بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 93

و بمقتضاى قانون علت و معلول هر موجود حادثى- موجودى كه نبوده پس از آن شد علت وجود مى‌خواهد- .

و اگر اجزاء جهان را يا بخشى از آنها را- متغير فرض نكنيم باز از اثبات علت وجود- براى آنها گريزى نيست زيرا در مقاله 9 اثبات كرديم- قبلا كه در باره دليل نظم بحث مى‌كرديم- ثابت كرديم كه نوعى هم آهنگى- در هدف ميان اجزاء جهان مشاهده مى‌شود- مثلا در قسمتى از جهان كه ما زندگى مى‌كنيم- اوضاع و احوال نشان مى‌دهد كه زمين- گازهاى مجاور زمين آبهاى زمين گياه‌ها- حيوانها ماه كه بدور زمين مى‌گردد- و خورشيد كه زمين بدور او مى‌گردد- با يكديگر نوعى هم آهنگى و انطباق دارند- و مجموعا هدف يا هدفهائى مشخص را تامين مى‌كنند- .

اين ارتباط هدفى را به سه نحو مى‌توان تصوير كرد- يكى اينكه فرض كنيم جهان را صانع بزرگ- مانند يك ماشين ساخته است- و طورى آنرا منظم ساخته است كه- بطور خودكار همه اجزاء هدف واحدى را تامين مى‌كنند- .

ديگر آنكه فرض كنيم در ساختمان جهان- چنين انتظامى بكار نرفته است- بلكه دائما دستهاى غيبى در كار جهان- مداخله و جهان را اداره مى‌كنند- نظير اداره كردن انسانها مؤسسه‌ها را- آن اراده‌هاى غيبى طورى حركات اجزاء جهان را- مى‌گردانند كه بنظر مى‌رسد- خود اجزاء جهان با يكديگر هم هدف مى‌باشند- .

سوم اينكه فرض كنيم- جهان مجموعا يك واحد واقعى طبيعى است- همه جهان داراى صورت واحد- نفس واحد حيات واحد است- نظير يك فرد انسان كه در عين جهازات مختلف- و با وجود صدها مليون سلول يك واحد واقعى است- و يك شخص و حيات واحد دارد و همان حيات- و يا نفس مدبر اجزاء و ابعاض ساختمان بدن او است- روابط غائى و هدفى اين پيكر را- همان نيروى واحد انتظام مى‌بخشد- آن نيروى مدبر حياتى هم به انسان- وحدت واقعى بخشيده است- و هم روابط اجزاء انسان را تنظيم مى‌كند- و همه نيروهاى موجود را- تحت تسخير و تسلط خود در آورده است- .

شخصى در نقطه‌اى از جهان نيكى مى‌كند- و در نقطه ديگر از جهان پاداش مى‌گيرد- در دجله نيكى مى‌كند و در بيابان پاداش مى‌گيرد- و بر عكس به شخص معينى


صفحه 94

كه هر موجود ممكن اگر چه متغير نبوده باشد- نيازمند بعلت وجود مى‌باشد- .

نتيجه براى جهان هستى- علت وجودى بيرون از خودش هست- .

بدى مى‌كند- و به شخص ديگرى مكافات پس مى‌دهد- تكرار و وضع خاص اين جريانات- طورى نيست كه قابل حمل بر تصادف باشد- .

اكنون چه بگوئيم بگوئيم جهان- بصورت ماشينى منظم ساخته شده است- و مكانيسم آن طورى است كه بدون اراده- عكس العملهاى مناسبى نشان مى‌دهد- و يا يك سلسله موجودات صاحب اراده هستند كه- عليرغم جريان طبيعى جهان ماموريت دارند- اين گونه حوادث را بوجود بياورند- و يا اراده ذات بارى مستقيما- اين حوادث را خلق مى‌كند- بدون آنكه با مكانيسم جهان ارتباط داشته باشد- .

در محل خود مبرهن است كه رابطه اجزاء جهان را- تنها از راه مكانيسم نمى‌توان توجيه كرد- و مصنوع خداوند را به مصنوع بشر نمى‌توان قياس گرفت- همچنانكه دخالت اراده‌هاى موجودات نامرئى را- به صورت خارج از نظام عالم نمى‌توان پذيرفت- و همچنين در محل خود ثابت است كه- دخالت مستقيم اراده ذات بارى- بدون وساطت شىء ديگر نيز نامعقول است- .

على هذا اگر انتظام و هماهنگى هدفى اجزاء جهان- لا اقل بمقياس زمين و سياراتى كه ما مى‌شناسيم بپذيريم- چاره‌اى جز پذيرفتن وحدت طبيعى جهان نداريم


صفحه 95

توضيح- اولا بايد دانست كه نتيجه اين دو برهان يكى است- زيرا برهان اولى كه براى موجودات اين جهان- كه واقعيت مطلق نداشته- و با شرائط مخصوص و تقدير معين واقعيت‌دار- و بى آن شرائط و تقدير بى واقعيت و نابود هستند- يك واقعيت مطلق بى قيد و شرط اثبات مى‌نمايد- .

و آن همان علت مطلقه است كه بموجب برهان دوم- از براى معلولات جهان اثبات مى‌شود- زيرا معلول همان موجودى است كه وجودش در تقدير معين- و شرائط مخصوص كه علت وجود باشد بود مى‌گردد- .

پس در حقيقت علت مطلقه همان واقعيت مطلقه- و معلول همان واقعيت مقيد خواهد بود- .

و ثانيا بايد دانست كه بيان گذشته دو برهان- اگر چه با اصطلاحات فنى فلسفى تقرير شده- در عين حال بحسب معنى بسيار ساده و قابل فهم است- .

انسان گاهى كه مرگ ديگران يا نابودى چيزى را مى‌بيند- با ذهن ساده و با زبان بى آلايش خود مى‌گويد- اگر هستى او در دست خودش


صفحه 96

بود از دست نمى‌داد- هر چه در اين جهان بيابيم همين حال را دارد- هستيش در دست خودش نيست- و بديهى است هستى ديگران نيز در دست او نيست- پس ناچار دستى هست كه هستى خودش از خودش بوده- و هستى ديگران در وى و از وى مى‌باشد

تنبيه و تذكر-

ماديين در زمينه بحث گذشته- سخنان بى پايه بسيارى گفته‌اند- و ما در مقاله‌هاى گذشته به همه آنها پاسخ داده‌ايم- .

و اگر سخنان ايشان تحليل شود روشن خواهد شد كه- همه اشكالات آنها ناشى از سوء فهم است- اشكال كنندگان بالاخره در فهم- يكى از مقدمات برهان لنگ مى‌باشند- 1-مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را- فراموش نموده گفته‌اند- جهان در حقيقت مجموعه‌اى است از متفرقات كه- هر يك از آنها علتى مادى داشته و دارد- و اين سلسله‌هاى متفرقه پهلوى هم قرار گرفته- و تا لا نهايت پيش مى‌روند- .

اشكال كننده فراموش كرده كه جهان يك واحد است- و چنانكه گذشت حادث و نيازمند بعلت مى‌باشد- .

2-و مانند كسانى كه ارتباط اجزاء جهان را حفظ كرده‌اند- ولى از اينكه اين ارتباط سرانجام- مستلزم بوجود آمدن يك واحد واقعى خواهد بود- غفلت ورزيده گفته‌اند- نيازى كه هر پديده‌اى بعلت پيدا مى‌كند- با پديده ديگر تامين مى‌شود- نياز تخم مرغ با مرغ رفع مى‌شود- و نياز مرغ با تخم مرغ و همچنين- ديگر نيازى بعلتى بيرون از جهان نيست- .

اينان اين نكته را نرسيده‌اند و يا نخواسته‌اند برسند- كه جهان با رابطه وجودى خود- يك واحد نيازمندى را تشكيل مى‌دهد- و اين نياز با چيزى بيرون از جهان بايد رفع شود- .


صفحه 97

3-و مانند كسانى كه به نظريه حركت عمومى- عرضى يا جوهرى پى نبرده‌اند- و نظريه فلسفى لزوم مرجح را- ممكن در وجود خود مرجح مى‌خواهد- نيز درست تعقل نكرده گفته‌اند ماده جهان قديم است- و در وجود خود نيازمند بعلت نمى‌باشد- و صور و تركيبات ماده و خواص آنها نيز- مستند به ماده مى‌باشد بعلت ديگرى- .

اينان از نتائج نظريه حركت عمومى بى خبرند- هر ماده‌اى كه زائيده تراكم- شماره زيادى انرژى مى‌باشد بنا بحركت عمومى فيزيكى- هرگز نمى‌تواند قديم بوده باشد- و همچنين اگر ماده مساوى حركت بوده باشد- هرگز نام ثبات و دوام را نمى‌تواند بخود گيرد- .

و گذشته از اين ماده‌اى كه تنها- امكان تركيبات و صور و خواص را دارد و بس- با مجرد جواز و امكان فعليت آنها را نمى‌تواند واجد شود- مانند پنبه‌اى كه قابليت رخت شدن را دارد- به مجرد اين قابليت رخت نمى‌شود- و نمى‌شود پنبه را پوشيد- بلكه دستهاى ديگرى نيز مانند كارخانه- ريسندگى و بافندگى و خياطى بايد به ميان بيايد- .

4-و مانند كسانى كه بواسطه تميز ندادن ميان فعل- و قبول كنش و پذيرش به انكار علت فاعلى- و قناعت بعلت مادى گرفتار شده و در اينجا گفته‌اند- درست است جهان علت مى‌خواهد- ولى علت وى همان ماده‌اى مى‌باشد كه- با تجزيه و تركيب خود با شرائط گوناگون- پديده‌هاى رنگارنگ مى‌آفريند- .

اينان چنانكه در مقاله 9 بيان شد- ميان تاثير و تاثر فرق نگذاشته‌اند- در حالى كه تاثير معنى از موجودى خود دادن- و تاثر معنى از موجودى ديگران گرفتن دارد- و بعبارت ديگر در مورد تاثير لازم است- مؤثر اثر را واجد باشد- و در مورد تاثر متاثر بايد فاقد اثر باشد- و البته فقدان نمى‌تواند


صفحه 98

وجدان شود- و بهمين جهت ماده كه حامل امكان و قابليت شيئى است- نمى‌تواند فعليت همان شىء را كه ندارد بخود بدهد- درست است كه فعليتهائى كه در ماده بوجود مى‌آيند- با تجزيه و تركيب- و پيدايش شرائط مناسبه بوجود مى‌آيند- ولى بايد ديد كه آيا تنها امكان تجزيه و تركيب- در ماده ميتواند فعليت تجزيه و تركيب را بوجود آورد- و آيا امكان شرائط همان فعليت شرائط مى‌باشد- و آيا فعليت تجزيه و تركيب و پيدايش شرائط كه- همه از سنخ حركت مى‌باشند- محرك كه يكنوع علت فاعلى است نمى‌خواهد- با اينكه حركت بى‌محرك نمى‌شود- .

آرى اينان اول در ماده حركت دائمى اثبات كرده- و مى‌گويند انبوه بى‌شمارى از اجزاء در فضا- بهمديگر برخورد نموده و جهانى تشكيل ميدهند- و پس از آن كه اين كار را با اتفاق ساختند مى‌گويند اتفاقى نيست- و علت يعنى علت مادى ثابت است- و هر جا علتى فاعلى روشن مى‌بينند- نام شرط بوى داده و آهسته رد مى‌شوند- در صورتى كه ما ميدانيم واقعيت اشياء- با نام گذارى تغيير نمى‌پذيرد و بحث فلسفى هم- تئورى خالى را كه هيچ اثبات نشود برنمى‌دارد


صفحه 99

ما خدا را چگونه تصور مى‌كنيم

ما پيوسته در زندگانى مادى خود- بيك سلسله معلولات جسمانى- كه آغشته بيك رشته قيود جسمانى- و زمانى و مكانى مى‌باشند گرفتاريم- هيچگاه حواس و تخيل ما- يك موجودى بى قيد و شرط نمى‌تواند درك نمايد- .

ماده و جسم كجا و اطلاق كجا- و از اين روى ما هرگز نمى‌توانيم- با توجه عادى خود موجود مطلق را تصور نمائيم- .(1) (1)بشر مى‌خواهد به خدا معتقد گردد و به او معرفت پيدا كند- اولين پرسشى كه به ميان مى‌آيد اينست كه- آيا بشر قادر است خدا را تصور كند- تا بدو معتقد گردد يا نه- زيرا اعتقاد تصديق است و تصديق فرع بر تصور است- و اگر تصور خدا غير ممكن باشد- تصديق و اعتقاد به او نيز غير ممكن خواهد بود- .

ممكن است گفته شود تصور خدا غير ممكن است- زيرا تصور هر چيزى نوعى احاطه علمى بر او است- و ذات احديت نه ذهنا و نه خارجا محاط واقع نمى‌شود- زيرا ذات بارى تعالى مطلق است- و آنچه در ذهن بشر وارد مى‌شود محدود است- .

پس بايد از شكاكان پيروى كنيم كه مى‌گويند- خداوند فرضا وجود داشته


صفحه 100

ولى در عين حال نبايد تصور كرد كه- ما مقيد را بى‌مطلق تصور مى‌كنيم- .

باشد- از دسترس فكر بشر كه بتواند- در باره او نفيا يا اثباتا حكم كند خارج است- .

و يا بايد لا اقل عقيده معطله را بپذيريم كه- منكر معرفت بذات بارى مى‌باشد- و مى‌گويند خداوند را با عقل نمى‌توان شناخت- كميت عقل در اين ميدان لنگ است- حد اكثر معرفت همان اعتقاد عوام الناس است كه- يك عقيده مبهم در اين زمينه پيدا كرده‌اند- عليكم بدين العجائز- .

عرفا نيز بنوعى ديگر منكر معرفت عقلى مى‌باشند- ولى آنها منكر معرفت نيستند- بلكه طرفدار معرفت قلبى و شهودى مى‌باشند- و براى آن ارزش فوق العاده قائلند-خواجه عرفان لسان الغيب شيرازى مى‌گويد-عارف از پرتو مى راز نهانى دانست
گوهر هر كس از اين لعل توانى دانست
شرح مجموعه گل مرغ سحر داند و بس
كه نه هر كو ورقى خواند معانى دانست
اى كه از دفتر عقل آيت عشق آموزى
ترسم اين نكته به تحقيق نتانى دانست
- .

مقصود وى از مجموعه گل- ذات مستجمع جميع صفات كماليه است- و مقصودش از مرغ سحر- عباد و سلاك مستغفرين بالاسحارند- مقصود دلهاى لبريز از شوق و سرگرم به راز و نياز- و تهذيب و تصفيه و سير و سلوك است- .

گويا خواجه شيراز در بيت سوم- بو على را در آخر اشارات كه به- مقامات العارفين پرداخته مخاطب قرار داده است- بو على در نمط نهم اشارات - با سبك بسيار بديعى خواسته است- بر مبناى موازين عقلى و فلسفى- مراحل و منازل اهل سلوك را شرح كند- و به تعبير لسان الغيب خواسته است- از دفتر عقل آيت عشق بياموزد- لهذا مورد انتقاد خواجه شيراز قرار گرفته است- .

در كلمات ائمه اطهار و مخصوصا امام الموحدين- و ملهم العارفين امير المؤمنين على ع - نيز جمله‌هائى ديده مى‌شود كه- در ابتداء بنظر مى‌رسد طرفدار تعطيل- و تعبد در معارف الهى مى‌باشند- و هر گونه مداخله عقل را در ساحت معارف الهى- ناروا مى‌شمارند و شاهباز عقول را از رسيدن به قله- شناخت