حسين بن على(عليه السلام)وقيام آگاهانه
پس از رحلت امام مجتبى(عليه السلام)زمينه نهضت برادرش امام حسين(عليه السلام)وشيعيان وى آرام آرام فراهم مى آمد; آن حضرت معاويه را در اجتماعات بزرگ مورد سؤال قرار مى داد وجنايات او را بر امّت اسلام بر مى شمرد وگاهى از طريق نامه، او را به قيام و نهضت تهديد مى كرد، آنگاه كه معاويه به آغوش مرگ رفت وپست ترين و رذل ترين فرد را جانشين خود قرار داد، هسته هاى نهضت حسين(عليه السلام)تشكّل يافت وآن حضرت مسلمانان را از راههاى گوناگون بر قيام وانقلاب دعوت فرمود.
اين كارها از خطوط حساب شده اى حكايت داشت كه سرور آزادگان آنها را ترسيم مى كرد وامّت را به پيمودن آن خطوط دعوت مى كرد، حال چگونه ميتوان قيام او را انفجار ناآگاه خواند وآن را در رديف انقلاب هاى بى ارزش قرار داد. گذشته بر اين قراين تاريخى فراوانى دال بر انقلاب آگاهانه اوست كه به پاره اى از آنها اشاره مى رود:
1ـ سخنرانى امام هنگام اخذ بيعت براى يزيد
معاويه پس از اينكه امام مجتبى را به شهادت رساند، از طريق تطميع وتهديد، موافقت گروهى از شخصيتها را براى بيعت با يزيد جلب كرد، آنگاه كه وى با حسين بن على(عليه السلام)روبرو شد، امام به وى چنين فرمود:
«توصيفى را كه در باره كمال وكاردانى فرزندت يزيد كردى شنيدم، مى خواهى مردم را به اشتباه بيندازى، گويا تو در باره فرد ناشناخته اى سخن مى گويى، گويا آگاهى خاصى دارى كه ما آن را نداريم، يزيد موقعيت ولياقت خود را به اين كار
نشان داده است، او يك فرد سگ باز وكبوتر باز است وپيوسته با زنان رامشگر و نواختن انواع دستگاههاى موسيقى دمساز است، چه بهتر كه از اين كار صرف نظر كنى و بار سنگين گناه خود را سنگين تر نسازى...»[1].
2ـ نامه امام به معاويه
امام نامه مفصلى به معاويه مى نويسد وجرايم بزرگ او را كه در رأس همه قتل صالحان وبزرگان صحابه ورجال پرهيزكار از شيعيان على(عليه السلام)قرار دارد، بر مى شمرد، آنگاه در آن نامه مى افزايد:
«چون به دليل پاره اى از تنگناها بر ضد تو قيام نكرده ام مى ترسم، زيرا ممكن است كه عذرهاى من در درگاه الهى پذيرفته نباشد». آنگاه در پايان ياد آور مى شود، يكى از جرايم نابخشودنى تو اين است كه براى فرزند خود كه شراب مى نوشد وبا سگها بازى مى كند، از مردم بيعت گرفتى[2].
3ـ سخنرانى امام در سرزمين منى
امام در اواخرحكومت معاويه در سرزمين «منى» در اجتماعى فزونتر از نهصد نفر كه در آن شخصيتهاى بزرگى از بنى هاشم وياران رسول خدا و فرزندان آنان ونيز تابعان شركت داشتند، با يك سخنرانى مستدل، در باره نظام حاكم بر كشور اسلامى، به ايراد سخن پرداخت واز آنان خواست تا سخنان او را به افراد ديگر برسانند وبراى شخصيتهاى بزرگى كه در بلاد اسلامى به سر مى برند بنويسند، وپس از بازگشت به سرزمين خود، امام را از نظريه خويش آگاه سازند.
[1]الإمامة والسياسة ج1ص170.[2]الإمامة والسياسة ج1ص165.
او سخن خود را در باره طاغوت زمان (معاويه) آغاز كرد وجناياتى كه او در باره امّت اسلامى به ويژه شيعيان على مرتكب شده است، ياد آور شد.
حسين بن على(عليهما السلام)در اين مجمع، بسيارى از آياتى را كه در حق خاندان رسالت وارد شده ويا سخنانى كه پيامبر در باره آنان گفته بود ياد آور شد، واز حضار كه استوانه هاى اسلام در مكّه ومدينه وديگر بلاد بودند، تصديق وگواهى خواست، آنگاه آنان را به خدا سوگند داد، كه اين خاندان را به افراد متعهد وبا ايمان برسانند[1].
گذشته از همه اينها امام روز هشتم ذى الحجة حج را به «عمره مفرده» تبديل كرد ودر برابر انبوهى از مردم انگيزه انصراف خود را از شركت در مراسم حج وخروج به سوى عراق تشريح فرمود:
«مرگ همچون قلاده عروس بر گردن انسان بسته است ومن همانند علاقه يعقوب به يوسف، به نياكان خود مشتاقم، من از همين جا، نقطه اى را كه در آن به شهادت مى رسم وگرگ هاى بيابان بندهاى بدن مرا قطعه قطعه مى كنند مى نگرم»، آنگاه افزود:«كسانى كه مى خواهند در اين راه خون بدهند وبه لقاء الهى بپيوندند، آماده حركت باشند; من بامدادان حركت مى كنم»[2].
آيا پس از سخنرانى امام در بين راه كربلا ونيز شب عاشورا كه ياران خود را مرخص مى كند واز بيعت آنان صرفنظر مى فرمايد، صحيح است كه نهضت پر ارزش حسين(عليه السلام)را انفجار ناآگاه بناميم...؟!
[1]اصل سليم بن قيس ص183 ، 186 طبع نجف.[2]لهوف ص41طبع بغداد .
نتايج قيام حسين بن على(عليه السلام)
در باره نتايج نهضت مقدس حسين بن على(عليه السلام)وبازتاب آن، سخن به قدرى گسترده است كه نمى توان جز قطره اى از دريا را بيان نمود:
الف ــ رسوا ساختن هيأت حاكمه
در باره علل قيام حسينى ياد آور شديم كه خليفه ستمگر وقت بر اثر افكار موروثى از خانواده ومحيط تربيت، كوچكترين احترامى به قوانين اسلام نمى گذاشت، علناً شراب مى نوشيد، مجالس عيش ونوش ونوازندگى ترتيب مى داد، با سگ و بوزينه مأنوس بودو... از اين رو دين ومذهب، بازيچه يزيد و هواداران او شده بود كه مى رفت قلوب را منقلب وافكار را دگرگون سازد.
شهادت امام در آن شرايط، اين درس بزرگ را به مردم داد كه اسلام بالاتر از جان، مال وفرزند است ومسلمانان بايد در مقابل حكومتهاى منحرف از همه چيز خود بگذرند; اسلام وقرآن آنچنان عزيز و با ارزش است كه مثل حسين، جان خود را فداى او كرد.
از ديگر سو، شهادت حضرت آنچنان بنى اميه را رسوا كرد كه حساب آنان را از جامعه اسلامى ودين وقرآن جدا ساخت وآنان را به عنوان دشمن دين وخاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)وعناصر شرارت و پستى معرفى كرد.
از اين جهت شاعر بزرگ هندى (معين الدين اچميرى) حسين بن على(عليه السلام)را پس از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم)دومين بنا كننده كاخ اسلام ومجدد توحيد ويكتا پرستى مى خواند.
ب ـ انقلابها و شورشها
پس از شهادت حسين بن على(عليه السلام)روح انقلاب و پرخاشگرى در امّت اسلامى پديد آمد وانقلابهاى پى در پى به وقوع پيوست كه حاكى از تنفر شديد مردم از حكومت بنى اميه بود; تو گويى قيام حسينى روح تازه اى در كالبد امّت دميد.
نخستين تنش پس از شهادت حسين(عليه السلام)قيام توابين به فرماندهى يكى از ياران پيامبر به نام «سليمان بن صرد» است ودر اين نهضت گروهى از بزرگان شيعه وياران امير مؤمنان(عليه السلام)شركت داشتند و شعار آنان كلمه «يا لثارات الحسين» بود واخلاص وپاكبازى از شيوه قيام آنان كاملاً به چشم مى خورد.
آنان در آغاز انقلاب، همگى به زيارت قبر حسين بن على(عليه السلام)رفتند، يك شبانه روز در آنجا ماندند، گريه ها وناله هاى بسيارى سر دادند واز اينكه حسين(عليه السلام)را يارى نكردند از درگاه خداوند، سخت پوزش خواستند.
بعد از آن، قيام مختار آغاز شد، آنگاه قيامها وثوره ها يكى پس از ديگرى رخ نمود ودر پايان به نابودى بنى اميه انجاميد.
ج ـ پى ريزى مكتب شهادت
درست است شهادت مكتبى است كه قرآن وپيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)پايه گذار آن بودند اما پس از رحلت آن حضرت وگسترش فتوحات و توسعه كشور اسلامى واختلاط مسلمانان با ديگر ملل، يك نوع رخوت وسستى وتن دادن به حكومت هاى نالايق در جامعه اسلامى پديد آمد واطاعت هر كس كه داراى قدرت وسلطه بود فريضه به شمار مى رفت، حتّى زمانى كه «عبد اللّه بن عمر» نزد حجاج آمد وبا او بيعت كرد چنين عذر آورد كه مخالفت با حكومت، موجب تفرقه و بهم خوردن نظم و مايه ظهور فتنه وخونريزى مى شود.
طبيعى است جامعه اى كه داراى چنين طرز تفكرى است به هر حكومت ظالم وجابرى تن دهد، حسين بن على(عليه السلام)با شهادت خود اين برنامه را به هم زد ومكتب عالى و آموزنده شهادت را در جامعه اسلامى از نو زنده كرد وبه مسلمانان درس مردانگى واستقامت وقيام آموخت، به گونه اى كه «مصعب بن زبير» در تأثير اين قيام به همسرش «سكينه» دختر حسين بن على(عليه السلام)چنين گفت:
«لم يُبْقِ أبوكَ لابنِ حُرَّة عذراً». پدرت بر هيچ آزاد زاده اى جاى عذر نگذارد وبه جهان اسلام اين مطلب را تفهيم كرد كه:«مرگ سرخ به از زندگى ننگين است».
فصل پنجم
امام زين العابدين(عليه السلام)
چهارمين اختر فروزان آسمان ولايت امام على بن الحسين، حضرت سجّاد(عليه السلام)است; او كه فرزند حسين بن على(عليه السلام)است در سال سى وهشت هجرى ديده به جهان گشود ودر سال نود وچهار هجرى ديده از جهان فرو بست.
امام زين العابدين(عليه السلام)زمانى ديده به جهان گشود كه زمام امور در دست جد بزرگوار او على بن ابى طالب(عليه السلام)بود; وى قريب به سه سال از خلافت على(عليه السلام)را درك كرد وپس از شهادت او امام حسن(عليه السلام)شش ماه خلافت اسلامى را اداره كرد، آنگاه حكومت به دست معاويه افتاد، ليكن امام چهارم در جامعه اسلامى آن روز مسؤوليت خطيرى نداشت.
وقتى در عاشوراى سال شصت ويك هجرى، حسين بن على(عليه السلام)به فيض شهادت نايل آمد، مسؤوليت زمامدارى مسلمانان از جانب خدا بر عهده او گذاره شد واز آن روز تا زمانى كه به شهادت رسيد با زمامدارانى چون يزيد بن معاويه، عبداللّه بن زبير[1]، معاوية بن يزيد، مروان بن حكم، عبد الملك بن مروان بن حكم
[1]عبداللّه بن زبير از كسانى است كه از بيعت با يزيد امتناع ورزيد ودرمكه متحصن گشت وپس از مرگ يزيد گروهى با اوبه عنوان خليفه بيعت كردند ودرهمان موقع پس از مرگ فرزند يزيد مردم شام با مروان بن حكم بيعت نمودند ودرحقيقت جامعه اسلامى دريك زمان واحد داراى دو پيشوا وخليفه گرديد ، خليفه اى به نام عبداللّه بن زبير كه برحجاز ويمن وعراق حكومت مى كرد وخليفه اى ديگربه نام مروان كه بر شام ومصر حكومت مى راند.تاآنكه مروان درسال شصت وپنج هجرى مرد وزمام امور را فرزند c d او عبدالملك به دست گرفت . سپس براى دستگيرى عبداللّه بن زبير سپاهى به سوى مكه اعزام كرد وعبداللّه بن زبير در هفده جمادى الاُولى سال هفتاد وسه دستگير وبه دار آويخته شد وهمه سرزمينهاى اسلامى دراختيار عبدالملك قرار گرفت.
و وليد بن عبد الملك معاصر بود.
حضرت سجّاد(عليه السلام)به صورتى معجزه آسا در كربلا سالم ماند ولطف الهى او را از گزند دشمن حفظ كرد; وى به صورت يك اسير همراه ديگر اسرا به كوفه وآنگاه به شام منتقل شد ودر اين مسير در اجتماعات خاصى با ايراد خطبه ها، پاسدار انقلاب خونين كربلا بود; در مجلس عبيد اللّه بن زياد پس از گفتگوى مفصلى كه غضب و خشم شديد عبيد اللّه را موجب شد، به قتل تهديد گرديد، امام در پاسخ او فرمود:
«آيا مرا با كشتن مى ترسانى ونمى دانى كه كشته شدن براى ما يك كار عادى است وشهادت براى ما كرامت و فضيلت است»[1].
او نه تنها بر اثر پرخاشگرى بر امير كوفه تهديد به قتل شد بلكه پس از گفتگويى با يزيد در يك مجلس رسمى نيز تهديد به قتل گشت; امام در پاسخ او گفت:«هيچگاه آزاد شدگانى مانند بنى اميه نمى توانند حكم قتل انبياء و اوصياء را صادر كنند مگر از اسلام خارج شوند واگر چنين تصميمى دارى، مرد مطمئنى را حاضر كن تا وصيت كنم واهل حرم را به او بسپارم»[2].
امام در اين پاسخ هرگز از يزيد درخواست عفو نكرد، بلكه در خواست نمود كه فرد امينى را بر رساندن كاروان اسرا به مدينه معيّن كند.
امام سجاد وخطابه مسجد شام
اين تنها موردى نيست كه امام بر يزيد پرخاشگرى كرد، بلكه در يك مجمع
[1]مقتل خوارزمى ج2ص43.[2]ذريعة النجاة ص234.