این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مسأله اوّل كيفيت ارتباط بين الفاظ و معانى
بدون شك، در هر لغتى بين الفاظ و معانى ارتباط وجود دارد به نحوى كه انسان از لفظْ انتقال به معنا پيدا مىكند. ولى آيا ارتباط موجود به چه كيفيتى است؟ در اين زمينه دو قول وجود دارد. عدّهاى آن را ذاتى و عدّهاى مربوط به وضع مىدانند.
نظريّه اوّل (ارتباط بين لفظ و معنا ذاتى است)
قائلين به اين قول، ادلّهاى براى نفى مدخليّت وضع اقامه كردهاند و معتقدند با نفى وضع، خواهناخواه ارتباط ذاتى ثابت مىشود. قبل از وارد شدن به بحث، تذكر اين نكته لازم است كه قائلين به اين قول، اگرچه مدّعايشان اعمّ است ولى در اعلام شخصيّه نمىتوانند قائل به ارتباط ذاتى شوند، زيرا ما بالوجدان مىبينيم كه تا وقتى براى فرزند اسمگذارى نشود، بدون اسم خواهد بود.
بنابراين كلام اينان تنها در محدوده الفاظِ دالّ بر مفاهيم كلّى، قابل بحث است.
بههرحال، از كلام اينان چيزى كه موضوع بحث را مشخص كند بدست نمىآيد، هرچند نظريه آنان- درهرصورت- مردود است و ما بهزودى ادلّه بطلان اين نظريه را بيان خواهيم كرد.[1]
مراد از ارتباط ذاتى چيست؟
در اين كه مراد از ارتباط ذاتى چيست؟ دو احتمال وجود دارد: يكى اين كه مقصود، ارتباط بين علت و معلول باشد و ديگر اينكه مراد، اقتضاء باشد و اقتضاء، مرحلهاى از ارتباط است كه به علّيت تامّه نمىرسد. و درهرصورت، ممكن است مراد از معنا واقعيت معنا باشد، مثلًا ماء يعنى واقعيت آب، و ممكن است مراد، انتقال مستمع به معنا باشد. بنابراين، ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا داراى چهار احتمال است: احتمال اوّل: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، علّيت تامّه و مقصود از معنا، واقعيت معنا باشد بايد الفاظ، علتِ ايجادكننده حقيقتِ معنا باشند، يعنى مثلًا لفظ «ماء» ايجادكننده حقيقتِ «آب» باشد، همان گونه كه «نار» علت موجده «حرارت» است. و بطلان اين مطلب واضح است. احتمال دوّم: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، اقتضاء و مقصود از معنا، واقعيت معنا باشد اين نيز بطلانش واضح است و همان گونه كه لفظ «ماء» ايجادكننده حقيقتِ «آب» به نحو علّيت تامّه نيست ايجادكننده آن به نحو اقتضاء- يعنى علّيت ناقصه- نيز نمىتواند باشد، زيرا ما مىبينيم الفاظ، بعد از معانى تحقّق پيدا مىكنند. مثلًا مخترع، ابتدا چيزى را اختراع مىكند و بعد نامگذارى مىكند و اگر ادّعاى اينان شامل اعلام
[1]- گفته مىشود: اخيراً در غرب فلسفهاى به نام «فلسفه الفاظ» پايهريزى شده و مسائل را از روى ريشهيابى الفاظ، مورد بحث قرار مىدهد، و اين گويا ناشى از توهّم ارتباط ذاتى بين الفاظ و معانى است.
شخصيّه هم بشود كه مسئله روشن است زيرا فرزند، ابتدا متولّد مىشود و سپس نامگذارى مىشود و اينگونه نيست كه نامگذارى قبل از تحقّق شىء وجود پيدا كند بهنحوىكه نامگذارى، در تحقّق شىء دخالت داشته باشد و علت براى تحقّق شىء باشد- و لو به نحو اقتضاء- بهطورى كه اگر نامگذارى نباشد شىء تحقّق پيدا نكند. احتمال سوّم: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، علّيت و مراد از معنا، انتقال مستمع به معنا باشد و بگوييم: لفظ، علت تامّه براى انتقال مستمع به معناست بايد هر انسانى به معانى تمام لغات در جهان آگاه باشد و با شنيدن لفظ- كه علّت تامّهاى براى انتقال مستمع به معناست- مستمع معناى آن را بفهمد و بطلان اين احتمال نيز واضح است. احتمال چهارم: اگر مقصود از ارتباط ذاتى، اقتضاء بوده و مراد از معنا، انتقال مستمع به معنا باشد، يعنى الفاظ، اقتضاى انتقال به معنا را دارند هرچند انتقال به معنا داراى شرايط ديگرى- چون تعلّم- مىباشد ولى اصل اقتضاء (علّيت ناقصه) وجود دارد. اين احتمال، از نظر مقام ثبوت، ممكن است ولى از نظر مقام اثبات، دليلى براى آن اقامه نشده است. قائلين به ارتباط ذاتى با نفى مسأله وضع نتيجه گرفتهاند كه ارتباط بين لفظ و معنا ارتباط ذاتى است. احتمال چهارم نيز- مانند سه احتمال ديگر- باطل است زيرا: اوّلًا: در جاى خود ثابت شده است كه خداوند متعال از جميع جهات بسيط بوده و تركّب در ذات پاك حضرتش قابل تصوّر نيست ولى با وجود اين مىبينيم- حتى در لغت واحد- چه رسد به لغات مختلف- الفاظ مختلفى كه هيچ جهت اشتراكى با يكديگر ندارند، از اين ذات حكايت مىكنند. حال اگر بين لفظ و معنا ارتباط ذاتى- و لو به نحو اقتضاء- وجود داشته باشد بايد در ذات بسيط حضرت حق دو جهت وجود داشته باشد كه يك جهت آن ارتباط ذاتى با لفظ «اللَّه» و يك جهت ارتباط ذاتى با لفظ «خدا» دارد.
در حالى كه در مورد خداوند دو جهت تصوّر نمىشود. زيرا خداوند بسيط است و تركيب و تجزيهاى در خداوند وجود ندارد. اين مطلب را امام خمينى «دام ظلّه» بيان كرده است.[1]
[1]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج 1، ص 56 و تهذيب الاصول، ج 1، ص 14
ثانياً: در لغت عرب، الفاظى وجود دارد كه براى دو معنا يا بيشتر از دو معناى متضاد وضع شده است، مثل لفظ «قُرء» كه به معناى «طهر» و «حيض» آمده است و كلمه «جَوْن» كه براى «أسود» و «أبيض» وضع شده است. حال اگر ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا را بپذيريم بايد قبول كنيم كه اينگونه الفاظ، اقتضاى دو معناى متضاد را دارند و نيز بايد بين دو معناى ذاتى در متضادين ايجاد علاقه كنيم و اين امر غير ممكن است. اين مطلب را آيتاللَّه خويى «دام ظلّه» بيان كرده است.[1]
دليل قائلين به ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا
همان گونه كه اشاره كرديم قائلين به ارتباط ذاتى، دليلى براى اثبات آن اقامه نكردهاند بلكه با نفى مسأله وضع نتيجه گرفتهاند كه ارتباط بين لفظ و معنا ذاتى است.
اينان مىگويند: اگر ما در مسأله ارتباط بين الفاظ و معانى، پاى وضع را به ميان بياوريم اين سؤال مطرح مىشود كه واضع به چه مناسبتى لفظ «ماء» را براى «آب» وضع كرده است؟ و مثلًا بهجاى «ماء» لفظ «نار» را براى اين معنا انتخاب نكرده است؟ آيا بين لفظ «ماء» و «نار» فرقى وجود دارد؟ اگر فرقى نيست، وضع كردن لفظ «ماء» براى «آب» ترجيح بلامرجّح است و چون ترجيح بلامرجّح محال و باطل است پس بايد بگوييم: بين لفظ «ماء» و معناى «آب» ارتباط ذاتى وجود دارد و وضع، دخالتى در ايجاد ارتباط ندارد. پاسخ دليل فوق اوّلًا: ترجيح بلامرجّح باطل نيست و آنچه ثابت شده اين است كه تحقّق معلول
[1]- محاضرات فى أُصول الفقه، ج 1، ص 32 و 33
بدون علّت محال است و از آن اصطلاحاً به «ترجّح بلامرجّح» تعبير مىكنند، يعنى وجود ممكن- اگر معلول باشد- نمىتواند بدون علت باشد و امكان، مساوق با معلوليت است. ولى ترجيح بلامرجّح فعل انسان است و اشكالى ندارد. مثل اينكه انسان تعداد زيادى از يك كتاب را ملاحظه مىكند و يكى از آنها را انتخاب كرده و خريدارى مىكند، اين ترجيح بلامرجّح است و استحالهاى ندارد. شاهد اين امر وجدان است و دليلى هم بر محال بودن آن اقامه نشده است. ثانياً: برفرض كه قبول كنيم ترجيح بلا مرجّح محال است، ولى دليلى نداريم كه مرجّح، ارتباط به علاقه ذاتى بين لفظ و معنا داشته باشد. بلكه ممكن است مرجّحات ديگرى هم در كار باشد، مثل اينكه در مقام نامگذارى فرزند مرجّحاتى- چون همنام بودن با ائمّه عليهم السلام- را ملاحظه كرده و اسمى براى فرزند انتخاب مىكنيم. در باب وضع هم ممكن است گفته شود: واضع وقتى «آب» را ديده لفظ «ماء» زودتر به ذهنش آمده- اگر واضع بشر باشد- و همان لفظ را براى «آب» وضع كرده است. مثل القابى كه موقع تأسيس شناسنامه درست كردند، مثلًا از كسى مىپرسيدند:
لقب تو چيست؟ مىگفت: لقبى ندارم. مىگفتند: به چه چيز علاقه دارى؟ مثلًا مىگفت:
«به نام مقدّس امام حسين عليه السلام»، پس لقب او را حسينى مىگذاشتند. بنابراين، لازم نيست مرجّحْ علاقه ذاتى بين لفظ و معنا باشد.
نظريه دوّم (ارتباط بين لفظ و معنا ناشى از وضع است)
از آنچه گفته شد معلوم گرديد كه ارتباط ذاتى بين لفظ و معنا- به هريك از معانى چهارگانه كه در نظر بگيريم- باطل است و ظاهر اين است كه ارتباط بين لفظ و معنا ناشى از وضع است و دليلى هم كه براى نفى وضع مطرح شد دليل درستى نبود.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مسأله دوّم واضع چه كسى است؟
در ارتباط با اينكه «واضع چه كسى است؟» نظرياتى وجود دارد: عدهاى معتقدند: واضع، خداوند متعال است. و عدهاى عقيده دارند: واضع، بشر است. قائلين به قول دوّم، خود دو دستهاند: جماعتى، واضع را شخص معيّن مىدانند. و جماعتى قائلند: افراد متعددى در وضع دخالت دارند. در اينجا به بررسى نظريات مىپردازيم:
نظريه اوّل (واضع، خداوند است)
بيشتر اصوليين اهل تسنن و مرحوم نائينى از علماى شيعه، معتقدند: واضع، خداوند است. قائلين به اين قول، براى اثبات مدّعاى خود دو نوع دليل ذكر كردهاند: نوع