وحدت و تعدّد قصد مكلّف قرار داده و فرموده است: «مكلّفى كه بهجاى عتق يك رقبه، در آنِ واحد ده رقبه را آزاد مىكند، اگر هدفش تعدّد امتثال باشد، ما هم امتثال را متعدّد مىدانيم ولى اگر هدفش اين باشد كه مجموع آنها را امتثال واحدى قرار دهد، ما هم طبق نيّت او امتثال را واحد قرار مىدهيم».[1]بررسى كلام مرحوم آخوند: اين كلام مرحوم آخوند، اگرچه تفصيل است و يك طرف آن با حرف ما تطبيق مىكند ولى درعينحال از لحاظ معيار و ملاك، ضعيفتر از حرف مرحوم بروجردى است، زيرا حرف مرحوم بروجردى اگرچه مورد قبول ما نبود ولى فىنفسه كلام جالبى بود كه وقتى يك فرد، تمام الطبيعه و تمام الماهيه است، پس ده فرد، ده تا تمام الماهيه است، ده انسان و ده عتق رقبه است و در اينجا ممكن است انسان بگويد: «چون به حسب واقع، ده عتق رقبه تحقّق پيدا كرده است، پس امتثالات هم متعدّد است». اما اينكه گفته شود: «ما كارى به خارج نداريم بلكه بايد ببينيم مكلّف، اين ده فرد را به چه
[1]- اين تفصيل را مرحوم بروجردى به مرحوم آخوند نسبت داده است. و گويا ايشان اين مطلب را از درس مرحوم آخوند استفاده كرده است زيرا از آنچه مرحوم آخوند در كفايه در مورد افراد عَرْضيه فرموده است، همان كلام امام خمينى رحمه الله استفاده مىشود. مرحوم آخوند در كفايه مىفرمايد: «فيكون ايجاد الطبيعة في ضمن الأفراد نحواً من الامتثال كإيجادها في ضمن فرد واحد». ايشان مىفرمايد: يك نوع امتثال، عبارت از ده فرد است و يك نوع امتثال، عبارت از يك فرد است. ظاهر اين عبارت، همان چيزى است كه حضرت امام خمينى رحمه الله فرموده است و الّا لازم بود تصريح كند كه «إيجاد الطبيعة في ضمن الأفراد امتثالات لا نحو من الامتثال كإيجادها في ضمن فرد واحد». البته حرف مرحوم آخوند، صراحت در حرف مرحوم امام خمينى ندارد ولى ظاهرش اين است كه اگر وحدت و تكثّر، روى وحدت و تعدّد امتثال اثر مىگذاشت بايد تصريح شود. ايجاد طبيعت در ضمن افراد، با ايجاد طبيعت در ضمن فرد واحد يك چنين مغايرتى دارد كه اگر در ضمن فرد واحد شد، يك امتثال است امّا اگر در ضمن افراد متعدّد بود چند امتثال است. رجوع شود به: كفاية الاصول، ج 1، ص 121، نهاية الاصول، ج 1، ص 124
منظورى ايجاد كرده است، اگر قصدش اين بوده كه همه آنها امتثال واحدى باشند، ما هم آن را امتثال واحد بهحساب مىآوريم و اگر قصد مكلّف اين بوده كه هريك از وجودات، امتثال مستقلّى باشند، ما هم آن را امتثالاتِ متعدّد بهحساب مىآوريم»، قصد و عدم قصد مكلّف، هيچ نقشى در تعدّد و وحدت ندارد همانطور كه هيچ نقشى در اصل امتثال هم ندارد. اگر مكلّف، صد بار تصميم بر امتثال بگيرد ولى عملًا مأمور به را در خارج ايجاد نكند، نمىتوانيم بگوييم «امتثالْ تحقّق پيدا كرده است». امتثال، ارتباطى به قصد ندارد، بلكه به تحقّق چيزى كه مؤثر در حصول غرض مولاست، ارتباط دارد، لذا قصد و عدم قصد، هيچگونه نقشى نه در اصل امتثال دارد و نه در وحدت و نه در تعدّد آن. نتيجه بحث در مورد وجودات عَرْضى در نتيجه، مسئله به همان صورتى است كه امام خمينى رحمه الله فرمودند كه امتثال، هميشه به تكليف اضافه مىشود و معيار در وحدت و تعدّد امتثال، همان وحدت و تعدّد تكليف است، ولى تعدّد تكليف، داراى انواع و صور متعدّدى است.
بحث دوم: وجودات طولى متعدّد
مراد از وجودات طولى، عبارت از افرادى است كه ازنظر زمان، بين آنها تقدّم و تأخّر وجود دارد. اوّل يك فرد از طبيعت را ايجاد مىكند، سپس فرد دوم و بعد از آن فرد سوم را و ... مثل اينكه در مثال عتق رقبه، ابتدا يكى از عبيد خود را آزاد كند و پس از مدّتى عبد دوم را و ... و يا در مثالى كه مرحوم آخوند در كفاية[1]مطرح كرده است، ابتدا يك ليوان آب براى مولا مىآورد سپس- قبل از استفاده مولا- ليوان آب بهترى در اختيار مولا قرار مىدهد.
[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 122
ما بايد ابتدا ببينيم هدف از اين كار چيست؟ كسى كه يك فرد را ايجاد كرده و به دنبال آن فرد دوم را ايجاد مىكند، از اين كار، چه هدفى دارد؟ يك وقت هدفش اين است كه فرد دوم را جايگزين فرد اوّل كند، مثل اينكه مىخواهد فرد اوّل را از دايره امتثال خارج كند- و حتى مثلًا ليوان اوّل را از جلو مولا بردارد- و فرد دوم را جايگزين آن بنمايد بهگونهاى كه امتثالْ به فرد دوم تحقق پيدا كند. از اين تعبير مىكنند به تبديل امتثال به امتثال ديگر. اما يكوقت مىخواهد فرد دوم را كنار فرد اوّل قرار داده و مجموع دو فرد را امتثال واحد قرار دهد- مثلًا ليوان دوم را كنار ليوان اوّل قرار دهد- طبق همان مبنايى كه ما گفتيم كه اگر ده فرد هم باشد، يك امتثال تحقّق پيدا مىكند و گفتيم كه از عبارت مرحوم آخوند هم- در افراد عَرْضيه- همان وحدت امتثال استفاده مىشود اگرچه در كلام ايشان تصريحى به اين مطلب نشده است ولى درعينحال ظهور در يك چنين معنايى دارد.
كلام مرحوم آخوند
مرحوم آخوند در اينجا مطلبى دارد كه درحقيقت، تفصيلى در مسأله افراد طوليه است. ايشان مىفرمايد: فردى را كه مكلّف اوّلًا ايجاد مىكند به دو صورت است: 1- با ايجاد آن فرد، غرض نهايى مولا حاصل مىشود. 2- با ايجاد آن فرد، غرض نهايى مولا حاصل نمىشود. توضيح: بهنظر مرحوم آخوند، مولا مىتواند دو غرض داشته باشد، يكى غرض از امر و ديگرى غرض نهايى. غرض از امر اين است كه مولا، عبد خود را امر مىكند به اينكه آبى در اختيار او قرار دهد، عبد هم ظرف آبى در اختيار مولا قرار مىدهد. در اين صورت، غرض از امر حاصل شده است.
ولى غرض نهايى مولا مثلًا وضو گرفتن با اين آب يا نوشيدن آن است و در جايى كه عبد ظرف آب را در اختيار مولا قرار داد تا وقتى كه مولا از آن استفاده نكرده است، هدف نهايى او حاصل نشده است. اما گاهى به مجرّد ايجاد همان فرد اوّل، غرض نهايى مولا حاصل مىشود، مثل اينكه غرض مولا اين بوده كه بنده مسلمانى آزاد شود، در اين صورت به مجرّد اينكه مكلّف بگويد: «أعتقت عبدي زيداً» غرض نهايى مولا حاصل شده است. مرحوم آخوند بين اين دو، تفصيل قائل است. البته ايشان مثال «أعتقت» را مطرح نمىكند ولى اين مثال روشن آن بود كه ما ذكر كرديم. مرحوم آخوند مىفرمايد: در مثل «أعتقت»، ايجاد فرد دوم نمىتواند عنوان امتثال پيدا كند، زيرا با ايجاد فرد اوّل، تمام غرض و هدف مولا حاصل شده و امر ساقط مىشود و ديگر چيزى نيست كه زمينهاى براى امتثال نسبت به فرد دوم و فرد متأخّر داشته باشد. در اينجا هرچند ما فرض كنيم كه عتق عبد دوم داراى فضيلت هم باشد- مثل اينكه عبد مسلمان و باتقوا و پيرمرد باشد- ولى درعينحال، نمىتواند در ارتباط با امتثال، نقشى داشته باشد. لذا در اينجا نه مىتوان مسأله جايگزينى امتثال دوم نسبت به امتثال اوّل را مطرح كرد و نه مسأله اين كه مجموع را بهعنوان امتثال واحد قرار دهد. اما در جايى كه با انجام مأمور به، غرض نهايى مولا حاصل نمىشود، ايشان مىفرمايد: «مانعى ندارد كه مكلّف، امتثال اوّل را به امتثال ديگرى تبديل كند و مثلًا ظرف آب اوّل را برداشته و ظرف آب بهترى بهجاى آن قرار دهد و با اينكه فرد دوم از نظر زمانْ تأخّر دارد ولى درعينحال به آن عنوان امتثال داده مىشود و حتّى اين عنوان از فرد اوّل گرفته مىشود و فرد اوّل را از دايره امتثال خارج مىكند».[1]
[1]- كفاية الاصول، ج 1، ص 121 و 122
بررسى كلام مرحوم آخوند: به حسب ظاهر، كلام مرحوم آخوند ناتمام است زيرا اينجا كه ايشان مىفرمايد:
«غرض نهايى تأمين نشده است» و مثال مىزند به اينكه هدف مولا از امر به آوردن آب، عبارت از شرب يا وضو گرفتن و ... بوده است و وقتى عبد ظرف آب را در اختيار مولا بگذارد، تا زمانى كه مولا شرب نكرده يا وضو نگرفته است، غرض نهايى حاصل نشده است. اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه مقصود از غرض نهايى چيست؟ مولا ممكن است اغراض زيادى داشته باشد ولى آن غرضى كه به عبد ارتباط پيدا مىكند و مولا بهوسيله امر مىخواهد به آن برسد، بايد ملاك قرار گيرد. بهعبارت روشنتر:
مقصود از غرضِ در ارتباط با امر، عبارت از چيزى است كه فعل عبد، محصِّل آن بوده و نقشى در تحقق آن داشته باشد. وقتى مولا به عبد دستور مىدهد كه ظرف آبى براى او بياورد تا رفع عطش كند، رفع عطش مولا به دو فعل نياز دارد كه يك فعل آن مربوط به عبد و فعل ديگر آن مربوط به مولاست. يعنى بايد ابتدا مولا تمكّن از آب پيدا كند سپس با فعل خودش رفع عطش كند، زيرا مأمور به اين نبود كه مولا به عبد بگويد:
«عطش مرا برطرف كن» بلكه مأمور به اين بود كه ظرف آبى در اختيار مولا قرار گيرد و مولا دسترسى به آب داشته باشد. بنابراين مسأله غرض نهايى كه شما مطرح مىكنيد، مترتب بر دو فعل است كه يكى از آن دو مربوط به عبد و ديگرى مربوط به خود مولاست، مخصوصاً در مثل وضو گرفتن كه حتماً بايد با مباشرت خود مولا انجام گيرد.
در نتيجه در مسأله غرض نهايى، آنچه به عبد ارتباط دارد، نمىتواند مسأله وضو گرفتن و شرب باشد، زيرا ما بايد غرض را در محدوده فعل مكلّف فرض كنيم، بايد غرض چيزى باشد كه فعل مكلّف علّت تامّه براى تحقق آن باشد. اينكه خود شما (مرحوم آخوند) مىفرماييد: «به مجرّد تحقق غرض، امر ساقط مىشود، زيرا غرضْ علّت محدثه امر بوده و تا زمانى كه غرض باقى است، امر هم باقى است»، آيا مراد از اين غرض، كدام غرض است؟ آيا غرضى است كه هم فعل عبد در آن نقش دارد و هم
فعل مولا، يا غرضى است كه علت تامّه آن عبارت از فعل عبد است؟ وقتى نماز- بهعنوان فعل عبد- تحقّق پيدا كرد، معراجيت حاصل مىشود و قربانيت تحقق پيدا مىكند. غرضى كه در ارتباط با امر است، يك چنين غرضى است. آنوقت سؤال مىكنيم: اين ظرف آبى كه عبد بهعنوان وجود اوّل و فرد اوّل در اختيار مولا قرار داد، آيا آن غرضى كه در ارتباط با امر بوده و فعل عبد علت تحقق آن غرض بوده، حاصل شده يا نه؟ اگر بگوييد: «حاصل نشده است»، مىگوييم: «چگونه مىشود كه مكلّفِ مأمور، طبيعت مأمور به را در خارج ايجاد كند ولى غرض حاصل نشود؟ آيا در وجود طبيعت نقصى تحقق دارد؟ آيا در فرديت اين مصداق، مناقشهاى وجود دارد؟ اگر مأمور به، نفس طبيعت و اين فرد هم فرد طبيعت است، چگونه ممكن است كه با وجود تحقق اين فرد اوّل در خارج و عدم كمبود آن ازنظر وجود طبيعت و فرديّت، غرض حاصل نشده باشد؟». و اگر بگوييد: «غرض حاصل شده است»، مىگوييم: «شما (مرحوم آخوند) خودتان بهطور مكرّر فرمودهايد كه «با حصول غرض، امر ساقط مىشود و ديگر زمينهاى براى فرد دوم و امتثال دوم باقى نمىماند». پس درحقيقت، امرِ شما گويا داير بين نفى و اثبات است و اين خالى از مغالطه نيست. شما نمىتوانيد همه غرض نهايى را در ارتباط با امر بدانيد. آنچه از غرض نهايى به امر ارتباط دارد تمكّن مولا از ماء است. اين غرضِ امر است. اما اينكه مولا هدف ديگرى- مثل وضو گرفتن- دارد كه مربوط به فعل خودش مىباشد و ارتباطى به عبد ندارد، شما آن غرض را به چه مناسبتى بهحساب غرض امر مىگذاريد؟ ما معتقديم اگر چيزى بهعنوان غرض امر مطرح باشد، انجام دادن آن براى عبد لازم است، حتى اگر امرى هم در كار نباشد. مثل اينكه عبد مشاهده كند بچه مولا در آب افتاده و در شرف غرق شدن است و مولا هم حضور ندارد، در اينجا بر عبد لازم است- از باب عبوديت و مولويت نه از باب حفظ نفس- كه اقدام به نجات جان فرزند مولا بنمايد، زيرا مىداند كه اگر مولا در اين صحنه حاضر بود بلافاصله براى نجات جان فرزند، امرى صادر مىكرد. ما براى غرض تا اين اندازه حساب باز مىكنيم كه اگر غرض مولا مشخص شد، بر عبد لازم است غرض مولا را
رعايت كند، حتى اگر امرى هم در كار نباشد. ولى كدام غرض؟ آنچه مربوط به عبد است. غرضى كه فعل عبد، مؤثر در حصول آن غرض است، غرضى كه فعل عبد، علّت تامّه براى آن است. در همين مثال ظرف آب كه مرحوم آخوند مطرح كردند، اگر بچهاى از كنار مولا عبور كرد و ظرف آبى كه عبد نزد مولا گذاشته بود بر زمين ريخت، در اينجا نياز به امر جديدى از ناحيه مولا نيست بلكه عبد مىداند كه غرض مولا اين است كه آب در اختيار او قرار گيرد، براى رفع عطش يا وضو گرفتن و ... در اينجا اگرچه امر جديدى از ناحيه مولا صادر نشود، براى عبد واجب است كه ظرف آب ديگرى در اختيار مولا قرار دهد، زيرا عبد غرض مولا را مىداند. مولا مىخواهد آب در اختيار داشته باشد و فعل عبد در حصول غرض مولا نقش دارد. اينجا نه تنها بر عبد جايز است، بلكه واجب است كه ظرف آب ديگرى در اختيار مولا قرار دهد. اما در جايى كه ظرف آب را در اختيار مولا قرار داده و هيچ مانعى هم براى استفاده مولا وجود ندارد، ديگر حالت انتظارى در كار نيست و آنچه در ارتباط با عبد بوده بدون هيچ كمبودى تحقق پيدا كرده است. لذا بايد بگوييم: «در اين صورت، امر مولا ساقط است، زيرا غرضى كه در ارتباط با فعل عبد بوده، حاصل شده است». اما غرضهاى ديگر كه در ارتباط با فعل مولاست و فعل عبد، نقشى در آنها ندارد، هيچ ارتباطى به فعل عبد ندارد. بنابراين به مجرّد قرار گرفتن ظرف آب در اختيار مولا، امر ساقط شده و ديگر جايى براى امتثال باقى نمىماند. خلاصه اينكه به مرحوم آخوند مىگوييم: اين غرض نهايى كه شما ذكر مىكنيد، آيا در ارتباط با امر است يا نه؟ اگر در ارتباط با امر است پس چرا با ايجاد طبيعت و فرد، غرضْ حاصل نشده باشد؟ و اگر در ارتباط با امر نيست، ارتباطى به عبد ندارد، خواه غرض نهايى حاصل شود يا حاصل نشود. مثلًا اگر مولا مىخواست وضو بگيرد، به عبد خود دستور داد برايش آب بياورد، وقتى عبد آب را در اختيار او قرار داد، ديگر وضو گرفتن يا وضو نگرفتن مولا مربوط به فعل مولا بوده و ارتباطى با امر و با فعل عبد ندارد. آنچه مربوط
به فعل عبد است اين است كه ظرف آب را در اختيار مولا قرار دهد و فرض اين است كه او وظيفه خود را انجام داده است، پس ديگر جايى براى امر باقى نمىماند و امر ساقط مىشود و با سقوط امر، جايى براى امتثال مجدّد باقى نمىماند. در نتيجه، در افراد طوليه ما نمىتوانيم امتثال پشت سر امتثال و تبديل امتثال به امتثال ديگر درست كنيم يا دو فرد را امتثال واحدى قرار دهيم بلكه با همان فرد اوّل، غرض امر حاصل شده و با حصول غرض، امر ساقط شده و زمينهاى براى امتثال بعدى باقى نمىماند.