بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 14

الصفحات من 1 الی14 فارغة فی النسخة المطبوعة/صفحات 1 الی 14 در مأخذ اصلی خالی است


صفحه 15

جلد سوم‌

مقصد اوّل: اوامر

مادّه امر (أ، م، ر)

در اين فصل، از چند جهت بحث مى‌شود:

جهت اوّل: معناى لفظ امر

در ارتباط با معناى لفظ «امر» در دو مقام بحث مى‌كنيم: معناى لفظ أمر در لغت و معناى لفظ امر در اصطلاح.

مقام اوّل: معناى لغوى لفظ امر

وقتى موارد استعمال كلمه «أمر» را در لغت عرب ملاحظه مى‌كنيم مى‌بينيم اين كلمه از الفاظ كثير الاستعمال است و در معانى متعددى استعمال شده است كه ابتدائاً به ذهن مى‌رسد اين معانى مختلف باشند و آنها عبارتند از: 1- طلب: مثل «أمَرَ المولى‌ عبده بكذا» يعنى از او طلب كرد. مراد از طلب، همان مفهوم طلب است. ولى آيا طلبى كه مفاد امر است، مطلق طلب است كه شامل طلب استحبابى هم مى‌شود يا اختصاص به طلب وجوبى دارد؟ پاسخ اين سؤال در بحثهاى‌


صفحه 16

آينده روشن خواهد شد. يك نكته در اينجا جاى ترديد نيست و آن اين كه «امر» فى‌الجمله به‌معناى طلب، استعمال مى‌شود. همان‌طور كه ترديدى نداريم كه امر به معناى طلب- مثل خود طلب- داراى معناى حدثى و جنبه اشتقاقى است، لذا داراى فعل ماضى و مضارع و اسم فاعل و اسم مفعول و ساير صيغه‌هاى اشتقاقى است، گفته مى‌شود: أمَرَ، يأمُرُ، آمِر، مأمور و .... همان‌طور كه اين اشتقاقات در ارتباط با ماده طلب نيز مطرح است، مثلًا مى‌گوييم: طَلَبَ، يَطْلُبُ، طالب، مطلوب و .... نكته ديگرى كه در اين مورد، مسلّم است اين است كه امر به معناى طلب، بر «أوامر» جمع بسته مى‌شود نه بر «امور». حال آيا «أوامر» موافق با قاعده جمع است يا نه؟ اثرى برآن مترتب نيست. ولى معانى ديگرى كه براى امر ذكر شده است، داراى معناى حدثى و اشتقاقى نيستند. 2- شى‌ء: كلمه «شى‌ء» داراى مفهوم عامى است و همان‌طورى كه در بحث بساطت مشتق ملاحظه شد، كلمه «شى‌ء» به‌صورت يك عرض عام براى همه اشياء مطرح است. گاهى «امر» به‌معناى «شى‌ء» استعمال مى‌شود، مثل اينكه شما شى‌ء عجيبى را ديده باشيد، براى تعبير از آن گاهى مى‌گوييد: «رأيت شيئاً عجيباً» و گاهى مى‌گوييد: «رأيت أمراً عجيباً». 3- شأن: كلمه «شأن» عبارت از يك حالت و كيفيت است و كلمه «أمر» گاهى به معناى شأن است، مثل اينكه از شما سؤال شود: چرا ديروز در درس شركت نكردى؟ و شما جواب دهيد: «شغلنى أمر كذا» يعنى فلان حالت يا كيفيت- مثل ميهمانى، كسالت، تنبلى، گرفتارى و ...- مرا به خود مشغول كرد. 4- فعل: يكى از معانى كلمه «أمر» عبارت از «فعل» است. البته مراد از «فعل» در اينجا معناى مصدرى آن- كه جنبه اشتقاقى دارد- نيست، بلكه مراد از فعل، عمل خارجى با قطع‌نظر از انتساب آن به فاعل مى‌باشد. مثلًا در آيه شريفه (و ما أمرُ


صفحه 17

فِرعون برشيدٍ)[1]گفته شده است: «أمر به‌معناى «كار» است يعنى كار فرعون، كار عاقلانه‌اى نيست». 5- فعل عجيب: گاهى «أمر» به‌معناى «فعل عجيب» به‌كارمى‌رود و آن در جايى است كه خصوصيت شگفت‌آورى در فعل وجود داشته باشد، مثلًا در مورد آيه شريفه (فلمّا جاء أمرنا جعلنا عاليها سافلها)[2]گفته شده است كه «أمر» به‌معناى «كار عجيب» است و آن «كار عجيب» همان (جعلنا عاليها سافلها) است.

مناقشه مرحوم بروجردى در معناى پنجم:

مرحوم بروجردى مى‌فرمايد: آنچه به‌معناى «فعل عجيب» مى‌آيد عبارت از «امر»- به كسر همزه- است. مثلًا در جريان برخورد حضرت موسى عليه السلام با آن مرد الهى، وقتى آن مرد بزرگ الهى اقدام به سوراخ كردن كشتى نمود، حضرت موسى عليه السلام به او گفت: (أ خَرَقْتَها لِتُغْرِقَ أهلَها لَقَد جِئتَ شَيئاً إمراً)،[3]در اينجا «إمر» به‌معناى «عجيب» است. مرحوم بروجردى مى‌فرمايد: امّا «امر» در آيه شريفه (فلمّا جاء أمرُنا جعلنا عاليها سافلها)[4]به‌معناى «طلب» است يعنى وقتى دستور و فرمان ما آمد. در اين صورت جمله (جعلنا عاليها سافلها) به‌عنوان تحقق اين دستور الهى است. ايشان مى‌فرمايد: در آيه شريفه (و ما أمر فرعون برشيد)[5]نيز بعيد نيست «أمر» به‌معناى «طلب» باشد، يعنى أوامر و فرامين فرعون عاقلانه نيست.[6]6- حادثه: مثل اينكه گفته شود: «وقع في هذا اليوم أمرُ كذا»، كه در اينجا «أمر»

[1]- هود: 97

[2]- هود: 82

[3]- كهف: 71

[4]- هود: 82

[5]- هود: 97

[6]- نهاية الاصول، ج 1، ص 85


صفحه 18

به‌معناى حادثه است. 7- غرض: مثل اينكه شما به منزل دوستتان مى‌رويد و مى‌گوييد: «جئتك لأمرٍ كذا» يعنى «جئتك لغرضِ كذا».

كلام مرحوم آخوند

مرحوم آخوند ابتدا در مورد معناى هفتم «امر» مى‌فرمايد: در اينجا اشتباهى در كار است زيرا كسى كه مى‌خواهد بگويد «امر» به‌معناى غرض است، قاعدتاً مى‌خواهد بگويد: ما مى‌توانيم «امر» را برداشته و به‌جاى آن كلمه «غرض» را بگذاريم، همان‌طور كه در معانى گذشته به اين صورت عمل مى‌شد.

درحالى‌كه مسئله، اين‌گونه نيست، زيرا ما معناى «غرض» را از لام استفاده مى‌كنيم. اگر از ما در مورد معناى لام سؤال كنند مى‌گوييم: «اين لام، لام غايت است». لام غايت، غرض و هدف را افاده مى‌دهد. بنابراين غرض، از لام غايت استفاده مى‌شود. و مجرور لام- يعنى امر- يكى از مصاديق غرض است، مثلًا اگر غرض اين باشد كه شما از دوست خودتان پولى قرض كنيد، قرض كردن اين پول، مجرور لام است و كلمه «امر» به‌معناى پول قرض كردن است. البته نه اينكه «امر» به‌معناى پول قرض كردن باشد بلكه «امر» به‌معناى «شى‌ء» است و با انضمام كلمه «لام» فهميده مى‌شود كه اين «شى‌ء»، متعلّق غرض قرار گرفته است. و شى‌ء متعلّق غرض، همان پول قرض كردن است. در نتيجه، غرض، از لام استفاده مى‌شود و ارتباطى به امر ندارد و غرض اين است كه شما از رفيقتان پول قرض كنيد، پس پول قرض كردن به‌عنوان مصداق غرض مطرح است. و به تعبير مرحوم آخوند در اينجا اشتباه مفهوم به مصداق پيش آمده است. يعنى چون در اينجا ديده‌اند «امر» به‌عنوان مصداق غرض مطرح است، اين مصداق را با مفهوم اشتباه كرده‌اند و خيال كرده‌اند در اينجا مفهوم «الغرض»- به‌جاى مصداق- مطرح است.


صفحه 19

سپس مرحوم آخوند دايره اشكال را توسعه داده مى‌فرمايد: نه تنها در اينجا به اين صورت است بلكه در قسمتى از معانى گذشته نيز مطلب همين‌طور است. مثلًا در مثال «شغلني أمر كذا» كه گفته‌اند: امر به‌معناى «شأن» استعمال شده است، «امر» به‌طور مستقيم به‌جاى مفهوم «شأن» ننشسته است بلكه «امر» در معناى «شى‌ء» استعمال شده ولى اين «شى‌ء»- به قرينه «شغلني»- مصداق براى «شأن» است، مصداق براى آن «حالت و خصوصيت شأنيت» است. پس مستعمل فيه «امر» عبارت از «شى‌ء» است نه «شأن». لذا در اين مورد هم اشتباه مفهوم به مصداق مطرح است. مرحوم آخوند مى‌فرمايد: در مورد حادثه نيز همين‌طور است. شما وقتى به دوست خود مى‌گوييد: «مى‌دانى امروز چه امرى اتفاق افتاد؟» در اينجا كلمه «امر» به‌معناى «حادثه» نيست. «امر» در اين عبارت نيز به‌معناى «شى‌ء» است ولى تعبير «مى‌دانى امروز چه امرى اتفاق افتاد؟» قرينه بر اين است كه اين «شى‌ء» مصداق براى «حادثه» است. و نفس كلمه «امر» در معناى حادثه استعمال نشده است. همان‌طور كه اگر «امر» را برداشته و به‌جاى آن خود «شى‌ء» را بگذاريد و بگوييد: «مى‌دانى امروز چه چيزى اتفاق افتاد؟» كلمه «چيز» در معناى خودش به‌كاررفته‌است است ولى يك چنين تعبيراتى قرينه بر اين است كه كلمه «چيز» مصداق براى «حادثه» است. و تعبيراتى چون اتّفاق و امروز و ... قرينه بر اين معناست. مرحوم آخوند اين مطلب را در مورد فعل عجيب نيز مطرح كرده است. ايشان در پايان نتيجه مى‌گيرد كه «امر»، حقيقت در دو معناست: يكى عبارت از طلب فى‌الجمله‌[1]است كه آن معناى اشتقاقى است و ديگرى عبارت از شى‌ء است كه معناى غير اشتقاقى است.[2]صاحب فصول رحمه الله‌ نيز معتقد است «امر» داراى دو معناست: يكى‌ طلب‌ و

[1]- قيد «فى‌الجمله» به اين جهت است كه طلب داراى خصوصياتى است كه بعداً ذكر مى‌شود.

[2]- كفاية الاصول، ج 1، ص 89 و 90


صفحه 20

ديگرى‌ شأن.[1]ظاهر كلام اين دو بزرگوار اين است كه «امر» بين اين دو معنا به‌صورت مشترك لفظى است. قبل از بررسى كلام آنان، لازم است در ارتباط با قيد «فى‌الجمله»- كه در كلام مرحوم آخوند مطرح شده است- توضيحى ارائه نماييم: در ارتباط با قيد «فى‌الجمله‌» دو احتمال وجود دارد: احتمال اوّل: قيد «فى‌الجمله» ناظر به بحثهايى باشد كه در آينده در مورد امر مطرح مى‌شود، مثل اينكه «آيا علو، در معناى امر دخالت دارد؟»، «آيا استعلاء در معناى امر دخالت دارد؟»، «آيا طلبى كه مفاد امر است خصوص طلب وجوبى است يا شامل طلب استحبابى هم مى‌شود؟». در اين صورت مقصود مرحوم آخوند از تعبير به «فى‌الجمله» اين است كه اجمالًا معناى «امر» عبارت از طلب است ولى اينكه آيا علوّ هم لازم دارد يا نه؟ معناى امر، خصوص طلب وجوبى است يا شامل استحبابى هم مى‌شود؟ اين‌ها را بايد بعداً بحث كنيم. احتمال دوم: قيد «فى‌الجمله» اشاره به اين باشد كه وقتى ما مى‌گوييم: «امر» به‌معناى «طلب» است به اين معنا نيست كه هرجا و در هر مورد و به هر كيفيتى كه ما كلمه «طلب» را به كار مى‌بريم بتوانيم به‌جاى آن، كلمه «امر» را هم به كار ببريم. مثلًا ما كلمه «طلب» را نه تنها در مورد فعل غير به كار مى‌بريم- مثل اينكه مولايى از عبدش چيزى را طلب كند- بلكه گاهى در مورد فعل خودمان نيز به كار مى‌بريم، مثل طالب علم. آيا مى‌شود در اينجا كلمه «آمر» را به‌جاى «طالب» قرار دهيم؟ آيا مى‌توانيم به‌جاى «طَلَبة» كلمه «أمَرَة» را به كار ببريم؟ خير، نمى‌توانيم چنين كارى انجام دهيم.

اين كار مورد استهزاء ديگران قرار مى‌گيرد. با توجه به بيان فوق، ممكن است مراد مرحوم آخوند از كلمه «فى‌الجمله» اين‌

[1]- قال في الفصول: «الحقّ أنّ لفظ الأمر مشترك بين الطلب المخصوص كما يقال: أمره بكذا، و بين الشأن، كما يقال: شغله أمر كذا» ثمّ قال: «المراد بالطلب المخصوص طلب العالي من الداني حصول الفعل على سبيل الإلزام ...». الفصول الغروية في الاصول الفقهيّة، ص 62 و 63


صفحه 21

باشد كه «امر به معناى طلب‌هايى است كه در ارتباط با فعل غير است. فرقى نمى‌كند كه شما بگوييد: طَلَب المولى‌ من عبده كذا يا بگوييد: أمَرَ المولى عبده بكذا ولى در جاهايى كه مربوط به فعل خود انسان است، مثل: طالب علم، طالب شهادت، طالب زيادت و ... معمولًا كلمه «امر» به‌كارنمى‌رود. بررسى كلام مرحوم آخوند بر كلام مرحوم آخوند اشكالاتى وارد است: اشكال اوّل: مرحوم آخوند فرمود: امر داراى دو معناست: طلب في الجملة و شى‌ء. ايشان قيد «فى‌الجمله» را در مورد «شى‌ء» ذكر نمى‌كند بنابراين مقتضاى كلام ايشان اين است كه ما هرجا بتوانيم كلمه «شى‌ء» را به كار بريم مى‌توانيم به‌جاى آن كلمه «امر» را به كار بريم. به‌عبارت ديگر: اگر «امر» به‌معناى «شى‌ء» باشد بايد بگوييم:

«امر» هم يكى از الفاظ عامّه است و دايره آن همانند «شى‌ء» وسيع است. بنابراين هرجا بتوانيم كلمه «شى‌ء» را اطلاق كنيم بايد كلمه «امر» هم قابل اطلاق باشد. البته اين بدان معنا نيست كه هرجا كلمه «امر» را استعمال كرديم بايد به‌معناى «شى‌ء» باشد بلكه برعكس است يعنى هرجا بتوانيم كلمه «شى‌ء» را اطلاق كنيم بايد بتوانيم كلمه «امر» را هم اطلاق كنيم، زيرا «شى‌ء» يكى از معانى «امر» است.

درحالى‌كه ما مى‌بينيم مسئله به اين صورت نيست. بعضى جاها ما كلمه «شى‌ء» را مى‌توانيم به كار ببريم ولى به كار بردن «أمر» به‌جاى «شى‌ء» غير مأنوس است، مثلًا اگر شما گفتيد: «ساختمان اين مدرسه چيز عجيبى است» اين استعمال شما صحيح است ولى اگر كلمه چيز (/ شى‌ء) را برداشتيد و به‌جاى آن كلمه «امر» را گذاشتيد، غير مأنوس است و عرف، چنين استعمالى را نمى‌پسندد. بنابراين بر مرحوم آخوند لازم بود كه قيد «فى‌الجمله» را دنبال «شى‌ء» هم ذكر كند. البته اين اشكال، خيلى مهم نيست.