بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 247

اطلاق كردند- قوه به اصطلاح مشهور فلسفى يك معنايش همين است- كه امروز به همان معنى اطلاق مى‌شود- در فيزيك مثلا به حرارت قوه گفتند- و حتى به طبيب از آن جهت كه در او مبداى براى علاج هست...- .

بعد چون ديدند فلاسفه كه صاحب قوه- به معناى قدرت يا شدت قدرت- همواره چنين نيست كه بايد فاعل باشد- بلكه او از آن جهت كه داراى اين قوه هست- ممكن است فاعل بالفعل باشد- و ممكن است فاعل بالفعل نباشد- پس اين قوه مناط امكان فعل است- و آنكه داراى قوه است و مبدا فعل و حركت است- مبدا امكان فعل است- يعنى از براى او امكان فعل عدم فعل است- پس اسم قوه روى امكان گذاشتند- و هر چيزى كه وجودش در حد امكان بود- گفتند وجودش در حد قوه است- و از اين جهت امكان قبول را قوه انفعاليه ناميدند- به موازات اينكه امكان فاعليت را قوه فاعليه مى‌ناميدند- بعد اتمام و اكمال يا انقضاء اين قوه را فعل ناميدند- و گفتند كه اين قوه به فعليت رسيد- سرش اينست كه چون در معناى مشهور- به مبدا افعال قوه مى‌گفتند- و به خود آن افعال كه آثار آن قوه بودند- به حق و حقيقت فعل گفته مى‌شد در اينجا كه- لفظ قوه را از مبدا فعل به مبدا انفعال انتقال دادند- به آن چيزى كه نسبتش با مبدا انفعال- نظير نسبت فعل است به قوه فعل و فعليت گفتند- هر چند به حقيقت فعل نيست بلكه انفعال است- و بسا هست كه قوه اطلاق مى‌شود- براى كمال و جودت و شدت انفعال- .

بعد مهندسين...- و گاهى در قدرت اين شبهه پيش مى‌آيد


صفحه 248

كه لازمه قدرت... - .

بعدها شيخ در ضمن كلمات خود- با دو تقرير بافاصله در مقام اثبات سابقه ماده- براى هر حادثى بر مى‌آيد از راه امكان- و البته در كلام شيخ تا اندازه‌اى بين امكان ذاتى- و امكان استعدادى خلط شده- و ظاهرا تا زمان شيخ اصطلاح امكان استعدادى معمول نبوده- و حتى جمله فارابى نيز دلالت ندارد- و اين مطلب منشا اشكالاتى بر بيان حكما شده- و يا منشا شده كه عقيده متكلمين- در باب ثبوت معدومات تقويت شود- مثل آنچه در محصل آمده- و از طرفى منشا بحث عظيم ديگرى شده- راجع به نحوه وجود مواد ثلاث- كه آيا وجود عينى دارند يا ذهنى- و به غلط آن بحث را به اتباع اشراق و مشاء نسبت داده‌اند- و در خود شفا و اشارات بحثى از نحوه وجود مواد ثلاث- تا آنجا كه من به ياد دارم نيست- و اين بحث منجر به بحث عالى معقولات ثانيه- به اصطلاح فلسفى شده- و شايد تنها معقولات ثانيه منطقى- سابقه قبل از شيخ داشته باشد تامل شود 63- در صفحه 162 حاشيه شفا مى‌گويد- و هذا الامكان هو القوه الاستعداديه- و هى لا يكون الا لما فيه نقصان فى القابليه او الفاعليه - ظاهر اينست كه مقصود اينست- اگر فاعل تام الفاعليه و قابل تام القابليه بود- فعليت قهرا حاصل است پس امكان در جايى است كه- يا فاعل ناقص باشد يا قابل به طريق منع الخلو- و مقصود اين نيست كه اگر مثلا فاعل ناقص القابليه بود- و قابل تام القابليه در قابل امكان استعدادى نيست- .


صفحه 249

64- آخوند در صفحه 162 حاشيه شفا مى‌گويد- امكان ذاتى و امكان استعدادى هر دو شريكند- در اينكه به معناى لا ضرورت وجود و عدمند- و چيزى كه هست امكان ذاتى حال ماهيت من حيث هى هى- و منشا وى نفس ماهيت است به اعتبار وجود مطلق- خواه ماهيت شخصى و خواه ماهيت كلى- ولى امكان استعدادى حال موجود شخصى است- به حسب كيفيت استعدادى- كه منشا قرب و بعد به كمال وجودى است - پس امكان به اين معنى- حظى از وجود دارد نظير اعدام ملكات- بر خلاف آنچه شيخ اشراق و پيروانش گمان كرده‌اند- امكان ذاتى و امكان استعدادى مشترك لفظى نيست- و بنا بر اين برهان معروف- هر حادثى مسبوق به ماده و مده است- برهان شيخ يا قبل از شيخ رجوع شود ناتمام نيست- چيزى كه هست بعد از تفتيش معلوم مى‌شود كه- مصداق اين امكان يا موصوف به اين امكان- بايد امر وجودى باشد- زيرا مخصصات مكانى و زمانى بر او عارض مى‌شود- .

شايد اين بيان آخوند جزء بيانهاى جامع وى باشد- .

65-از بيان آخوند در حاشيه شفا - ذيل صفحه 165 و 166 معلوم مى‌شود كه- براى قوه انفعاليه نيز مثل قوه فاعله- قوه و فعليتى فرض مى‌كند كه- فاعل بالفعل و فاعل بالقوه و قابل بالفعل و قابل بالقوه- مى‌گويد صبى مراهق كه قوه قريبه دارد به رجليت بالقوه رجل است- ولى منى بالقوه قوه رجليت را دارد - روى اين حساب نمى‌شود گفت كه- حامل همه قوه‌ها و امكانها هيولاى اولى است- بلكه هيولاى ثانيه است هيولاى اولى- بالقوه همه قوه‌ها و


صفحه 250

استعدادها را دارد نه بالفعل- اگر اين حساب درست باشد خيلى از اشكالات رفع مى‌شود- روى اين حساب همان طورى كه بين ذات حق- و موجودات اين عالم سلسله مراتبى از فاعليت هست- لكن متناهى بين هيولاى اولى و موجودات اين عالم- سلسله مراتبى غير متناهى هست- از قابليتها و قوه‌ها و استعدادها- .

66- در صفحه 166 حاشيه شفا مى‌گويد- هيولا اگر متصور به صورتى شد- مانع و عائق مى‌شود از بعضى صور صور عرضيه- مثلا صورت منويه- مانع و عائق است از هر صورت جماديه ديگر- ولى همين صورت از آن جهت كه ناقص الجماديه است- و ضعيف الوجود معد هيولا است- براى قبول صورت بالاتر و كاملترى- تا برسد به آنجا كه قابل صورت عقل فعال بشود- و اين باب عظيمى است از حكمت- كه مورد غفلت عظيمى از جمهور واقع شده- بعد مى‌گويد هر اندازه اقوى تحصلا باشد- اكثر فعلا و اقل انفعالا است- و هر چه اضعف وجودا باشد- اكثر انفعالا و اقل فعلا است- و از اين جهت ذات بارى مبدا كل است- و هيولاى اولى چون در ذات خود در نهايت ابهام است- و فاقد كل صور و فعليات است- در او قوه جميع اشياء است نه استعداد جميع اشياء- زيرا استعداد قوه قريبه است- كه به سبب صورت خاصه پيدا مى‌شود- فلا استعداد للهيولى الا لصوره ما- و انما يستعد لشىء خاص لاجل لحوق صفه خاصه بها- فهى فى ذاتها محض القوه لكل شىء- و محض الاستعداد لشىء ما مطلقا - .

67- صدرا در حاشيه شفا صفحه 173- بعد از بحث از معانى امكان و رفع بعضى اشكالات مى‌گويد- فاعلم هذه


صفحه 251

الدقائق فانها نافعه جدا- و لا تجدها مجتمعه فى غير هذا الشرح الا فى كتبى- مع لواحق و متفرعات هى العمده الوثقى- و النور الاسنى و الحكمه العليا و المعرفه القصيا - .

68-ما چند مطلب راجع به امكان استعدادى داريم- 1-فرق بين قوه و استعداد به عقيده آخوند - .

2-آيا امكان ذاتى و استعدادى يك حقيقت‌اند يا دو حقيقت- .

3-آيا امكان استعدادى امرى وجودى و قابل شدت- و ضعف و موجوديت و معدوميت است- و سازگار شدن اين معنى با واحد بودن- معناى امكان ذاتى و استعدادى- .

4-شبهه تسلسل امكانات بنا بر موجود بودن آنها- .

5-معناى كلام آخوند كه- امكان استعدادى عين صفتى است كه در ماده و هيولا است- مثل صحن دار و سعه حوض- و اينكه امكان استعدادى يك صفت زائد نيست- حاشيه شفا ص 173- .

69-در مقدمه اين جلد به سبك فلسفه در امروز- كه تاريخى فكر مى‌كنند نه موضوعى- و فلسفه تبديل به تاريخ فلسفه شده- و آن هم آنچه ديده مى‌شود رجز است و حاشيه اشاره شود- .


صفحه 252

1-مراد از امكان كه در اينجا گفته مى‌شود- غير از امكانى است كه در مبحث مواد ثلاث گفته مى‌شود- چه آنكه مراد از امكان در مبحث مواد ثلاث- لا اقتضائيت شىء است نسبت به وجود و عدم- و مراد از امكان در بحث ما- امرى است وجودى كه لازم است اثبات آن- .

2-اين مسئله از مسائل فلسفيه است- يعنى راه اثبات وجود چيزى به نام قوه و استعداد- يا امكان تنها برهان عقلى است- و از تجربه نمى‌توان به اثبات آن نائل شد- چه آنكه نهايت چيزى كه از تجربه استفاده مى‌شود- اينست كه همواره از تخم سيب مثلا- سيب درست مى‌شود نه چيز ديگر- و نيز از غير تخم سيب سيب به دست نمى‌آيد- ولى دلالت اين مطلب بر اينكه- بايد در تخم سيب چيزى باشد به نام استعداد- از حيطه تجربه خارج است- .

3-راجع به مثال چوب و پيراهن- ممكن است كسى مناقشه كرده بگويد- ما مطمئن نيستيم كه از چوب نمى‌توان پيراهنى ساخت- ممكن است روزى به قدرت علم- از چوب نيز پيراهن ساخته شود جواب اينكه- اگر از ماده چوب چيزى به شكل پيراهن ساخته شود- پيراهن نخواهد بود بلكه شبيه پيراهن است- و اگر ماده چوب را


صفحه 253

به پارچه تبديل كرده- و بعد پيراهن بسازيم از مورد بحث خارج است- زيرا كه مراد ما اينست كه- چوب بلا واسطه صلاحيت پيراهن شدن ندارد- و در موردى كه مى‌گوئيم از تخم سيب مثلا- انار به دست نمى‌آيد مراد اينست كه- بلا واسطه امكان ندارد- ولى بعد از طى مراحلى امكان آن مورد انكار نيست- .

4-آيا اين قوه امكان امرى است وجودى يا نه- اگر نيست چگونه منشا امرى وجودى مى‌گردد- و اگر وجودى است آيا غير از صورت فعليه ماده مستعد است- يا همان است و به عبارت ديگر- آيا صورت نوعيه تخم سيب و استعداد سيب شدن- دو واقعيت خارجيه است يا يك واقعيت- اگر يك واقعيت باشد- چطور مى‌شود كه هم قوه باشد هم فعليت- اين حرفى است كه در مقام رد شيخ اشراق گفته شده- و ما قبل از اينكه به اين سخن بپردازيم- لازم است كه از سنخيت بين قوه و فعل- و فاعل و فعل گفتگو كنيم- .

5-حكما براى موجودات عالم ماده دو رشته علل قائلند- يكى رشته علل عرضى كه در سطح عالم ماده واقع است- و ديگر رشته علل طولى كه بايد گفت- در عمق عالم ماده واقع است- و واجب الوجود در رشته علل طولى است- مراد از علل عرضى معدات- و از علل طولى علل فاعليه و مفيضه صور است- در اصطلاح حكما هر وقت علت و معلول گفته مى‌شود- نظر به رشته علل طولى دارند- و از رشته علل عرضى به قوه و فعل تعبير مى‌كنند- بر عكس ماديين كه از علت و معلول- غير از رشته عرضى را كه ما قوه و فعل مى‌ناميم نظر ندارند- .


صفحه 254

6-سنخيت بايد دانست كه- از هر علتى معلول خاصى صادر مى‌شود- زيرا كه لازم است بين علت و معلول سنخيتى بر قرار باشد- به دليل اينكه اگر بين علت و معلول سنخيتى نباشد- لازم آيد يكى از دو امر- يا آنكه از هر علتى هر معلولى صادر شود- و يا اينكه از هيچ علتى هيچ معلولى صادر نشود- در غير اين دو صورت ترجيح بلا مرجح لازم مى‌آيد- و واضح است كه دومى- از هيچ علتى هيچ معلولى صادر نشود- انكار عليت و معلوليت است و اولى نيز باطل است- چه آنكه مستلزم گتره بودن عليت و معلوليت است- و جا دارد سؤال شود كه- چرا معلول علت نشد و علت معلول- لذا است كه پس از اعتراف به قانون علت و معلول- چاره نيست از اينكه ملتزم شويم كه- براى هر علتى معلول خاصى است- و اين همان معنى الواحد لا يصدر منه الا الواحد است 7-تمهيد اشكالى- خارجات محمول بر دو قسم يا سه قسم است- 1-آنها كه انتزاع مى‌شوند از جهت وجودى و كمال شىء- .

2-آنها كه انتزاع مى‌شوند از جنبه عدمى و نقص و نفاد شىء- 3-يا از ماهيت عليت فاعلى انتزاع مى‌شود از جهت وجود- و كمال شىء علت- و ممكن است بگوئيم كه قابليت قوه- از خارجات محمولى است كه- انتزاع مى‌شود از جهت نقص و فقدان شىء- و اگر اشكال شود كه چيزهايى كه استعداد ندارند نيز- داراى جنبه عدمى هستند مثلا همان طور كه تخم سيب- صورت نوعيه سيب را فاقد است- سنگ هم فاقد است و گفته مى‌شود كه- تخم سيب قابل است كه