بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 221

حق را بر باطل مى زنيم وآنرا نابود مى سازيم ناگهان آن پوچ و تباه است.

قرآن درآيه ديگر حق وباطل را به آب وكف تشبيه مى كند باطل بسان كف بر دوش حق سوار مى شود وبا حركت حق حركت مى كند اماديرى نمى پايد باطل هاى كف گونه فروكش كرده و حق وحقيقت بسان آب حيات دردلها باقى مى ماند:

(أَمَّا الزَبدُ فَيَذْهَبُ جُفَآءً وَأَمّا ما يَنْفَعُ النَّاسَ فَيَمْكُثُ فِي الاْرْضِ)[1]كفهاى روى آب نابود مى شوند وآنچه براى مردم مفيد است در زمين باقى مى ماند.

و ـ كمك هاى غيبى در سرانجام جامعه ها

قرآن معتقد است كه درسرانجام جامعه ها افراد فداكارى پيدا مى شوند كه با تمام قدرت درعزت اسلام و ذلّت كفر مى كوشند واز اين طريق به گروهكها هشدار مى دهد كه اگر از جاده مستقيم توحيد منحرف شوند وبه جاهليت باز گردند هرگز آيين حق با انحراف آنان نابود نمى شود.ودرطول تاريخ كه جامعه انسانى روبه كمال است افرادى پيدا مى شوند كه خداوند آنان را دوست دارد وآنان نيز خدارا دوست دارند آنان درمقابل گروه با ايمان متواضع ودر برابر كافران عزيز وسركشند. درراه خدا كوشش مى كنند واز سرزنش وسرزنش كنندگان نمى ترسند، آنجا كه مى فرمايد:

(يَا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّهُ بِقَوْم يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أذِلَة عَلَى الْمَؤْمِنِينَ أعِزَّة عَلَى الْكَافِريِنَ يُجاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَلايَخافُونَ لَومَةَ لائِم...)[2]

اكنون بايد ديد اين وعده ها ونويدهاى قرآن كه تاكنون به صورت عالمگيرجامه عمل نپوشيده است، كى تحقق خواهد پذيرفت،گره اين مشكل را مى توان با مراجعه به روايات صحيح اسلامى گشود، روايات اسلامى انگشت روى اين مجهول ها

[1]رعد آيه 17.[2]مائده آيه 54.


صفحه 222

مى گذارند واز تحقق اين نويدها درعصر حضور امام زمان گزارش مى دهند.

روايات ازيك رشته تكاملها وپيشرفتها در عقول وخرد،درصنايع وتكنيك گزارش داده، هم چنانكه از جهانى شدن عدل اسلامى وآيين توحيد، قاطعانه خبر مى دهد. اينك اين روايات رابه صورت فشرده در اينجا مى آوريم واز هر موضوعى تنها به نقل يك حديث اكتفا مى كنيم:


صفحه 223

سرانجام جامعه ها

از نظر احاديث اسلامى

1ـ تكامل عقول وخردها

مرور زمان وتجارب تلخ وشيرين،مايه شكوفايى عقل انسانى مى گردد وبشر درپرتو الطاف الهى درمى يابد كه: ديگر سازمانهاى بشرى وتدابير انسانى قادر به حل تضادها ومشكلات نيست. ازاين جهت بى درنگ به نداى حضرت قائم(عليه السلام)پاسخ مى گويند وانسانها با رضايت خاطر به انقلاب امام مى پيوندند.

امام باقر(عليه السلام)دراين مورد مى فرمايند: «إذا قامَ قائِمنا وضع اللّه يده على رؤس العباد فجمع بها عقولهم وكملت به أحلامهم»[1]

آنگاه كه قائم ما قيام كند خداوند دست لطف ورحمت خودرا بر سر بندگان خود مى گذارد وازاين طريق به عقول آنان وحدت مى بخشد وبه وسيله او خردهاى آنان تكامل پيدا مى كند.

2ـ تكامل صنايع

يك انقلاب جهانى بدون تكامل صنايع امكان پذير نيست، رهبر انقلابى كه مى خواهدصداى خود را به آخرين نقطه جهان برساند بدون تكامل تكنيك امكان پذير نمى باشداز اين جهت احاديث اسلامى نويد مى دهد كه درعصر ظهور امام صنايع به حدى تكامل پيدا مى كند كه جهان حكم يك شهر را پيدا مى كند وافرادى

[1]منتخب الأثر ص482و483.


صفحه 224

كه درخاور زندگى مى كنند كسانى راكه درباختر زندگى مى كنندمى بينند وسخنان آنان رامى شنوند چنانكه امام دراين مورد مى فرمايد: «إنّ الْمؤمن في زمان القائم وهو بالمشرق ليَرى أخاه بالمغرب وكذا الّذي في المغرب يرى أخاه الّذي بالمشرق»[1]

درزمان قائم فرد با ايمان كه درمشرق زندگى مى كند برادرخودرا كه درمغرب زندگى مى كندمى بيند.

درحديث ديگر مطلب به طور روشنتر بيان شده است وآن اين است كه:«إنّ قائمنا إذا قام مداللّه لشيعتنا في أسماعهم وأبصارهم حتى لايكونَ بينهم وبين القائم يريد، يكلّمهم، فيسمعون وينظرون إليه وهو مكانه».[2]

آنگاه كه قائم ما قيام مى كند خدا به ديدگان وگوشهاى پيروان او قدرت ميبخشد تا آنجا كه ميان آنان ورهبر خود فاصله اى باقى نمى ماند واوبا آنان سخن مى گويد وسخنان اورا مى شنوند وبه او مى نگرند درحالى كه او درجاى خود قرار دارد(تكامل وسايل ارتباط جمعى).

3ـ جهانيان درپوشش اسلام درمى آيند

احاديث اسلامى نويدهاى قرآنى را درباره جهانى گشتن آيين اسلام بر ظهور حضرت قائم تطبيق مى دهد آنجا كه امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «يبلغ سلطانه المشرق والمغرب ويظهر اللّه عزّوجلّ به دينه على الدّين كله ولو كره المشركون».[3]

قدرت وتسلط او شرق وغرب را فرا مى گيرد وخدابه وسيله او دين خودرا بر تمام اديان پيروز مى گرداند، هرچند مشركان دوست نداشته باشند.

[1]منتخب الأثر صفحه 482و483.[2]منتخب الأثر صفحه 482و483.[3]منتخب الأثر صفحه 482و483.


صفحه 225

4ـ تكامل اخلاقى

درمحاسبات گذشته به اين نقطه رسيديم كه تكامل حقيقى بايد ابعاد مادى ومعنوى داشته باشد وتكامل يك بعدى تكامل واقعى نيست.

احاديث اسلامى از تكامل اخلاقى درعصر ظهور امام دوازدهم گزارش مى دهد آنجا كه همه محدثان اسلامى اين جمله را از پيامبر نقل مى كنند كه يكى از ويژگيهاى حكومت حضرت حجت(عليه السلام)گسترش عدل و داد وبرچيده شدن بساط ظلم وستمگرى است وجمله «يََمْلاَءُ الاْرض قِسْطَاً وعَدْلاً» بيانگر اين تكامل است.

5ـ ترميم خرابى ها

احاديث اسلامى از آبادى جهان وتسلط بشر بر گنجينه هاى نهفته دردل زمين درزمان ظهور امام به روشنى گزارش مى دهد وجمله ياد شده درزير درروايات ما وارد شده است:

«وَتَظْهَرُ لَهُ الْكنُوز وَلايَبْقى فِي الأرْض خَرابِ إِلاّيعُمره»

گنجينه هاى نهفته در دل زمين دراختيار امام قرار مى گيرد وبا نفوذ وقدرت مادى ومعنوى كه دارد ويرانى هاى موروث از تسلط ظلم وجور را آباد مى كند.

نتيجه اينكه آنچه را كه محاسبات عقلى واجتماعى درباره سرانجام جامعه نشان مى دهد، مورد تصديق قرآن واحاديث اسلامى قرار مى گيرد،چيزى كه هست احاديث اسلامى زمان ووقت اين تكامل ها را به روشنى تعيين مى كند وظهور امام قائم را همگام با اين تحولات مى داند.


صفحه 226

2

فوايد وجود امام زمان(عليه السلام)

يا

نقش انتظار در بازسازى جامعه اسلامى

دراين بخش فوايد انتظار دربازسازى جامعه اسلامى از جهات مختلفى مورد بررسى قرار مى گيرد وبه پرسش كسانى كه وجود امام را درعصر غيبت «وجود بدون بازده» انديشيده اند، به صورتهاى مختلفى پاسخ گفته مى شود.

1ـ سابقه وتاريخچه بحث

از زمانى كه امام قائم(عليه السلام)ازديده ها پنهان شده و پس پرده غيبت زندگى خودرا شروع كرده است، انبوهى از پرسشها، پيرامون مسائل غيبت درميان كنجكاوان مطرح بوده است ونوع اين پرسشها ازيك نوع قدمت و ديرينگى برخوردارند،بگونه اى كه بسيارى از اين سئوالها درنوشته هاى نويسندگان كتابهاى مربوط به امام زمان درقرن چهارم و پنجم اسلامى مطرح شده ودانشمندان، پاسخهاى مناسبى داده اند.

صدوق (306 ـ 381)يكى از محدثين عالى مقام شيعه است در كتاب «كمال الدّين» پيرامون مسائل مربوط به غيبت، به گونه اى سخن گفته است. اين نه تنها صدوق است كه دركتاب خود چنين مسائلى را بررسى نموده است بلكه محدث


صفحه 227

ديگرى بنام «نعمانى»(م ـ 410) دركتاب خود، مربوط به غيبت امام زمان وهمچنين استاد شيعه مرحوم «شيخ طوسى» ( 385ـ460) دركتاب خود نيز اين مسائل را بازگو نموده وبه تجزيه و تحليل پرداخته است. بنابراين، اين پرسشها درباره امام زمان تازگى ندارد، بلكه بيش از هزار سال ازعمر آنها مى گذرد. طبعاً پاسخ ها نيز تازگى نداشته وبسان پرسشها از عمر طولانى برخور دارند. چيزى كه هست پاسخها درطول زمان، آرايش خاصى پيدا كرده وبا مقتضيات زمان، همراه گشته است.

تشريح سئوال

از جمله سئوالها ى رايج در باره امام زمان، مسئله فايده وجود امام غايب است. همگى مى دانيم كه اثر بارز وجود امام هدايت و رهبرى است، اكنون سئوال مى شود امامى كه ازنظرها غايب است چگونه مى تواند هدايت كند، به عبارت ديگر با توجه به اينكه قرآن هدايت را از ويژگيهاى امام مى شمارد ومى فرمايد:(وَجَعَلْناهُمْ أئِمَةً يَهْدُونَ بِأمْرِنا... )(سوره انبيا/22 آيه 73) چگونه مى توان چنين وظيفه سنگين را از امام پنهان انتظار داشت. وبه تعبير ديگر: امام(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) در هر حال رهبر وپيشوا است ووجود يك رهبر درصورتى مى تواند مفيد باشد كه تماس مداوم با پيروان خود داشته باشد امام غايب ازنظر، وناپيدا، چگونه مى تواند نقش رهبرى خودرا ايفاء كند؟

به تعبير ديگر:زندگى امام(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) در دوران غيبت يك زندگى خصوصى است نه يك زندگى اجتماعى درنقش يك پيشوا، با اين حال حق داريم بپرسيم اين ذخيره الهى چه اثر عمومى براى مردم مى تواند داشته باشد و چه نوع بهره اى مردم مى توانند از وجود او ببرند؟

اوبسان چشمه آب زلال حيات است كه دست كسى به او نرسد.

به علاوه اصولاً آيا مفهوم غايب شدن امام ـ عج ـ اين است كه وجودش به يك


صفحه 228

روح نامرئى يا امواج ناپيدا و اشعه وامثال اينها تبديل شده، آيا اين با علم سازگار است؟ اين سئوال بدون شك ـ سئوال مهمى است: ولى اشتباه است كه گمان كنيم بى جواب مانده، اما اجازه بدهيد نخست به پاسخ جمله اخير بپردازيم كه مايه سوء تفاهم ناجورى براى گروهى گرديده است، وپس از روشن شدن آن، به سراغ بقيه سئوالها مى رويم.

صريحاً بايد گفت:مفهوم غايب بودن امام (عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) هرگز اين نيست كه وجود امام(عجّل اللّه تعالى فرجه الشريف) در عصر غيبت يك وجود نامرئى ورؤيايى است كه به يك وجود خيالى وپندارى شبيه تر از يك وجود عينى باشد.

بلكه او از هرنظر يك زندگى طبيعى عينى خارجى دارد، منتها با عمر طولانى.درميان مردم، ودر ميان جامعه ها رفت وآمد دارد، ودرنقاط مختلف زندگى مى كند، واگر استثنايى درزندگى او هست، همين است كه او از يك عمر طولانى برخوردار است، همين وبس.

او به طور ناشناس درجامعه انسانى زندگى مى كند، وهيچ كس در باره غيبت او جز اين نگفته است وچقدر فرق است ميان «نا شناس ونامرئى».

حال كه اين اشكال برطرف شد به سراغ اين موضوع مى رويم كه:بسيار خوب، ولى اين چنين زندگى ممكن است براى يك فرد عادى قابل توجيه باشد، ولى آيا براى يك رهبر ـ آن هم يك رهبر بزرگ الهى ـقابل قبول است ؟

ما دراين جا مسئله را از جهات ياد شده درزير مورد بررسى قرار مى دهيم.

1ـ تأثير اعتقاد به وجود رهبر در بقاى مكتب.

2ـ فوايد گوناگون امام زمان براى امت اسلامى.

3ـ حجت هاى مخفى وپنهان خدا از نظر قرآن و نهج البلاغه.

اينك نخستين بحث خود را آغاز مى كنيم: