بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 34

بطور كلى راههاى بشر به خدا شناسى سه نوع است- الف راه دل يا راه فطرت- ب راه حس و علم يا راه طبيعت- ج راه عقل يا راه استدلال و فلسفه- البته دو راه اخير هر كدام- به راههاى زيادى منشعب مى‌گردد- و بعدا توضيح خواهيم داد

راه دل يا راه فطرت

مى‌گويند خدا شناسى فطرى هر آدمى است- يعنى هر آدمى بمقتضاى خلقت- و ساختمان اصلى روحى خود خدا را مى‌شناسد- بدون اينكه نيازى به اكتساب- و تحصيل علوم مقدماتى داشته باشد- .

لازم است در اينجا توضيحى داده شود- برخى از مدعيان فطرى بودن خدا شناسى- مقصودشان از اين مطلب فطرت عقل است- مى‌گويند انسان بحكم عقل فطرى بدون اينكه- نيازى به تحصيل مقدمات استدلالى داشته باشد- به وجود خداوند پى مى‌برد- توجه به نظام هستى و مقهوريت و مربوبيت موجودات- خود بخود و بدون اينكه انسان بخواهد استدلال كند- اعتقاد بوجود مدبر و قاهر را- در انسان به وجود مى‌آورد- همچنانكه در همه فطرياتى كه در اصطلاح منطق- فطريات ناميده مى‌شوند مطلب از اين قرار است- .

ولى مقصود ما از عنوان بالا فطرت عقل نيست- مقصود ما فطرت دل است فطرت دل يعنى- انسان بحسب ساختمان خاص روحى خود- متمايل و خواهان خدا آفريده شده است- در انسان خداجوئى و خداخواهى و خداپرستى- بصورت يك غريزه نهاده شده است- همچنانكه غريزه جستجوى مادر- در طبيعت كودك نهاده شده است- .

اين غريزه به صورت غير مستشعر- در كودك وجود دارد- او مادر را مى‌خواهد و جستجو مى‌كند- بدون آنكه خود بداند و بفهمد كه- چنين خواهش و ميلى در او وجود دارد- و بدون آنكه در سطح شعور ظاهرش- انعكاسى از اين ميل و خواهش وجود داشته باشد- مولوى عينا همين تشبيه را آورده است- آنجا كه مى‌گويد-همچو ميل كودكان با مادرانسر ميل خود نداند در لبان
همچو ميل مفرط هر نو مريد سوى آن پير جوان بخت مجيد


صفحه 35

جزء عقل اين از آن عقل كل استجنبش اين سايه زان شاخ گل است
سايه‌اش فانى شود آخر در او پس بداند سر ميل و جستجو
- .

ديگرى مى‌گويد-چندين هزار ذره سراسيمه مى‌دونددر آفتاب و غافل از آن كافتاب چيست
- غريزه خداخواهى و خداجوئى- نوعى جاذبه معنوى است- ميان كانون دل و احساسات انسان از يك طرف- و كانون هستى يعنى مبدا اعلى و كمال مطلق از طرف ديگر- نظير جذب و انجذابى كه- ميان اجرام و اجسام موجود است- انسان بدون آنكه خود بداند- تحت تاثير اين نيروى مرموز هست- .

گوئى غير اين من يك من ديگر نيز- در وجود او مست‌تر است- و او از خود نوايى و آوازى دارد-به قول نظيرى نيشابورى -غير من در پس اين پرده سخن سازى هست
راز در دل نتوان داشت كه غمازى هست
بلبلان گل ز گلستان به شبستان آريد
كه در اين كنج قفس زمزمه‌پردازى هست
تو مپندار كه اين قصه بخود مى‌گويم
گوش نزديك لبم آر كه آوازى هست
-حافظ مى‌گويد-در اندرون من خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغا است
- .

دانشمندان روانشناس و روانكاو- در قرن اخير به اين حقيقت پى برده‌اند- كه انسان در ماوراء شعور ظاهر خويش- شعورى مخفى دارد- گوئى در پس اين من ظاهر- من پشت پرده‌اى وجود دارد- چيزى كه هست برخى از اين دانشمندان- چنين فرض كرده‌اند كه عناصر من پنهان- همه از شعور ظاهر به باطن گريخته- و تغيير شكل داده‌اند- ولى برخى ديگر به اصالت شعور باطن- ايمان و اعتراف دارند شعور اخلاقى- شعور هنرى شعور علمى همچنين شعور مذهبى- روان انسان را اصيل و ناشى از سرشت او مى‌دانند- .

آن نقطه اصلى كه راه اهل عرفان را- از راه فلاسفه جدا مى‌كند همين جا است- عرفا از آنجا كه به نيروى عشق فطرى- ايمان و اعتقاد دارند در تقويت اين نيرو مى‌كوشند- معتقدند كه كانون احساسات عالى الهى قلبى را- بايد تقويت كرد- و موانع رشد و توسعه آنرا بايد از ميان برد- و به اصطلاح بايد قلب را تصفيه كرد- و آنگاه با مركب نيرومند و راهوار- و سبك بال عشق بسوى خدا پرواز نمود- اما فلاسفه و متكلمين از راه عقل و فكر- و استدلال مى‌خواهند شاهد


صفحه 36

مقصود- و گمشده و مطلوب خود را كشف كنند- عارف مى‌خواهد پرواز كند و برسد- فيلسوف مى‌خواهد سر به جيب تفكر فرو برد- و حضور او را در انديشه خود احساس مى‌كند- عارف مى‌خواهد ببيند و فيلسوف مى‌خواهد بداند- عبادات در شرع مقدس براى پرورش اين حس است- و لا اقل يكى از فلسفه‌هاى عبادات اين است- .

امروز دانشمندان زيادى هستند كه- به وجود چنين احساس و شور- و عشق و جنبشى در عمق روح آدمى كه- او را به خداى لا يزال پيوند مى‌دهد ايمان دارند- .

ما اگر بخواهيم بدانيم- آيا چنين احساسى در آدمى هست- دو راه در پيش داريم- يكى آنكه خودمان شخصا و عملا دست به آزمايش- در وجود خودمان و ديگران بزنيم- ديگر اينكه ببينيم دانشمندانى كه- سالهاى دراز در زمينه روان آدميان- از جنبه مسائل معنوى مطالعاتى داشته‌اند- چه نظر داده‌اند- قدماى ما از طرق استدلالى- و اشراقى وجود چنين عشقى را در سراسر موجودات- و از آن جمله انسان اثبات مى‌كردند- و علماى امروز تجربيات روانى را- دليل بر اين مطلب مى‌گيرند- .

از جمله اين دانشمندان-دانشمند معروف الكسيس كارل - صاحب كتاب انسان موجود ناشناخته است- وى در باره دعا مى‌گويد- دعا پرواز روح است بسوى خدا-[1]و هم او مى‌گويد گفته‌اند كه- در عمق وجدان شعله‌اى فروزان است- انسان خود را آنچنانكه هست مى‌بيند- از خودخواهى‌اش حرصش گمراهى‌اش- از غرور و نخوتش پرده بر مى‌دارد- براى انجام تكاليف اخلاقى رام مى‌شود- براى كسب خضوع فكرى اقدام مى‌كند- در همين هنگام سلطنت پر جلال آمرزش- در برابر او پديدار مى‌گردد- .[2]

از جمله اين دانشمندان ويليام جمز است- وى مى‌گويد هر قدر انگيزه و محرك ميلهاى ما- از عالم طبيعت سرچشمه گرفته باشد- غالب ميلهاى ما و آرزوهاى ما- از عالم ماوراء طبيعت سرچشمه گرفته- چرا كه غالب آنها با حسابهاى مادى- و عقلانى جور در نمى‌آيد-[3]هم او مى‌گويد

[1]رساله نيايش ترجمه على شريعتى .

[2]رساله نيايش ترجمه على شريعتى .

[3]كتاب دين و روان ترجمه مهدى قائنى .


صفحه 37

من بخوبى مى‌پذيرم كه- سرچشمه زندگى مذهبى دل است- و قبول هم دارم كه فرمولها- و دستور العمل‌هاى فلسفى- مانند مطلب ترجمه شده‌اى است- كه اصل آن بزبان ديگرى باشد- .[1]

هم او مى‌گويد عموما معتقدند كه- ايمان خود را بر پايه‌هاى فلسفى محكم ساخته‌اند- و حال آنكه مبناى فلسفى بر روى ايمان قرار دارد - .[2]

پاسكال كه بقول مرحوم فروغى - محبت را برتر از عقل مى‌داند و بنياد علم و اعتقاد را- بر اشراق قلبى قرار مى‌دهد مى‌گويد- به وجود خدا دل گواهى مى‌دهد نه عقل- و ايمان از اين راه به دست مى‌آيد- و هم او مى‌گويد دل دلائلى دارد كه- عقل را به آن دسترس نيست - .[3]

برگسون نيز به نقل مرحوم فروغى معتقد است- به دو نوع ديانت و دو نوع اخلاق- و براى هر يك از دو نوع- مبدا و سرچشمه خاص قائل است سافل و عالى- مبدا سافل صلاح هيئت اجتماعيه است- و مبدا عالى فيضى است كه از عالم بالا مى‌رسد- در باره آن نوع ديانت كه از مبدا عالى- سرچشمه مى‌گيرد مى‌گويد- آن همان مايه دانشى است كه در جانوران- غريزه و در انسان عقل را به وجود مى‌آورد- از آن مايه دانش در انسان قوه اشراقى- به وديعه گذاشته شده كه در عموم- به حال ضعف و ابهام و محو است- ولى ممكن است كه قوت و كمال يابد- تا آنجا كه شخص متوجه شده كه- آن اصل اصيل در او نفوذ دارد- مانند آتشى كه در آهن نفوذ و آنرا سرخ مى‌كند- به عبارت ديگر اتصال خود را به مبدا در مى‌يابد- و آتش عشق در او افروخته مى‌شود- هم تزلزل خاطرى كه از عقل- در انسان رخ كرده مبدل به اطمينان مى‌گردد- هم علاقه‌اش از جزئيات سلب شده- به طور كلى به حيات تعلق مى‌گيرد- عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از او است - .[4]

يكى از دانشمندان روانشناس معاصر كه- به اصالت حس دينى در عمق

[1]همان مدرك .

[2]همان مدرك .

[3]سير حكمت در اروبا جلد 2 صفحه 14.

[4]سير حكمت در اروبا جلد 3 صفحه 321.


صفحه 38

وجدان بشر معتقد است- يونگ شاگرد معروف و مبرز فرويد است- وى نظريه استاد خويش را- مبنى بر اينكه احساس مذهبى- يك احساس مادى عقب رانده شده- تغيير شكل داده‌اى است رد كرد- و معتقد باصالت اين حس گرديده- ميان او و استاد در اين زمينه نامه‌ها- مبادله شده است كه در برخى كتب مسطور است- .

اينشتاين دانشمند معروف عصر ما- بيان جالبى در اين زمينه دارد- وى در مقاله‌اى كه از او- تحت عنوان مذهب و علوم نقل شده- بحثى در اين زمينه مى‌كند- و پس از اينكه مدعى مى‌شود- محرك مذهبى در همه مردم يكسان نيست- و از بعضى كتب مذهبى مانند توراه و انجيل - از لحاظ طرز معرفى خدا انتقاد مى‌كند مى‌گويد-يك عقيده و مذهب ثالث- بدون استثناء در بين همه وجود دارد- گر چه با شكل خالص يكدست- در هيچكدام يافت نمى‌شود- من آن را احساس مذهبى آفرينش يا وجود مى‌دانم- بسيار مشكل است اين احساس را- براى كسى كه كاملا فاقد آن است توضيح دهم- به خصوص كه در اينجا ديگر بحثى- از آن خدا كه به اشكال مختلف تظاهر مى‌كند نيست- در اين مذهب فرد كوچكى- آمال و هدفهاى بشر و عظمت و جلالى كه- در ماوراى امور و پديده‌ها در طبيعت- و افكار تظاهر مى‌نمايد حس مى‌كند- او وجود خود را يك نوع زندان مى‌پندارد- چنانكه مى‌خواهد از قفس تن پرواز كند- و تمام هستى را يك باره- بعنوان حقيقت واحد در يابد[1]- .

در قرآن مجيد و آثار قطعى- پيشوايان بزرگ اسلام دلايل زيادى هست- بر اينكه مسئله فطرى بودن دين- و توجه به خدا سخت مورد توجه بوده است- ظاهرا قرآن كريم اولين كتابى است كه- اين مسئله را طرح كرده است- و اكنون پس از چهارده قرن مى‌بينيم- دانش بشرى آنرا تاييد مى‌كند- .

نظر به اينكه توضيح و تفسير اين آيات- خصوصا با توجه به كلماتى كه- از رسول اكرم و خاندان پاكش- در توضيح و شرح آن آيات رسيده- دامنه سخن را زياد بسط مى‌دهد- و از حوصله اين كتاب خارج است- ما در اينجا تنها به نقل برخى آيات- و دو سه جمله از پيشوايان دين اكتفا مى‌كنيم و مى‌گذريم- 1-فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً- فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا- 2-أَ فَغَيْرَ دِينِ اللّٰهِ يَبْغُونَ- وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ

[1]رجوع شود به رساله«دنيائى كه من مى‌شناسم»صفحه 53.


صفحه 39

3-اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللّٰهِ- أَلاٰ بِذِكْرِ اللّٰهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُرعد آيه 28- .

4-وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي- فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً- طه آيه 124 5-فَذَكِّرْ إِنَّمٰا أَنْتَ مُذَكِّرٌ- غاشيه آيه 21 6-سَبَّحَ لِلّٰهِ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ- حديد حشر صف آيه اول- .

7-وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ- ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ- أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قٰالُوا بَلىٰاعراف 172- .

8-وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ- .

9-

:فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه- ليستادوهم ميثاق فطرته- و يذكروهم منسى نعمته- و يحتجوا عليهم بالتبليغ- و يثيروا لهم دفائن العقول نهج البلاغه خطبه اول- .

10-

:ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا- و اخترعهم على مشيته اختراعا- ثم سلك بهم فى طريق ارادته- و بعثهم فى سبيل محبته صحيفه سجاديه دعاوى اول- .

بحث در دلالت هر يك از اين آيات- و كلمات بر مدعاى ما طولانى است- از مطالعه تفاسير اين آيات- و شروح اين كلمات مطلب روشن مى‌شود

راه حس و علم يا راه طبيعت

به عبارت ديگر راه مطالعه در خلقت- اين راه نيز به نوبه خود به سه راه منشعب مى‌شود- 1-از راه تشكيلات و نظاماتى كه- در ساختمان جهان به كار رفته است- .

2-از راه هدايت و راهنمائى مرموزى كه- موجودات در مسير خويش مى‌شوند- .

3-از راه حدوث و پيدايش عالم- .

1-تشكيلات و نظامات:

مطالعه احوال موجودات نشان مى‌دهد كه- ساختمان جهان و ساختمان واحدهائى كه- اجزاء جهان را تشكيل ميدهند حساب شده است- هر چيزى جائى دارد- و براى آن جا قرار داده شده است- و منظورى از اين قرار دادنها در كار بوده است- .

جهان درست مانند كتابى است كه- از طرف مؤلف آگاهى تاليف شده است- هر جمله و سطر و فصلى محتوى- يك سلسله معانى و مطالب و منظورهائى است- نظمى كه در كلمات و جمله‌ها- و سطرها به كار برده شده است- از روى دقت خاصى است و هدف را نشان مى‌دهد- .


صفحه 40

هر كس تا حدودى مى‌تواند- خطوط و سطور كتاب خلقت را بخواند- و يك سلسله معانى از آنها درك كند- و قصد و فكر مؤلف آن را دريابد- هر كسى مى‌تواند نظامات حكيمانه- و آثار و علائم بكار رفتن تدبير و اراده را- در كار خلقت روشن استنباط كند- هر چند درس ناخوانده و بيابانى باشد- ولى البته اگر كسى با علوم طبيعى- آشنائى داشته باشد به تناسب معرفتش به اين امور- نظامات و آثار و علائم وجود و حكمت و تدبير را- در كار خلقت بيشتر ادراك مى‌كند- .

قرآن كريم با اصرار و ابرام- بى نظيرى افراد بشر را به مطالعه- در خلقت و ساختمان موجودات- به منظور شناختن خداوند سوق مى‌دهد- و همچنين در كلمات پيشوايان دين كه- نمونه‌اش خطبه‌هاى نهج البلاغه - و توحيد مفضل و برخى دعاها- و برخى احتجاجات ائمه اطهار است- عنايت فوق العاده‌اى به اين مطلب شده است- نظر به اينكه ذكر اجمالى چندان مفيد نيست- و تفصيل و تشريح از حدود اين كتاب خارج است- ما از ذكر آيات و خطب و احاديث و دعوات- و احتجاجات مربوطه صرف نظر مى‌كنيم- و به وقت ديگر موكول مى‌نمائيم- .

مسلما براى عامه مردم- بهترين راه شناساندن خداوند همين راه است- اكنون مى‌خواهيم ببينيم كه چگونه است كه- تشكيلات و نظامات ساختمان موجودات- بر وجود خداوند عليم و حكيم دلالت مى‌كند- .

جواب اين پرسش روشن است- همان طورى كه اصل پيدايش يك اثر- بر وجود نيروى مؤثر دلالت مى‌كند- صفات و خصوصيات آن اثر نيز مى‌تواند- تا حدود زيادى آئينه و نشان دهنده- صفات مؤثر بوده باشد مثالى ذكر كنيم- ما افراد انسان مستقيما از محتويات ضمير- و افكار و انديشه‌ها و ملكات اخلاقى- و روحى يكديگر آگاه نيستيم و نمى‌توانيم آگاه باشيم- بديهى است كه نه من مى‌توانم- مستقيما ضمير شما را بخوانم- و بلا واسطه از نيت و صفات اخلاقى شما- آگاه گردم و نه شما مى‌توانيد- مستقيما از ضمير من آگاه شويد- ولى در عين حال تا حد زيادى- به محتويات ضمير يكديگر پى مى‌بريم- بدون آنكه كوچكترين ترديدى به خود راه دهيم- .

ما در باره شخص معينى اعتقاد علمى پيدا مى‌كنيم- و او را به عنوان عالم مى‌شناسيم به چه دليل- به دليل آثار قولى و كتبى كه از او ديده‌ايم- ما يكى را فقيه ديگرى را حكيم- سومى را رياضى‌دان چهارمى را اديب ميدانيم- چرا براى اينكه از اولى سخنان و نوشته‌هاى فقهى- و از دومى سخنان و نوشته‌هاى حكمى- و از سومى رياضى و از چهارمى ادبى شنيده و ديده‌ايم- بحكم سنخيتى كه لازم است ميان اثر و مؤثر بوده باشد- امكان ندارد كه از


صفحه 41

فاقد علم سخنان علمى- و يا از كسى كه فقط فقيه است- سخنان منظم فلسفى و رياضى و ادبى- و يا از كسى كه فقط حكيم است- آثار فقهى يا رياضى صادر شود- مثلا هيچيك از ما كه صاحب جواهر را مى‌شناسيم- شك نداريم كه او فقيه بزرگى بوده است- و حال آنكه او را نديده‌ايم- و اگر هم مى‌ديديم نمى‌توانستيم مستقيما- از ضمير او آگاه شويم- اما كتاب جواهر او دليل قاطعى است- بر اينكه مؤلف آن فقيه بزرگى بوده است- .

ممكن است كسى بگويد قطع و علمى كه- ما در اينگونه مسائل داريم باين معنى نيست كه- هيچگونه احتمال خلافى در كار نيست- بلكه باين معنى است كه احتمال خلاف- در حساب احتمالات آنقدر ضعيف است كه- هيچ عقل سليمى آنرا بحساب نمى‌آورد- احتمال خلافى كه در كار است- احتمال تصادف و اتفاق است- مثلا در مورد كتاب جواهر ما قاطع هستيم كه- مؤلف آن فقيه بزرگى بوده- اما نه به اين معنى كه هيچگونه- احتمال اينكه او فقيه نبوده و اين نوشته‌ها- از روى تصادف و اتفاق تنظيم شده باشد ندهيم- خير احتمال اينكه مؤلف جواهر فقيه نبوده- و نوشته‌ها تصادفا تنظيم شده است وجود دارد- ولى بقدرى آن احتمال ضعيف است كه- قابل به حساب آمدن نيست- و لهذا مى‌گوييم قطع و علم داريم كه- صاحب جواهر فقيه بزرگى بوده نه ظن و گمان- احتمال تصادف در اينگونه موارد- به شكل يك كسر از عددهائى كه ما مى‌شناسيم- از قبيل يك صدم يك هزارم يك ميليونيم- يك مليارديم و غيره نيست- بلكه بصورت كسر از يك عددى است كه- در وهم ما نمى‌گنجد مثل اينكه فرض كنيم- عدد يك را رسم كنيم و در طرف راست- آن آنقدر صفر بگذاريم كه بكره ماه برسد- احتمال تصادف در اينگونه موارد- از قبيل يك احتمال در مقابل- اين عدد غير قابل تصور از احتمالات است- ولى بهر حال همين اندازه احتمال هست- .

ما بعدا در باره اين مطلب بحث خواهيم كرد- در اينجا همين قدر مى‌گوييم اين اندازه احتمال- كه قابل به حساب آمدن نيست مانعى ندارد- ما با اينكه اينگونه احتمالات را كه- فقط با يك نيروى عظيم رياضى مى‌توانيم- وجود آنها را كشف كنيم- نه اينكه در وجدان خود- چنين احتمالاتى را احساس نمائيم- در باره هر مؤلف و نويسنده‌اى مى‌توانيم بدهيم- مثلا مى‌توانيم احتمال بدهيم همين نوع احتمال- كه سعدى با همه اين آثار ذوقى و ادبى- يك ذره ذوق ادبى نداشته- و تصادفا اين نثر و نظم‌ها بر زبانش جارى شده است- يا بو على بوئى از فلسفه و طب نبرده است- و تصادفا و بدون توجه كه قلم را روى كاغذ مى‌كشيده- يك سلسله مسائل منظم و نقل اقوالهاى صحيح- و تحقيقات قابل استفاده از آب در آمده است- و همچنين صاحب جواهر كه جواهر را مى‌نوشته است-