- ماده المواد فرض معقولى دارد- و اگر استعداد و قوه را امرى موجود در مقابل ماده بدانيم- پس فعليت را نيز مىتوانيم- امرى ديگر در مقابل صورت بپنداريم- .
5-بايد موضوع وراثت و كروموزومها را- به مناسبت مثال تخم سيب و انار مورد بررسى قرار داد- .
6-ارتباط ماده و صورت بعدى زائد بر ذات آن دو نيست- البته بنا بر حركت همينطور است- ولى بنا بر كون و فساد بايد گفت- زائد بر ذات آن دو است و امكان استعدادى- موجود منضم به ماده و صورت نيست- اين نيز فقط با فرض حركت قابل تصور است- و بر فرض كون و فساد بايد گفت منضم به آن دو است- و الا بايد يا ماده
[1]و همين مثالهاى صناعى بيشتر اسباب اشتباه مىشود و آدمى خيال مىكند همان طورى كه گفته شد ماده غير از صورت است و اينكه امكان استعدادى نيز حقيقى است خلاصه همان دو نتيجه گذشته آيا آقاى طباطبائى نيز مثل شيخ در اشتباه.