بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 91

پندارى نيست- بلكه ارتباطى است واقعى و مستقل از ذهن ما- و در اثر آن جهان با اجزاء خود يك واحد خارجى است- .

و اين واحد خارجى در وجود خود متغير و متحول مى‌باشد- يعنى پس از نيستى هستى مى‌پذيرد- زيرا از هر راهى به محاسبه حوادث جهان مثلا پدر مجرا و علت اعدادى فرزند است- نه ايجاد كننده و علت ايجادى و ايجابى او- پدر تنها علت ايجادى و ايجابى حركاتى است كه- از او سر مى‌زند نه علت ايجابى فرزند كه- نطفه او در وجودش متكون و سپس از او افراز مى‌شود- پس فرزند در همه مراحل وجود- اگر واقعا حادث و ممكن و معلول باشد- معلول يك حقيقت و واقعيتى است كه بر او احاطه دارد- و در همه حال با او هست و از وجود او انفكاك نمى‌پذيرد-هُوَ اللّٰهُ الْخٰالِقُ الْبٰارِئُ الْمُصَوِّرُ- و اما آنچه در اصطلاح علوم طبيعى امروز- آنها را علت مى‌نامند- جز يك سلسله شرائط و مقدمات نمى‌باشند- و ما نيز كه در تعبيرات خود كلمه عليت را- در باره حوادث جهان نسبت بيكديگر بكار مى‌بريم- مقصودمان عليت اعدادى است نه عليت ايجابى- و بهتر اين است كه در باره اينها بجاى كلمه علت- كلمه عامل يا شرط يا مقدمه بكار برده شود- .

در مقاله علت و معلول در اين باره بحث شده است- و بعد در متن نيز اشاره خواهد شد ب حكماء الهى از دير زمانى اين انديشه را- ابراز مى‌داشته‌اند كه تمام جهان شخص واحد است- همه جهان در عين اينكه اعضاء و اجزاء مختلفى دارد- يك واحد است و يك صورت و فعليت طبيعى دارد- و همه قوا و اجزايش وابسته- و طفيلى آن صورت واحد است- همچنانكه انسان با همه اعضاء- و اجزاء مختلف- يك واحد واقعى است و يك تشخص واقعى دارد- ملاك وحدت و تشخص انسان- صورت او يعنى نفس او است- همه قوا و اجزاء انسان- وابسته و طفيلى صورت انسان است- و همان صورت است كه ملاك تشخص انسان به شمار مى‌رود- .

اگر فرض كنيم سلولهائى كه- در داخل جهان بدن انسان فعاليت مى‌كنند- بخواهند در باره جهان خودشان- يعنى بدن انسان بينديشند- هر جهازى را از جهاز ديگر جدا- بلكه هر عضوى را مستقل از عضو ديگر خواهند پنداشت- جهانى مى‌بينند داراى قسمتهاى مختلف- هر قسمتى به كارى مخصوص خود مشغول است- براى اين سلولها كه در جهان بدن انسان محبوسند- امكان


صفحه 92

پردازيم- سر انجام بحركت عمومى حركت وضعى- و مكانى و يا حركت جوهرى خواهيم رسيد- و حركت چنانكه گذشت هستى است پس از نيستى- و وجودى است آغشته به عدم چنانكه در مقاله 10 گذشت- .

اين تصور نيست كه- همه اين اعضاء و اجزاء و جهازات- طفيلى وجود يك واحد است به نام انسان- و يك حيات كلى همه اينها را تدبير و اداره مى‌كند- .

طبق فرضيه بالا ما در درون جهان طبيعت- همانند آن سلولها هستيم در درون بدن انسان- حياتى كه بر كل جهان طبيعت حكمفرما است- همانند حياتى است كه بر كل بدن انسان حكمفرما است- كه جانهاى فردى و جزئى طفيلى آن هستند- و بهمين جهت جهان را انسان كبير- و انسان را جهان صغير خوانده‌اند- .

در كتب فلسفه اين نظريه وحدت شخصى عالم- به ارسطو نسبت داده مى‌شود- بدون آنكه برهانى از او نقل شود- و فلاسفه معمولا در مباحث الهيات- تحت عنوان وحده آله العالم بيان مى‌كنند- .

آنچه در آنجا بيان مى‌شود دو مطلب است- يكى اينكه آيا تنها يك عالم وجود دارد- يا بيش از يك عالم وجود دارد- و با توجه به اينكه به عقيده قدماء- به پيروى از هيئت بطلميوسى- همه عالم را زمين و نه فلك تشكيل مى‌دهد- و فلك نهم محدد الجهات است- معنى اين سؤال روشن است- .

مطلب ديگر اينكه آيا عالم موجود- وحدت طبيعى و شخصى دارد يا نه- حكماء براى مدعاى دوم دليلى مى‌آورند كه- قسمتى از آن بر فلكيات قديم مبتنى است- .

ولى مسئله وحدت طبيعى و شخصى عالم- مبتنى بر چنان فرضياتى نيست- از راههاى ديگر نيز مى‌توان تاييد و بلكه اثبات كرد- .

يكى از راهها فرضيه‌اى است قديمى كه- احيانا در جديد نيز تاييد مى‌شود- و آن وحدت و اتصال واقعى اجسام است- ما اجسام را بحسب حس منفصل و جدا و متكثر مى‌بينيم- ولى اين احتمال هست كه تمام اجسام جهان- جسم واحد باشند و خلاء انفصالى در بين نباشد- آنچه را ما خلاء يا جدائى دو جسم مى‌پنداريم- در واقع چنين نيست- .

البته اين فرضيه‌اى بيش نيست- و اثبات آن خالى از اشكال نمى‌باشد- يكى ديگر از راه ارتباط غائى نظام عالم است-


صفحه 93

و بمقتضاى قانون علت و معلول هر موجود حادثى- موجودى كه نبوده پس از آن شد علت وجود مى‌خواهد- .

و اگر اجزاء جهان را يا بخشى از آنها را- متغير فرض نكنيم باز از اثبات علت وجود- براى آنها گريزى نيست زيرا در مقاله 9 اثبات كرديم- قبلا كه در باره دليل نظم بحث مى‌كرديم- ثابت كرديم كه نوعى هم آهنگى- در هدف ميان اجزاء جهان مشاهده مى‌شود- مثلا در قسمتى از جهان كه ما زندگى مى‌كنيم- اوضاع و احوال نشان مى‌دهد كه زمين- گازهاى مجاور زمين آبهاى زمين گياه‌ها- حيوانها ماه كه بدور زمين مى‌گردد- و خورشيد كه زمين بدور او مى‌گردد- با يكديگر نوعى هم آهنگى و انطباق دارند- و مجموعا هدف يا هدفهائى مشخص را تامين مى‌كنند- .

اين ارتباط هدفى را به سه نحو مى‌توان تصوير كرد- يكى اينكه فرض كنيم جهان را صانع بزرگ- مانند يك ماشين ساخته است- و طورى آنرا منظم ساخته است كه- بطور خودكار همه اجزاء هدف واحدى را تامين مى‌كنند- .

ديگر آنكه فرض كنيم در ساختمان جهان- چنين انتظامى بكار نرفته است- بلكه دائما دستهاى غيبى در كار جهان- مداخله و جهان را اداره مى‌كنند- نظير اداره كردن انسانها مؤسسه‌ها را- آن اراده‌هاى غيبى طورى حركات اجزاء جهان را- مى‌گردانند كه بنظر مى‌رسد- خود اجزاء جهان با يكديگر هم هدف مى‌باشند- .

سوم اينكه فرض كنيم- جهان مجموعا يك واحد واقعى طبيعى است- همه جهان داراى صورت واحد- نفس واحد حيات واحد است- نظير يك فرد انسان كه در عين جهازات مختلف- و با وجود صدها مليون سلول يك واحد واقعى است- و يك شخص و حيات واحد دارد و همان حيات- و يا نفس مدبر اجزاء و ابعاض ساختمان بدن او است- روابط غائى و هدفى اين پيكر را- همان نيروى واحد انتظام مى‌بخشد- آن نيروى مدبر حياتى هم به انسان- وحدت واقعى بخشيده است- و هم روابط اجزاء انسان را تنظيم مى‌كند- و همه نيروهاى موجود را- تحت تسخير و تسلط خود در آورده است- .

شخصى در نقطه‌اى از جهان نيكى مى‌كند- و در نقطه ديگر از جهان پاداش مى‌گيرد- در دجله نيكى مى‌كند و در بيابان پاداش مى‌گيرد- و بر عكس به شخص معينى


صفحه 94

كه هر موجود ممكن اگر چه متغير نبوده باشد- نيازمند بعلت وجود مى‌باشد- .

نتيجه براى جهان هستى- علت وجودى بيرون از خودش هست- .

بدى مى‌كند- و به شخص ديگرى مكافات پس مى‌دهد- تكرار و وضع خاص اين جريانات- طورى نيست كه قابل حمل بر تصادف باشد- .

اكنون چه بگوئيم بگوئيم جهان- بصورت ماشينى منظم ساخته شده است- و مكانيسم آن طورى است كه بدون اراده- عكس العملهاى مناسبى نشان مى‌دهد- و يا يك سلسله موجودات صاحب اراده هستند كه- عليرغم جريان طبيعى جهان ماموريت دارند- اين گونه حوادث را بوجود بياورند- و يا اراده ذات بارى مستقيما- اين حوادث را خلق مى‌كند- بدون آنكه با مكانيسم جهان ارتباط داشته باشد- .

در محل خود مبرهن است كه رابطه اجزاء جهان را- تنها از راه مكانيسم نمى‌توان توجيه كرد- و مصنوع خداوند را به مصنوع بشر نمى‌توان قياس گرفت- همچنانكه دخالت اراده‌هاى موجودات نامرئى را- به صورت خارج از نظام عالم نمى‌توان پذيرفت- و همچنين در محل خود ثابت است كه- دخالت مستقيم اراده ذات بارى- بدون وساطت شىء ديگر نيز نامعقول است- .

على هذا اگر انتظام و هماهنگى هدفى اجزاء جهان- لا اقل بمقياس زمين و سياراتى كه ما مى‌شناسيم بپذيريم- چاره‌اى جز پذيرفتن وحدت طبيعى جهان نداريم


صفحه 95

توضيح- اولا بايد دانست كه نتيجه اين دو برهان يكى است- زيرا برهان اولى كه براى موجودات اين جهان- كه واقعيت مطلق نداشته- و با شرائط مخصوص و تقدير معين واقعيت‌دار- و بى آن شرائط و تقدير بى واقعيت و نابود هستند- يك واقعيت مطلق بى قيد و شرط اثبات مى‌نمايد- .

و آن همان علت مطلقه است كه بموجب برهان دوم- از براى معلولات جهان اثبات مى‌شود- زيرا معلول همان موجودى است كه وجودش در تقدير معين- و شرائط مخصوص كه علت وجود باشد بود مى‌گردد- .

پس در حقيقت علت مطلقه همان واقعيت مطلقه- و معلول همان واقعيت مقيد خواهد بود- .

و ثانيا بايد دانست كه بيان گذشته دو برهان- اگر چه با اصطلاحات فنى فلسفى تقرير شده- در عين حال بحسب معنى بسيار ساده و قابل فهم است- .

انسان گاهى كه مرگ ديگران يا نابودى چيزى را مى‌بيند- با ذهن ساده و با زبان بى آلايش خود مى‌گويد- اگر هستى او در دست خودش


صفحه 96

بود از دست نمى‌داد- هر چه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد- هستيش در دست خودش نيست- و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست- پس ناچار دستى هست كه هستى خودش از خودش بوده- و هستى ديگران در وى و از وى مى‌باشد

تنبيه و تذكر-

ماديين در زمينه بحث گذشته- سخنان بى پايه بسيارى گفته‌اند- و ما در مقاله‌هاى گذشته به همه آنها پاسخ داده‌ايم- .

و اگر سخنان ايشان تحليل شود روشن خواهد شد كه- همه اشكالات آنها ناشى از سوء فهم است- اشكال كنندگان بالاخره در فهم- يكى از مقدمات برهان لنگ مى‌باشند- 1-مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را- فراموش نموده گفته‌اند- جهان در حقيقت مجموعه‌اى است از متفرقات كه- هر يك از آنها علتى مادى داشته و دارد- و اين سلسله‌هاى متفرقه پهلوى هم قرار گرفته- و تا لا نهايت پيش مى‌روند- .

اشكال كننده فراموش كرده كه جهان يك واحد است- و چنانكه گذشت حادث و نيازمند بعلت مى‌باشد- .

2-و مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را حفظ كرده‌اند- ولى از اينكه اين ارتباط سرانجام- مستلزم بوجود آمدن يك واحد واقعى خواهد بود- غفلت ورزيده گفته‌اند- نيازى كه هر پديده‌اى بعلت پيدا مى‌كند- با پديده ديگر تامين مى‌شود- نياز تخم مرغ با مرغ رفع مى‌شود- و نياز مرغ با تخم مرغ و همچنين- ديگر نيازى بعلتى بيرون از جهان نيست- .

اينان اين نكته را نرسيده‌اند و يا نخواسته‌اند برسند- كه جهان با رابطه وجودى خود- يك واحد نيازمندى را تشكيل مى‌دهد- و اين نياز با چيزى بيرون از جهان بايد رفع شود- .


صفحه 97

3-و مانند كسانى كه به نظريه حركت عمومى- عرضى يا جوهرى پى نبرده‌اند- و نظريه فلسفى لزوم مرجح را- ممكن در وجود خود مرجح مى‌خواهد- نيز درست تعقل نكرده گفته‌اند ماده جهان قديم است- و در وجود خود نيازمند بعلت نمى‌باشد- و صور و تركيبات ماده و خواص آنها نيز- مستند به ماده مى‌باشد بعلت ديگرى- .

اينان از نتائج نظريه حركت عمومى بى خبرند- هر ماده‌اى كه زائيده تراكم- شماره زيادى انرژى مى‌باشد بنا بحركت عمومى فيزيكى- هرگز نمى‌تواند قديم بوده باشد- و همچنين اگر ماده مساوى حركت بوده باشد- هرگز نام ثبات و دوام را نمى‌تواند بخود گيرد- .

و گذشته از اين ماده‌اى كه تنها- امكان تركيبات و صور و خواص را دارد و بس- با مجرد جواز و امكان فعليت آنها را نمى‌تواند واجد شود- مانند پنبه‌اى كه قابليت رخت شدن را دارد- به مجرد اين قابليت رخت نمى‌شود- و نمى‌شود پنبه را پوشيد- بلكه دستهاى ديگرى نيز مانند كارخانه- ريسندگى و بافندگى و خياطى بايد به ميان بيايد- .

4-و مانند كسانى كه بواسطه تميز ندادن ميان فعل- و قبول كنش و پذيرش به انكار علت فاعلى- و قناعت بعلت مادى گرفتار شده و در اينجا گفته‌اند- درست است جهان علت مى‌خواهد- ولى علت وى همان ماده‌اى مى‌باشد كه- با تجزيه و تركيب خود با شرائط گوناگون- پديده‌هاى رنگارنگ مى‌آفريند- .

اينان چنانكه در مقاله 9 بيان شد- ميان تاثير و تاثر فرق نگذاشته‌اند- در حالى كه تاثير معنى از موجودى خود دادن- و تاثر معنى از موجودى ديگران گرفتن دارد- و بعبارت ديگر در مورد تاثير لازم است- مؤثر اثر را واجد باشد- و در مورد تاثر متاثر بايد فاقد اثر باشد- و البته فقدان نمى‌تواند


صفحه 98

وجدان شود- و بهمين جهت ماده كه حامل امكان و قابليت شيئى است- نمى‌تواند فعليت همان شىء را كه ندارد بخود بدهد- درست است كه فعليتهائى كه در ماده بوجود مى‌آيند- با تجزيه و تركيب- و پيدايش شرائط مناسبه بوجود مى‌آيند- ولى بايد ديد كه آيا تنها امكان تجزيه و تركيب- در ماده ميتواند فعليت تجزيه و تركيب را بوجود آورد- و آيا امكان شرائط همان فعليت شرائط مى‌باشد- و آيا فعليت تجزيه و تركيب و پيدايش شرائط كه- همه از سنخ حركت مى‌باشند- محرك كه يكنوع علت فاعلى است نمى‌خواهد- با اينكه حركت بى‌محرك نمى‌شود- .

آرى اينان اول در ماده حركت دائمى اثبات كرده- و مى‌گويند انبوه بى‌شمارى از اجزاء در فضا- بهمديگر برخورد نموده و جهانى تشكيل ميدهند- و پس از آن كه اين كار را با اتفاق ساختند مى‌گويند اتفاقى نيست- و علت يعنى علت مادى ثابت است- و هر جا علتى فاعلى روشن مى‌بينند- نام شرط بوى داده و آهسته رد مى‌شوند- در صورتى كه ما ميدانيم واقعيت اشياء- با نام گذارى تغيير نمى‌پذيرد و بحث فلسفى هم- تئورى خالى را كه هيچ اثبات نشود برنمى‌دارد