از اين جهت متوكل درسال 234هـ،[1]نامه اى به امام دهم نوشت وآن را به وسيله يكى از افراد خود به نام «يحيى بن هرثَمَه» فرستاد و به او دستور داد تا امام را به سامرا بياورد.
يحيى مى گويد:«وقتى وارد مدينه شدم ناله مردم بلند شد، زيرا همگى فهميدند كه من براى كار نا خوشايندى درباره امام آمده ام. من سوگند ياد كردم كه هرگز چنين كارى درباره او انجام نخواهم داد، آنگاه خانه امام را تفتيش كردم، جز قرآن ودعا چيزى نيافتم.»
اين حادثه حاكى از ميزان عشق وعلاقه مردم مدينه نسبت به امام ميباشدو تا يحيى براى آنان سوگند نخورد، دست از تظاهر و اظهار علاقه به امام بر نداشتند.سرانجام امام با فرزند خود، امام عسكرى(عليه السلام)ازمدينه متوجه سامرا شد.
يحيى مأمور بردن امام، از احترام به او كوتاهى نكرد و درنيمه راه به جرم خود درحركت دادن امام اعتراف كرد. ولى درخباثت وبد فطرتى متوكل همين بس كه وقتى امام وارد سامرا شد، اورا به حضور نپذيرفت ودستور داد اورا در كاروانسراى فقرا جاى دهندو آن روز درآنجا به سر برد.
احضار امام به سامرا وجاى دادن او درجنب يك پادگان نظامى، براى متوكل مايه آرامش فكرى گرديد كه قبر«امام حسين(عليه السلام)» وخانه هايى را كه در اطراف آن ساخته شده بود، ويران كنند و همه را به مزرعه تبديل سازند ومردم را از زيارت آن كانون عشق باز دارند. اين كار چنان اثر سويى در روحيه مردم گذارد كه مردم بغداد بر در و ديوار شهر شعارهاى تند وزننده اى درباره او نوشتند وشعرا در هجو او اشعارى گفتند كه ترجمه يكى از آنهارا مى آوريم:
[1]مناقب ابن شهر آشوب جص505 ـ ولى شيخ مفيد درارشاد ص359 مى نويسد : متوكل نامه را درسال 243 به امام نوشت ، اما نظرنخست از ديده سياسى استوارتر است زيرا بعيد است متوكل 11سال از جريان امام غافل شود وآن را ناديده بگيرد.
«به خدا سوگند، اگر خاندان اميّه فرزند دختر پيامبر را مظلومانه كشتند، پسر عموهاى خاندان پيامبر همانند آن را مرتكب شدند وقبر اورا ويران كردند. آنان ازاين تأسف خوردند كه در قتل او شريك نشدند، از اين جهت به آثار او پس از قتل حمله بردند.»[1]
متوكل از شخصيت امام سخت هراسناك بود. بااينكه امام در كنار پادگان نظامى او دريك خانه محصور زندگى مى كرد، باز وجود امام را تحمل نمى كرد وسعايت گروهى را درباره او، كه امام سلاحهاى مهمى را درخانه خود گرد آورده ونامه هايى به شيعيان خود نوشته است، مى پذيرفت. از اين جهت يك شب به مأموران خود دستور داد كه شبانه به خانه حضرت يورش ببرند وخانه او را تفتيش كنند و او را به دربار بياورند.
وقتى مأموران به خانه امام وارد شدند، ديدند كه امام عبا به دوش وعمامه بر سر و رو به قبله نشسته وآياتى از كلام اللّه مجيد را تلاوت مى كند. مأموران خليفه امام را به همان وضع پيش متوكل آوردند، درحالى كه او دربزم شراب مشغول مى خوارگى بود. وقتى چشمش به امام افتاد، او را دركنار خود نشاند و جامى را كه در دست داشت، به حضرتش تعارف كرد و درخواست نمود كه از آن بنوشد. امام فرمود: «گوشت وخون من هرگز به شراب آلوده نشده است».آنگاه متوكل اصرار كرد كه پس اشعارى براى او بخواند. امام فرمود:«من دراين مورد چيز زيادى به خاطر ندارم» ولى پس از اصرار، امام اشعارى را خواند كه ترجمه آنها به قرار زير است:
«آنان قلّه هاى كوهها را براى خود منزل گزيدند، درحالى كه مردان مسلح از آنها پاسدارى مى كردند ولى هيچ كدام از اين وسايل، آنان را ازمرگ نجات نبخشيد.»
«آنان از قله هاى عزت به گودالهاى قبر پايين كشيده شدند، چه در جاى بدى
[1]تاريخ الخلفاء ص374.
منزل گزيدند.»
«آنگاه كه آنان دراين خانه تاريك فرود آمدند، بانگى برآمد وبه آنها گفته شد: كجا رفت آن تاجها وآن زينتها وآن جلال و شكوه؟!»
«كجا رفت آن چهره هاى غرق درنعمت كه درپشت پرده ها دور از سوز آفتاب زندگى مى كردند.
دراين موقع گور آنان به صدا درآمد وچنين پاسخ داد: اين چهره هاى غرق درنعمت، مركز حشرات و كرمها شدند.»
«آنان مدت درازى در دنيا خوردند ونوشيدند، ولى پس از مدتى خود غذاى حشرات وكرمهاى قبر شدند.
چه خانه هايى را ساختند تا آنان را از گزند روزگار صيانت كند، ولى سرانجام ازاين خانه ها و خانواده ها جدا شدند.
«چه اموال و ذخايرى را به گنج زدند، ولى پس از خود به دست دشمنان آنان افتاد!!»
«خانه ها وكاخهاى آباد آنان به تل خاكى تبديل شد و ساكنان آنها به حفره هاى گور وارد شدند»
هنگامى كه امام از خواندن اين اشعار فارغ شد، متوكل سخت گريست، حضار نيز گريستند و بساط شراب را برچيدند، سپس متوكل امام را به خانه خود باز گرداند[1].
اين داستان، ميزان آلودگى محيط زيست امام را براى ما ترسيم مى كند. گذشته از اين مى رساند كه امام با امدادهاى غيبى از يورش مأموران متوكل آگاه بود،ولذا چيزى درخانه اعم از مدارك واسلحه پيدا نكردند واو را درحالى يافتند كه هرگز سوء ظن آنها را به امام تأييد نكرد.
[1]مروج الذهب ج4ص11.
امام در كليه برخوردهاى خود با متوكل، عظمت وبزرگوارى خودرا حفظ مى كرد و پيوسته بر حقانيت راه نياكان خود استدلال مى نمود. همين احتجاجات بود كه متوكل را بر حفظ او درسامرا مصمم تر مى ساخت.
درعداوت متوكل باخاندان پيامبر همين بس كه وى دانشمندبزرگ عصر خود«ابن السكيت» را كه اورا «امام العربية» مى گفتند، به جرم علاقه به «حسن وحسين(عليهما السلام)» كشت. متوكل اورا مأمور كرده بود كه به دو فرزند وى «المعتز» و«المؤيد» علوم عربى راتعليم كند. روزى از معلم پرسيد: «دو فرزند مرا بيشتر دوست دارى يا حسن و حسين را ؟» او با كمال صراحت گفت: «قنبر غلام على را بيش از اين دو فرزند تو دوست دارم، تا چه رسد به دو ريحانه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم). دراين موقع، متوكل خشمگين شد وبه مأموران خود دستور داد كه شكم وى را لگد مال كنند تا بميرد وبنا به روايتى زبان اورا از بيخ درآوردند[1].
سرانجام متوكل درشبى كه دربزم شراب فرو رفته بود، با نقشه فرزند خود، منتصر، به قتل رسيد. او و وزيرش به نام«فتح بن خاقان» درپنجم شوال سال 247كشته شدند.
بسيار جالب توجه است كه امام با سياست عادلانه خود توانست از دست اين سفاك بى با ك جان به سلامت برد.
پس از متوكل، خلفايى به نامهاى منتصر ومستعين، زمام امور رابه دست گرفتند ورفتار آنان با حضرت تا حدودى معقولانه بود. اما وقتى «معتز» فرزند متوكل درسال 252 به خلافت رسيد، به خاطر كينه هايى كه از پدر به ارث برده بود، امام هادى(عليه السلام)رامسموم كرد و سرانجام به فيض شهادت نايل آمد و در «سامرا» درمنزل خود به خاك سپرده شد.
[1]الخلفاء ص376.
فصل دوازدهم
امام حسن عسكرى(عليه السلام)
يازدهمين اختر آسمان ولايت، حضرت «امام حسن عسكرى»(عليه السلام)فرزند امام على النقى است. وى درمدينه به سال 232 هجرى، ديده به جهان گشود و درروز جمعه هشتم ربيع الأوّل سال 260، درشهر سامرا چشم از جهان بر بست و درخانه خود به خاك سپرده شد.
پدر بزرگوار او، امام هادى، درسال 254 هجرى (يكسال قبل از خلع معتز ازمنصب خلافت) چشم از جهان بر بست و در آن روز منصب امامت و رهبرى به او محول شد، درحالى كه بيش از 22 بهار از عمر شريف او نگذشته بود.
دوران امامت او يكسال مصادف با خلافت معتز و يكسال ديگر مصادف با خلافت «مهتدى» وچهارسال همزمان با خلافت «معتمد» بود.
سياست عباسيان دربرابر پيشوايان، همان سياست شومى بود كه مأمون دربرابر امام هشتم به كار برد. ازاين جهت مى بينيم كه «معتصم» امام جواد ومتوكل، امام هادى را تحت نظر قرار دادند وخلفاى پس از متوكل همين روش را درباره امام هادى وفرزندش امام عسكرى(عليه السلام)به كار گرفتند. هدف اين بود كه امامان دركنار آنان زندگى كنند، تا از تمام كارهاى آنان اطلاعات كافى به دست آورند، به همين جهت امام عسكرى(عليه السلام)مانند پدرش درسامرا تحت نظر بود ومجبور بود كه در روزهاى دوشنبه و پنج شنبه به حضور خليفه بار يابد.
اصولاً شدت رفتار خلفاى عباسى پس از مأمون، آن چنان آشكار است كه سه پيشواى شيعه دركنار آنان با عمر كوتاهى زيستند و جام شهادت نوشيدند.امام جواد(عليه السلام)درسن 25سالگى، امام هادى(عليه السلام)درسن 41سالگى، وامام عسكرى در سن 28 سالگى، كه مجموعاً 94 سال مى شود، بدرود زندگى گفتندواين حاكى از شدت مراقبت خلفاى عباسى از پيشوايان بزرگ ما بود. ولى دراين ميان، مراقبت از امام حسن عسكرى(عليه السلام)بيش از پدر ارجمند او بود، اين كار دوعلت داشت كه هم اكنون ياد آور مى شويم:
1ـ درزمان امام عسكرى(عليه السلام)شيعه به صورت يك قدرت عظيم درعراق درآمده بود و همه مردم مى دانستند كه اين گروه، به خلفاى وقت معترض بوده و زعامت هيچ يك از عباسى ها رامشروع وقانونى نمى دانند، بلكه معتقدند امامت الهى در فرزندان على(عليه السلام)باقى است و درآن زمان شخصيت ممتاز اين خانواده، امام حسن عسكرى(عليه السلام)بود.
2ـ طبق روايات واخبارمتواتر، خاندان عباسى وپيروان آنها مى دانستند كه مهدى موعود كه تار ومار كننده كليه حكومتهاى خود كامه است،از نسل حضرت عسكرى(عليه السلام)خواهد بود از همين جهت پيوسته مراقب وضع زندگى او بودند.
وقتى خبر كسالت امام به گوش معتمد عباسى رسيد، عبيداللّه خاقان را با پنج نفر ديگر به منزل امام فرستاد تا خانه او را تحت كنترل ومراقبت قرار دهند، پس از شهادت امام نيز تفتيش وباز جويى كامل به عمل آمد و كليه اثاث خانه ولوازم شخصى حضرت را گرد آورده و مهر وموم كردند.آنگاه درصدد تحقيق وبازجويى از فرزندان حضرت شدند.تمام حجره ها واطاقها را بازرسى كردند، به قابله ها دستور دادند كه زنان را تحت معاينه دقيق قرار دهند واگر اثر حمل دريكى از آنان مشاهده كردند، فوراً گزارش كنند[1].
[1]كمال الدين ج1ص124.
امام با وجود اين مراقبتها ى شديد، تا آنجا كه شرايط اجازه مى داد فعاليتهاى اجتماعى، سياسى وعلمى خودرا تعقيب مى كرد. مجموع روشهاى امام، در آن جو پرخفقان، درچهار مطلب ياد شده در زير خلاصه مى گردد:
1ـ بحثهاى علمى امام دربرابر كسانى كه به امامت او معتقد نبودند.
2ـ كوششهاى علمى امام درباره معارف اسلامى و ردّ شبهه ها و اشكالها.
3ـ مراقبت وكوششهاى امام درباره ياران خود كه مبادا دردام عباسيان بيفتند و به صورت مهره وابزارى براى آن حكومت درآيند.
4ـ زمينه سازى امام درباره اعتقاد مردم به غيبت فرزند عزيزش، حضرت مهديـ عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف ـ
بحث درباره هر كدام از اين برنامه ها مايه گستردگى سخن است، همين قدر ياد آور مى شويم كه هيچكدام از پيشوايان ما، در آگاهى بخشيدن وروشنگرى وتحريك مردم بر مخالفت با دستگاه ظلم و ديگر امورى كه مى توانست به زنده شدن حق ومردن باطل يارى كند، يك لحظه ساكت ننشسته ووظيفه خودرا به نحو شايسته اى انجام مى دادند.
فصل سيزدهم
حضرت مهدى(عليه السلام)
دوازدهمين اختر آسمان ولايت حضرت مهدى(عليه السلام)دردوران خلافت مهتدى عباسى، درنيمه شعبان سال 255 هجرى، روز جمعه به هنگام طلوع فجر متولدشد، وجهان رابانور خود روشن نمود وبارقه اميد در دل مستضعفان جهان و پيروان اهل بيت ((عليهم السلام)) درخشيد.نام او محمد وكنيه اش ابو القاسم است. از آنجا كه حكومتهاى خود كامه آن زمان، تولد او را بر خلاف مصالح خود تشخيص داده بودند، با مراقبتهاى كامل مواظب بودندكه اين فرزند ديده به جهان نگشايد واگر هم ديده به جهان گشود، اورا نابود سازند.از اين جهت او، پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسن عسكرى(عليه السلام)كه امامت در وجود آن حضرت مستقر شد به امر خدا غيبت انتخاب كرد و جز با نايبان خاص خود با كسى تماس نمى گرفت مگر در موارد استثنايى.
پدر ارجمند او درسال 260 هجرى، درگذشت واز همان زمان، نخستين غيبت امام به نام «غيبت صغرى» آغاز شد واين غيبت تا سال 329 هجرى، يعنى شصت ونه سال ادامه داشت وازآن سال «غيبت كبرى» آغاز شد، تا وقتى كه خدا بخواهد از پس پرده غيبت بيرون خواهد آمد وحكومت جهانى الهى را تحقق خواهد بخشيد وبه آرمانهاى تمام پيامبران تجسم خواهد داد.
مقصود از غيبت صغرى اين است كه همه شيعيان وعلاقمندان آن حضرت