2- آيا قصد قربت مىتواند در رديف ساير اجزاء و شرايط در مأمور به قرار گيرد؟[1]ولى به حسب ظاهر، وجهى براى اين معنا بهنظر نمىرسد، زيرا ساير مباحث مطرح شده در بحث تعبدى و توصّلى نيز داراى اهميت بوده و بايد مورد بحث قرار گيرند و اينگونه نيست كه مسأله شك در تعبديت و توصليت- كه عنوان بحث مرحوم آخوند است- اهميت بيشترى نسبت به ساير مباحث داشته باشد.
بحث اوّل: تقسيم واجب به تعبدى و توصّلى
آنچه در كلمات اصوليين ملاحظه مىشود اين است كه در ارتباط با اين تقسيم، دو نكته وجود دارد: نكته اوّل: اين تقسيم- به حسب ظاهر كلمات فقهاء- تقسيمى ثُنائى است و شقّ سوم براى آن وجود ندارد. نكته دوم: اين دو عنوان، مقابل هم قرار گرفتهاند كه از يكى از آنها به واجب تعبّدى و از ديگرى به واجب توصّلى تعبير مىشود. به عنوان مقدمه بايد مطلبى را مطرح كنيم تا با توجه به آن مطلب، معلوم گردد كه جمع بين اين دو نكته در عبارات اصوليين، صحيح نيست يعنى ما نمىتوانيم از طرفى تقسيم را ثُنائى بدانيم و از سويى عنوان طرفين را بهصورت تعبّدى و توصّلى مطرح كنيم، بلكه از يكى از اين دو نكته بايد صرفنظر كرد. يا بايد تقسيم را «ثلاثى» بنماييم[2]و يا بهجاى عنوان «تعبّدى» عنوان ديگرى قرار دهيم. آن مطلب- كه بهعنوان مقدّمه است- اين است كه: به حسب ظاهر و به حسب دلالت لغت، كلمه تعبّد، در رابطه با عبادت است.
[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 107- 109
[2]- كه بعداً مطرح خواهيم كرد.
عبادت چيزى است كه در فارسى از آن به «پرستش» تعبير مىكنيم. آيا- به حسب آنچه در ذهن ما مرتكز است- مجرّد اين كه انسان عملى را با قصد قربت انجام دهد، موجب تحقّق عبادت است؟ بهعبارت ديگر: درست است كه عمل توأم با قصد قربت، موجب قرب إلى اللَّه است ولى آيا از هر چيزى كه موجب تقرب شود، مىتوان به «عبادت» تعبير كرد؟ عبادت، در لغت، داراى معناى وسيعى است و هميشه كلمه اللَّه به دنبال آن آورده نمىشود، لذا مردم زمان جاهليت نيز بتها را عبادت مىكردند اگرچه اين عمل آنها شرك و حرام بوده ولى بالاخره از نظر ماهيت، عبادت بوده است. حتى در مورد شرك نيز گفته مىشود: شرك بر سه قسم است: شرك در ذات، شرك در فعل و شرك در عبادت. و چيزى كه مردم زمان جاهليت گرفتار آن بودند، شرك در عبادت بود. آنها در ذات خداوند، هيچ شركى قائل نبودند، در فعل هم، مشرك نبودند (و لئن سَألْتَهُم مَنْ خَلَقَ السماواتِ و الأرضَ ليقولُنّ اللَّهُ)[1]يعنى علاوه بر اينكه شرك در ذات قائل نبودند، شرك در فعل هم قائل نبودند، ولى در مقام عبادت، گرفتار شرك بودند و بتپرستى مىكردند. چيزى كه كلمه توحيد- يعنى (لا إله إلّا اللَّه)- برآن دلالت مىكند، همين توحيد در عبادت و نفى معبوديت غير خداوند است. لذا شما «إله» را به «معبود» معنا مىكنيد و مىگوييد: (لا إله إلّا اللَّه) يعنى «لا معبود إلّا اللَّه». يعنى در مقام عبادت، تنها كسى كه شايستگى پرستش و عبادت را دارد، خداوند متعال است.
اما اين بدان معنا نيست كه پرستش بت، داراى عنوان عبادت نباشد، خير، در اينجا هم عنوان عبادت تحقّق دارد ولى عبادتى است كه شرك است. زيرا اين عمل، شركت در عبادت است. بنابراين، اضافه عبادت به بتها، به نحو مَجاز نيست، بلكه به نحو حقيقت است ولى عبادت و پرستشى است كه داراى عنوان شرك بوده و حرام است. حال ما با قطعنظر از مضاف اليه كلمه عبادت، مىخواهيم خودِ كلمه عبادت را مورد بررسى قرار دهيم و ببينيم آيا در مفهوم عبادت، خصوصيتى زايد بر تقرّب به شخص يا
[1]- لقمان: 25
چيزى مطرح است؟ ظاهر اين است كه در مفهوم عبادت، علاوه بر تقرّب، خصوصيت ديگرى نيز وجود دارد. اگر كسى پدر و مادر خود را اطاعت كند و هدف او هم قرب به والدين باشد يعنى مىخواهد منزلتش نزد والدين بالا برود، آيا در اينجا كلمه «عبادت» به كار برده مىشود؟ خير، ما يك چنين تعبيرى به كار نمىبريم. عبادت، داراى محدوده خاصّى است و در مفهوم آن، تضيّقى اخذ شده كه موجب مىشود ما نتوانيم از هر اطاعتى به عبادت تعبير كنيم. ظاهر اين است كه عبادت، چيز مخصوصى است. خضوع و خشوع در پيشگاه شخص و معبود، عنوان خاصّى است و مجرّد اينكه انسان دستور خداوند را انجام دهد و هدفش هم تقرّب به او باشد، موجب تحقّق عبادت نيست. گاهى بعضى از تعبيرات ناشى از كمتوجهى است، مثلًا معروف اين است كه «اگر كسى واجب توصّلى را با قصد قربت انجام دهد، آن واجب، همانند واجب تعبّدى مىشود». آيا واقعاً واجب توصّلى، عبادت مىشود؟ اگر كسى مىخواهد لباس نجس خود را براى نماز، تطهير كند بهگونهاى كه اگر مسأله نماز و موافقت امر خداوند نبود، در صدد تطهير لباس خود برنمىآمد، آيا اين تطهير كه با قصد قربت انجام شده، همانند خود نماز، داراى عنوان عبادت مىشود؟ خير، اينگونه نيست. بلكه تطهير ممكن است به دو صورت واقع شود:
صورتى كه ثوابى برآن مترتب نشود و صورتى كه موجب ترتب ثواب و قرب به خداوند باشد. ولى ترتب ثواب و تقرب، ملازم با عبادت بودن عمل نيست. عمل بايد عنوان پرستش پيدا كند. تحقّق اين عنوان در نماز به اين صورت است كه: ابتدا در برابر خالق و معبود، قيام مىكند، بدون اينكه هيچ حركتى داشته باشد، سپس به ركوع و پس از آن به سجده مىرود، تمامى اين اعمال به طرف خانه كعبه است.[1]اين عبادت و پرستش است، ولى شستن لباس را نمىتوان عبادت ناميد، اگرچه قصد تقرّب در كار باشد،
[1]- چون خداوند، جسم نيست كه انسان در مقابل او بايستد و ركوع و سجود انجام دهد، خانه كعبه كه جسم است بهعنوان مظهر خداوند مطرح است.
چگونه قصد تقرّب سبب مىشود كه ماهيتِ شستن لباس، عوض شود؟ پس به مجرّد اينكه انسان عملى را كه در ارتباط با خداوند است، با قصد قربت انجام دهد، نمىتوان آن را عبادت ناميد، اگرچه داراى اجر و ثواب و موجب تقرّب به خداوند است. ولى چه دليلى بر عبادت بودن آن وجود دارد؟ اين مطلب حتى در مورد واجبات نيز مطرح است، مثلًا پرداخت زكات و خمس، قصد قربت لازم دارد و اگر كسى اين دو واجب را بدون قصد قربت انجام دهد ارزشى ندارد. ولى نسبت به كسى كه در مسجد نماز مىخواند گفته مىشود: «اين شخص مشغول عبادت است» اما اگر نزد مرجع تقليد نشسته و مشغول پرداختن خمس يا زكات است گفته نمىشود: «اين شخص مشغول عبادت است»، با اينكه در اينجا هم قصد قربت تحقّق دارد.
درحالىكه اگر ملاك صدق عنوان عبادت، وجود قصد قربت باشد، در هر دو وجود دارد. و يا اگر كسى مشغول تطهير لباس خود باشد و قصد قربت هم دارد آيا مىتوانيم بگوييم:
«اين شخص مشغول عبادت است»؟ خير، عبادت و پرستش داراى معنا و مفهوم خاصى است كه بهطور اجمال براى ما قابل فهم است. ما هرجا اطاعت باشد، به خودمان اجازه نمىدهيم كه كلمه عبادت را به كار ببريم. ولى در بعضى جاها كلمه عبادت بهكارمىرود، مثل: نماز، روزه، حجّ و .... ولى آيا اين خصوصيتى كه در عبادت وجود دارد از چه راهى ثابت مىشود؟ يكى از راههاى اساسى آن اين است كه خود شارع از آن به عبادت تعبير كرده باشد. بعضى گفتهاند: بعضى از افعال، ذاتاً عبادت مىباشند، مثل سجده كردن در مقابل غير كه ملازم با عبادت غير است. اگر سجده در مقابل خدا باشد، عبادت خدا و اگر در مقابل بت باشد، عبادت بت بهحساب مىآيد. و لازم نيست دليلى بيايد و عبادت بودن سجده را ثابت كند. ولى مسئله به اين صورت نيست. در ذات سجود، مسأله عباديت و عبوديت، نهفته نيست. شاهد اين مطلب اين است كه خداوند متعال به ملائكه امر كرد كه در مقابل
آدم عليه السلام سجده كنند. آيا اين سجده، بهعنوان عبادت حضرت آدم عليه السلام محسوب مىشود؟
خير، اگر چنين بود، ما بايد در ادلّه شرك در عبادت تخصيص قائل شويم و بگوييم:
خداوند در اينجا نه تنها اجازه شرك در عبادت داده بلكه به آن امر كرده است، درحالىكه سياق آيه (إنّ اللَّه لا يغفر أن يشرك به)[1]غير قابل تخصيص است. ممكن است گفته شود: اين سجده، غير از سجدهاى است كه ما در مورد آن بحث مىكنيم. مىگوييم: دليلى بر اين مطلب نداريم. ظاهر آيه شريفه (و إذ قلنا للملائكة اسجدوا لآدم)[2]اين است كه اين سجده، به همين معنايى است كه ما در رابطه با آن بحث مىكنيم. بنابراين سجده براى آدم عليه السلام بهعنوان عبادت او بهحساب نمىآيد بلكه يك عمل مأمور به از ناحيه خداوند است بدون اينكه جنبه عباديت داشته باشد. از اينجا كشف مىكنيم كه در ذات سجده، مسأله عباديت مطرح نيست. بلى سجده هم گاهى عنوان عباديت پيدا مىكند. پس راه تشخيص عباديت اين است كه به ادلّه و تعبيرات شارع و تعبيرات متشرعه- كه متخذ از شارع است- مراجعه كنيم. و ما گفتيم: عباديت، داراى خصوصيتى زائد بر قصد تقرّب است و واجب تقرّبى (يا قربى) معنايى اعم از واجب تعبدى است. نكتهاى در ارتباط با عنوان اطاعت: عنوان «اطاعت» در كلمات اصوليين در رابطه با امورى كه قصد قربت در آنها معتبر است به كار برده مىشود. ولى از نظر لغت و قرآن، داراى معناى عامى است و حتى قصد قربت در آن دخالت ندارد. آيه شريفه (يا أيّها الّذين آمنوا أطيعوا اللَّه و أطيعوا الرسول)،[3]داراى دو امر است: امر در (أطيعوا اللَّه) ارشادى و در (أطيعوا الرسول) مولوى است. خداوند متعال با اين امر مولوى ما را به اطاعت از
[1]- النساء: 48
[2]- البقرة: 34
[3]- النساء: 59
حضرت پيامبر صلى الله عليه و آله مأمور نموده است. معناى اطاعت رسول، انجام دادن دستورات آن حضرت است. ولى آيا براى انجام همه دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله بايد قصد قربت نمود؟ در حديث «لاضرر» كه پيامبر صلى الله عليه و آله به شخص انصارى مىفرمايد: «برو درخت خرماى سمرة بن جندب را بكن و نزد او بينداز» آيا موقع كندن درخت بايد قصد قربت نمود؟
خير، اطاعت رسول صلى الله عليه و آله به معناى «گوش به فرمان آن حضرت بودن» است و اين معنا، اعم از قربى بودن است. پس در ما نحن فيه سه عنوان وجود دارد: عنوان تعبّدى، عنوان تقرّبى- كه اعم از تعبدى است- و عنوان اطاعت، كه نزد اصوليين در مورد قربيات بهكارمىرود ولى در لغت و قرآن داراى معناى عامى است. رجوع به اصل بحث: همان گونه كه در ابتداى بحث اشاره كرديم، در تقسيم واجب به تعبّدى و توصّلى- كه در كلمات اصوليين شايع شده است- دو نكته وجود داشت كه ما بايد از يكى از آنها صرفنظر كنيم. حال با توجه به مطالب فوق مىگوييم: يا بايد كلمه «تعبّدى» را برداشته و بهجاى آن، عنوان «تقرّبى» را قرار دهيم و بگوييم: «واجب بر دو قسم است: تقرّبى و توصّلى. و واجب تقرّبى هم بر دو قسم است: واجب تقرّبى عبادى مثل نماز، و واجب تقرّبى غير عبادى، مثل زكات». اگر بخواهيم ثنائى بودن تقسيم محفوظ بماند بايد چنين كارى انجام دهيم. و يا بايد از تقسيم ثنائى صرفنظر كنيم و بگوييم: «واجب بر سه قسم است:
تعبّدى، تقرّبى[1]و توصّلى. و اگر بخواهيم ثنائى بودن تقسيم را حفظ كرده و از عنوان «تعبّدى» هم صرفنظر نكنيم، با مشكل مواجه مىشويم زيرا واجباتى چون زكات و خمس داخل در هيچيك از اين دو عنوان قرار نمىگيرند.
[1]- در اين صورت، مراد از تقرّبى، تقرّبىِ غير عبادى است، به قرينه مقابل قرار گرفتن آن با تعبّدى.
فرق ميان واجب تعبدى و توصّلى
بعضى گفتهاند: واجب تعبّدى- و به تعبير ما «واجب قربى»- عبارت از آن واجبى است كه هدف و غرض آن براى ما معلوم نباشد، مثل حجّ كه بعضى از مناسك آن براى ما قابل درك نيست. ولى واجبى كه هدف و غرضش براى ما معلوم باشد، واجب توصّلى مىباشد. مثلًا اگر لباس انسان به بول نجس شده باشد بايد آن را براى نماز تطهير كند. روشن است هدف از اين كار، حصول طهارت است. به نظر ما، اين حرف درست نيست، زير هدف بسيارى از واجبات تقرّبى (يا تعبّدى) در قرآن و روايات مشخص شده است. قرآن در مورد نماز مىفرمايد: (إنّ الصّلاةَ تَنْهى عَنِ الفَحشاء وَ المُنْكر)[1]و يا روايت مىگويد: «الصلاة معراج المؤمن»[2]و يا «الصلاة قربان كلّ تقي»[3]اين عبارات، هدف از نماز را مشخص كردهاند. و در مورد روزه مىفرمايد: (كُتِبَ عَليكم الصّيام كَما كُتب عَلى الّذينَ مِن قَبلِكم لعلّكم تتقون)[4]كه حصول تقوا را بهعنوان هدف روزه بيان كرده است. بنابراين، فرق بين واجب تعبّدى (يا تقرّبى) و واجب توصّلى، در رابطه با علم و جهل به غرض و هدف نيست بلكه مسئله همانطورى است كه مرحوم آخوند و جمعى ديگر اشاره كردهاند. مرحوم آخوند و جمعى ديگر[5]مىگويند: واجب تعبّدى، عبارت از واجبى است كه مىدانيم غرض از آن واجب، بدون قصد قربت حاصل نمىشود ولى غرض آن گاهى براى ما معلوم و گاهى مجهول است. ما اجمالًا مىدانيم كه وقوف در عرفات و مشعر بايد همراه با قصد قربت باشد و غرض از
[1]- العنكبوت: 45
[2]- اعتقادات مجلسى، ص 29.
[3]- الوسائل، ج 3، ص 30، (باب 12 من أبواب أعداد الفرائض و النوافل، ح 1).
[4]- البقرة: 183
[5]- كفاية الاصول، ج 1، ص 107، قوانين الاصول، ج 1، ص 103، بدائع الأفكار، ص 237
وقوفين بدون قصد قربت حاصل نمىشود، هرچند نمىدانيم هدف از وقوف در عرفات و مشعر چيست؟ اگرچه در بعضى از روايات،[1]اشاراتى شده است ولى فهم و حتى دانستن آنها براى ما لازم نيست. اما واجب توصّلى، واجبى است كه غرض از آن، حصول مأمور به در خارج است، خواه همراه با قصد قربت باشد يا نباشد. در نتيجه روى مبناى اينان، واجب تعبّدى واجبى است كه اگر قصد قربت همراه آن نباشد، غرض از آن حاصل نمىشود و حتى اگر ذرّهاى خدشه پيدا كند و ريا كنار آن باشد فايدهاى ندارد. ولى ملاك واجب توصّلى عبارت از تحقّق مأمور به در خارج است.
خواه قصد قربت باشد يا نباشد. اشكال: تعبير به «واجب» در مورد توصليات صحيح نيست، زيرا عملى كه بر انسان واجب است و انسان مىخواهد آن را انجام دهد، بايد خصوصيات زيرا را دارا باشد: اوّلًا: عمل را خود انسان انجام دهد، يعنى مباشرت، در آن دخالت دارد. مگر در بعضى از موارد كه- بر خلاف قاعده- دليل بر جواز استنابه قائم شده است. و الّا در هرجايى كه دليلى بر جواز استنابه قائم نشده است، مسأله مباشرت مطرح است. ثانياً: آن عمل، با اراده و التفات و توجه باشد. اگر كسى در حال خواب، بلند شد و نماز خواند، اين نماز، فايدهاى ندارد. ثالثاً: اگر آن عمل، واجب تعبدى (يا تقربى) است، بايد همراه با قصد قربت نيز باشد. اين سه مرحله، در واجبات تعبّدى (يا تقرّبى) معتبر است اما در واجبات توصّلى معتبر نيست. در واجب توصّلى، نه تنها قصد قربت معتبر نيست بلكه التفات و توجه هم معتبر نيست. اگر كسى در حال خواب، لباس خود را تطهير كند و يا شخص ديگرى بيايد اين كار را انجام دهد- هرچند بدون اطلاع انسان- غرضِ تطهير حاصل شده و اشكالى ندارد.
[1]- علل الشرايع، ج 2، ص 436