بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 229

1ـ وجود رهبر مايه بقاى مكتب است

محاسبات عقلى واجتماعى ثابت مى كند كه اعتقاد به وجود چنين امام، در طول مدت،اثر عميقى دراجتماع شيعه داشته است كه اكنون به آن اشاره مى كنيم.

اصولاً جامعه اى كه براى خود تشكيلات وسازمان دارد، براى بقاى تشكيلات وادامه كار سازمانها و افراد، وجود رئيس ضرورى و لازم است.

هرگاه اين رئيس در دل اجتماع باشد، وجود چنين رهبر ومداخله او در رهبرى امت وگردش تشكيلات وسازمانها لازم وضرورى خواهد بود. ولى هرگاه اين رهبر به عللى محبوس وزندانى ويا تبعيد ودور افتاده ويا مريض وبيمار باشد، وجود او در بقاى تشكيلات و گزارش كار، مؤثر مى باشد،مردم به اميد بازگشت آن رهبر دست به دست هم داده فعاليتها و كارهارا ادامه مى دهند.

درطول تاريخ، درميان ملل زنده كه قيام ونهضتهايى داشت، براى اين مطلب گواههاى فراوانى وجود دارد كه نشان مى دهد تا رهبر از زندگى برخور داربود ـ هرچند از نزديك موفق به رهبرى نبود ـ تشكيلات گروه هاباقى وپايدار بود، اما لحظه اى كه حيات وزندگى او به پايان رسيد، تفرقه ودودستگى تشتت قوا ونيرو، پراكندگى ونابسامانى درميان جمعيت حكمفرما گرديد.

بهترين گواه براينكه وجود رهبر، حافظ نظام ونگاهدارنده مكتب ومايه تشكل پيروان است، سرگذشت نبرد، «اُحد» مى باشد، درجنگ احد بطور اشتباه ويا از روى غرضورزى ندايى در قلب لشگر بلند شد كه:«ألا قد قتل محمّد» محمد كشته شد.

اين خبر ناگوار موقعى درميان مسلمانان منتشر شد كه آنان گرما گرم مشغول دفاع از تجاوز دشمن وتعدى مهاجمان بودند وقتى براى مسلمانان، مرگ رهبر


صفحه 230

قطعى شد، نظام وپيوستگى آنان چنان گسسته گرديد كه هر كدام به گوشه اى فرار كرده و دست ازنبرد كشيدند، وگروهى به فكر افتادند كه به دشمنان بپيوندند.

ولى وقتى خبر قتل پيامبر تكذيب شد ومسلمانان ازحيات رهبر خود آگاه گرديدند و عده اى پيامبر رابا چشمان خود ديدند، لشكر از هم پاشيده، بار ديگر به دلگرمى وجود رهبر، ازنقاط مختلف كوه احد، ازميان كوهها وزير صخره ها، دور پيامبر گرد آمدند ونبرد ودفاع را از سر گرفتند، خدااين حقيقت را در قرآن بيان كرده مى فرمايد:

(وَمَا مُحَمّـدٌ إلاَّ رَسُـولٌ قَدْ خَلَـتْ مِـنْ قَبْلِـهِ الرُّسُـلُ أفَـإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى أَعْقَابِكُمْ وَمَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّاللّهَ شَيْئَاً وَ سَيَجزِيِ اللّهُ الشاكِرينَ)(آلعمران، آيه 138)

محمّد پيامبرى نيست كه بيش از او نيز پيامبرانى آمده اند، آيا اگر بميرد ويا كشته شود، به دوران جاهليت باز مى گرديد؟ هركس به آن عصر باز گرددخدا را ضرر نمى رساند وخدا سپاسگزاران را پاداش مى دهد.

اكنون درباره امام زمان اين اصل راپياده كنيم: آيا اعتقاد به وجود امام حى وزنده وحاضر وناظر ومستعد وآماده براى قيام موقعى كه خدا بخواهد، درحفظ وحدت جمعيت، بالأخص آماده كردن افرادبراى نهضت بر ضد ظلم وجور، برضد استبداد وخودكامگى وبر ضد افسانه پرستى وتفرقه اندازى، مؤثر نيست؟

هرگاه جمعيّتى معتقد شود كه رهبر آنان درقيد حيات وزندگى است وپيوسته مترقب فرمان الهى است كه از پس پرده غيبت بيرون آيد، بطور مسلم چنين گروهى نااميد نشده ووحدت كلمه خودرا از دست نداده و درحفظ مكتب خويش كوشا ميباشند وپيوسته براى هدف، قوه ونيرو توليد وتربيت مى كنند.

ولى هرگاه به اين جمعيت گفته شود: شما فعلاً فاقد رهبريد، رهبر شما در


صفحه 231

آينده متولد خواهد شد،معلوم نيست كى متولد خواهد شد،نه تنها خود او متولد نگشته بلكه نياكان او نيز هنوز ديده به جهان نگشوده اند، در چنين صورتى دراين چنين جمعيت، روح انتظار سازنده وخلاق ونيرو وساز وبرگ لازم پيدا نمى شود. آيا با چنين عقيده نظامات مادى ومعنوى آنان به كار مى افتد ويا اينكه اين كار به قيمت از هم پا شيدگى افراد ومحو ونابودى مكتب تمام مى شود؟

براى توضيح بيشتر درباره اينكه اعتقاد به امام زمان(غايب ) چه نقشى ميتواند درجامعه ودر انديشه هاى معتقدانش داشته باشد، مى گوييم: ايمان به پيروزى نهايى وانتظار يك مصلح جهانى، اگر به مرحله شناخت وآگاهى سازنده برسد منبع وسرچشمه حركتها ونهضتها خواهد گشت.

رهبر يك جنبش عدالتخواهى حتى اگر درميان پيروان خويش نباشد، مى تواند موجب فشردگى وبه هم پيوستگى صفوف معتقدان به نهضت باشد، مى بينيم كه در نهضت واستقلال هندوستان با وجود آنكه «گاندى» از طرف دولت استعمارى دستگير شده وبه زندان فرستاده مى شود، نهضت «عدم همكارى» باشدت ادامه مى يابد. مردم هند با اينكه گاندى را در ميان خود نمى ديدند، ولى نهضت وى را ادامه دادند، زيرا كه گاندى هنوز زنده بود وقدرت معنوى وى همچنان مردم هند را به هم پيوند مى داد.

درجنگ داخلى اسپانيا، قبل از جنگ دوم جهانى تا زمانى كه رهبران جمهورى خواهان درزندان «فرانكو» بسر مى بردند، نبرد در سراسر جبهه هاى جنگ ادامه داشت ولى زمانى كه چند تنى از آنان به جوخه اعدام سپرده شدند، شكست در لشكر جمهورى خواهان پديد آمد.

درجنگ دوم جهانى، هنگام محاصره شهر «لنينگراد» توسط ارتش نازى، سرما وقحطى به حدى رسيد كه روزانه هزاران نفر مى مردند وگرسنگى بيداد مى كرد اما مردم لنينگراد همچنان مقاومت مى كردند. محاصره چهار سال تمام ادامه


صفحه 232

يافت، دراين مدت راديو لنينگراد دائما پيامهايى از طرف شوراى مقاومت مى خواند ومردم را به پايدارى دعوت مى كرد، درحالى كه روزهاى آخر بيش از دو سوم اعضاى شورا از گرسنگى مرده بودنداما راديو بدون آنكه خبر مرگ آنها را به مردم برساند، همچنان نام آنان را درپايان اعلاميه ها مى خواند، جالب اينجاست كه به علت خاموشى برق، دوروز راديو لنينگراد از كار افتاد، مردم بسيارى در اطراف اداره راديو جمع شدند؟ گفتند: ما آذوقه نمى خواهيم فقط يكبار ديگر راديو را به كار اندازيد تا ما بازهم اعلاميه هاى شوراى مقاومت را بشنويم.

اين مدارك وشواهد نشان مى دهد كه حتى اگر رهبر جنبش ومقاومتى در ميان مردم نباشد، وجود واقعى اومى تواند الهام بخش معنوى ومايه اميد وتحرك ويادآورى گردد.

2ـ فوايد گوناگون امام زمان براى امت اسلامى[1]

اكنون وقت آن رسيده كه بار ديگر فوايد چشمگير امام براى امت از نزديك آشنا شويم، ما اين فوايد را تحت يك عنوان كلى يعنى:

«او بسان خورشيد در پس ابر است» مى آوريم واين فوايد همگى بيانگر حقيقت اين تشبيه است.

در احاديث متعدد وگوناگونى كه درزمينه فلسفه وفايده وجود امام(عليه السلام)دردوران غيبت به ما رسيده تعبير بسيار پر معنى وجالبى دريك عبارت كوتاه ديده مى شود كه مى تواند كليدى باشد براى گشودن اين رمز بزرگ وآن اينكه از پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در پاسخ اين پرسش كه چه فايده اى وجود مهدى(عليه السلام)درعصر غيبتش دارد، فرمود:

[1]اين بخش از تحليل مربوط به فضلاء حوزه است.


صفحه 233

«أى والَّذي بعثَني بالنُبوَّة إنّهم يَنْتَفِعُونَ بِنُورِ وِلايَتِهِ فيِ غَيْبَتِهِ كَانْتِفَاعِ النّاسِ بِالشَّمْسِ وَإِن جَللّها السَّحاب»[1].

آرى سوگند به خدايى كه مرا به نبوت برگزيده مردم ازنور رهبرى او در دوران غيبتش بهره مى گيرند همان گونه كه از خورشيد به هنگام قرار گرفتن پشت ابرها.

براى فهم اين كليد رمز، نخست بايد نقش خورشيد را بطور كلى وبه هنگامى كه چهره تابناكش پشت ابرها پنهان مى گردد، دريابيم:

خورشيد داراى دو نوع نورافشانى است: نورافشانى آشكار ونورافشانى مخفى يا به تعبير ديگر نورافشانى (مستقيم) ونورافشانى(غير مستقيم).

در نورافشانى آشكار، اشعه آفتاب به خوبى ديده مى شود هرچند قشر ضخيم هوا كه اطراف كره زمين را پوشانيده هماننديك شيشه ضخيم كارمى كند شيشه اى هم كه از شدت تابش آفتاب مى كاهد وآن را قابل تحمل مى سازد،هم نور آفتاب را تصفيه مى كند وشعاعهاى مرگبارش را خنثى وبى اثر مى سازد، ولى به هر حال مانع از تابش مستقيم آفتاب نيست.

ولى در تابش غير مستقيم، ابرها همانند يك شيشه مات، نور مستقيم خورشيد را گرفته وپخش مى كند.

هنگامى كه وارد اطاقى مى شويم كه با لامپهاى مات روشن شده، اطاق را روشن مى بينيم اماخود لامپ وشعاع اصلى ومستقيم آن به هيچوجه ديده نمى شود. اين از يكسو، از سوى ديگر نور آفتاب مهمترين نقش را در دنياى حيات وموجودات زنده دارد. نور وحرارتى كه از خورشيد به هر سو پاشيده مى شود تنها انرژى خلاق موتورهاى زندگى در گياهان و حيوانات وانسان است.

رشد ونمو موجودات زنده، تغذيه وتوليد مثل آنها، حس وحركت وجنبش

[1]بحار الانوار، ج13 ص129.


صفحه 234

آبيارى زمين هاى مرده، غرش امواج دريا، وزش حيات بخش بادها، ريزش دانه هاى زندگى آفرين باران وبرف، صداى زمزمه آبشارها، نغمه هاى مرغان، زيبايى خيره كننده گلها، گردش خون درعروق انسان وطپش قلبها، عبور برق آساى انديشه از لابلاى پرده هاى مغز، ولبخند شيرينى كه بر لب گلبرگ ماننديك كودك شير خوار نقش مى بندد...همه وهمه بطور مستقيم يا غير مستقيم به نور آفتاب بستگى دارد وبدون آن همه اينها به خاموشى خواهد گراييد واين موضوع را با كمى دقت مى توان دريافت. خوب حالا اين سئوال پيش مى آيد كه آيا اين بركات وآثار زندگى بخش مخصوص زمانى نيست كه نور بطور مستقيم مى تابد؟

پاسخ اين سئوال روشن است:نه، بسيارى ازاين آثار درنور مات خورشيد از پشت ابرهانيز وجود دارد، مثلا دركشور ها يا شهر هايى كه چندين ماه از سال ابرها سراسر آسمان را پوشانيده اند آفتاب ديده نمى شود، ولى گرما نمو ورويش گياهان، توليد انرژى لازم را براى موتور حيات، رسيدن غلات وميوه ها خنديدن گلها و شكوفه ها وجود دارند.

بنابراين تابش خورشيد از پشت ابرها قسمت مهمى از بركات خودرا در بر دارد،وتنها قسمتى از آثار كه نياز به تابش مستقيم دارد موجود نيست،مثلا مى دانيم تابش آفتاب اثر حياتى خاصى روى پوست وساير جهاز بدن انسان وموجودات زنده دارد، وبهمين دليل دركشورهايى كه از اين نظر درمحروميت بسر مى برند درروزهاى آفتابى بسيارى از مردم حمام آفتاب مى گيرند، ودربرابر اين نور حيات بخش، برهنه مى گردند، وباتمام ذرات وجود خود كه تشنه اين هديه آسمانى است ذرات اين نور را مى مكند، ونيز تابش مستقيم آفتاب علاوه بر اينكه روشنايى وگرماى بيشترى مى آفريند اثر خاصى به خاطر همان اشعه ماوراى بنفش دركشتن انواع ميكروبها وسالم سازى محيط دارد كه درنور مستقيم ديده نمى شود.

از مجموع بحث بالا نتيجه مى گيريم كه هرچند پرده هاى ابر، بعضى از آثار


صفحه 235

آفتاب را مى گيرد ولى قسمت مهمى از آن همچنان باقى مى ماند.

اين بود حال(مشبه به) يعنى آفتاب، اكنون باز گرديم به وضع(مشبه) يعنى وجود رهبران الهى درحال غيبت اشعه معنوى نامرئى وجود امام(عليه السلام)به عنوانى كه در پشت ابرهاى غيبت نهان است داراى آثار گوناگون قابل ملاحظه اى است كه عليرغم تعطيل مسئله تعليم وتربيت ورهبرى مستقيم، فلسفه وجودى او را آشكار مى سازد.

اين آثار به صورت زير است:

الف ـ پاسدارى آيين خدا

با گذشت زمان وآميختن سليقه ها وافكار شخصى به مسائل مذهبى وگرايشهاى مختلف به سوى برنامه هاى ظاهر فريب مكتبهاى انحرافى، ودراز شدن دست مفسده جويان به سوى مفاهيم آسمانى، اصالت پاره اى ازاين قوانين از دست مى رود ودستخوش تغييرات زيانبخشى مى گردد.

اين آب زلال كه از آسمان وحى نازل شده، با عبور از مغزهاى اين وآن تدريجا تيره وتار گشته، صفاى نخستين خودرا از دست مى دهد.

اين نور پر فروغ با عبور از شيشه هاى ظلمانى افكار تاريك، كم رنگ تر ميگردد.

خلاصه با آرامشها وپيرايشهاى كوته بينانه افراد وافزودن شاخ وبرگهاى تازه به آن چنان مى شود كه گاهى باز شناسى مسائل اصلى، دچار اشكال مى گردد. وبه گفته آن شاعر كه البته همانگونه كه روش وسنت شاعران است درشكل مبالغه آميزى مطرح شد، خطاب به پيامبر كرده مى گويد:


صفحه 236

شـرع تـو را در پـى آرايـشند *** ديـن تورا ازپى پـيرايشند

بس كه فزودند برآن برگ وبـر *** گر تو به بينى نشناسى دگر

با اين حال آيا ضرورى نيست كه درميان جمع مسلمانان كسى باشد كه مفاهيم فنا ناپذير تعاليم اسلامى را در شكل اصليش حفظ وبراى آيندگان نگهدارى كند؟

مى دانيم در هر مؤسسه مهمى (صندوق آسيب ناپذيرى) وجود دارد كه اسناد مهم آن مؤسسه را در آن نگهدارى مى كنند، تا از دستبرد دزدان محفوظ بماند بعلاوه هرگاه مثلا آتش سوزى درآنجا روى دهد، از خطر حريق مصون باشد كه اعتبار وحيثيت آن مؤسسه پيوند نزديكى باحفظ آن اسناد ومدارك دارد.

سينه امام وروح بلندش صندوق آسيب ناپذير حفظ اسناد آيين الهى است كه همه اصالتهاى نخستين وويژگيهاى آسمانى اين تعليمات را درخود نگاهدارى مى كند تا دلايل الهى ونشانه هاى روشن پروردگار باطل نگردد، وبه خاموشى نگرايد واين يكى ديگر از آثار وجود او، گذشته از آثار دگر است[1].

ب ـ تربيت يك گروه ضربتى آگاه

برخلاف آنچه بعضى فكر مى كنند رابطه امام درزمان غيبت بكلى از مردم بريده نيست، بلكه آن گونه كه از روايات اسلامى بر مى آيد گروه كوچكى از آماده ترين افراد كه سرى پر شور ازعشق خدا، ودلى پر ايمان و اخلاصى فوق العاده براى تحقق بخشيدن به آرمان اصلاح جهان دارند، با او در ارتباطند.

معنى غيبت امام اين نيست كه او به شكل يك روح نامرئى ويا اشعه اى ناپيدا درمى آيد، بلكه او از يك زندگى طبيعى آرام برخوردار است، به طور نا شناخته در

[1]اين بيان مربوط به اصل وجود امام در جامعه است.