شفا - در اينكه اطلاق تقدم بر اقسام تقدم- متفاوت به اوليت باشد ترديد مىكند- ولى تصريح مىكند كه- معناى مشترك متقدم و متاخر در همه اقسام- در متقدم اولى از متاخر است و مىگويد- عدم تفكيك اين دو معنا اسباب اشتباه بعضى شده- .
24- آخوند در حاشيه شفا صفحه 155 مىگويد- تقدم رتبى ممكن است به حسب ترتيب طبعى باشد- و ممكن است وضعى و صناعى باشد- مثل ترتيب كلمات و الفاظ در كلام- و ممكن است اتفاقى باشد مثل صفوفى از انسانها- .
25- آخوند در حاشيه شفا صفحه 155 مىگويد- اطلاق تقدم بالشرف بر سبيل تغليب است- نور شديد و نور ضعيف ظلمت شديد و ظلمت ضعيف- .
26-در شفا قوه و فعل را فصل دوم تقدم و تاخر قرار داده- با اعتراف به اينكه- خود قوه و فعل از عوارض موجود بما هو موجود است- .
1-اگر فرض كنيم- واقعيات عينى متباينات بالذات بوده باشند- شدت و ضعف و همچنين تقدم و تاخر معنى ندارد- پس شدت و ضعف و تقدم و تاخر- خارج از هويت اعيان خارجيه نيست- و مقوم ذات آنها است و بايد گفت كه تقدم و تاخر- يك رابطه واقعى بين وجودات و موجودات است- به طورى كه رابطه عين مرتبطين است- .
2-ممكن است فرق گذاشت در يادداشت بالا- بين شدت و ضعف و تقدم و تاخر و گفت كه شدت ضعف- دليل وحدت تشكيكى حقيقت شديد و ضعيف است- به خلاف تقدم و تاخر- .
3-به قول صدر المتالهين تعريف شيخ - در مقام بيان جامع سبق منقوض است به سبق زمانى- و به قول ما منقوض است به اينكه- در ترتيب طيفى بعيد و ابعد واحد ملاك هستند- يعنى به قول او تعريف جامع نيست- و به قول ما تعريف مانع نيست- و همچنين منقوض است به نور شديد و ضعيف- مگر آنكه گفته شود تقدم بالشرف است- و همچنين منقوض است به عدد 8 و 9 مثلا- كه بايد عدد 9 قبل از 8 باشد- .
4-در تقدم و تاخر اولا سلسله و ترتيب معتبر است- و در امور بلا ترتيب تقدم و تاخر نيست- ثانيا سنجش با چيزى در آن معتبر
است- ثالثا تقدم و تاخر از محمولات بالضميمه نيست- كه متقدم و متاخر در ذات خود از يكديگر- غير متقدم و متاخر باشند و به واسطه عرضى- تقدم و تاخر متصف به تقدم و تاخر بشود- كه نفس تقدم و تاخر از حاق ذات آنها انتزاع مىشود- .
5-اينكه مىگويند در تشكيك ما فيه التفاوت- گاهى غير از ما به التفاوت است يعنى چه- .
6-اينكه در مقاله مىگويد- هر جا دو چيز را به يك سومى نسبت دهيم و در نسبت...- مقصود از سوم همان ملاك و ما به الاشتراك است- و آيا در ترتيب طبعى آن سوم خود آن مبدا محدود است- يا انتساب به آن مبدا محدود- .
7-اساسا ترتيب و تقدم و تاخر اعداد از يكديگر- از كداميك از اقسام سبق است
مقاله دوازدهم وحدت و كثرت
وحدت و كثرت اگر چنانچه به ادراكات و افكار ساده خود رسيدگى كرده- و توجه بنمائيم خواهيم ديد كه- پس از ادراك واقعيت جهانى خارج مقابل معقوليت- يكى از روشنترين قضايائى كه تصديق مىكنيم اين قضيه است- پديدههاى بسيارى در جهات هست- .
و قضيه ديگرى است كه- همان بسيار كثير از يكىها آحاد پيدا شده است- .
و با زبان ديگر مفهوم وحدت و كثرت را ادراك نموده- تصديق مىكنيم كه اين دو مفهوم در خارج مصداق دارند- و موجودند و با تعبير ديگر- مطلق موجود به دو قسم واحد و كثير منقسم مىشود- يعنى چنانكه مىگوئيم هر موجودى كه فرض شود- يا امكان دارد يا فعليت- و هر موجودى كه فرض شود يا علت است و يا معلول- همچنين مىتوانيم بگوئيم- هر موجود يا واحد است و يا كثير- پس به عهده فلسفه است كه از وحدت و كثرت نيز بحث كند- .
درست است كه ما در بيشتر احوال بجز وحدت و كثرت كمى- يك و چند كه عدد و واحد عددى است- به چيز ديگرى توجه نداريم- ولى با كمى دقت روشن خواهد شد كه- منشا اين توهم
آن است كه- سر و كار زندگى مادى ما با جزئيات و انقسامات ماده است- كه وحدت و كثرت عددى دارند- .
و گر نه به همين وحدت و كثرت كه ما از آنها مفهومى روشن- و نزديك به مفهوم انقسام و عدم انقسام مىفهميم- در كليات نيز هست در حالى كه خاصيت آنها در كليات- جز خاصيت وحدت و كثرت عددى است- زيرا وحدت عددى عين كثرت عددى نيست- چه نمىشود گفت يك فرد از انسان ده فرد است- ولى وحدت كلى با كثرت عددى جمع مىشود- چنانكه مثلا انسان يك نوع است- و عين صدها هزار فرد است- .
و از همين جا فهميده مىشود كه هر وحدت وحدت عددى نيست- بلكه وحدت عددى يكى از افراد وحدت مىباشد- يعنى وحدت و بالمقابله كثرت اقسامى دارند- .
از بيان فوق نتيجه گرفته مىشود كه- 1-دو صفت عمومى به نام وحدت و كثرت در خارج داريم- .
2-وحدت و كثرت اقسامى دارند
انقسامات وحدت و كثرت
تقسيم-1 وحدت و كثرت از راه نوع وجود مىشود منقسم شوند- زيرا وجود شىء يا جزئى است و در خارج- و يا كلى است و در ذهن- و جزئى يا با ماده موجود است مانند يك يا چند درخت- و يا بى ماده مانند يك يا چند موجود مجرد- و كلى نيز يا نوع است و يا