بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 503

عمل خير، اطاعت اوامر خداوند است. بنابراين (استبقوا) به مقتضاى هيئتش دلالت بر وجوب و به مقتضاى مادّه‌اش- كه عبارت از استباق است- دلالت بر سرعت و فوريت مى‌كند و نتيجه اين مى‌شود: «يجب الاستباق إلى كلّ خير» و بالاترين مصداق خير، همين اطاعت اوامر خداوند متعال است. پاسخ استدلال به آيات فوق: استدلال به اين دو آيه شريفه براى اثبات دلالت صيغه امر بر فوريت، از چند جهت مورد مناقشه قرار گرفته است و با توجه به اينكه بعضى از مناقشات در مورد هر دو آيه و بعضى اختصاص به يكى از اين دو آيه دارد ما اشكالات را به‌صورت يكجا مطرح كرده و به مورد هريك اشاره مى‌كنيم: اشكال اوّل: در مورد آيه (وَ سارِعوا إلى مَغفرة مِن رَبّكم) اين اشكال مطرح است كه اين آيه، وجوب مسارعت را منحصر به سبب مغفرت نكرده است، بلكه دنبال آيه مى‌فرمايد: (وَ جَنّة عَرضُها السَّماوات وَ الأرض)، عَرْض در جايى كه مقابل طول ذكر شود، در مقابل طول است ولى در اينجا به‌معناى وسعت است و اينكه بعضى از مفسّرين در معناى آيه تصور كرده‌اند كه آيه مى‌خواهد بگويد: «وقتى عرض جنّت، عبارت از آسمان‌ها و زمين است، پس طول آن چقدر است؟»[1]ظاهراً معناى تمامى نيست. حال وقتى در آيه شريفه، عبارت (وَ جنَّة عَرضُها السَّماوات وَ الأرض) بر كلمه (مغفرة) عطف شده است، ظاهر اين است كه بين آن دو، مغايرت وجود دارد، زيرا ظاهر عطف، مغايرت بين معطوف و معطوف عليه است و اينكه عطف، بخواهد عطف تفسيرى باشد، خلاف ظاهر است. اصلًا عطف تفسيرى خلاف ظاهر است و نياز به قرينه دارد.

[1]- رجوع شود به: مجمع البيان، ج 1، ص 504


صفحه 504

و وقتى مغايرت در كار است، اين سؤال پيش مى‌آيد كه آيا ما در تكاليف شرعيه و وظايف الهيّه، تكليفى به‌عنوان «وجوب المسارعة إلى الجنّة» هم داريم؟ يعنى آيا غير از اوامرى كه به عناوين مختلفى چون صلاة و صيام و ... تعلّق گرفته است، امرى هم به «مسارعة إلى الجنّة» تعلّق گرفته است؟ خير، اين‌گونه نيست، بلكه اين عطف، ما را راهنمايى مى‌كند به اينكه امر در (سارعوا) امر ارشادى است نه امر مولوى- تا بخواهد دلالت بر وجوب كند- و در اوامر ارشاديه، ما از خود امر، مسأله وجوب را استفاده نمى‌كنيم. مثلًا در آيه شريفه (أطيعوا اللَّه) كه به حسب ظاهر، حكمى روى عنوان اطاعت برده شده است، معنايش اين نيست كه ما در باب نماز دو حكم داريم، يكى حكم (أقيموا الصلاة) و ديگرى حكم (أطيعوا اللَّه)، تا نتيجه اين بشود كه اگر ما نماز خوانديم، دو حكم را موافقت كرده و دو استحقاق ثواب داشته باشيم و اگر نماز را ترك كرديم، دو حكم را مخالفت كرده و دو استحقاق عقاب داشته باشيم. مسئله اين‌طور نيست، وجوب اطاعت خداوند، حكمى عقلى است و اين (أطيعوا اللَّه) ارشاد به حكم عقل است نه اينكه خودش دلالت بر يك تكليف مستقل بنمايد. نكته‌اى كه در آيه شريفه (أطيعوا اللَّه) وجود دارد اين است كه به دنبال آن مى‌فرمايد: (و أطيعوا الرسول) و امر در اين قسمت آيه، امر مولوى است، زيرا خداوند است كه اطاعت رسول را واجب مى‌كند و علت تكرار كلمه (أطيعوا) اين است كه (أطيعوا) در قسمت اوّل آيه، امرش ارشادى و در قسمت دوم آيه، مولوى است يعنى خداوند، اطاعت رسول را واجب كرده ولى اطاعت خداوند را عقل واجب كرده است. و اوامر ارشادى، تابع مرشد إليه خود مى‌باشد، اگر مرشد إليه آن- به دليل خارجى- وجوب داشت، آن امر، ما را ارشاد به آن واجب مى‌كند و اگر مرشد إليه آن- به دليل خارجى- استحباب داشت، ما را ارشاد به آن مستحب مى‌كند. لذا خود اوامر ارشادى دلالت بر وجوب يا استحباب نمى‌كند بلكه ما را ارشاد مى‌كند و حكم مرشد إليه آن بايد از دليل خارج استفاده مى‌شود.


صفحه 505

حال همين مسئله را در ما نحن فيه پياده مى‌كنيم و مى‌گوييم: اگر كلمه (سارعوا) تكرار شده بود، ما مى‌گفتيم: چه مانعى دارد كه امر در (سارعوا) ى اوّل به نحو مولوى بوده و دلالت بر وجوب مسارعت و وجوب فوريت بنمايد و در (سارعوا) ى دوم از باب اينكه ما تكليف مستقلى به‌عنوان «وجوب المسارعة إلى الجنة» نداريم- به‌عنوان امرى ارشادى بوده تا تابع مرشد إليه خود باشد؟ نماز ظهرْ واجب و نماز شبْ مستحب است و هر دو هم در ارتباط با جنّت مطرح مى‌باشند و كلمه (سارعوا) نسبت به هر دو صحيح است، زيرا امر ارشادى تابع مرشد إليه خود مى‌باشد. اما وقتى در آيه شريفه يك (سارعوا) داريم، آيا مى‌توانيم در استعمال واحد، نسبت به جمله اوّل، به‌عنوان مولويت و نسبت به جمله دوم به‌عنوان ارشاديت با آن برخورد كنيم؟ پيداست كه در استعمال واحد نمى‌توان چنين كارى كرد[1]و با توجه به اينكه بدون ترديد، نسبت به جمله دوم، مسأله ارشاديت مطرح است، ما ناچاريم نسبت به جمله اوّل نيز مسأله ارشاديت را مطرح نماييم. در اين صورت از كجاى آيه، مسأله وجوب مسارعت را مى‌توانيم استفاده كنيم؟ اين اشكال، فقط در آيه (وَ سارِعوا إلى مَغفرة مِن ربّكم) جريان دارد و نسبت به آيه (فاستبقوا الخيرات) جارى نمى‌شود، زيرا آن دنباله‌اى كه در آيه اوّل مطرح بود، در آيه دوم ذكر نشده است. اشكال دوم: اين اشكال، هم در آيه (و سارِعوا إلى مَغفِرة مِن رَبّكم) مطرح است و هم در آيه (فاستبقوا الخيرات). در آيه (و سارِعوا إلى مَغفِرة مِن رَبّكم) گفته شده است:

[1]- و در آيه شريفه (أطيعوا اللَّه و رسوله ...) الأنفال: 46 و امثال آن- كه (أطيعوا) در آنها تكرار نشده است- (أطيعوا) نسبت به (اللَّه) ارشادى و نسبت به (رسوله) مولوى است. اين مطلب را حضرت استاد «دام ظلّه» در گفت‌وگوى حضورى كه با ايشان داشتيم مطرح فرمودند.


صفحه 506

(سارعوا) از باب مفاعله است و در باب مفاعله، نظر به طرفين و مقايسه بعض با بعض ديگر، تحقق دارد. اگر آيه شريفه مى‌فرمود: «اسرعوا إلى مَغفِرة مِن رَبّكم»، ما- با قطع نظر از اشكال اوّل- مى‌توانستيم اين حرف را بپذيريم، زيرا «اسرعوا» مانند (أقيموا الصلاة) است. همان‌طور كه هركس مستقلًا و به تنهايى مكلّفْ به اقامه صلاة است، مكلّف به سرعت گرفتن به‌سوى سبب مغفرت هم هست و يكى از اسباب مغفرت، فعل مأمور به است. بنابراين گويا «اسرعوا إلى مغفرة من ربّكم» به‌معناى «اسرعوا إلى فعل المأمور به» است، يعنى هركسى مستقلًا و بدون ارتباط با ديگرى، واجب است به‌سوى فعل مأمور به سرعت بگيرد، همان‌طور كه (أقيموا الصلاة) نسبت به همه مكلفين است بدون ارتباط بعضى از آنان با بعض ديگر. اما ملاحظه مى‌شود كه آيه شريفه، «اسرعوا» ندارد بلكه (سارعوا) دارد و مسارعت و سبقت گرفتن بعضى از مكلّفين به بعض ديگر را مطرح مى‌كند. گويا مى‌گويد: «اى مكلّفين، بر يكديگر سبقت بگيريد»، يعنى زيد بر عَمْرو و عَمْرو هم بر زيد، سبقت بگيرد به‌سوى فعل مأمور به. اگر اين‌طور شد، ما چگونه معناى آن را توجيه كنيم؟ آيا در واجبات عينى- مثل نماز، روزه، حج و ...- مى‌توان اين معنا را مطرح كرد؟

خير، در (أقيموا الصلاة) چه معنا دارد كه بگوييم: «زيد بر عَمْرو و عَمْرو بر زيد، سبقت بگيرند»؟ نماز زيد چه ارتباطى به نماز عَمْرو دارد؟ زيد بايد وظيفه خودش و عَمْرو هم وظيفه خودش را انجام دهد. اگر ما مى‌بينيم در اوّل وقت، مؤمنين به‌سوى مساجد با سرعت حركت مى‌كند، به اين منظور نيست كه يكى بر ديگرى سبقت بگيرد بلكه به اين منظور است كه همه مى‌خواهند نمازِ اوّل وقت و نماز در مسجد و جماعت را درك كنند. اگر از كسى سؤال كنند: «چرا اوّل وقت با سرعت به طرف مسجد مى‌روى؟» نمى‌گويد: «چون مى‌خواهم از ديگران سبقت بگيرم» بلكه مى‌گويد: «مى‌خواهم فضيلت اوّل وقت و فضيلت جماعت و نماز در مسجد را درك كنم». در اين‌گونه مسائل، مسابقه و مسارعت مطرح نيست بلكه هركسى به طرف كار خود و وظيفه خودش‌


صفحه 507

مى‌رود. پس آيه را چگونه بايد معنا كنيم؟ اين آيه را تنها مى‌توانيم در واجبات كفائى مطرح كنيم. در واجبات كفائى، مسأله مسارعت جا دارد زيرا مولا داراى غرض واحدى است و اين غرض واحد، به‌وسيله يك عمل انجام مى‌گيرد و يك عمل كافى است كه به غرض مولا تحقق بخشد و چون اضافه اين عمل به همه مكلّفين به‌صورت متساوى است، لذا خداوند، اين عمل را به‌صورت واجب كفائى بر همه واجب كرده است كه نتيجه اين مى‌شود كه اگر مخالفت شد، استحقاق عقوبت براى همه مطرح است ولى اگر موافقت شد، عنوان مطيع، فقط بر كسى صادق است كه زودتر از ديگران اين عمل را انجام داده است و استحقاق مثوبت فقط نسبت به اين شخص مطرح است نه نسبت به همه مكلفين. و چون غرض مولا حاصل شده است پس تكليف از ديگران ساقط مى‌شود اما نه به‌معناى اينكه ديگران استحقاق مثوبت داشته باشند، خير، ديگران نه استحقاق مثوبت دارند- زيرا كارى انجام نداده‌اند- و نه استحقاق عقوبت، زيرا غرض مولا به وسيله فعل مكلّف اوّل تحقّق پيدا كرد. بنابراين اگر ميّت مسلمانى روى زمين است، هركسى كه سبقت بگيرد و تجهيز اين ميّت را انجام دهد استحقاق مثوبت پيدا مى‌كند. پس عنوان مسابقه و مسارعت، فقط در واجبات كفائى قابل پياده شدن است و درحقيقت، در خصوص واجبات كفائى، زمينه‌اى براى جريان مسابقه وجود دارد و هركسى زودتر اقدام كند، گوى سبقت را ربوده و ثواب اين كار نصيب او شده است.

اگرچه او مستلزم سقوط تكليف از ديگران هم شده است. اما در نماز يوميّه، روزه، حجّ و ساير واجبات عينى، مسابقه معنايى ندارد. در آيه (فاستبقوا الخيرات) نيز به‌همين‌صورت است، اما در اين آيه از هيئت استفاده نمى‌كنيم، در هيئت افتعال، مسأله طرفينى بودن و مقايسه بعضى با بعض ديگر مطرح نيست ولى در مادّه آن- يعنى سَبَقَ- عنوان مقايسه مطرح مى‌شود. وقتى گفته مى‌شود: «سَبَقَ زيدٌ»، فوراً شما مى‌گوييد: «بر چه كسى؟». در آيه (و سارعوا)،


صفحه 508

از هيئت مفاعله معناى بين اثنينى استفاده مى‌شود و در آيه (فاستبقوا) از مادّه «سَبَقَ» اين معنا استفاده مى‌شود. در اين مادّه، سبق و لحوق و سابق و لاحق مطرح است. بنابراين آيه (فاستبقوا الخيرات) به‌معناى «يجب عليكم السبق إلى الخيرات» مى‌باشد و اين هم در مورد واجبات كفائى مطرح است و سبقت گرفتن به‌سوى صلاة و صيام و ساير واجبات عينى معنايى ندارد. ممكن است كسى بگويد: «همين مقدار براى ما كافى است كه ما از اين دو آيه استفاده كنيم كه در واجبات كفائى مسأله مسابقه و مسارعت و فوريتْ واجب است، زيرا اگر مسأله فوريت، در مورد واجبات كفائى پذيرفته شد، از راه عدم قول به فصل، ساير واجبات را هم ملحق به واجبات كفائى مى‌كنيم، زيرا در مسأله فور و تراخى كسى نيامده بين واجب عينى و كفائى تفصيل قائل شود. اگر فوريت است در هر دو مطرح است، اگر هم نيست در هيچ‌كدام نيست. و به اين ترتيب مدّعاى ما كه عبارت از فوريت در جميع واجبات شرعيه است ثابت مى‌شود». در جواب مى‌گوييم: اوّلًا: درست است كه ما آيه شريفه (و سارعوا) و همين‌طور آيه (فاستبقوا) را در مورد واجبات كفائى پياده كرديم، يكى را به‌لحاظ هيئت باب مفاعله و ديگرى را به‌لحاظ مادّه سبق. ولى آيا واقعاً در همان واجبات كفائى، دو تكليف شرعى وجود دارد؟

آيا در مورد تجهيز ميّت دو تكليف شرعى وجود دارد، يكى تجهيز ميّت و ديگرى مسارعت به تجهيز ميّت، به‌طورى كه اگر كسى ميّت را تجهيز كرد و مسارعت به آن كرد، استحقاق دو ثواب داشته باشد؟ روشن است كه در اين زمينه دو تكليف وجود ندارد. بنابراين اگرچه آيه (سارعوا) در مورد واجبات كفائى است ولى ما از خارج مى‌دانيم كه در آنجا دو تكليف وجود ندارد. در هيچ كتاب فقهى اين معنا مطرح نشده كه در واجبات كفائى دو تكليف وجود داشته باشد. نتيجه اينكه اگر ما اين دو آيه را در مورد واجبات كفائى پياده كرديم شما نمى‌توانيد با


صفحه 509

مطرح كردن عدم قول به فصل، فوريت را در تمام واجبات مطرح كنيد، زيرا ما حتى در مورد واجبات كفائى هم قائل به وجوب مسارعت نيستيم. مسارعت داراى رجحان و استحباب است. بهتر اين است كه هر مسلمانى سبقت بگيرد و زودتر از ديگران وارد صحنه عمل شود نه اينكه سرعت گرفتن واجب باشد. ثانياً: مسأله مسارعت و استباق، غير از مسأله فوريتى است كه ما در آن بحث مى‌كنيم. مسارعت به‌معناى سرعت گرفتن و زودتر از ديگران وارد عمل شدن است ولى فوريت معنايش اين است كه وقتى امر مولا آمد نبايد معطل شد و بايد فورى دست به كار شد. اين‌ها دو مطلب است. مثلًا اگر دو رفيق با هم در بيابانى حركت كنند و يكى از آن دو از دنيا برود و رفيق ديگر او بداند كه اگرچند روز هم بگذرد، كسى از اين طرف عبور نخواهد كرد. در اين صورت اگر اين شخص پنج روز هم صبر كند و سپس اقدام به تجهيز رفيق خود بنمايد، مسأله مسارعت تحقق پيدا كرده و اين شخص بر ديگران سبقت گرفته و اولين كسى بوده كه وارد صحنه عمل شده است، اما فوريتْ تحقق پيدا نكرده است. فوريتْ معنايش اين است كه به مجرّد تحقق فوت، انسان دست‌به‌كار تجهيز و تدفين ميّت شود. اشكال سوم: در آيه (فاستبقوا الخيرات)، كلمه (الخيرات) جمع محلّى به لام است و جمع محلّى به لام، افاده عموم مى‌كند. (فاستبقوا الخيرات) يعنى «كلّ خير».

گرچه دلالت بر عموم، اين مشكل را به‌وجود مى‌آورد كه در اين صورت، «الخيرات» مساوق مى‌شود با «كلّ ما هو خير» و عنوان «كلّ ما هو خير» همان‌طور كه شامل واجبات مى‌شود، شامل مستحبات هم مى‌شود. نماز شب، از مصاديق خير است. و اگر عموم، شامل مستحبات شد، اين اشكال به‌وجود مى‌آيد كه ما نمى‌توانيم در مورد مستحب، قائل به وجوب استباق شويم، مستحب، اصلش استحباب دارد، چگونه مى‌شود استباق به‌سوى آن، واجب باشد و هيئت افعل، دلالت بر وجوب استباق نمايد؟

مگر اين كه قائل شويم مستحبات به‌صورت تخصيص از اين آيه خارجند. ولى اين هم‌


صفحه 510

داراى اشكال است زيرا: اوّلًا: در اين صورت، تخصيص اكثر لازم مى‌آيد. و ثانياً: سياق آيه (فاستبقوا الخيرات)، آبى از تخصيص است، و ما جهت آن را بعداً توضيح خواهيم داد. ولى اجمالًا، عموميت در اين آيه به لحاظ (الخيرات) جاى ترديد نيست. امّا در آيه (وَ سارِعوا إلى مَغفِرة مِن ربّكم)، مبناى استدلال بر اين بود كه در آيه، مضافى در تقدير بگيريم و آيه به‌معناى «و سارعوا إلى سبب المغفرة من ربّكم» باشد. مستدلّ، طبق اين معنا استدلال مى‌كرد و دليلش هم اين بود كه مغفرت، فعل اللَّه است و معنا ندارد كه كسى را مأمور كنند به مسارعت به‌سوى فعل الله. حال با قطع‌نظر از اشكال قبلى- كه مسأله هيئت مفاعله و معناى بين اثنين بود- در اينجا اشكال ديگرى مطرح است. اين اشكال، بنابراين فرض است كه قبول كنيم (سارعوا) به‌معناى «اسرعوا» باشد- كه ديگر اشكال قبلى به آن متوجّه نشود-. مستدلّ مى‌گفت: مغفرت، فعل اللَّه است و معنا ندارد كسى را مأمور كنند به سرعت گرفتن به‌سوى عمل ديگرى. سرعت، به عمل خود مكلّف تعلّق مى‌گيرد. به مكلّف گفته مى‌شود: «اسرع إلى صلاتك» و معنا ندارد كه به او بگويند: «اسرع إلى المغفرة»، لذا چاره‌اى نداريم كه در اينجا مضافى در تقدير بگيريم و بگوييم: آيه به‌معناى «اسرع إلى سبب المغفرة» است، حال سبب مغفرت هرچه باشد، توبه، اخلاص، عمل به مأمور به و .... ما در مقام جواب از استدلال مستدلّ، بر اين مطلب اشكال نكرديم در حالى كه اين مبنا قابل مناقشه است: اوّلًا: در اينجا كه مكلّف، مأمور مى‌شود به «السرعة إلى فعل الغير»، خود «فعل الغير» بر دو قسم است: گاهى فعل الغير، هيچ ارتباطى به اين مكلّف ندارد. در اينجا معنا ندارد كه مكلّفى‌