بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 128

اين كه گفتيم درشرايع آسمانى، مسأله پوشش براى زن، يك اصل بوده، سخن گزافى نيست، وتلمود يهود بر آن نيز گواهى مى دهد[1].

حتى اين مسأله را خردمندان جهان، با بررسى ومطالعه دريافته بودند ونميگذاشتند زنان، به جز كنيزان، دربرابر مردان بيگانه، خودنمايى كنند.

درجامعه ساسانيان، زنان متشخص، جز درتخت روان روپوش دار، ازخانه بيرون نمى آمدند وهرگز به آنان اجازه داده نمى شد، آشكارابا مردان معاشرت داشته باشند.

حتى در نقشهايى كه ازايران باستان بر جاى مانده صورت زن به طور واضح ديده نمى شود، فقط كنيزان، آزادى بيشترى داشتند، چون ناچار بودند ازمهمانان خواجه خود پذيرايى كنند[2].

3ـ البته آن سخت گيرى كه در تلمود نسبت به پوشش زن وجود دارد، يا برخى از سخت گيريهايى كه در ايران باستان براى زن ديده مى شود، در اسلام محكوم بوده ويك نوع افراط حساب مى شود، ولى آنچه مسلم است، اين است كه پوشش ساده زن وجلوگيرى ازآميزش آزادانه او با جوانان ومردان بيگانه،به عفت وپاكى او كمك شايانى مى كند، وبرهنگى وخود آرايى او در ادارات ومراكز كار وگذرگاهها، جز تحريك جنسى جوانان، نتيجه اى ندارد.

4ـ بنا بر اين، الزام پوشش، فقط وفقط براى حفظ عفت اوست، نه زنجير اسارتى بر دست وپاى او ونه سدى در برابر تكامل فكرى وعلمى وهنرى او است، بلكه درحالى كه همه راههاى تكامل به روى او باز است، ولى همگى بايد درچار چوب حفظ گوهر گرانبهاى او به نام عفت، صورت گيرد، زيرا اگر از دست برود،

[1]تاريخ تمدن ويل دورانت،ج12، ص30.[2]ايرانيان، جامعه ساسانيان،ج1، ص552.


صفحه 129

شيرازه زندگى مى پاشد ومحيط گرم خانواده تشكيل نمى گردد، يا پس از اندى به سردى و پاشيدگى مى گرايد.وبراى همين جهت زنان قانونى دردوره ساسانيان درخانه نگهدارى مى شدند .[1]

امروز، آمار وارقام با ما سخن مى گويد وحقايق را روشن مى سازد. امروز چه كسى است كه نداند قسمت اعظم فزونى طلاق در طبقات مرفه وحتى طبقات متوسط، مربوط به آزادى زنان درمحيط زندگى آنهاست، زيرا در سايه اين آزادى علاقه هاى حاكم بر محيط خانواده به سستى گراييده، وهريك از همسران درفكر ديگرى مى افتند.

درغرب، بنياد خانواده كاملاً سست و لرزان است وكمتر ازدواجى است كه به صورت پايدار ميان جوانان و دختران باقى مى ماند، وغالباً پس از اندى جدا مى شوند ويكى از علل آن، آميزشهاى آزادى است كه ميان دختران و جوانان حاكم است.

5ـ آيين مقدس اسلام، در كليه دستورهاى خود، آفرينش زن وصلاح وخير جامعه را درنظر گرفته وبراى زنان، درخارج محدوده زندگى، پوشش تصويب كرده است، تا عفت درون خانه كه به وسيله چهار ديوارى حفظ مى شود، با عفت برون همآهنگ باشد، وزيبايى زن ودلارايى او، ازآن شوهران ومحارم بوده وغير آنان ازآن بهره اى نگيرند، پيامبر گرامى درسخنان خود، بهترين زن را چنين توصيف ميكند:بهترين زنان، زنى است كه براى شوهر، فرزند بياورد، واورا دوست بدارد.عفيف وبا حيا باشد، براثر رفتار نيك، عزت خودرا درمحيط خانه حفظ كرده، ونسبت به همسر فروتن باشد، وتنها براى شوهر خود زينت كند، واز هرنوع دلارايى و دلربايى براى ديگران خود دارى كند. سخن همسر را بشنود وفرمان اورا

[1]ايرانيان،جامعه ساسانيان،ج10،ص233.


صفحه 130

گوش كند ودرغياب او خواسته هاى اورا انجام دهد[1].

اشتباه نشود كه اين حق يك طرفه نيست وشوهر نيز دربرابر آن، بايد حقوقى را در برابر همسر خود مبذول بداردودرست يك حقوق متقابل ميان زن ومرد از نظر اسلام حاكم است كه اسلام ازآن، با يك جمله فشرده تعبير آورده، آنجا كه مى فرمايد:

(ولَهُنَّ مِثْلُ الّذي عَلَيْهِنَّ بالْمَعْروُفِ)(بقره /228)

«آنان درست، دربرابر وظايف خويش، حقوقى نيز دارند وبايد با نيكى با آنان رفتار شود».

پيشواى موحدان امير مؤمنان(عليه السلام)، وقتى آگاه شد كه زنان كوفه، دركوچه و خيابان شهر به گونه اى راه مى روندكه به مردان تنه مى زنند، در سخنرانى خود چنين فرمود:

«نُبِّئتُ أنّ نِساءكُمْ يُدافِعْنَ الرّجالَ في الطَريقِ.أَما تَسْتَحُون...»[2]

«به من گزارش داده اند كه زنان شما در گذرگاهها به مردان تنه مى زنند. آيا شرم نمى كنيد؟...»

ودر سخنان ديگرى به مردم فرمود:«آيا شرم نمى كنيد، ننگ شما نيست كه زنانتان به بازار بروند و با مردان تنومند سفيد پوست روبرو شده و جا را بر يكديگر تنگ كنند؟»[3]

نظام جمهورى اسلامى ثابت كرد كه پوشش زنان، نه تنها مانع از كار و كوشش وتلاش زنان درمشاغل مناسب نيست، بلكه زن درپرتو آن پوشش، مى تواند از مفاسد بى حجابى بكاهد، و درعين حال وظايف اجتماعى خودرا نيز انجام دهد. البته افراد مغرض وفتنه جو، پيوسته با شعار هاى مبتذل، وسروده هاى بى مغز،

[1]وسايل الشيعة، ج14، ص14.[2]وسائل الشيعة، ج14، ص174.[3]وسائل الشيعة، ج14، ص174.


صفحه 131

پوشش زنان رابه باد مسخره گرفته ودراين مورد آنچه نبايد بگويند، گفته اند، ولى زنان عاقل وخردمند، مى دانند كه اين شعارها يك نوع دعوت به هرزه گرايى وبى بند و بارى است، وآنچه براى آنان هدف نيست، تكامل روحى ومعنوى زن است.

ما در تاريخ اسلام، زنان آگاهى داريم كه از رسول خدا وپيشوايان معصوم، حديث آموخته اند و در كتابهاى رجال اسامى آنها ثبت شده است[1].

در طول تاريخ درميان زنان پاكدامن سخنورانى بودند كه تاريخ، خصوصيات ومتون سخنرانيهاى آنان را ضبط كرده و ابن طيفور، متوفاى 303، كتابى دراين باره به نام «بلاغات النساء» نگاشته است، واخيراً «عمر رضا كحّالة» دانشمند عرب، كتابى به نام«أعلام النساء» نگاشته كه قسمت اعظم آنهارا زنان مسلمان عفيف وپاكدامن تشكيل مى دهند.

ودر زبان فارسى نيزكتابهايى درباره زنان با شخصيت اسلامى نوشته شده كه هركدام مى تواند تاريخچه زن را در طول چهارده قرن براى ما روشن سازد[2].

درگذشت زهـــرا(عليها السلام)

سرانجام دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در سن 18 سالگى درسال يازدهم هجرت، هفتاد و پنج، يا نود وپنج روز پس از درگذشت پدرش، پس از بيمارى ممتد كه معلول بى مهر يهاى امت، وتجاوز گروهى از دنيا طلبان به خانه او بود، جان به جان آفرين سپرد و به تعبير امام صادق(عليه السلام)جام شهادت نوشيد.

انسان هرچند بخواهد بر بى مهريها وستمگريهاى امت اسلامى بر فرزندان پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)پرده پوشى كند، امانمى تواند مظلوميت يگانه يادگار پيامبر را فراموش

[1]به تنقيح المقال جلدسوم، بخش نساء مراجعه شود.[2]رياحين الشريعة.


صفحه 132

كند وآن را ناديده بگيرد يا توجيه كند.

دخترى كه پيامبر گرامى كراراً او را به مردم سفارش كرده وپاره تن خود مى دانست با يك جهان قهر وخشم بر افراد بى وفا، درخانه خود درگذشت وبه نقل امام هشتم درخانه خود به خاك سپرده شد[1].

درود خدا براو روزى كه ديده به جهان گشود، وروزى كه شهيدانه چشم از جهان بر بست، وروزى كه به فرمان خدا زنده مى شود.

ما معترفيم كه دراين نوشتار كوتاه نتوانسته ايم كوچكترين حقى از دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)را ادا كنيم چنانكه نتوانستيم حقوق ديگر پيشوايان رانيز ادا نماييم، واصولاً هدف در كتاب آشنايى اجمالى است نه آشنايى تفصيلى.

در اين جا شايسته است اشعار نغز و پر معنى دوست و برادر عزيزم جناب آقاى نخجوانى را كه به درخواست اينجانب در پاسخ برخى از شعراى متأثر از وضع موجود در مال خود سروده اند، بياورم.

هان! بر سر سوداى هوس، پا بزن اى زن *** يكچند، دم از عفت و تقوى بزن اى زن

دون همتى و بى هنرى، بر تو نزيبد *** حرف، از هنر و همت والا بزن اى زن

لفظ هنر و پيشه تحريف، رها كن *** بگذر ز هوس، راى بمعنا بزن اى زن

[1]كافى، ج1،فصل مولد الزهراء ص461.


صفحه 133

از علم و فضيلت، عَلَم فخر و مباهات *** بر تارك نه گنبد مينا بزن اى زن

تا كى پى مد رفتن و تقليد و تظاهر؟ *** پا بر سر اين شيوه بيپا بزن اى زن

دامن چه زنى بالا؟ رو قيمت خود را *** با پاكى دامانت، بالا بزن اى زن

(اين جامه رسوا، بدل ما زده صد چاك *** صد چاك بر اين جامه رسوا بزن اى زن)!

پرهيز كن از جلوه گرى، روى ميفروز *** دل، بر سر اين كار، بدريا بزن اى زن

كافى نبود «صورت زيبا» تو برو چنگ *** بر خوى خوش و «سيرت زيبا» بزن اي زن

نيكومنش و پاك شو، آنگاه نكو روى *** با پاكى و نيكى ره دلها بزن اى زن

زنهار! سر ناصح مشفق نزنى مشت *** مشتى سر شيطان فريبا بزن اى زن

در گوش، چو در كن سخن نغز صديقى *** هان! بر سر سوداى هوس پا بزن اى زن


صفحه 134

فصل سوم

امام حسن(عليه السلام)

نخستين ميوه پيوند فرخنده على(عليه السلام)با دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)، در نيمه ماه مبارك رمضان سال سوم هجرت، در شهر مدينه ديده به جهان گشود. مراسم نامگذارى وساير آداب اسلامى مربوط به نوزاد، وسيله پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)انجام گرفت ونام «حسن» كه گويا تا آن موقع در ميان اقوام عرب مشهور نبود از طرف رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)براى او برگزيده شد[1].

امام مجتبى(عليه السلام)از دوران پرعظمت پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)،جد بزرگوار خود چند سالى را ببيش درك نكرد وتقريباً هفت ساله بود كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)به درود حيات گفت وبه فاصله كوتاهى مادر گرامى او زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ نيز ديده از جهان فرو بست.

يگانه عامل تسلى امام حسن(عليه السلام)ونيز برادر وى امام حسين(عليه السلام)، آغوش گرم و پرمهر پدرش على(عليه السلام)بود. او از دوران جوانى از لحاظ علم و دانش، چهره درخشان وممتازى به شمار مى رفت وبه مشكلات مردم پاسخ مى گفت[2].

«سيوطى» در تاريخ خود مى نويسد: حسن بن على(عليهما السلام)داراى امتيازات اخلاقى وفضايل انسانى فراوانى بود; او شخصى بزرگوار، باوقار، بردبار، متين، سخىّ وبخشنده ومورد علاقه مردم بود[3].

[1]ارشاد مفيد ص202شوبحار ج43ص253.[2]دراين مورد به فروع كافى ج7ص33مراجعه شود.[3]تاريخ الخلفاء ص172.


صفحه 135

در سخاوت وبخشندگى او همين كافى است كه در طول عمر مبارك خود، دوبار تمام اموال ودارايى خويش را در راه خدا انفاق وسه بار دارايى خود را به دو نيم تقسيم فرمود، نيمى از آن را در راه خدا بذل كرد ونيمى را براى خود نگاه داشت[1].

امام مجتبى(عليه السلام)وجبهه هاى جنگ

امام مجتبى(عليه السلام)فرد شجاع و با شهامتى بود وترس وبيم در وجود او راه نداشت. او درجنگ جمل از طرف اميرمؤمنان(عليه السلام)مأمور شد به كوفه برود ومردم را جهت شركت در اين جهاد مقدس دعوت كند. وقتى او وارد شهر شد، استاندار كوفه كه با على(عليه السلام)روابط خوبى نداشت، از دستور امام حسن(عليه السلام)سرپيچى كرد، ليكن با وجود كارشكنى هاى استاندار، آن حضرت توانست نه هزار نفر از مردم كوفه را به ميدان جنگ اعزام كند[2].

امام حسن(عليه السلام)در اين جنگ... كنار پدر، در خط مقدم جبهه جنگيد، وحتى از ياران دلاور وشجاع على(عليه السلام)سبقت مى گرفت وبر قلب سپاه دشمن حملات سختى مى كرد.

او نه تنها در جنگ جمل در صف مقدم جبهه بود، بلكه در نبرد صفين با سخنان پرشور ومهيج خود مردم عراق را براى سركوبى سپاه شام دعوت كرد، وقتى او بر قلب سپاه دشمن حمله كرد، امير مؤمنان(عليه السلام)از ياران خود خواست تا او وبرادرش حسين بن على(عليه السلام)را از ادامه جنگ باز دارند تا نسل پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)با كشته شدن اين دو شخصيت قطع نشود[3].

[1]تاريخ يعقوبى ج2ص215.[2]الأخبارالطوال دينورى ص145.[3]نهج البلاغه خطبه 202 ،طبع «عبده».