بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 96

اينك مجموع متن و ترجمه آيه:

(وَقالُوا أءِذا ضَلَلْنا فِي الأرضِ أءِنّا لَفي خَلْق جَديد بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ كافِرونَ)*قُلْ يَتَوفيكُمْ مَلَكُ المَوتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إلى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ)(سوره سجده آيات 11ـ 12)

مى گويند: آنگاه كه ما مرديم واعضاء بدن ما در زمين پخش و پراكنده وگم شد آيا بار ديگر به اين جهان بر مى گرديم؟ بلكه آنان به ملاقات با پروردگار كفر مىورزند. بگو فرشته مرگ كه مأمور بر أخذ جان شماست جان شما را مى گيرد سپس به سوى پروردگار خود باز مى گرديد.

توضيح اين كه اين آيه مركب از يك اعتراض ودو پاسخ است وشيوه استدلال قرآن بر امكان معاد در صورتى روشن مى شود كههرسه فراز از آيه جدا از هم مطالعه شود.

اينك اين سه فراز:

الف ـ اعتراض: آيا آنگاه كه ما مرديم واعضاى بدن ما در زمين پخش وپراكنده وگم شد آيا بار ديگر به اين جهان باز مى گرديم؟

ب ـ پاسخ اجمالى: آنان به ملاقات با پروردگار خود كفر مىورزند.

ج ـ پاسخ تفصيلى: بگو فرشته مرگ كه مأمور قبض روح شماست جان شما را مى گيرد و سپس به سوى پروردگار خود باز مى گرديد.

فراز سوّم به صورت قاطعانه مى گويد آنچه كه بودن شما به آن بستگى دارد آن گم نمى شود وآن را فرشته وحى مى گيرد وحفظ مى كندو در روز رستاخيز، به سوى پروردگار خود باز مى گرديد.

اين فراز از آيه مى رساند آنچه كه گم مى شود بدن انسان است كه هرگز انسان بودن انسان به آن بستگى ندارد. گم شدن يا گم نشدن آن تأثيرى در امكان معاد


صفحه 97

ندارد. وآن كه شخصيت انسان به آن بستگى دارد همان روح وروان اوست كه هرگز گم نمى شود ودر پيشگاه خدا محفوظ مى باشد.

بنابر اين هرگاه اين روح با هر بدنى همراه شد معاد انسان متحقق مى گردد.وديگر نيازى نيست كه آن ذرات گم شده گرد آورى شود تا معاد انسان ممكن گردد.

ياد آورى مى شود كه اين جمله نه بدان معناست كه معاد انسان جسمانى نيست وتنها روحانى است ونيز نه بدان معناست كه آن ذرات پخش شده قابل گرد آورى نيست، بلكه در عين اعتراف به اين كه معاد انسان هم جسمانى وهم روحانى است وگرد آورى اين ذرات در امكان خداست ولى بايد توجه نمود كه محور معاد بقاء روح وروان است. وشخصيت انسان به اين كه اين انسان همان انسان دنيوى است به وسيله بقاء روح وروان او انجام مى گيرد.

قرآن در اثبات امكان معاد طرقى را ارائه كرده است كه ما از ميان آنها به دو طريق اشاره مى كنيم واين موضوع بحث ما را در بخش آينده تشكيل مى دهد.


صفحه 98

21

با ديگر دلايل «معاد» آشنا شويم

قرآن علاوه بر برهان ياد شده در سوره سجده دو دليل ديگر در امكان معاد ارائه مى دهد كه در باب خود بسيار محكم وارزنده است اينك ما هر دو دليل را متذكر مى شويم:

1ـ ارزيابى قدرت خدا: قرآن در مسأله معاد توجه ما را به قدرت گسترده خدا جلب كرده ومى فرمايد:(وَما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ والأرضُ جَميعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ القيمَةِ والسَّمواتُ مَطْوِيّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وتَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ)(سوره زمر آيه 67).

خدا را به اندازه ارجى كه دارد ارج نگذاشتند (دانايى و توانايى او را به صورت صحيح ارزيابى نكردند) زمين در روز قيامت در چنگ اوست وآسمانها به قدرت او درهم پيچيده اند او منزه وبرتر است از آنچه كه شرك مىورزند.

اين آيه به منكران امكان معاد هشدار مى دهد كه اگر قدرتهاى بشرى ناتوان از اعاده انسان به حيات مجدد مى باشند ولى قدرت گسترده خدا بالاتر از آن است كه اين توهم در باره او بشود. خدا با قدرت گسترده خود مى تواند بار ديگر به انسان زندگى مجدد ببخشد.

2ـ توجه به زندگى نخستين: قرآن توجه انسان را به زندگى نخستين او جلب مى كند وياد آور مى شود كه معاد انسان يك امر ممكن است بسان آفرينش نخستين او. آن جا كه مى فرمايد:

(...كَما بدَأنا أوَّلَ خَلْق نُعيدُهُ وََعْداً عَلَيْنا إنَّا كنّا فاعِلينَ)


صفحه 99

همان طور كه در آغاز شما را آفريديم باز مى گردانيم اين وعده اى است برما، ما اين كار را انجام مى دهيم. (سوره انبيا آيه 104).

ودر جاى ديگر مى فرمايد:

(...إنَّهُ يَبْدَؤُا الخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ)(سوره يونس آيه 4)

اوست كه خلقت را آغاز مى كند وبر مى گرداند.

بنابر اين خدايى كه آفرينش نخستين را پديد آورد بر آفرينش مجدد آن نيز توانا خواهد بود ودر آيه سوم اين مسأله را به صورت روشن تر بيان مى كند آنجا كه عرب بيابانى استخوان مرده اى را كوبيد وبه صورت گرد در آورد وآن را در هوا پخش كرد وگفت چگونه ممكن است كه خدا اين استخوانهاى پوسيده را بار ديگر زنده كند.

در پاسخ آن پيامبر مأمور شد كه چنين بگويد:

(قُلْ يُحْييهَا الَّذي أنّشأها أوَّلَ مَرَّة وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْق عليمٌ)

بگو همان خدايى كه اين استخوانها را براى اولين بار آفريد او زنده مى كند واو بر همه چيز آگاه وداناست.(سوره يس آيه 79)

قرآن علاوه براين طرق، دلايل روشن وهمگانى براى اثبات امكان معاد ارائه داده است كه در كتب تفسير و عقايد وارد شده است. شما مى توانيد اين طرق را در كتاب معاد انسان وجهان مطالعه بفرماييد.

تناسخ چيست ؟

مقصود از تناسخ اين است كه انسان بار ديگر از طريق نطفه وعلقه و... به اين جهان باز گردد. واين نظريه در كشورهايى مانند هند وجنوب آسيا طرفدارانى دارد. اين گروه معتقد هستند كه انسانها در زندگى دنيوى خود مختلفند گروهى


صفحه 100

وظيفه شناس ودرستكار وگروهى ديگر ستمگر وجنايتكار وازآنجا كه عدل الهى ايجاب مى كند كه اين دو گروه سرنوشت يكسانى نداشته باشند بار ديگر اين افراد به اين جهان بازگشته وسزاى اعمال خود را ببينند. گروهى كه در چشم انداز ما مرفه مى باشند وغرق در نعمت هستند اينها، همان انسانهايى هستند كه در زندگى قبلى وظيفه شناس و درستكار بوده اند ولى آن گروه بدبخت وبيچاره كه رقت انسانها را به خود جلب مى كنند همان انسانهاى جنايت پيشه بودند كه بايد كيفر اعمال خود را به وسيله زندگى سياه ودردمند بچشند. خلاصه متنعم بودن گروهى ومحروم بودن گروه ديگر واكنش شيوه زندگى هاى پيشين انسان هاست وچاره اى از اين دو نوع زندگى نيست.

چرا تناسخ باطل است؟

اين گروه از مدعيان، به صورت انحرافى معاد را انكار كرده وبه تناسخ گراييده اند وكسانى كه در كشور هاى اسلامى دم از چنين زندگى هاى مجدد مى زنند به گونه اى مى خواهند معاد را انكار نمايند اما نه به طور مستقيم بلكه به صورت انحرافى.

واما چرا تناسخ باطل است، زيرا كه يك چنين بازگشت، كار عبث ولغو بوده وساحت حق تعالى از آن پيراسته است. انسانى كه هفتاد سال در اين جهان زندگى كرده وطبعاً كمالاتى فكرى ومعنوى پيدا كرده است وسرانجام به صورت سلمانها، ابوذرها، مقدادها، ميثم ها، در آمده است، آيا صحيح است كه اين نوع افراد بار ديگر كمال خود رااز دست بدهند واز طريق نطفه زندگى را آغاز كنند وبه تدريج گامهايى به سوى كمال بردارند؟ واين همان است كه فلاسفه مى گويند: «تبديل فعليّت به قوه محال است» ويا لاأقل خلاف حكمت وعبث مى باشد.

آيا رئيس آموزش مى تواند به خود اجازه دهد كه يك فرد تحصيل كرده را كه به


صفحه 101

مدارج عالى علمى رسيده ودر رشته اى دكترا گرفته است به كلاس اول بازگرداند وبگويد تو بايد از نو آغاز تحصيل كنى، به طور مسلّم چنين نيست.

اختلاف زندگى بشرها ايجاب مى كند كه پاداشها وكيفرهاى مختلف در كميّت آنها باشد ولى هرگز ايجاب نمى كند كه اين پاداشها وكيفرها در همين جهان تحقق پذيرد بلكه لازم است در سراى ديگر كه ازهستى برترى برخوردار است اين كار جامه عمل بپوشد.

در باره معاد اشكالات و پرسشهاى ديگرى هست كه همه اين پرسشها با پاسخ هاى متناسبى در كتب عقايد مطرح شده كه ميتوان با مراجعه به كتاب «معاد انسان وجهان» به پاسخ همه آنها دست يافت.

با اين بحث، گفتار ما در باره عقائد اسلامى پايان پذيرفت واكنون وقت آن رسيده است كه به وعده خود در باره شناسايى پيشوايان معصوم وفا كنيم. اينك زندگانى دوازده امام را كه امامت هريك با تنصيص پيامبر، وبا تصريح امام پيشين ثابت شده است، در دوازده فصل از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانيم.از آنجا كه دخت گرامى پيامبر، مادر ائمه معصومين است، فصلى نيز براى او اختصاص داديم. اميد است كه اين خدمت كوچك نشانه ولاء و اخلاص نگارنده به اهل بيت پيامبر به شمار برود.


صفحه 102

زندگانى امامان وپيشوايان اسلام

غريزه وتمايلات درونى، يگانه وسيله هدايت، در زندگى به شمار مى رود واگر اين غريزه رااز دست او بگيريم، در مسير زندگى سرگردان مى گردد ودر وادى حيرت جان مى سپرد.

آنگاه كه جوجه سر ازتخم در مى آورد ويا بچه گوسفند از رحم مادر بيرون مى آيد، تنها چيزى كه به راهنمايى آن دو، مى شتابد همان غريزه حيوانى است كه راه زندگى را به آنها مى آموزد وشيوه زيستن را تعليم مى دهد.

اگر در حيوانات، تنها غريزه حيوانى، معلم وراهنما است ليكن راهنماى انسان، نيروى خرد است كه او را به قلّه تكامل هدايت مى كند وبه كمال مناسب سوق مى دهد.

اين جمله، نه به اين معنى است كه انسان در مسير زندگى خويش از رهبرى فطرت و راهنمايى «غريزه» بى نياز است، وتنها عقل وخرد براى او كافى است، زيرا شخصيت وواقعيت انسان را دو عامل غريزه وعقل تشكيل مى دهد، در اين صورت، چگونه مى توان گفت كه او در زيستن، از غريزه بى نياز است؟ بلكه مقصود اين است كه درمسائل مربوط به امور انسانى(نه حيوانى كه همه حيوانات در آن مشتركند) وتكامل مربوط به مقام وموقعيت مناسب با وجود او، تنها خرد است كه به كمك او مى شتابد وراه سعادت را به وى مى نماياند.

روى اين اساس، زمام زندگى در حيوان به دست غريزه است كه خواه ناخواه آن را به سوى زندگى حيوانى سوق مى دهد، در حالى كه زمام زندگى انسان هم در


صفحه 103

دست غريزه وهم در كف عقل است، آنجا كه مسائل مربوط به جنبه حيوانى مطرح است وانسان در حد يك حيوان مورد بررسى قرار مى گيرد، زمام زندگى در دست غريزه است; مثلاً هنگام احساس گرسنگى وتشنگى از طريق خوردن ونوشيدن رفع نياز مى كند، در سنين خاصى هم به جنس مخالف تمايل نشان مى دهد وهمچنين... ولى آنجا كه مسائل مربوط به حدّ وجودى او (درجه بالاتر از حيوان) مطرح باشد زمام زندگى را عقل وخرد به دست گرفته واو را به سوى كمال مناسب هدايت مى كند، واگر جز اين باشد او در حدّ حيوان باقى مى ماند، وترقى وتعالى پيدا نمى كند.

با اين همه، آفريدگار جهان، در هدايت انسان، تنها به خردوچراغ عقل او اكتفاء نكرده واز روزى كه انسان قابليّت پذيرش آموزگاران الهى را پيدا كرده است، يك سلسله معلّمان معصوم وپيراسته از گناه ولغزش، براى هدايت او گمارده است تا در پرتو نور درونى (خرد) وانوار اين مشعلهاى فروزان بيرونى، از بيراهه به راه آيد و به تكامل خود برسد.

اين انوار الهى از زمان حضرت آدم(عليه السلام)ويا از زمان حضرت نوح(عليه السلام)(نخستين پيامبرى كه داراى كتاب و شريعت است)، شيوه شايسته زندگى را براى بشر روشن ساخته و با ظلمت و تاريكيها نبرد كرده اند.

درست است كه باب نبوت وشريعت به وسيله پيامبر خاتم(صلى الله عليه وآله وسلم)بسته شده وديگر نه پيامبرى بر انگيخته خواهد شد ونه كتاب و شريعتى از جانب خدا به سوى بشر خواهد آمد، ولى هدايت هاى الهى ورهبرى امّت، با درگذشت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)قطع نشده و پيوسته به وسيله اولياء او ادامه داشته است وهم اكنون اين وظيفه الهى بر دوش آخرين خليفه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)است واو وظيفه خود را به خوبى (هرچند او را نبينيم ونشناسيم) بجا مى آورد.

گرچه شرح زندگى علمى و سياسى اجتماعى هريك از پيشوايان معصوم ما،