[پيشگفتار مؤلف]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
الحمد للَّه ربّ العالمين، و الصلاة و السلام على سيّدنا و مولانا و نبيّنا أبي القاسم محمّد، و على آله الطيّبين الطاهرين المعصومين، و لعنة اللَّه على أعدائهم أجمعين، من الآن إلى قيام يوم الدين. خداوند متعال را شكر مىكنم كه به من تا حدّى شفا عنايت فرمود تا بتوانم بار ديگر در جلسه درس و بحث شركت كنم. من اين توفيق را از بركت دعاهاى شما سروران عزيز و عموم مردم و بالاتر از همه، شخص امام بزرگوار «دام ظلّه»- كه قطعاً مستجاب الدّعوة است- مىدانم. اميدوارم اين توفيق سبب خير باشد. ما معتقديم براى زندگى، استقلالى وجود ندارد. ما زندگى را خدمت به اسلام مىدانيم و اگر به زندگى علاقهمنديم براى اين است كه مىخواهيم بيشتر به اسلام خدمت كنيم و چنانچه اين مقدّميت از زندگى برداشته شود، حقيقتى براى آن وجود نخواهد داشت.
مرحوم آيتاللَّه بروجردى معتقد بود: «علم اصول، در اين اواخر، تورّم پيدا كرده است». و ما- إن شاء اللَّه- در اين دوره سعى خواهيم كرد به ذكر مطالب لازم- از نظر خود مطلب يا ابتلاى به آن- بپردازيم، به گونهاى كه نه خيلى مختصر و نه خيلى مطوّل باشد. اكنون با توكّل بر خداوند متعال و استمداد از ذات پاك حضرتش مباحث اين دوره را شروع مىكنيم. اميدواريم الطاف بيكرانش همواره شامل حال ما گردد و ما را مشمول دعاهاى خير حضرت بقيّة اللَّه الأعظم- أرواحنا له الفداء- بگرداند و اسباب ظهور حضرتش را فراهم سازد. إن شاء اللَّه. ترتيب مباحث: مباحث ما به ترتيب كفاية الاصول مرحوم آخوند است. ايشان مباحث كتاب خود را بر يك مقدّمه و هشت مقصد و يك خاتمه ترتيب داده است. در مقدّمه از سيزده امر بحث مىشود: 1- مباحثى در ارتباط با علم اصول 2- وضع 3- استعمال مجازى 4- اطلاق لفظ و اراده لفظ 5- نقش اراده در موضوع له الفاظ 6- وضع در مركّبات 7- راههاى تشخيص معناى حقيقى 8- تعارض احوال 9- حقيقت شرعيّه 10- صحيح و اعم 11- اشتراك لفظى 12- استعمال لفظ مشترك در اكثر از معنا 13- مشتق
امر اوّل: مباحثى در ارتباط با علم اصول
1- موضوع علم. 2- ملاك تمايز علوم. 3- موضوع علم اصول. 4- تعريف علم اصول. 5- تمايز مسائل اصولى از قواعد فقهى.
این صفحه در کتاب اصلی بدون متن است / هذه الصفحة فارغة في النسخة المطبوعة
مسأله اوّل موضوع علم
مرحوم آخوند مىفرمايد: «إنَّ موضوع كلِّ علمٍ- و هو الذي يبحث فيه عن عوارضه الذاتيّة، أى بلا واسطة فى العروض- هو نفس موضوعات مسائله عيناً و ما يتّحد معها خارجاً و إن كان يغايرها مفهوماً، تغاير الكلّي و مصاديقه و الطبيعي و أفراده».[1]آنچه در اينجا به نظر مرحوم آخوند حائز اهميت بوده، بيان نسبت بين موضوع هر علم و موضوعات مسائل آن علم مىباشد. ايشان در اين زمينه فرموده است:
«نسبت بين موضوع هر علم و موضوعات مسائل آن، نسبت كلّى و مصاديق، و طبيعى و افراد است». جهت اين كه ايشان عبارت را اينگونه بيان كرده، اين است كه مىخواسته تفسير خاصّى در مورد «عرض ذاتى» ارائه نمايد.
[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 2
قبل از بررسى كلام مرحوم آخوند، لازم است مباحث زير را در مورد «موضوع علم» مطرح كنيم: الف: آيا هر علمى به موضوع نياز دارد؟ ب: برفرض احتياج هر علمى به موضوع، آيا موضوع هر علم بايد واحد باشد؟ ج: تعريف موضوع علم چيست؟ ظاهر كلام مرحوم آخوند- كه فرمود: «موضوع كلّ علم ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيّة»- اين است كه اين تفسير در مورد موضوع علم، متسالَم عليه است.
و بعيد نيست اين تسالمى كه از ظاهر كلام ايشان استفاده مىشود، به تبعيت از علماى منطق باشد.[1]از عبارت «موضوع كلّ علم ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيّة» استفاده مىشود كه: اوّلًا: علم نياز به موضوع دارد. ثانياً: موضوع علم، واحد است. ثالثاً: موضوع واحد، همان چيزى است كه در علم، از عوارض ذاتى آن بحث مىشود.
بحث اوّل آيا هر علمى به موضوع نياز دارد؟
حضرت امام خمينى «دام ظلّه» مىفرمايد: علوم، در اصلِ تدوين خود ناقص بوده و بر اثر مرور زمان تكامل پيدا كرده است. و اين گونه نبوده كه براى تدوين هر علمى، ابتدا موضوعى مشخص شده باشد و مدوِّن اصلى پيرامون آن موضوع بحث كرده باشد.
[1]- رجوع شود به: شرح الشّمسيّة، ص 22
شاهد بر اين ادّعا اين است كه شيخ الرّئيس در مورد علم منطق از معلّم اوّل نقل مىكند: آنچه از گذشتگان در مورد قياسات به ما ارث رسيده است، ضوابطى مختصر و مجمل مىباشد كه ما با تلاش خودمان آنها را تفصيل داده و به اين صورت درآوردهايم و ممكن است آيندگان، مباحث بيشترى را اضافه كنند يا اگر به نقص و خللى در سخنان ما برخورد كردند به جبران آن بپردازند.[1]كلام امام خمينى «دام ظلّه» اصل احتياج علم به موضوع را نفى نمىكند، بلكه ايشان ملتزم شدن به اين كه همه علوم به موضوع نياز دارند را نفى كرده است.
بنابراين، اگر ما دليلى بر احتياج علوم به موضوع اقامه كرديم، با كلام ايشان منافاتى پيدا نخواهد كرد.
نظريه مشهور در مورد نياز علوم به موضوع
مشهور معتقدند علوم به موضوع نياز دارند. براى اثبات مدّعاى مشهور دو دليل ذكر شده است:
[1]- مناهج الوصول إلى علم الاصول، ج 1، ص 35 و 36 و تهذيب الاصول، ج 1، ص 5 ذكر اين نكته لازم است كه حضرت امام «دام ظلّه» در اين مقام مطالب ديگرى نيز بيان كرده است كه به بحثهاى آينده ما مربوط مىشود، مثلًا ايشان مىفرمايد: نسبت بين موضوع علم و موضوعات مسائل، در همه جا به صورت كلّى و مصاديق و طبيعى و افراد نيست، بلكه در بعضى از موارد- مثل علم جغرافيا- به صورت «كلّ و جزء» است. و در بعضى موارد- مثل علم عرفان- موضوع علم با موضوعات مسائل آن، يك چيز است، زيرا موضوع در علم عرفان، «اللَّه» و موضوعات مسائل نيز «اللَّه» است. و نيز ايشان مىفرمايد: ما قبول نداريم كه موضوع هر علم «ما يبحث فيه عن عوارضه الذاتيّة» باشد، زيرا موضوع علم فقه، «فعل مكلّف» است ولى بسيارى از مباحث علم فقه، ارتباطى به «فعل مكلّف» ندارد. مثلًا در كتاب ارث، بحث مىكنيم كه سهم الإرث پسر چقدر است؟ سهم الإرث دختر چقدر است؟ اين مباحث چه ربطى به «فعل مكلّف» دارد؟ و نيز در كتاب طهارت مىگوييم: «الدم نجس»، «البول نجس» در حالى كه موضوع اين مسائل، «فعل مكلّف» نيست. و بدون ترديد اين مسائل از مسائل علم فقه مىباشند.
دليل اوّل: مشهور عقيده دارند: «موضوع علم بايد واحد باشد»
، كه در صورت تمام بودن اين دليل، هم اصل احتياج علوم به موضوع ثابت مىشود و هم اعتبار وحدت موضوع. دليل مشهور داراى دو مقدّمه است: 1- هر علمى داراى غرض واحد است، مثلًا غرض علم نحو، حفظ لسان از خطاى در گفتار است. غرض علم اصول، قدرت پيدا كردن بر استنباط احكام الهى است. 2- بر اساس قاعده فلسفى «الواحد لا يصدر إلّا من الواحد»،[1]شىء واحد و اثر واحد بايد از امر واحد و علت واحدى صادر شود، و دو شىء متباين كه هيچ جهت اشتراكى ندارند نمىتوانند داراى اثر واحدى باشند. مثال: وقتى شما ملاحظه مىكنيد كه شمس در حرارت تأثير مىگذارد و نار هم در حرارت تأثير مىگذارد، معلوم مىشود كه بين شمس و نار، يك جهت جامع و قدر مشتركى وجود دارد و اگر بين اين دو، هيچ جهت مشتركى وجود نداشته باشد، معنا ندارد كه هر دوى آنها در يك شىء تأثير كنند. مگر اينكه بگوييد: بين حرارتهاى آن دو، تباين وجود دارد. ولى اگر حرارت را شىء واحدى قرار داديد، حتماً بايد در اينجا، مؤثر در حرارت را همان قدر مشترك فرض كنيد. به بيان ديگر: اگر شما يك حرارت شخصى- مثل حرارت ماء موجود در ظرف خاص- را در نظر بگيريد، نمىتوانيد بگوييد: اين حرارت خاصّ، هم معلول شمس و هم معلول نار است، بهگونهاى كه هريك از شمس و نار- بهطور مستقل- اين حرارت را ايجاد كرده باشند. چنين چيزى ممكن نيست. البته اگر نار نبود، شمس، استقلال در تأثير داشت و اگر شمس نبود، نار، استقلال در تأثير داشت. ولى اكنون كه هر دو با هم اجتماع كردهاند نمىتوان گفت: هر دو بهطور مستقل، اين حرارت را بهوجود آوردهاند.
[1]- اين قاعده داراى طرف ديگرى نيز هست و آن «الواحد لا يصدر منه إلّا الواحد» است قاعده فوق در فلسفه به «قاعده الواحد» مشهور است. رجوع شود به: الحكمة المتعالية، ج 2، ص 204- 209