بارگزاری ...
جستجو کنید
برای شروع جستجو، متن خود را وارد کنید.
صفحه 108

است مادامى كه صاحب آن دست به اقدام عملى نزند و شورش نكند. ولى اين نوع تبعيض در تصحيح آزادى، خيالى بيش نيست، عقيده هيچگاه بى‌واكنش نبوده و اثر خود را در شرايط خاصى نشان مى‌دهد.

گروه‌هاى گانگستر و جانيان بالفطره و مافيايى كه بر اثر يك رشته آموزش‌هاى حرفه‌اى به صورت عنصر خطرناكى درمى‌آيند، آيا اين‌گونه آزادى عقيده، براى آنها نيز معتبر است؟

از اين بيان نتيجه مى‌گيريم كه آزادى يكى از مواهب الهى است، و بشر به صورت فطرى، به آن گرايش دارد، و هر نوع قيد و بند را برخلاف آفرينش خود مى‌انديشد، ولى آزادى مطلق، مقدّس نيست، بايد در حدّ سعادت فرد و جامعه محدود شود، و اگر با اين دو، در تزاحم شد، عقل و خردهاى بزرگ، اين نوع آزادى را مقدّس نمى‌شمارند.

فرض كنيد ملّتى، نظامى را پديد آورده و در سايه يك قانون اساسى كه اكثريت ملّت بر آن صحّه نهاده، مشغول خدمت به كشور و ملت مى‌باشند، ولى گروهى در دل اين جامعه روى عقايد خاصّى، با نظام مخالفند و پيوسته عليه نظام تبليغ لفظى و قلمى مى‌كنند؛ آيا نظام‌هاى جهان كه طرفدار اعلاميه‌ى حقوق بشرند، اين نوع گروه‌ها و اجتماعات را مى‌پذيرند و به آنها اجازه مى‌دهند تا مرز براندازى پيش‌


صفحه 109

بروند؟

سخن گفتن درباره‌ى آزادى بسيار آسان و شيوا و جذّاب است، ولى پياده كردن آن، بسيار مشكل و با محدوديّت‌هاى فراوان همراه مى‌باشد. محدوديّت‌هايى كه عقل و خرد آنها را تصويب كرده، و آزادى فراتر آن را نمى‌پذيرد.

دستاويزى به نام ارتداد

يكى از شبهات و پرسش‌ها درباره‌ى آزادى عقيده، مسأله‌ى ارتداد است. مى‌گويند: مرتد كسى است كه از عقيده‌ى اسلامى خود بازگردد يا دين ديگرى را انتخاب كند، چنين فردى اگر از پدر يا مادر مسلمانى متولّد شده باشد، محكوم به اعدام است، و اگر پدر و مادر او مسلمان نباشند و خود او اسلام را برگزيند و سپس به آن پشت كرده باشد، محكوم به حبس مى‌گردد.

درهرحال، امروز بيشتر روى اين مسأله سخن مى‌گويند و يادآور مى‌شوند كه اگر اسلام طرفدار آزادى است و شعار آن‌لا إكراه فى الدين‌است، چرا با مرتد چنين معامله‌ى خشنى را انجام مى‌دهد؟

ما قبل از آن‌كه به تبيين فلسفه‌ى حكم مرتد بپردازيم، نكاتى را يادآور مى‌شويم:

1. شكى نيست كه در آيين اسلام، آزادى‌هاى فردى و


صفحه 110

اجتماعى بيش از آن است كه در اين برگ بازگو شود. مطالعه‌ى يك دوره فقه نمايانگر آزادى‌هاى فزون از حدّ انسان در زندگى است، البته مشروط به آن‌كه به سعادت او لطمه‌اى وارد نكند يا حقوق ديگران را پايمال نسازد.

2. عقيده و مذهب چيزى نيست كه بازور و فشار پديد آيد، زيرا بايد بين تسليم ظاهرى و تسليم باطنى فرق نهاد. تسليم ظاهرى با جبر و زور صورت مى‌پذيرد و دشمن خونى در مقابل دشمن خود، سر فرود مى‌آورد، ولى دين، تسليم قلبى است، و تسليم قلبى براى خود مبادى و مقدّماتى دارد. تا آن مبادى فراهم نشود، تسليم باطنى تحقق نمى‌پذيرد. حتى شما با دادن ميلياردها دلار به يك فرد، نمى‌توانيد از او بخواهيد كه در دل شب معتقد شود كه اكنون روز روشن است و بالعكس. و آيه‌ى مباركه‌ى‌لا إكراه فى الدين‌[1]ناظر به همين است. يعنى دين، اكره‌پذير نيست، و بايد از طريق تبليغ و ترويج و روشنگرى مردم را به آيين حق دعوت كرد تا با آگاهى كامل به آن دل ببندند.

3. تفتيش عقايد در اسلام ممنوع است، و لذا هر فردى شهادتين را بر زبان جارى كند، جزيى از جامعه‌ى اسلامى مى‌گردد. ديگر در اين فكر نبايد بود كه او حقيقتا نيز به اسلام‌

[1]. سوره‌ى بقره، آيه‌ى 256.


صفحه 111

روى آورده است يا نه؟

4. ابزار مهم براى پيشرفت اسلام، كتاب آسمانى و گفتارهاى پيامبر صلى اللّه عليه و اله و سلم و ديگر پيشوايان بود، و در جهان امروز نقاط عظيمى در پوشش آيين اسلام قرار گرفته كه هرگز پاى سربازان اسلام به آنجا نرسيده است. كشورهاى شرق آسيا و اندونزى با آن عظمت، بر اثر تبليغ بازرگانان مسلمان، به آيين اسلام گرويده‌اند.

امروز وجود ميليون‌ها مسلمان در آمريكا نتيجه‌ى تبليغ مردى به نام «فرات» است كه در سال 1929 از يكى از كشورهاى عربى به آن سرزمين سفر كرده و با منطق گرم مردم را به آيين اسلام دعوت كرده است. و شعار او آيه‌اى بود كه اكنون يادآور مى‌شويم:

ادع إلى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتى هى أحسن إنّ ربّك هو أعلم بمن ضلّ عن سبيله و هو أعلم بالمهتدين.[1]«باحكمت و اندرز نيكو به سوى پروردگارت دعوت كن و با آنان به نيكوترين شيوه مناظره كن، پروردگار تو از هر كسى بهتر مى‌داند كه چه كسانى از راه او منحرف شده‌اند و چه كسانى هدايت يافته‌اند».

5. در طول تاريخ اسلام، هرگز دادگاه‌هايى شبيه دادگاه‌هاى‌

[1]. سوره‌ى نحل، آيه‌ى 125.


صفحه 112

انگيزيسيون وجود نداشته است، و آيه پيشين روشن‌ترين گواه بر گفتار ماست.

باتوجه به اين اصول، اگر با «مرتد» با شدت عمل برخورد مى‌كند، خواه جامعه‌هاى باز و نظام‌هاى آزاديخواه باشند، و خواه جامعه‌هاى بسته و نظام‌هاى استبدادى.

هرگاه نظامى روى اصول غير دينى تأسيس شود، و اكثريت مردم، آن را بپذيرند، هر نوع عملى كه سبب فروپاشى نظام و براندازى آن بشود به شدّت با آن مقابله مى‌شود و اين مسأله‌اى نيست كه بر كسى پنهان باشد.

تفاوتى كه هست اين‌كه نظام‌هاى غير الهى بر اساس اصول مادّى تنظيم مى‌شوند، و «سكولاريسم» يكى از اصول مهم عقيدتى نظام است، درحالى‌كه در نظام دينى، عقيده‌ى به خدا اساس نظام سياسى را تشكيل مى‌دهد. حالا اگر در نظام‌هاى مادى گروهى با ترويج بنيادگرايى، اساس نظام را متزلزل كنند، هرگز آنها را به حال خود رها نمى‌كنند و باشدّت با آنها برخورد مى‌شود، و سكولاريسم براى آنها به قدرى ارزشمند است كه كشتن افراد و ويران كردن لانه‌ها و خانه‌ها در مقابل آن چيز مهمّى نيست.


صفحه 113

در همين كشور همسايه، تركيه، درحالى‌كه بدنه‌ى جامعه، مسلمان متعهد است، امّا نظام آن «سكولار» (لائيك) است، و دين نبايد در نظام، دخالت كند. حال، اگر گروهى بنيادگرا از طريق عقل و منطق، افكارى را پديد آورند كه سكولاريسم را به خطر بيفكند، مسلّما دولت نگران مى‌شود و ارتش بايورش، هسته‌ى مركزى را از بين مى‌برد، زيرا نظام، براى آنان از همه‌چيز مهم‌تر است.

تظاهر به ارتداد، توطئه‌اى برضد نظام است‌

حال اگر فرض كنيم نظامى براساس دين و اعتقاد به خدا و ماوراى طبيعت پديد آمده باشد و مردم نيز روى عقيده به اين نظام رأى دهند، ولى گروهى با ترويج سكولاريسم درصدد متزلزل كردن و نابودى نظام برآيند، آيا دراين‌صورت، مسأله‌ى آزادى عقيده كارساز است؟ يا اين‌كه آزادى عقيده بهانه‌اى براى واژگون كردن نظام به شمار مى‌آيد؟

مسأله مرتدّ، نمونه‌اى از اين كارهاى براندازانه است، هرگاه فردى، در عقيده‌ى دينى خود، متزلزل گردد، يا آن را نپذيرد، در اين مورد مشكلى براى او پيش نمى‌آيد، تنها چيزى كه هست، افراد آشنا با اين فرد، بايد سعى كنند كه شبهات و مشكلات او را حل كنند، هر چند بحث و گفتگو به طول انجامد، و اگر هم قانع نشد، تاوقتى‌كه در دادگاه، ارتداد او ثابت نشود، كيفر و پيگردى براى او نيست.


صفحه 114

ولى هرگاه او گام از اين فراتر نهد و با افراد و يا در مجامع عمومى از بازگشت خود از اسلام و گرايش به آيين ديگر سخن بگويد، به طور مسلّم، نظام در برابر آن ساكت نخواهد بود، زيرا چنين عملى، مايه‌ى ايجاد فتنه و اغتشاش در جامعه‌ى اسلامى مى‌گردد و چه‌بسا، پيروانى هم پيدا كند، و قهرا كا به درگيرى و فتنه مى‌انجامد. آيا صحيح است، نظام در برابر چنين فردى كه نتيجه‌ى كارش، درگيرى‌ها و فتنه‌ها و چه‌بسا خونريزى‌هاى بسيار باشد، ساكت بنشيند؟

مسأله‌ى بابيگرى و بهايى‌گرى كه در قرن سيزدهم از سال‌هاى 1260 آغاز شد، در اثر ارتداد فردى بود كه بابيان و ترفندهاى خاصّ خود، گروهى را فريب داد و جنگ‌ها و خونريزى‌هايى پديد آورد كه هنوز هم جامعه‌ى اسلامى با مشكلات آن، دست به گريبان است. يكى از ترفندهاى دشمنان در صدر اسلام اين بود كه به عوامل خود مى‌گفتند: شما بامدادان تظاهر به اسلام كنيد، و شامگاهان، از اسلام بازگرديد و با اين عمل، شك و ترديد را در دل ديگر مسلمانان پديد آوريد. قرآن مى‌فرمايد:

و قالت طائفة من أهل الكتاب آمنوا بالّذى أنزل على الّذين آمنوا وجه النّهار و اكفروا آخره لعلّهم‌


صفحه 115

يرجعون.[1]«گروهى از اهل كتاب، گفتند: بامدادان به حضور پيامبر برسيد و ايمان بياوريد و شامگاهان از اسلام دست برداريد، تا از اين طريق، مسلمانان دچار شك و ترديد شوند و از آيين حق بازگردند».

مرحوم علّامه طباطبايى در تفسير آيه مى‌نويسد:

آنان براى توجيه كار خودشان مى‌گفتند ما فكر مى‌كرديم اسلام، بر حقانيت و درستى خود دلايلى دارد، ولى وقتى مسلمان شديم، مشاهده كرديم كه چنين نيست و شواهدى بر بطلان آن براى ما آشكار گشت و به همين‌خاطر از اسلام، دست كشيديم و اين توطئه‌اى بود براى ايجاد ترديد در مؤمنان.[2]مسلّما پيامدهاى ارتداد در ايجاد شك و ترديد خلاصه نمى‌شد، بلكه پشت سر آن، اغتشاشات، فتنه‌گرى‌ها و جنگ و نبرد پيش مى‌آمد كه هزينه‌ى آن بيش از آن مى‌باشد كه يك فرد كشته شود.

بنابراين، اعدام مرتدّ سبب آن مى‌شود كه چنين خونريزى‌هاى عظيمى به راه نيفتد.

اصولا كسانى كه مسأله‌ى مرتد را بزرگ مى‌شمارند، از

[1]. سوره‌ى آل عمران، آيه‌ى 72.

[2]. تفسير الميزان، ج 3، ص 257.