بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 113

در اين جا سخن درباره مادر زهرا به پايان مى رسد، اكنون وقت آن رسيده است كه درباره خود آن بانوبه سخن بپردازيم.

ميلاد فاطمه(عليها السلام)

دخت گرامى پيامبر، روز بيستم جمادى الاخرة سال پنجم بعثت چشم به جهان گشود. او درمكه هشت سال ودر مدينه ده سال با پدر خود زندگى كرد و پس از رحلت پيامبرگرامى، هفتاد و پنج يا نود وپنج روز در قيد حيات بود، آنگاه به لقاى الهى پيوست[1].

او پنج ساله بود كه مادر گرامى خودرا از دست داد، ودرهمان ايّام نيز، با فقدان بزرگترين حامى پدر يعنى حضرت ابو طالب، روبرو گشت، واين دوحادثه ناگوار،روح وروان او را فشرد، ودرعين حال عواطف ومحبتهاى پدر را بيش از پيش به خود جلب كرد، از آنجا كه كاردرون خانه بر دوش او قرار گرفت، درقلمرو زندگى پخته تر وآبديده تر شد.

درسن هشت سالگى ـ آنگاه كه پدر برزگوارش مكه را به عزم مهاجرت به مدينه ترك گفت ـ همراه گروهى از زنان مسلمان كه درتاريخ به نام«فواطم» نام مى برد، به مدينه پانهاد، دراين موقع، فصل نوينى درزندگى، به روى خود گشود.

پيشرفت اسلام و گسترش آيين خدا وبالا رفتن عظمت ظاهرى پيامبر درميان قبايل، سران عرب را برآن داشت كه با پيامبر رابطه خويشى برقرار نمايند، وبا تنها دخترى كه در خانه داشت، ازدواج كنند. ماه وهفته اى نمى گذشت مگر كه پيامبر پيشنهادى را دريافت مى كرد، درخواستهارا با دخترخود درميان مى نهاد، ولى كوچكترين رغبتى درچهره او احساس نمى كرد، زيرا زهرا به خوبى مى دانست:

[1]كشف الغمة، ج1، ص339.


صفحه 114

مسئله «ازدواج» زندگى دوجسم دركنار هم نيست، بلكه الفت دوروح است كه بايد همخوى وهمسو باشند.از اين جهت درانتظار آن بود كه خواستگارى همسو با روحيات وى، سراغ او بيايد.

وقتى على 9 به عنوان خواستگار حضور پيامبر رسيد، وپيامبر،درخواست على را در اختيار فاطمه نهاد، سكوتى پرمعنا بر مجلس حاكم شد، سكوتى كه نشانه رضايت زهرا، آن هم توأم با حجب وحيا بود، وقتى پيامبر از رضايت درونى او آگاه شد، موافقت خودرا با تكبير اظهارنمود، وبه يك معنا مسأله را خاتمه يافته تلقى كرد، فرمود:«فَداها أبُوها سُكُوتهُا رِضاها» «پدرش به فدايش، خاموشى او نشانه رضايت اوست»موافقت زهرابه على(عليه السلام)ابلاغ شد وقرار شد كه مقدمات كارا را فراهم سازد.دارايى على در آن روز جز يك شمشير وزره چيز ديگرى نبود. على مأمور شد كه زره خود را بفروشد ومقدمات و مخارج عروسى را فراهم آورد.او زره خودرا فروخت وپول آن را خدمت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)آورد. پيامبر مشتى از آن را بدون اينكه بشمارد به بلال داد، كه براى زهرا، مقدارى عطر بخرد، وباقيمانده را در اختيار ابى بكر وعمار گذارد، تا ازبازار مدينه براى داماد وعروس، لوازم زندگى تهيه نمايند.آنان به دستور پيامبر برخاستند واشياء زير را كه در حقيقت جهيزيه زهرا بود، خريدارى نمودند وبه محضر پيامبر آوردند.

صورت جهيزيه دختر پيامبر

1ـ پيراهنى كه به هفت درهم خريدارى شده بود.

2ـ روسرى (مقنعه) كه قيمت آن يك درهم بود.

3ـ قطيفه مشكى كه تمام بدن را كفايت نمى كرد.

4ـ يك سر ير عربى (تخت) كه از چوب وليف خرما مى ساختند.

5ـ دو تشك ازكتان مصرى كه يكى پشمى وديگرى از ليف خرما بود.


صفحه 115

6ـ چهار بالش كه دو تاى آن از پشم، ودوتاى ديگر از ليف خرما بود.

7ـ پرده.

8ـ حصير هجرى.

9ـ دست آس.

10ـ مُشكى از پوست.

11ـ كاسه چوبى براى شير.

12ـ ظرف پوستى براى آب.

13ـ سبوى سبز رنگ.

14ـ كوزه هاى متعدد.

15ـ دو بازو بند نقره اى.

16ـ يك ظرف مسى.

وقتى چشم پيامبر به آنها افتاد فرمود:خداوندا، زندگى را بر گروهى كه بيشتر ظروف آنها سفالست، مبارك گردان![1]

مهريه دختر پيامبر قابل دقّت است. مهراو مهر السنة بود كه همان پانصد درهم مى باشد[2].

درحقيقت اين ازدواج براى ديگران سرمشق بود. براى پسرانى كه ازبار سنگين مهريه مى نالند وگاهى قيد ازدواج را مى زنند، براى دختران كه كار مهريه را سخت نگيرند.

اساساً محيط زندگى زناشويى، بايد با صميميت ومهر و وفا، گرم ومطبوع گردد، وگرنه مهريه هاى سنگين وجهيزيه هاى كمر شكن فروغى به زندگى

[1]اللّهُمّ بارِكْ لِقَوم جُلّ آنِيَتَهُمُ الْخَزِفَ ـ بحار الأنوار 43/94 به «كشف الغمة» ج1/359 نيز مراجعه شود[2]وسائل الشيعة ج15/8.


صفحه 116

نمى بخشد.

در عصر حاضر، اولياى دختر براى تحكيم موقعيت وتثبيت وضع دختر خود، داماد را زير بار سنگين مهر قرار مى دهند تاروزى بر اثر بوالهوسى دست به طلاق نزند. درصورتى كه اين كار هدف آنان را تأمين نمى كند، ودرمان قطعى و علاج حقيقى آن، اصلاح وضع اخلاقى جوانان است.محيط فرهنگ واجتماع مابايد طورى باشد، كه ريشه اين افكار را درمغز جوانان ما پديد نياورد، وگرنه گاهى كار به جايى مى رسد كه دختر حاضر مى شود، با بذل مهر خود، از خانه شوهر،جان به سلامت برد.

مراسم عروسى

گروهى از طرف داماد وعروس دعوت شدند، وعلى به افتخار همسر گرامى خود، وليمه اى ترتيب داد.پس از صرف غذا، رسول گرامى فاطمه را به حضور طلبيد، فاطمه درحالى كه شرم وحيا سراسر وجود اورا گرفته بود، شرفياب محضر پيامبر گرديد. عرق حجب وخجالت از پيشانى او مى ريخت. وقتى چشم اوبه پيامبر افتاد، پاى او لغزيد ونزديك بود به زمين بخورد. پيامبر دست دختر خودرا گرفت و درحق او دعا فرمود وگفت:

خداوند تورا از تمام لغزشها مصون بدارد. آنگاه چهره زهرا را باز كرد ودست عروس را در دست داماد نهاد وچنين گفت: «باركَ اللّه لَكَ فِي إبنة رسولِ اللّه يا عَلِي نِعْمتِ الزّوجة فَاطِمةُ» دختر پيامبر خدا، برتومبارك باد، على ! فاطمه چه همسر خوبى است سپس رو به فاطمه كرد وگفت:«نِعْمَ الْبَعْلُ عَلِي» «فاطمه !على چه همسر نيك است»[1].

[1]بحار الأنوار ج43/96.


صفحه 117

پيامبر، درآن شب صميميت واخلاصى نشان داد، كه هنوز دراجتماع كنونى ما با آن همه رشد وتكامل، اين مقدار صفا و صميميت وجود ندارد. زيرا دست دختر خود را گرفت و در دست على گذارد. فضايل على رابراى دختر خود بازگو كرد،نيز از شخصيت دختر خود واينكه اگر على آفريده نشده بود، همتايى براى او نبود، سخن گفت،و بعدا كارهاى خانه ووظايف زندگى راتقسيم كرد. كارهاى درون خانه را بر عهده فاطمه گذارد، ووظايف خارج از خانه را بر دوش على نهاد!

دراين موقع بنا به گفته بعضى، به زنان مهاجر وانصار دستور دادكه دور ناقه دختر اورا بگيرند وبه خانه شوهر برسانند به اين ترتيب جريان ازدواج با فضيلت ترين زنان جهان پايان يافت.

گاهى گفته مى شود كه پيامبر به شخصيت برجسته اى،مانند سلمان دستور دادكه مهار شتر زهرا را بگيرد وازاين طريق جلالت دختر خود را اعلام دارد. شيرين تر از همه لحظه اى بود كه داماد وعروس به حجله رفتند، درحالى كه هر دو از كثرت شرم به زمين مى نگريستند.پيامبر وارد شد، ظرف آبى به دست گرفت، به عنوان تفأل بر سر وبر اطراف بدن دختر پاشيد. زيرا آب مايه حيات است و درحق هر دو دعا فرمود:

«اللّهمّ هذه إبنتي وأحبُّ الخلقِ إليَّ اللّهمّ وهذا أخي وأحبّ الخلقِ إليّ اللّهمّ اجعله وَلياً و...»[1].

پرودگارا! اين دختر من ومحبوب ترين مردم نزد من است. پرودگارا ! على نيز گرامى ترين مسلمانان نزد من است. خداوندا، رشته محبت آن دورا استوارتر فرما...

دراينجا، براى اداى حق مقام دختر پيامبر، حديث زير را نقل مى نماييم[2]

[1]أقالكِ اللّهُ العَثْرَةـ بحارالأنوار،ج43/96.[2]مسند احمد، ج2/259.


صفحه 118

انس بن مالك نقل كرد:

پيامبر شش ماه تمام هنگام طلوع فجر از خانه بيرون مى آمد ورهسپار مسجد مى گشت ومرتب مقابل درخانه فاطمه مى ايستاد ومى فرمود:

اهل بيت من ! به ياد نماز باشيد. خداوند مى خواهد از شما اهل بيت، همه گونه پليدى را دور كند[1].

چهره فاطمه در قرآن

داورى هيچ موجودى درباره انسان به پايه داورى قرآن كه سخن خداست نمى رسد، زيرا او از جانب كسى سخن مى گويد كه انسان را آفريده است، وصانع هرموجودى از ويژگيهاى مصنوع خود، بيش از ديگران اطلاع دارد. تاآنجا كه مى فرمايد:

(ألا يَعْلَمُ مَنْ خَلََقَ...)(سوره ملك/14) «آيا آن كس كه خلق را آفريده به خوبى آنرا نمى شناسد؟» از اين جهت، لازم است گوشه اى از داورى قرآن را درباره دخت گرامى پيامبر، ياد آور شويم.

قرآن، هرچند نام زهرا را به ميان نياورده است، اما گاهى درباره افراد محدودى سخن گفته كه زهرا يكى از آنها مى باشد، واحياناً لفظ كلى را به كار برده كه جزدختر پيامبر، مصداق ديگرى نداشته است:

1ـ آيه تطهيـر

آيه تطهير از آيه هاى معروفى است كه درباره اهل بيت پيامبر نازل شده وآنها را انسانهاى پاك وپيراسته از گناه معرفى مى كند،و دخت پيامبر گرامى، به حكم لغت

[1]«الصَّلاةُ يا أهْلَ الْبَيْتِ، إنَّما يُرِيْدُ اللّهَ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَّهِرَكُمْ تَطْهِيْراً»


صفحه 119

(مفهوم لغوى اهل البيت) واحاديث متواتر[1]از اهل بيت پيامبر بوده است، چنانكه مى فرمايد:(إنَّما يُريدُ اللّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ )الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً)(احزاب /33)

«محققا خدا مى خواهد پليدى را از شما ببرد، وشما را از گناه وخلاف پيراسته گرداند».

اين پيراستگى مربوط به پيراستگى ظاهرى نيست، بلكه مقصود تطهير نفوس از ذنب وگناه است كه يگانه افتخار انسان به شمار مى رود.

پيامبر گرامى، در باره زهرا مى گويد:«إنّ اللّه عزّوجلّ لَيَغْضِبَ لِغَضَبِ فاطِمَة وَيَرْضَى بِرِضَاها»[2].

خدا بر خشم فاطمه اظهار خشم كرده و از خشنودى او خشنود مى شود.

اين روايت را كه محدثان اسلامى با اختلاف اندكى در الفاظ، نقل كرده اند، به تنهايى نشان دهنده آن است كه دخت گرامى پيامبر، پيراسته از گناه است. چگونه مى توان گفت كه او معصوم نيست وگرد گناه مى گردد، درحالى كه دراين هنگام، بايد خدا از انجام گناه خوشحال شود درصورتى كه خدا پيراسته از آن است كه از گناه خوشحال شود، ويا به آن فرمان دهد چنانكه مى فرمايد:(قُلْ إنّ اللّهَ لايأمُرُ بِالْفَحْشَ آءِ أتَقُولُونَ عَلىَ اللّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ)(اعراف/28) بگو خدا به گناه وزشتيها فرمان نمى دهد. آيا آنچه رانمى دانيد، به خدانسبت مى دهيد؟

2ـ آيه مبــا هــله

مباهله به معنى نفرين دو مخالف درباره يكديگر است،وپيامبر گرامى،

[1]ذخائر العقبى، ص24.[2]فرائد السمطين،2/66.


صفحه 120

سران مسيحيان نجران را به مباهله دعوت كرد، كه همگى به بيرون از مدينه بروند وبه يكديگر نفرين كنند،وپيامبر اين كار را به فرمان خدا پيشنهاد كرد. آنان نيز پذيرفتند. پيامبر از مدينه با چهار نفر بيرون آمد آنها عبارت بودند از: دخترش فاطمه، ودو فرزند عزيزش حسن و حسين ودامادش على بن ابى طالب، وبا اين عمل، به واقعيت اين آيه تجسّم بخشيد.آنجا كه مى فرمايد:(فقُل تَعَا لُوا نَدْعُ أبْنَائَناوَ أبْنَاءَكُمْ وَ نِسَ آ ئَنا وَنِسَائَكُمْ وأَنْفُسَنَا وأَنْفُسَكُم ثُمَّ نَبْتَهِل فَنَجْعَلْ لَعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبينَ)(آل عمران /61)

«بگو بياييد ما وشما با فرزندان وزنان خود به مباهله برخيزيم ودروغگويان را به لعنت خدا گرفتار سازيم»

مفسران مى گويند: تنها زنى كه درحادثه مباهله حضور داشت، فاطمه زهرا بود، وجز او كسى درآنجا نبود و اگر ازميان زنان مهاجر وانصار، كسى شايستگى داشت كه دعاى پيامبر را با آمين بدرقه كند، پيامبر گرامى اورا مى آورد.

3ـ آيه مــودت

همگى مى دانيم رسالت پيامبران وهرنوع رنج وزحمتى كه دراين راه متحمل مى شوند، براى خداست وبايد پاداش خودرا از خدا دريافت كنند، ولى درعين حال، خدا دوستى نزديكان پيامبر رابه عنوان يك فريضه واجب نمود ه است، چنانكه مى فرمايد:(قُلْ لا أسْألُكُمْ عَلَيْهِ أجْراً إلاّ الْمَودَّةَ فِي الْقُربَى)(الشورى/23)

«بگو من پاداشى ازشما نمى خواهم، جز دوستى نزديكانم»

چنين سفارشى هر چند به صورت اجر ومزد تلقى شده است، ولى درواقع فريضه اى است برامت كه در سايه چنين حبى ونزديكى با چنين گروهى با فضيلت، به حدّ كمال مى رسند ودر سايه اين مودت، ازنظر عرفان علمى وعملى بالا مى روند، ودخت گرامى پيامبر نزديك ترين فرد به پيامبر گرامى مى باشد كه بايد همه